کلیدواژه‌ها = قدرت نرم
تعداد مقالات: 14
مولفه هویت در سیاست خارجی چین؛مطالعه مورد دوران هوجینتائو و شی جین پینگ

مولفه هویت در سیاست خارجی چین؛مطالعه مورد دوران هوجینتائو و شی جین پینگ

دوره 32، شماره 133، بهار 1405، صفحه 31-54

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2071666.1923

علی اشرف نظری، پرهام پوررمضان

چکیده هویت ملی به‌عنوان یکی از عوامل بنیادین در شکل‌دهی به سیاست خارجی کشورها عمل می‌کند. در این میان، جمهوری خلق چین به‌عنوان یکی از بازیگران صحنه بین‌الملل، نمونه‌ای شاخص از تأثیرگذاری هویت بر روندها و تصمیم‌گیری‌های سیاست خارجی محسوب می‌شود. هدف اصلی این مطالعه، انجام تحلیل تطبیقی درباره تأثیر مؤلفه‌های هویت ملی و گفتمان‌های هویت‌ساز بر سیاست خارجی چین و همچنین شناسایی وجوه تشابه و تمایز این دو دوره است. پرسش پژوهش این است که هویت ملی و گفتمان هویتی چگونه بر سیاست خارجی چین در دوره‌های رهبری هو جینتائو و شی جین‌پینگ تأثیر گذاشته است؟.فرضیه پژوهش بر این امر استوار است که اگرچه اصول کلیدی سیاست خارجی چین در هر دو دوره از تداوم نسبی برخوردار بوده، اما تفاوت در گفتمان‌های هویتی و نیز برداشت از موقعیت جهانی چین، به تغییراتی در اولویت‌بندی‌ها و جهت‌گیری‌های سیاست خارجی این کشور منجر شده است. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که دوره هو جینتائو با رویکردی محتاطانه و تمرکز بر توسعه اقتصادی در قالب چندجانبه‌گرایی و همکاری‌های بین‌المللی همراه بود، در حالی که در دوره شی جین‌پینگ، با تقویت مؤلفه‌های هویت ملی و به‌کارگیری توأمان قدرت سخت و نرم، نقش فعال‌تر و راهبردی‌تری برای چین در عرصه جهانی تعریف شده است. تحلیل هویت ملی و گفتمان‌های هویتی،سهم تعیین‌کننده‌ای در جهت‌دهی به راهبردهای بین‌المللی این کشور دارد.ارزیابی تطبیقی حاکی از آن است که تغییر در درک و تصور از جایگاه چین در نظم بین‌الملل و تأکید فزاینده بر قدرت ملی، از عوامل اصلی تغییر در رویکردهای سیاست خارجی این کشور بوده است.

نشیب و فراز روابط ایران و جمهوری آذربایجان: 2024-2000

نشیب و فراز روابط ایران و جمهوری آذربایجان: 2024-2000

دوره 32، شماره 133، بهار 1405، صفحه 223-248

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2061855.1892

محمدباقر حسین پور، اکبر ولی زاده

چکیده منطقه قفقاز جنوبی به عنوان بخشی از حوزه تمدنی ایران، ورای معادلات مربوط به مناسبات دولت-ملت و مرزهای جغرافیایی برای جمهوری اسلامی ایران دارای اهمیت ژئواستراتژیک است. در بین کشورهای قفقاز جنوبی جمهوری آذربایجان به لحاظ وسعت، جمعیت، منابع طبیعی، مرز گسترده با ایران و مذهب تشیع، قومیت آذری و موضوعات فرهنگی و تمدنی برای ایران اهمیت ویژه ای دارد. علیرغم وجود ظرفیت‌های زیاد جهت همگرایی و همکاری بین دو کشور، ناپایداری روابط دوجانبه، مشخصه اصلی روابط دو کشور در طول تاریخ بیش از 30 سال روابط بوده است. دو کشور در روابط دوجانبه وجوه تعامل بسیار دارند به نوعی که دامنه موضوعات دخیل در روابط دو جانبه بسیار زیاد و متنوع می باشد و طیفی از مسائل، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی، زیست محیطی و اجتماعی را در بر می‌گیرد. به این جهت مدیریت روابط دو جانبه در چنین شرایطی بسیار دشوار می باشد. علاوه بر اثرات شرایط و تکانه‌های داخلی بر روابط دوجانبه، مسائل منطقه ای و گاهاً فرا منطقه‌ای نیز بر پیچیدگی‌های روابط دوجانبه می‌افزاید. در چنین فضایی یافتن ریشه‌های ناپایداری در روابط دو جانبه حائز اهمیت است. سوال اصلی این پژوهش این است که ریشه های اصلی ناپایداری در روابط چیست؟ در این پژوهش سعی شده با با کاربست نظریه تحلیل لایه‌ای علت‌ها، ریشه‌های موثر در همگرایی و واگرایی دو کشور مورد بررسی قرار گرفته است. رویکرد این تحقیق توصیفی- تحلیل بوده و روش آن کیفی و شیوه گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه ای است.

چرایی و چگونگی همکاری روسیه با جریان راستِ تندرو اروپا از سال 1991 تا 2024 میلادی: مطالعه موردی؛ آلمان، ایتالیا و فرانسه

چرایی و چگونگی همکاری روسیه با جریان راستِ تندرو اروپا از سال 1991 تا 2024 میلادی: مطالعه موردی؛ آلمان، ایتالیا و فرانسه

دوره 31، شماره 132، زمستان 1404، صفحه 33-60

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2070589.1919

مهدی نوری چورتی، مهدی سنایی

چکیده پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991م، روسیه به‌دنبال بازتعریف جایگاه خود در نظم بین‌المللی و تاثیرگذاری در سیاست‌های اروپا بوده است. یکی از راهبردهای مسکو، تقویت و حمایت از جریان راست تندرو در کشورهای کلیدی اروپای غربی نظیر آلمان، ایتالیا و فرانسه را شامل می‌شد. این مقاله با روشی کیفی و با رویکردی توصیفی-تحلیلی به‌بررسی چرایی و چگونگی همکاری روسیه با جریان راست تندرو اروپای غربی (آلمان، فرانسه و ایتالیا) در بازه زمانی 1991 تا 2024م می‌پردازد. از منظر راهبردی، روسیه این همکاری را ابزاری برای تضعیف انسجام اتحادیه اروپا، ناتو و تضعیف ارزش‌های لیبرال غربی می‌داند و در مقابل، احزاب و جنبش‌های راست تندرو اروپایی از حمایت مالی، رسانه‌ای و دیپلماتیک روسیه بهره‌برداری کرده‌اند. این پژوهش، با تمرکز بر سه کشور آلمان (با محوریت حزب آلترناتیو برای آلمان)، فرانسه (جبهه ملی/ اجتماع ملی) و ایتالیا (حزب برادران ایتالیا و لیگ شمال)، ابعاد مختلف همکاری را مورد بررسی قرار می‌دهد. یافته‌ها نشان می‌دهد که این روابط نه‌تنها بر سیاست داخلی این کشورها تا حدی تاثیر گذاشته، بلکه به‌یکی از ابزارهای ژئوپلتیک نوین روسیه در جنگ نرم تبدیل شده است.

نوروز ، بستری مشترک برای دیپلماسی فرهنگی ایران و ترکیه

نوروز ، بستری مشترک برای دیپلماسی فرهنگی ایران و ترکیه

دوره 30، شماره 128، زمستان 1403، صفحه 113-134

علی زارع، سید محمد کاظم سجادپور

چکیده نوروز یکی از آیینهایی است که هر ساله با اعتدال بهاری در ایران و کشورهای متاثر از حوزۀ تمدنی ایران و نیز ترکیه برگزار می‌شود. نوروز یک پدیدۀ فرهنگی است و می‌تواند به عنوان عنصری کلیدی برای پیوند کشورهای برگزار کنندۀ آن باشد. ایران و ترکیه به عنوان دو کشور همسایه، همیشه با یکدیگر در حال مراودات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بوده و هستند. یکی از مهم‌ترین عناصر فرهنگی مشترک بین ایران و ترکیه، نوروز باستانی است. پرسش مقالۀ حاضر این است که نوروز چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی در دو کشور ایران و ترکیه دارد و نقش نوروز در دیپلماسی فرهنگی دو کشور چگونه ارزیابی می‌شود و این که چه خطوط اشتراکی فرهنگی بین ایران و ترکیه وجود دارد. به نظر می‌رسد با توجه به اهمیت قدرت نرم و نمودهای فرهنگی، نوروز می‌تواند به تعمیق روابط فرهنگی ایران و ترکیه کمک شایانی کند. مراسم پیشواز رفتن نوروز، خانه تکانی، سفرۀ هفت سین، خرید لباس نو و دید و بازدید اقوام جزء اشتراکات نوروزی بین دو کشور است. از بعد تفاوت‌ها، نوروز در نقاط مختلف ایران و ترکیه دارای تفاو‌هایی در باب چگونگی برگزاری مراسم و تفاوت‌های مردم‌شناختی است که بدان اشاره شده است. در کنار نوروز، میراث زبان و ادب فارسی و نفوذ آن بر فرهنگ ترکی، مجموعه‌های خطی فارسی در مراکز فرهنگی ترکیه و آثار منظوم و منثور مولانا جزء خطوط اشتراک فرهنگی ایران و ترکیه به شمار می‌روند. روش پژوهش با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و گردآوری داده‌ها از مقالات، کتاب‌ها و بررسی آنها به روش توصیفی-تحلیلی است

دیپلماسی دیجیتال چین در امارات متحده عربی و عربستان سعودی

دیپلماسی دیجیتال چین در امارات متحده عربی و عربستان سعودی

دوره 30، شماره 126، تابستان 1403، صفحه 121-146

سیدرضا هاشمی جبلی، محمدحسین عارفی دوست ماسوله

چکیده این پژوهش سعی دارد که با بررسی دیپلماسی دیجیتال چین در کشورهای عربستان سعودی  و امارات متحده عربی، با روشی که در زمره تحقیقات کتابخانه‌ای قرار دارد، به این سؤال پاسخ دهد که دیپلماسی دیجیتال چین در قبال کشورهای عربستان سعودی و امارات متحده عربی، چه تأثیری بر روند گسترش روابط این کشور با عربستان و امارات داشته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که با شروع تمرکز چین بر روی روابطی گسترده­تر با دولت­های خاورمیانه به­منظور بهره‌برداری از فرصت‌های سرمایه‌گذاری و منابع عظیم منطقه و درک این مطلب از سوی چین برای ارائه تصویری مثبت و صلح‌طلب از خود با استفاده از دیپلماسی دیجیتال جهت گسترش نفوذ خود در این منطقه، روابط چین با کشورهای مذکور گسترش چشم­گیری داشته و این روابط علی‌رغم سنگ‌اندازی‌های غرب و ایالات متحده رو به پیشرفت بوده است. روش تحقیق کتابخانه­ای و چارچوب نظری آن استفاده از نظریه قدرت نرم جوزف نای است.

تاثیر جنگ اوکراین بر آسیای مرکزی: ظهور چین یا پررنگ شدن سیاست چندجانبه‌گرایی

تاثیر جنگ اوکراین بر آسیای مرکزی: ظهور چین یا پررنگ شدن سیاست چندجانبه‌گرایی

دوره 29، شماره 124، زمستان 1402، صفحه 83-114

مریم هاشمی نژاد اشرفی، عباس ملکی

چکیده جنگ روسیه و اوکراین در فوریه 2022 از جهات مختلفی موجب تغییرات در نظام بین‌الملل شد و چشم‌انداز توازن قوا را به‌خصوص در منطقه‌ای چون آسیای مرکزی که روسیه در آن نقش و نفوذ پررنگی دارد، دستخوش ابهام کرد. عواملی چون درگیری نظامی روسیه در اوکراین، و تمرکز این کشور بر توانش بابت برهم زدن معادلات به نفع خود که متعاقباً باعث تغییرات در سیاست‌های ملی و خارجی آن نیز می‌شود، مسیرهایی را برای پرسش‌های جدید باز می‌کند. همچون اینکه آیا جنگ اوکراین و تبعات آن باعث کم‌رنگ شدن نقش روسیه یا حتی می‌توان گفت هژمون روسیه (به‌خصوص از منظر امنیتی) در آسیای مرکزی شده است؟ در این صورت آیا بازیگر تأثیرگذار و قدرتمند دیگر منطقه‌ای یعنی چین قرار است خلاء نفوذ روسیه را پر کند؟ یا اینکه کشورهای منطقه این بار از فرصت استفاده خواهند کرد و بازیگران دیگر منطقه‌ای هم‌چون هند، ترکیه، ایران، و یا فرامنطقه‌ای چون اتحادیه اروپا را در سیاست‌ خارجی خود پررنگ می‌کنند؟ برای پاسخ به این سؤالات این پژوهش اهتمام داشته است، با بهره‌گیری از داده‌های ثانویه و به شیوه کتابخانه‌ای، به بررسی متغیرهای منابع قدرت و نفوذ چین و روسیه در آسیای مرکزی، و تغییرات آن‌ها پس از جنگ اوکراین بپردازد.

دیپلماسی عمومی ژاپن در آسیای مرکزی :با تمرکز بر ازبکستان

دیپلماسی عمومی ژاپن در آسیای مرکزی :با تمرکز بر ازبکستان

دوره 28، شماره 120، زمستان 1401، صفحه 87-112

سید احمدرضا فیاضی، محمدرضا دهشیری

چکیده در عصر جهانی شدن که با تغییرات مشهود در نظام بین الملل منجر به پررنگ شدن نقش بازیگران غیردولتی و افکار عمومی شد، دیپلماسی عمومی به یکی از مهمترین انواع دیپلماسی بدیل گشت و باید آن را پیامد اهمیت یافتن جایگاه افکاری عمومی در معادلات بین المللی دانست. یکی از مهمترین کشورهایی که از ابزار دیپلماسی عمومی در راستای ایجاد تصویر مثبت از خود به خوبی عمل کرده است ژاپن می باشد. با فروپاشی اتحاد شوروی و استقلال کشورهای آسیای مرکزی توسعه روابط ژاپن با کشورهای مذکور با توجه به موقعیت استراتژیک منطقه آسیای مرکزی، منابع غنی نفتی، گازی، فلزات کمیاب و اورانیوم اهمیت یافت. ژاپن از طریق قدرت نرم خود و با ارائه تصویر بسیار مثبتی از کشورش الگوی موفقی برای توسعه کشورهای آسیای مرکزی شده است و در قلب و ذهن مردم و سیاستمداران آسیای مرکزی جای نهاده است. در این پژوهش به تجزیه و تحلیل مولفه های دیپلماسی عمومی ژاپن در کشورهای آسیای مرکزی پرداخته ایم و سوال اصلی پژوهش این است: چرا رویکرد ژاپن در رقابت ژئوکالچر با چین و روسیه در آسیای مرکزی، به­ویژه در ازبکستان، تقویت دیپلماسی عمومی و استقاده حداکثری از قدرت نرم بوده است؟ در پاسخ می توان گفت در حالی که چین بر بعد اقتصادی و روسیه بر بعد امنیتی تمرکز دارند، ژاپن تلاش نموده است در رقابتی ژئوکالچر با تکیه بر جذابیت های قدرت نرم در این حوزه استراتژیک ورود کند و به دنبال تبدیل شدن به قدرتی فرهنگی بوده است. ژاپن از طریق سه مولفه کلیدی و مهم دیپلماسی فرهنگی، دیپلماسی علمی- آموزشی و اهدا کمک های توسعه ای به شدت در افکار عمومی این کشورها تاثیر گذار بوده است. روش پژوهش در این مقاله به صورت تحلیلی توصیفی است.

مطالعۀ تطبیقی قدرت نرم ایران و ترکیه در جمهوری آذربایجان

مطالعۀ تطبیقی قدرت نرم ایران و ترکیه در جمهوری آذربایجان

دوره 27، شماره 116، زمستان 1400، صفحه 139-164

زینب نوریان، مهناز گودرزی

چکیده جمهوری آذربایجان از جمله کشورهای مهم منطقۀ قفقاز جنوبی است که به واسطۀ دارا بودن موقعیت ژئوپلیتیک تعیین‌کننده در حوزۀ انرژی، به ویژه پس از فروپاشی شوروی، محمل رقابت قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بوده است. این رقابت در حوزه‌های مختلف قدرت سخت و نرم رایج بوده است. ایران و ترکیه از جمله کشورهایی هستند که به‌واسطه پیشینۀ تمدنی و فرهنگی و نیز رقابت منطقه‌ای، در عرصۀ سیاسی و اقتصادی این کشور حضور دارند. یکی از زمینه‌های رقابت این دو در جمهوری آذربایجان، قدرت نرم بوده است. بر این اساس، پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش است که قدرت نرم ایران و ترکیه در جمهوری آذربایجان بر چه محورها و مؤلفه‌هایی استوار است؟ روش پژوهش، کیفی از نوع توصیفی- تحلیلی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند که هر دو کشور بر مؤلفه‌های زبانی و مذهبی در ارتباط با این جمهوری تأکید می‌کنند و درعین‌حال، تفاوت شیوۀ حکمرانی ایران و ترکیه و نیز جهت‌گیری سیاست خارجی آن‌ها، بر قدرت نرم دو کشور در جمهوری آذربایجان تأثیرگذار بوده است. بر اساس نتیجۀ پژوهش، ترکیه از مؤلفه‌های مذهبی، زبانی، قومی و حکمرانی عرف‌گرا جهت پیشبرد قدرت نرم خود در جمهوری آذربایجان استفاده می‌کند. مؤلفه‌های قدرت نرم ایران در جمهوری آذربایجان شامل عناصر فرهنگی- مذهبی و رویکرد میانجیگرانه در جریان مناقشات جمهوری آذربایجان مانند بحران قره‌باغ است.

روابط فرهنگی ایران و فدراسیون روسیه

روابط فرهنگی ایران و فدراسیون روسیه

دوره 27، شماره 115، پاییز 1400

الهه کریمی ریابی، مهناز نوروزی

چکیده مؤلفه‌های فرهنگی یکی از بخش‌های مهم روابط بین‌الملل هستند و اندیشمندان معاصر تأکید فراوانی بر مسائل فرهنگی دارند. دیپلماسی فرهنگی، نمونۀ بارزی از به‌کارگیری قدرت نرم است تا زمینۀ نفوذ در طرف مقابل از طریق فرهنگ، ارزش‌ها و ایده‌ها فراهم آید. روابط جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه در سال‌های اخیر توسعۀ درخور توجهی در حوزه‌های گوناگون داشته است و کارشناسان روابط دو کشور بر این امر، اتفاقنظر دارند. اگرچه کفۀ ترازوی روابط در برخی حوزه‌ها مانند سیاسی، امنیتی و حتی اقتصادی سنگین‌تر می‌نماید اما روند رو به رشد در حوزۀ روابط فرهنگی، اجتماعی و انسانی نیز مشاهده می‌شود. در این پژوهش، ضمن مرور فعالیت‌های فرهنگی کشورمان در روسیه، رویکرد دیپلماسی فرهنگی بررسی می‌شود، همچنین به این پرسش پاسخ داده میشود که چه مؤلفه‌هایی از قدرت نرم در رابطۀ فرهنگی با کشور روسیه بیشتر موردتوجه بوده‌اند. در این راستا با بررسی اهم فعالیت‌های انجام‌شده توسط رایزنی فرهنگی و دیگر نهادهای فرهنگی ایرانی در روسیه، نقش آن‌ها در گسترش روابط فرهنگی دو کشور ارزیابی می‌شود. روش انجام پژوهش حاضر تحلیل محتوای کیفی و چهارچوب نظری، مبتنی بر نظریۀ قدرت نرم و دیپلماسی فرهنگی است.

قدرت نرم روسیه در خارج نزدیک: ابزارها و چالش‌ها

قدرت نرم روسیه در خارج نزدیک: ابزارها و چالش‌ها

دوره 24، شماره 104، زمستان 1397، صفحه 62-91

رضا سیمبر، دانیال رضاپور

چکیده نظر به اهمیت قدرت نرم زمانی که این موضوع برای نخستین­بار در گفتمان سیاسی ولادیمیر پوتین در فوریه 2012 مورد استفاده قرار گرفت. این موضوع که اکنون بسیار مورد توجه کرملین است از منابع مختلف و گاه متضادی نشات گرفته است که در روسیه بخش عمده این منابع ماهیت دولتی و رسمی دارد. در این نوشتار علاوه بر تمرکز بر قدرت نرم روسیه نسبت به منطقه خارج نزدیک، تلاش شده است با ارائه چارچوبی متفاوت با مفهوم­سازی جوزف نای، اهداف کرملین از توسعه قدرت نرم و منابع و ابزارهای قدرت نرم این کشور در خارج نزدیک شناسایی گردد. با بررسی منابع قدرت نرم روسیه در حوزه فرهنگ، اقتصاد و سیاست این نتیجه حاصل شد که ارزش‌های سیاسی روسیه در هر سه حوزه قابل ردیابی است. در واقع، هدف این مقاله پاسخ­گویی به این پرسش­ها است که منابع و ابزارهای مؤثر قدرت نرم روسیه که باعث نفوذ این کشور در سطح منطقه شده­اند، چیست؟ محدودیت­ قدرت نرم روسیه در این منطقه کدام است؟ فرضیه مطرح شده عبارت است از قدرت نرم روسیه در منطقه خارج نزدیک متشکل از زبان و فرهنگ روسیه، رسانه‌های روسی، کلیسای ارتدوکس روسیه، هم­میهنان روسی و دیپلماسی تجاری است؛ اما نگاهی ابزاری به منابع قدرت نرم در این منطقه راهبردی علاوه بر عدم کارایی و اثرگذاری، باعث تضعیف همگرایی مدنظر روسیه در کشورهای خارج نزدیک شده است. روش نگارش این مقاله                  توصیفی- تحلیلی و مبتنی بر گردآوری داده­های مستخرج از منابع معتبر علمی شامل کتاب­ها،  مقالات علمی- پژوهشی و تارنماهای فضای مجازی می­باشد.
 

قدرت نرم چین در منطقه آسیای مرکزی: رویکردها، ابزارها و اهداف

قدرت نرم چین در منطقه آسیای مرکزی: رویکردها، ابزارها و اهداف

دوره 20، شماره 88، زمستان 1393، صفحه 57-112

حمیدرضا عزیزی

چکیده منطقه آسیای مرکزی، یکی از مناطقی است که چین به طور سنتی و از دوران بسیار دور، ارتباطات نزدیکی با آن داشته است. یکی از جنبه‌های پیوندها و روابط چین با کشورهای منطقه آسیای مرکزی که طی یک دهه اخیر مورد توجه قرار گرفته، روابط فرهنگی و به طور خاص، تلاش برای توسعه ابزارهای قدرت نرم خود در منطقه است که در قالب مسائل گوناگونی نمود پیدا کرده است. «قدرت نرم» اصطلاحی است که در دو دهه اخیر به عنوان یک مفهوم جدید مطرح شده و مورد توجه قرار گرفته است و چین نیز از توجه به این جنبه از قدرت مستثنا نیست.
 مقاله حاضر ضمن محور قرار دادن این بعد از روابط چین با کشورهای منطقه، این سوال را مطرح می‌کند که هدف چین از تلاش برای توسعه ابزارهای قدرت نرم خود در منطقه آسیای مرکزی چیست و این کشور چگونه و با استفاده از چه ابزارهایی قدرت نرم خود را در منطقه اعمال می‌کند؟ در این مقاله، پس از بررسی داده‌ها و شواهد موجود، چنین استدلال می‌شود که چین، توسعه قدرت نرم و تحکیم پیوندهای فرهنگی با منطقه را به عنوان یک عامل زمینه‌ساز جهت گسترش نفوذ همه‌جانبه خود در منطقه مورد توجه داده که در نهایت، هدف افزایش قدرت این کشور در عرصه بین‌المللی را دنبال می‌کند.

ساختار اجتماعی شکننده در اوکراین؛ عرصه رویارویی قدرت نرم بازیگران بین‌المللی

ساختار اجتماعی شکننده در اوکراین؛ عرصه رویارویی قدرت نرم بازیگران بین‌المللی

دوره 20، شماره 86، تابستان 1393، صفحه 1-30

چکیده با تداوم منازعات اوکراین در سال ۲۰۱۴، روسیه با این احساس که غرب از طریق حمایت از تغییر رژیم در کی‌یف به چارچوب‌های مشارکت در امور بین‌المللی خیانت کرده برای محافظت از منافع خود قدم برداشت؛ و این موضوع در نگاه غرب به مثابه تجاوز یک قدرت تجدیدنظرطلب تلقی گردید. عدم اطمینان از رفتار رقیب در جغرافیایی به نام اوکراین بر ضرورت بررسی آن افزوده است. اوکراین کشوری با هویتی دوقطبی است که بستر آماده‌ای را برای بسط تمایزات اجتماعی در خود مستتر دارد. چارچوب شکننده‌ جوامعی همچون اوکراین همواره در روند اثرگذاری بازیگران اصلی سیاست بین‌الملل واقع می‌شود که اولین و اصلی‌ترین ابزار اثرگذاری‌شان استفاده از منابع نرم‌افزاری قدرت می‌باشد. البته اندازه‌گیری قدرت نرم به دلیل آن که با منابع نامحسوسی همچون فرهنگ، ایدئولوژی و نیز توانایی استفاده از آنها به طرز ماهرانه‌ای همراه شده است، بسیار دشوار می‌باشد.        روسیه به عنوان یکی از مهم‌ترین کشورهای عرصه سیاست جهانی کمتر از یک دهه است که به استفاده از این منبع قدرت در جغرافیای به جامانده از دوران اتحاد جماهیرشوروی از جمله اوکراین، ترغیب شده است. برای بازیگران غربی - ایالات متحده و اتحادیه اروپایی- نیز نفوذ بر اوکراین یک ضرورت وجودی و از مهم‌ترین اولویت‌های سیاست خارجی در آینده به شمار می‌رود. این مقاله از طریق اسنادی- تاریخی به توصیف چارچوب‌های اجتماعی اوکراین پرداخته و به این سوال پاسخ خواهد داد که ابزار قدرت نرم غرب و روسیه چگونه بر تحولات این کشور تاثیرگذاشته‌اند؟ فرضیه مقاله آن است که زمینه‌های اجتماعی شکننده در اوکراین موجب افزایش تاثیر بازیگران اصلی بر جدال‌های سیاسی داخلی‌اش شده است.

روند تحول قدرت نرم در سیاست خارجی روسیه:(2000-2013)

روند تحول قدرت نرم در سیاست خارجی روسیه:(2000-2013)

دوره 19، شماره 84، زمستان 1392، صفحه 101-125

چکیده از سال 2007 موضوع قدرت نرم وارد ادبیات سیاست خارجی روسیه گردید. این موضوع که اکنون بسیار مورد توجه کرملین است از منابع مختلف و گاه متضادی نشات گرفته است. برخلاف آنچه جوزف نای- واضع مفهوم قدرت نرم- ارائه کرده استدر روسیهبخش عمده این منابع ماهیت دولتی و رسمی دارد. مولفین در این مقاله سعی کرده‌اند به بررسیپیشینه ظهور قدرت نرم در روسیه و فرایند اجرای سیاست نرم در این کشور بپردازند. پرسش اصلی مقاله این است که ماهیت قدرت نرم روسیه چیست و میزان موفقیت این کشور در استفاده از این ابزار چقدر بوده است.این مقاله در دوبخش به بررسی تحولات قدرت نرم در سیاست خارجی روسیه می‌پردازد. ابتدا قدرت نرم در تناظر با مهم‌ترین رخدادهای متناسب با جایگاه روسیه در سیاست بین‌الملل بررسی می‌شود. سپس مهم‌ترین عناصر سازنده آن از جمله زبان روسی، فرهنگ و ارزش‌های این کشور در کنار سایر پدیده‌های بین‌المللی از جمله شبکه مجازی ارتباطات و بهره‌مندی از حوزه گسترده آموزش عالی، مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد. ادعای این مقاله آن است که با وجود تلاش روسیه در چند سال اخیر در به کار گرفتن قدرت نرم، موفقیت آن محدود بوده است. 

چیستی اندیشه «قدرت بزرگ» در سیاست خارجی روسیه

چیستی اندیشه «قدرت بزرگ» در سیاست خارجی روسیه

دوره 16، شماره 71، پاییز 1389، صفحه 133-162

چکیده غم از دست رفتن عظمت دوره‌های تزاری و شوروی را می‌توان یکی از معدود نقاط اشتراک طیف‌های فعال در روندهای سیاسی- اجتماعی روسیه پساشوروی دانست. این احساس که در قالب آرمان تبدیل روسیه به یک «قدرت بزرگ» نمود مشهودی یافته، مبتنی بر عناصر مختلف مادی و معنایی گذشته، حال و آینده روسیه و مؤلفه‌ای قابل اعتنا برای ایجاد انسجام داخلی در جامعه هویت گسیخته این کشور بوده است. این اندیشه همچنین متاثر از اعتقاد مردم و نخبگان روسیه به وستفالیایی بودگی نظام بین‌الملل، راهنمای اقدامی در سیاست خارجی و قرائت اصلی مسکو از موقعیت خود در نظام بین‌الملل به عنوان هویتی مستقل و در عین حال ممتاز است. هرچند در دهه 1990 تلاش‌ها برای تحقق این آرمان به واسطه فقدان منابع لازم و رویکردهای ایدئولوژیک ناکام‌ ماند، اما پوتین و مدودف با اتخاذ رویکردی عمل‌گرا به طور نسبی در تحقق برخی جنبه‌های «سخت» این هدف موفق‌ بوده‌اند. با این وجود، نگاه صرفاً «از بالا»، عدم توجه به مؤلفه‌های قدرت نرم و طنین همچنان قدرتمند نگاه سنتی به برخی عرصه‌ها از جمله خارج نزدیک اسبابی برای عدم تحقق کامل این اندیشه بوده است.