نویسنده = محسن بختیاری جامی
تعداد مقالات: 2
رویکرد نئومرکانتیلیست روسیه و چین به انرژی آسیای مرکزی

رویکرد نئومرکانتیلیست روسیه و چین به انرژی آسیای مرکزی

دوره 22، شماره 95، پاییز 1395، صفحه 33-64

حسین رفیع، محسن بختیاری جامی

چکیده کاربرد سیاست‌های نئومرکانتیلیست از سوی قدرت‌های بزرگ دال بر ناکارآمدی طرح‌های مرکانتیلیست استثماری قرن گذشته و ظهور عصر جدیدی از کشمکش و رقابت برای برقراری تعادل تجاری و حداکثرسازی منافع اقتصادی است. اولویت کنترل منابع انرژی آسیای مرکزی سیاست سلطه بر منابع هیدروکربن آنرا در کانون سیاست خارجی قدرت‌های منطقه‌ای روسیه و چین با هدف همگرایی و تثبیت جایگاه برتر نسبت به قدرت رقیب قرار داده است. خیز برای توسعه اقتصادی و همزمان افزایش بهای نفت و گاز در بازار جهانی تکاپوی روسیه برای دستیابی به درآمد ارزی حاصل از تجارت مواد خام و اتکای چین بر شریان حیاتی نفت و گاز به منظور تداوم رشد اقتصادی، طراحی سیاست‌های نئومرکانتیلیست حداکثرسازی کنترل منابع را اجتناب ناپذیر ساخته است. وقوع بحرانهای اقتصادی و سیاسی در روابط روسیه و اتحادیه اروپا و کاهش قیمت استراتژی تجاری روسیه در بخش نفت و گاز را تغییر داد که به افزایش حجم صادرات و همگرایی تجاری با چین برای تامین کسری درآمد ارزی انجامید. در این میان با توجه به رقابت میان دو قدرت منطقه‌ای بزرگ سوال این است که کدام مولفه به تدوین و اجرای سیاست‌های تجاری- اقتصادی نئومرکانتیلیست در منطقه شدت بخشیده است؟ فرضیه اصلی مقاله این است که بهره برداری از منابع غنی نفت و گاز با اهداف کسب درآمد ارزی، تداوم رشد اقتصادی داخلی، حفظ موازنه و تعادل در قیمت‌ها، مقابله با سلطه رقیب بر منابع، پیگیری سیاست‌های نئومرکانتیلیست در منطقه را ضروری ساخته است. روش تحقیق در این مقاله توصیفی- تحلیلی با استناد به کتاب و مقالات لاتین و تارنما‌های معتبر فضای مجازی است.       

چالش‌های صلح در افغانستان

چالش‌های صلح در افغانستان

دوره 20، شماره 88، زمستان 1393، صفحه 33-58

حسین رفیع، محسن بختیاری جامی

چکیده   پایان ماموریت ‌‌نیروهای بین المللی در افغانستان و واگذاری تامین امنیت به نیروهای نظامی افغان پیامدی جز ناکامی آمریکا در نابودی تروریسم و پیشبرد صلح پایدار نداشت. اتخاذ استراتژی جدید از سوی آمریکا تنها به بروز تنش با حکومت افغانستان انجامید. دخالت قدرت‌های همسایه رقیب با هدف نفوذ، افغانستان را میدان حفظ منافع رقبا بدون توجه به حاکمیت ملی آن قرار داده است. انعکاس تنوع قومی و مذهبی جامعه در نهادهای سیاسی و نظامی- امنیتی تاثیرات مخربی بر عملکرد موفق این نهادها داشته است. با گسترش تجارت مواد مخدر، خودکفایی اقتصادی مناطق روستایی، قدرت‌یابی شورشیان و عدم کنترل حکومت بر آن مناطق در حال تقویت است. ضمن اینکه، تحولات پیچیده ناشی از مرگ رهبر طالبان و انشعاب در رهبری جدید، دستیابی به صلح پایدار حکومت با دو گروه بزرگ شورشی در حال جنگ با یکدیگر را دشوارتر از قبل ساخته است.
        این مقاله با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی می‌کوشد به این سؤال پاسخ گوید که چه عواملی استقرار صلح و ثبات در افغانستان را با دشواری مواجه ساخته اند؟ نظریه واقع‌گرایی به عنوان چارچوب نظری مقاله انتخاب شده و برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از روش کیفی استفاده شده است؛ همچنین نگارندگان این فرضیه را مورد بررسی قرار خواهند داد که مداخله رقابت آمیز دولت‌های خارجی و ترجیح منافع خود بر منافع و مصالح افغانستان و زمینه های اجتماعی-فرهنگی داخلی، موانع عمده استقرار صلح در افغانستان می باشند.