نویسنده = سید محمد کاظم سجادپور
تعداد مقالات: 3
نقش دیپلماسی مسیر دوم در حل منازعه ترکیه-ارمنستان: مطالعه موردی کمیسیون همبستگی ترک-ارمنی

نقش دیپلماسی مسیر دوم در حل منازعه ترکیه-ارمنستان: مطالعه موردی کمیسیون همبستگی ترک-ارمنی

دوره 26، شماره 111، پاییز 1399، صفحه 157-191

پروین نگین راز، سید محمد کاظم سجادپور، گارینه کشیشیان سیرکی

چکیده منازعه ترکیه-ارمنستان به عنوان یکی از طولانی‌ترین منازعه ­های قرن حاضر ریشه در عوامل سرزمینی و هویتی دارد. نوع منازعه، حضور بازیگران متعدد، منافع متعارض بازیگران و نبود روابط دیپلماتیک میان دو کشور یافتن راه‌کاری برای حل منازعه را بیش از پیش مشکل ساخته است. از این رو، فعالیت­های دیپلماسی مسیر دوم از طرفی با توجه به کاربردی که در رفع موانع ذهنی در مناقشات هویتی دارند و از طرف دیگر با توجه به بسته بودن مسیر مذاکرات رسمی در این مناقشه مورد استفاده قرار گرفت. مهم‌ترین فعالیت دیپلماسی مسیر دوم صورت گرفته از حیث از میان برداشتن تابوی ارتباط میان جوامع مدنی ترک و ارمنی، کمیسیون همبستگی ترک-ارمنی بود. این کمیسیون با هدف ایجاد زمینه‌ای که دو طرف بتوانند موضوعات اصلی فی­مابین را مورد بحث و بررسی و از ماحصل آن سطح روابط دو کشور را افزایش دهند در سال  2001 شروع به کار کرد، اما به دلیل ضعف­های موجود در طراحی فعالیت در سال 2004 با حصول دستاوردهای اندک متوقف شد. مقاله حاضر با استفاده از الگوی ارزیابی چند لایه­ای دیپلماسی مسیر دوم به بررسی نقاط قوت و ضعف فعالیت یادشده می­پردازد و چرایی عدم موفقیت این فعالیت در ایجاد زمینه­های لازم برای دستیابی به صلح پایدار را مورد مداقه قرار می­دهد. در همین راستا، میزان رعایت اصول پایه دیپلماسی مسیر دوم، میزان دستیابی به اهداف و نقش­های فعالیت مورد نظر در فضای سیاسی، اجتماعی و تاریخی حاکم بر منازعه به صورت کیفی سنجیده می­شود.

نقش همکاری‌های اقتصادی در روابط استراتژیک چین و روسیه

نقش همکاری‌های اقتصادی در روابط استراتژیک چین و روسیه

دوره 24، شماره 101، بهار 1397، صفحه 1-28

سید محمد کاظم سجادپور، الهام خلیلی

چکیده بیش از دو دهه است که ­روابط چین و روسیه وارد مرحله همکاری استراتژیک شده است. این روابط حوزه­های گوناگونی را در برمی­گیرد که یکی از آنها همکاری در حوزه­ اقتصاد است. همکارهای دوکشور در حوزه اقتصاد شامل تجارت کالا، انرژی و سرمایه گذاری بوده است. این همکارها که از سطح پایینی در دهه ۹۰ میلادی آغاز گردید در سال‌های پس از آن به‌رغم برخی نوسانات به­طور عمده روندی صعودی داشته و مقامات دو کشور همواره در جهت گسترش آن تلاش کرده‌اند. امروزه استراتژیک بودن روابط چین و روسیه هم مورد تاکید مقامات دو کشور و هم مورد تایید پژوهشگران سیاسی است. ازاین رو در این مقاله تلاش می­شود تا به این پرسش پاسخ داده شود که همکاری­های اقتصادی چین و روسیه از چه میزان اهمیت استراتژیک در چارچوب روابط دو کشور برخوردار بوده است؟ از آنجا که روابط استراتژیک  فاقد تعریفی روشن است در این مقاله تلاش می­شود تا با به­ کارگیری رویکردی توصیفی - تحلیلی و با تکیه بر ویژگی‌های مورد تاکید یک رابطه استراتژیک در پیشینه­های پژوهشی، ابتدا تعریفی از این رابطه به دست آید و سپس بر مبنای این تعریف اهمیت استراتژیک همکاری­های اقتصادی دو کشور مورد ارزیابی قرار­گیرد. برای پاسخگویی به این پرسش فرض نویسندگان این است که همکاری­های اقتصادی چین و روسیه از اهمیت استراتژیک چندان بالایی برخوردار نبوده است.
   

سیاست خارجی ژاپن در آسیای مرکزی

سیاست خارجی ژاپن در آسیای مرکزی

دوره 22، شماره 93، بهار 1395، صفحه 35-67

سید محمد کاظم سجادپور، زهرا آقامحمدی

چکیده بعد از جنگ جهانی دوم ژاپن زیر چتر امنیتی ایالات متحده قرار گرفت. به سبب منطق نظامی حاکم بر جنگ سرد، ژاپن در این دوران بازیگری حاشیه‌ای و منفعل در نظام بین‌الملل بود، اما با اضمحلال نظام دوقطبی فضا برای اجرای سیاست ‌خارجی مستقل‌تر توسط ژاپن مهیا گردید. در این زمان آسیای مرکزی خود در بطن تحولات پسا جنگ سرد قرار داشت. به طوری که پنج جمهوری مستقل در منطقه متولد شدند. همزمانی دو تحول فوق این سوال را به ذهن متبادر می‌سازد؛ که ابعاد و طرح‌های سیاست خارجی ژاپن در آسیای مرکزی چه بوده است؟ سیاست منطقه‌ای ژاپن در آسیای مرکزی حائز ویژگی‌هایی است که ریشه در دکترین یوشیدا دارد. ژاپن در دوران جنگ سرد کشوری استراتژیک و منفعل بود، اما در دوران پسا جنگ سرد تبدیل به دولتی انطباق‌پذیر در عرصه بین‌الملل شد. تعبیر انطباق پذیری ژاپن در آسیای مرکزی حضور کم‌رنگ در طرح‌های سیاسی و نظامی و تأکید بیشتر بر ابعاد اقتصادی است. به طور کلی، سیاست خارجی ژاپن در آسیای مرکزی دارای دو بُعد سیاسی و اقتصادی است، اما در طرح‌های ژاپن، بُعد اقتصادی اولویت بیشتری دارد. ماهیت طرح‌های ژاپن در آسیای مرکزی این پیام را به همسایگان آن مخابره می‌کند که توکیو تمایل چندانی به رقابت ژئوپلیتیک در منطقه ندارد و در تلاش است که بر مبنای منافع اقتصادی مشترک عمل کند. در این مقاله سیاست منطقه‌ای ژاپن در قالب نظریه ثبات هژمونیک بررسی شده است.