نویسنده = نوذر شفیعی
تعداد مقالات: 2
جایگاه کلیسا و دیپلماسی مذهبی در سیاست خارجی روسیه، مطالعه موردی: اوکراین و گرجستان

جایگاه کلیسا و دیپلماسی مذهبی در سیاست خارجی روسیه، مطالعه موردی: اوکراین و گرجستان

دوره 24، شماره 101، بهار 1397، صفحه 29-56

نوذر شفیعی، احسان فلاحی

چکیده مذهب مقوله‌‌ای فراتر از سرزمین و مبنایی برای هویت فراملی محسوب می‌‌شود. ازاین‌رو، منبعی برای قدرت نرم در میان کشورهای هم‌‌کیش و عموما همجوار است. جمهوری فدارتیو روسیه و تعدادی از کشورهای حوزه خارج نزدیک ارتدوکس مذهب هستند که در گذشته‌ای نه چندان دور تحت یک واحد سیاسی مشترک به نام اتحاد جماهیر شوروی قرار داشتند. در آن زمان همه سیاست‌‌ها در چارچوب ایدئولوژی کمونیستی طراحی و از جانب مسکو به سایر مناطق کشور دیکته می‌‌شد. اما از 1991 به بعد شرایط دگرگون شد. اگرچه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به معنای پایان تعامل داخلی جمهوری‌‌ها با یکدیگر و تبدیل روابط داخلی آنها به سیاست خارجی بود، اما روسیه کماکان کشوری صاحب نفوذ در خارج نزدیک است. به‌‌طوری‌‌که باقی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ماندن کشورهای منطقه در مدار مسکو، یکی از مهم‌‌ترین اصول سیاست خارجی کرملین است. اما، در فقدان ایدئولوژی کمونیسم روسیه با نوعی خلاء ایدئولوژیک در رابطه با جمهوری‌‌های بازمانده مواجه گردیده است. ازاین‌‌رو، مسیحیت یکی از گزینه‌‌های جایگزین مسکو برای پر کردن خلا مذکور است. پژوهش حاضر درپی پاسخ به این پرسش‌‌ها است که جایگاه کلیسا در سیاست خارجی روسیه چیست؟ و کارایی دیپلماسی مذهبی در قبال گرجستان و اوکراین چگونه بوده است؟ «اگرچه نقش کلیسا در سیاست خارجی مسکو در قالب قدرت نرم تفسیر می‌‌شود، اما دیپلماسی مذهبی روسیه بیش از آن‌‌که در خدمت قدرت نرم باشد، ابزاری برای قدرت سخت در اوکراین و گرجستان بوده است.» این فرضیه در چارچوب نظریه قدرت نرم جوزف نای بررسی شده است.

تبیین دیپلماسی جدید همسایگی چین نسبت به افغانستان

تبیین دیپلماسی جدید همسایگی چین نسبت به افغانستان

دوره 22، شماره 94، تابستان 1395، صفحه 71-102

نوذر شفیعی، روح الله صالحی دولت آباد

چکیده   توسعه بی‌سابقه روابط چین و افغانستان طی سال‌های اخیر و ورود چین به عرصه تحولات سیاسی افغانستان به عنوان یک بازیگر بی‌طرف حکایت از تکاپوی چین برای ایفای نقشی فعال در عرصه افغانستان آن هم پس از سی سال "سیاست صبر و انتظار" دارد. فرصت خروج ناتو از افغانستان در سال 2014، سبب شده تا چین در چارچوب "رهیافت ژئوپلیتیک همسایگی"، نگاه تازه‌ای به افغانستان داشته باشد؛ نگاهی که برخلاف گذشته، چین را از "یک کشور ناظر بر تحولات افغانستان" به "کشوری مداخلهگر سازنده در افغانستان" تبدیل خواهد کرد. رهیافت ژئوپلیتیک همسایگی چین چهار ویژگی مهم سیاسی، استراتژیک، جغرافیایی و اقتصادی را در بر میگیرد و پکن امیدوار است در چارچوب این رهیافت بخشی از نگرانیهای امنیتی-سیاسی و اقتصادی- تجاری خود را از ناحیه افغانستان بر طرف نماید. نگرانی‌های امنیتی چین و تغییر مهم در شرایط ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک پکن را مجبور کرده تا دیپلماسی فعال‌تری در قبال افغانستان در پیش بگیرد.  
این مقاله در جستجوی پاسخ به این سوال است که دیپلماسی جدید چین در صحنه افغانستان از چه ماهیت و ویژگی‌هایی برخوردار است و پیامدهای آن چیست؟ و بر این فرضیه استوار است که تعامل سازنده با افغانستان، منافع استراتژیک، اقتصادی و امنیتی چین را توسعه خواهد داد که به طور مستقیم با مخاطرات امنیت ملی چین و فرصتهای اقتصادی مرتبط می‌باشد. درواقع، افغانستان تجزیه شده، هرج و مرج و بنیادگرا، برخلاف منافع چین است و تهدیدی برای حفظ ثبات در منطقه خودمختار سینکیانگ است.