کلیدواژه‌ها = آسیای مرکزی
تعداد مقالات: 67
تاثیر ملت‌سازی بر دگرگونی هویت زنان در دوران شوروی (۱۹۱۷-۱۹۹۱) و پساشوروی (۱۹۹۱-۲۰۲۲): مطالعه موردی قزاقستان

تاثیر ملت‌سازی بر دگرگونی هویت زنان در دوران شوروی (۱۹۱۷-۱۹۹۱) و پساشوروی (۱۹۹۱-۲۰۲۲): مطالعه موردی قزاقستان

دوره 31، شماره 132، زمستان 1404، صفحه 3-32

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2074158.1937

طیبه قلی پوری، الهه کولایی

چکیده پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، روند شکل‌گیری هویت در چارچوب ایدئولوژی سوسیالیستی بلشویک‌ها سامان گرفت. یکی از محورهای اصلی این ایدئولوژی بازآفرینی مسئله زن و تلاش برای ساخت «زن جدید شوروی» بود؛ زنی که بتواند هم‌زمان در حوزه‌های خانواده، سیاست و اقتصاد نقشی فعال داشته باشد. در این زمینه، سازمان‌هایی چون سازمان زنان حزب کمونیست
با شعار برابری جنسیتی کوشیدند زنان را به‌عنوان نیرویی فعال در حزب و دولت معرفی کنند و با ایجاد فرصت‌های آموزشی، اجتماعی، سیاسی و شغلی، آنان را به مشارکت در ساختار قدرت تشویق کنند. ایدئولوژی بلشویکی با ساختن اسطوره «زن جدید سوسیالیست»، هویت جنسیتی تازه‌ای را پدید آورد که در تقابل با الگوهای اروپایی قرار می‌گرفت. با فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱، قزاقستان دستخوش دگرگونی‌های ساختاری و ایدئولوژیک شد. ورود سازمان‌های بین‌المللی و ایجاد سازمان‌های غیردولتی در پی فروپاشی اتحاد، هرچند در ظاهر با هدف حمایت از برابری جنسیتی بود، اما در عمل بیش از آنکه به بهبود شرایط اجتماعی زنان بینجامد، در خدمت نهادینه‌سازی سیاست‌های اقتصادی بازارمحور و تقویت ملی‌گرایی قزاقی قرار گرفت. در نتیجه این روند، بخشی از دستاوردهای زنان در دوران شوروی تضعیف شد و جایگاه اجتماعی آنان به تدریج کاهش یافت. اگرچه ملت‌سازی شوروی در بازآفرینی هویت زنان نقشی اساسی داشت، ملی‌گرایی قزاقیِ پساشوروی و اصلاحات نولیبرال مانع تداوم دستاوردهای پیشین شد و وضعیت زنان را با چالش‌های تازه‌ای رو‌به‌رو ساخت.

افغانستان و خط لوله تاپی: بررسی دینامیسم ژئوپلیتیک

افغانستان و خط لوله تاپی: بررسی دینامیسم ژئوپلیتیک

دوره 31، شماره 132، زمستان 1404، صفحه 145-170

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2067341.1908

شکیلا حسینی، مهدی هدایتی شهیدانی

چکیده پروژه خط لوله گاز ترکمنستان–افغانستان–پاکستان–هند (تاپی) به‌عنوان یکی از ابتکارات ژئواکونومیک در آسیای مرکزی و جنوبی، پتانسیل تأثیرگذاری بر معادلات ژئوپلیتیکی منطقه‌ای را دارد. جایگاه ترانزیتی افغانستان در این پروژه، این کشور را به نقطه‌ای کلیدی در اتصال منابع گازی آسیای مرکزی به بازارهای پرمصرف جنوب آسیا تبدیل می‌کند. پژوهش حاضر با طرح این پرسش اصلی که «دینامیسم پروژه تاپی چه فرصت‌ها و چالش‌های ژئوپلیتیکی را برای افغانستان ایجاد می‌کند؟»، درصدد بررسی ظرفیت‌ها و موانع ژئوپلیتیکی فراروی این کشور در روند تحقق پروژه تاپی است. فرضیه تحقیق بر این مبنا است که اگرچه پروژه تاپی از یک سو می‌تواند منافع مهمی چون بهره‌مندی از درآمد ترانزیت، جذب سرمایه‌گذاری خارجی، ایجاد اشتغال، تقویت پیوندهای اقتصادی با کشورهای همسایه و ارتقاء نقش ژئوپلی‌نومیک افغانستان را به همراه داشته باشد؛ اما از سوی دیگر، چالش‌هایی نظیر ناامنی در مسیر پروژه، نبود زیرساخت‌های فنی و نهادی کافی، ساختار سیاسی مبهم و غیرکارآمد طالبان، رقابت بازیگران منطقه‌ای و فرامطقه‌ای و همچنین تردید در ظرفیت گازی ترکمنستان، تحقق کامل این فرصت‌ها را با موانع جدی مواجه ساخته است. این تحقیق با روش کیفی و رویکرد توصیفی– تحلیلی و بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای، اسنادی و دیجیتال معتبر انجام شده است.

طرلحی و ارزیابی مدل آسیب‌شناسی شاخص‌های توسعه فرهنگی در آسیای‌مرکزی

طرلحی و ارزیابی مدل آسیب‌شناسی شاخص‌های توسعه فرهنگی در آسیای‌مرکزی

دوره 31، شماره 131، پاییز 1404، صفحه 87-112

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731852

محمد فرهادی

چکیده پژوهش حاضر درصدد طراحی و اعتبارسنجی مدل آسیب‌های توسعه‌افرهنگی در آسیای‌مرکزی است. برای پردازش مسأله، از راهبرد پژوهش کیفی و از نوع تحلیل مضمون بهره گرفته شده است. داده‌های پژوهش با استفاده از مصاحبه‌ی نیمه استاندارد با 18 نفر از خبرگان حوزه مطالعات منطقه‌ای (آسیای‌مرکزی) که با استفاده از روش نمونه‌گیری نظری انتخاب شده بودند؛ گردآوری گردید و با کاربست روش تحلیل مضمون از نوع شبکه‌ی مضامین مورد تحلیل و مدل مفهومی اندازه‌گیری شبکه‌ای برساخته شد. یافته‌های پژوهش کیفی نشان داد که مدل آسیب‌های توسعه‌فرهنگی در آسیای‌مرکزی شامل 4 مضمون فراگیر: 1- فقدان جامعه مدنی و رسانه‌های مستقل شامل مضمون (ضعف رسانه‌ای و سانسور؛ مسائل و مشکلات اجرایی مرتبط با دولت و ضعف فرهنگ سازی در رابطه با جامعه مدنی) 2- ضعف فرهنگ دموکراتیک متشکل از دو مضمون ( فرهنگ حامی- پیرو و ضعف فرهنگ عمومی) 3- پایین بودن شاخص‌های آموزش متشکل از دو مضمون ( ضعف ساختاری و مدیریتی در نهادهای آموزشی و موازی‌کاری و چندعاملیتی قانونی و اجرایی) و4- چالش‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای متشکل از دو مضمون ( رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای و تاثیرات جهانی شدن بر فرهنگ منطقه) می‌باشد. علاوه بر آن، جهت «اعتبارسنجی» مضامین و مدل برساخته‌شده، از دو روش ارزیابی اعتبار به شیوه‌ی ارتباطی و نیز روش ممیزی و به منظور «پایایی‌سنجی» از دو روش قابلیت تکرارپذیری و نیز قابلیت انتقال یا تعمیم‌پذیری استفاده شده است.

موازنه سازی چین در آسیای مرکزی: پیش رانها و پس رانها

موازنه سازی چین در آسیای مرکزی: پیش رانها و پس رانها

دوره 31، شماره 129، بهار 1404، صفحه 259-282

محسن جمشیدی، احمد شوهانی

چکیده از محوری ترین موضوعاتی که از منظر مطالعات استراتژیک، توجه قاطبه تحلیل گران سیستم بین الملل را معطوب به خود نموده ، ذکر این مسئله است که چین با استفاده از منابع و ملاحضاتی که در اختیار دارد،چگونه در مناطق استراتژیک سیستم بین الملل برای پیشبرد منافع بین المللی خود برنامه ریزی و نقش افرینی می نماید .سوال این است که ، استراتژی سیاست خارجی چین در قبال کشورهای حوزه اسیای مرکزی متاثر از چه پارامترهایی خواهد بود ؟ بنظر می رسد که چین با بهره گیری از فرصتهای پیش امده در منطقه ی اسیای مرکزی و با افزایش نفوذ و همکاری اقتصادی و امنیتی – سیاسی در راستای ساخت هژمونیک چند قطبی در سیستم بین الملل ، به سمت موازنه سازی ناحیه ای و منطقه ای حرکت (میل نموده) است . پژوهش فوق از نوع کاربردی و با روش کیفی و با رویکرد توصیفی-تحلیلی و به شیوه ی کتابخانه ای تحلیل و تدوین شده است . هدف از این پژوهش شناخت ظرفیتها و قابلیت های چین در حوزه اسیای مرکزی است. یافته های پژوهش حاضر نشان می دهد که، چین در هزاره جدید با تاسی از موقعیت ویژه ی بین المللی خود( وضعیت و جایگاه)، و در راستای پیشبرد اهداف و منافع، با بهره گیری از فرصتهای شکل گرفته تلاش نموده در حوزه ی اسیای مرکزی با ایجاد موازنه سازی ناحیه ای و اتخاذ استراتژی منطقه گرایی نوین حرکت نماید.

امنیت آسیای مرکزی و ابتکار پنج به علاوه یک

امنیت آسیای مرکزی و ابتکار پنج به علاوه یک

دوره 30، شماره 128، زمستان 1403، صفحه 25-50

علی رضا شیخ محمدی، سکینه هاشمی

چکیده مقاله حاضر به بررسی تأثیر ابتکار 5+1 بر ساختار امنیتی آسیای مرکزی از زمان تأسیس در سال 2015 تا 2024 می‌پردازد. هدف اصلی، تحلیل چگونگی تأثیرگذاری این ابتکار بر الگوهای همکاری و رقابت امنیتی در منطقه است. چارچوب نظری پژوهش، ترکیبی از نظریه مجموعه امنیتی منطقه‌ای، مفهوم امنیتی‌سازی، و نظریه گروه مرجع است که امکان بررسی جامع پویایی‌های امنیتی منطقه را فراهم می‌آورد. روش‌شناسی تحقیق بر تحلیل محتوای کیفی اسناد و گزارش‌های رسمی و بررسی منابع ثانویه شامل مقالات علمی و گزارش‌های تحلیلی استوار است. یافته‌ها نشان می‌دهد که ابتکار 5+1، ضمن ایجاد تحولاتی در ساختار امنیتی منطقه و افزایش گزینه‌های استراتژیک کشورهای آسیای مرکزی، چالش‌هایی نیز در زمینه حفظ استقلال عمل این کشورها ایجاد کرده است. این ابتکار، اگرچه مؤثر بوده، اما نقشی تعیین‌کننده در شکل‌دهی به آینده امنیتی منطقه نداشته است. رقابت فزاینده قدرت‌های بزرگ در منطقه، پویایی‌های امنیتی پیچیده‌ای را شکل داده که مستلزم مدیریت هوشمندانه از سوی کشورهای منطقه است. نتایج حاکی از آن است که آینده ساختار امنیتی آسیای مرکزی بر اساس تعاملی پیچیده بین همکاری و رقابت شکل خواهد گرفت، و نقش ابتکار 5+1 را می‌توان به عنوان کاتالیزوری برای این تعامل در نظر گرفت. موفقیت بلندمدت ابتکارهای سیاسی و امنیتی در آسیای مرکزی، مستلزم توجه به نیازهای واقعی منطقه، ایجاد توازن بین منافع قدرت‌های بزرگ و استقلال کشورهای منطقه، تقویت همکاری‌های درون منطقه‌ای، و توسعه ظرفیت‌های داخلی است.

راهبرد ائتلافی اسرائیل در آسیای مرکزی و تاثیر آن بر محیط امنیت منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران

راهبرد ائتلافی اسرائیل در آسیای مرکزی و تاثیر آن بر محیط امنیت منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران

دوره 30، شماره 127، پاییز 1403، صفحه 121-144

کامران لطفی، رحمان حریری

چکیده رژیم صهیونیستی  بهینه ­سازی و توسعه روابط با کشورهای آسیای مرکزی را در اولویت روابط خارجی خود دارد؛ زیرا وابستگی آن به منابع انرژی همچنان تداوم دارد و این مناطق می­ توانند پاسخگوی نیاز­ سوخت­های فسیلی این کشور باشند و آن را تا حد زیادی مرتفع سازند. این مقاله به ­­دنبال یافتن پاسخی برای این سؤال است که رژیم صهیونیستی از توسعه دامنه حضور و نفوذ خود در آسیای مرکزی چه اهدافی را دنبال می­کند؟ در راستای جستجو برای یافتن پاسخی منطقی به ­­پرسش مذکور این فرضیه به­ سنجش گذاشته شده که گسترش حضور و نفوذ رژیم صهیونیستی در آسیای مرکزی در جهت اتحاد و همگرایی با کشورهای این منطقه با هدف ایجاد واگرایی و اعمال فشار بر محیط پیرامونی و امنیت­ ملی ایران است. لازم به ذکر است که مبانی متدولوژیک در این مقاله، نظریه ­های ائتلاف و واگرایی می­باشد و روش تحقیق نیز کیفی از نوع عِلّی است.

کمک خارجی چین و منافع این کشور در آسیای مرکزی 2000-2022

کمک خارجی چین و منافع این کشور در آسیای مرکزی 2000-2022

دوره 30، شماره 127، پاییز 1403، صفحه 207-232

امید خزایی، سید سعید میرترابی حسینی

چکیده چین به‌ویژه از ابتدای قرن جدید تلاش کرد تا با اعلام ابتکارها و برنامه‌های متعدد اقتصادی، امنیتی و سیاسی، به‌تدریج حضور و نفوذ خود را در منطقه آسیای مرکزی در مقایسه با رقبای دیگر همچون روسیه و ایالات متحده، افزایش دهد. این افزایش حضور بر اساس سنت معمول چین به شکلی تدریجی و چندوجهی صورت پذیرفته است و از این‌رو می‌توان میان برنامه کمک خارجی این کشور به منطقه و توسعه حضور و نفوذ آن پیوندی مستقیم برقرار کرد. پرسش اصلی این مقاله با بهره‌گیری از روش توصیفی و تبیینی این است که چین چگونه از کمک‌های خارجی در سال‌های 2000 تا 2022 در راستای پیشبرد منافع ملی خود در آسیای مرکزی بهره برده است؟ در پاسخ این فرضیه مطرح می‌گردد که دولت چین از برنامه کمک خارجی خود در این منطقه برای پیشبرد سه هدف عمده خود یعنی پیوند زدن اقتصاد کشورهای منطقه با نیازهای اقتصادی و تجاری خود؛ تقویت امنیت مرزها و مقابله با جدایی‌طلبی اویغورها و؛ گسترش نفوذ و موقعیت خود در کشورهای منطقه بهره گرفته است.

تأثیر استراتژی روسیه در آسیای مرکزی بر امنیت افغانستان (2020 - 2001)

تأثیر استراتژی روسیه در آسیای مرکزی بر امنیت افغانستان (2020 - 2001)

دوره 30، ویژه نامه، تابستان 1403، صفحه 155-178

سید محمد تقی موسوی

چکیده آسیای مرکزی از نگاه روسیه نقطه مهم استراتژیک و هم‌جوار با این کشور تلقی می‌شود و ناامنی در این منطقه در حکم بی‌ثباتی روسی‌هاست. روسیه برای کاهش بی‌ثباتی در آسیای مرکزی با ایجاد پیمان دو یا چندجانبه مبارزه جدی برای تأمین امنیت در کشورهای آسیای مرکزی که هم مرز با افغانستان هستند، داشته است. از سال 2001 تا سال 2020 که در آستانه سقوط کامل دولت مرکزی افغانستان هستیم؛ روسیه سیاست‌های امنیتی گوناگون از تعامل با آمریکا در مبارزه با تروریسم در سال 2001 تا همکاری با طالبان به هدف خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان را شاهد هستیم. با توجه به مسئله پژوهش، استراتژی روسیه را می‌توان با توجه به یک چارچوب نظری واقع‌بینانه که برگرفته از واقع‌گرایی تهاجمی "مرشایمر" است، تبیین کرد. سؤال این پژوهش این‌گونه بیان‌شده است. «تأثیر استراتژی روسیه در آسیای مرکزی بر امنیت افغانستان طی سال‌های 2020-2001 چه بوده است؟» استراتژی روسیه در آسیای مرکزی، بعد از سقوط طالبان در راستای افزایش و تقویت امنیت در آسیای مرکزی با توجه به شرایط حاکم برافغانستان بوده است. نگرانی روسیه از بابت قاچاق مواد مخدر و ورود گروه‌های افراطی به آسیای مرکزی باعث تشدید امنیت مرزی بین این کشورها و افغانستان شده است. روسیه در استراتژی خود سعی کرده تا امنیت مرزهای آسیای مرکزی را که هم‌جوار با این کشور است در اولویت استراتژی خود قرار دهد. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلیو منابع کتابخانه‌ای تبیین شده است.

نظم امنیتی آسیای مرکزی بعد از 2021: ملاحظات راهبردی جمهوری اسلامی ایران

نظم امنیتی آسیای مرکزی بعد از 2021: ملاحظات راهبردی جمهوری اسلامی ایران

دوره 30، شماره 125، بهار 1403، صفحه 225-244

سیدحسن میرفخرائی

چکیده نظم امنیتی در آسیای مرکزی در طول یک دهه اخیر روند پایداری را در گذار به شرایط جدید طی کرده است. دو عامل تعیین کننده بعد از سال 2021 این روند را تسریع کرده‌اند. نخست، خروج نیروهای آمریکا از افغانستان که به سقوط دولت در این کشور و به قدرت رسیدن و تثبیت حضور طالبان منجر شد؛ و دوم، تهاجم نظامی روسیه به اوکراین که در سطح بین‌المللی ضریب تنش بین قدرت‌های بزرگ را افزایش داد و شرایطی که به جنگ سرد جدید تعبیر می‌شود را در محیط پیرامونی روسیه به وجود آورد. این شرایط باعث شد تا نظم امنیتی حاکم بر آسیای مرکزی در شرایط جدیدی شکل بگیرد. نظم امنیتی آسیای مرکزی در شرایط جدید چگونه بر منافع امنیتی جمهوری اسلامی ایران تأثیر خواهد گذاشت؟ فرضیه‌ای که در پاسخ به این سؤال مطرح می‌شود بر این گزاره استوار است که این شرایط با تشدید رقابت میان قدرت‌های بزرگ باعث کاهش ضریب امنیت در محیط پیرامونی ایران شده و از طریق تقویت جریان چندجانبه‌گرایی و تقویت رویکردهای موسع در نظم امنیتی جدید، باعث تقویت موقعیت امنیتی ایران می‌شود. در این مقاله از طریق روش پس‌کاوی با هدف کشف الگوهای نظام‌مند در دینامیسم‌های امنیتی آسیای مرکزی تلاش شده تا فرضیه اثبات گردد. مکتب کپنهاگ در رویکرد قیاسی به‌عنوان چارچوب مفهومی این پژوهش در نظر گرفته شده است.

کمک‌های توسعه‌ای چین به کشورهای آسیای مرکزی

کمک‌های توسعه‌ای چین به کشورهای آسیای مرکزی

دوره 29، شماره 124، زمستان 1402، صفحه 3-28

سمیه مختاری، مهدی فاخری

چکیده پس از آسیای جنوب شرقی، آسیای مرکزی دومین اولویت در سیاست همسایگی چین است و به همین دلیل پکن همواره تلاش می‌نماید تا از راه افزایش تجارت، سرمایه‌گذاری در بخش­های زیربنایی و ارائه کمک­های توسعه­ای به اهداف سیاست خارجی خود در منطقه دست یافته و کشورهای مزبور را از گسترش روابط با آمریکا و دیگر ممالک غربی دور نگه دارد. کمک‌های اعطایی چین به این کشورها در قرن بیست و یکم به‌مراتب از کمک‌های آمریکا و اروپا بیشتر اما چارچوب و اهداف آن‌ها متفاوت بوده است. هدف این پژوهش پاسخ به این پرسش است که "چین چه اهدافی را از ارائه کمک‌های توسعه‌ای به کشورهای در حال توسعه دنبال می­کند؟" فرضیه پژوهش آن است که کمک‌های توسعه­ای چین برخلاف کمک‌های توسعه­ای غرب به دنبال ایجاد تغییرات نهادی و ساختاری در کشور پذیرنده نیست و بیشتر به دنبال تأمین نیازهای ژئواکونومیکی خود در زمینه انرژی، کریدورهای بین­المللی حمل‌ونقل و پروژه­های زیربنایی است. این پژوهش از روش کیفی در چارچوب نظریه نظام‌های جهانی استفاده می­کند. یافته­های پژوهش بر تلاش چین برای تضمین منافع سیاسی- امنیتی و اقتصادی- تجاری توسط کمک‌های توسعه­ای، سرمایه‌گذاری و توافقات تجاری دلالت می­کند.

تاثیر جنگ اوکراین بر آسیای مرکزی: ظهور چین یا پررنگ شدن سیاست چندجانبه‌گرایی

تاثیر جنگ اوکراین بر آسیای مرکزی: ظهور چین یا پررنگ شدن سیاست چندجانبه‌گرایی

دوره 29، شماره 124، زمستان 1402، صفحه 83-114

مریم هاشمی نژاد اشرفی، عباس ملکی

چکیده جنگ روسیه و اوکراین در فوریه 2022 از جهات مختلفی موجب تغییرات در نظام بین‌الملل شد و چشم‌انداز توازن قوا را به‌خصوص در منطقه‌ای چون آسیای مرکزی که روسیه در آن نقش و نفوذ پررنگی دارد، دستخوش ابهام کرد. عواملی چون درگیری نظامی روسیه در اوکراین، و تمرکز این کشور بر توانش بابت برهم زدن معادلات به نفع خود که متعاقباً باعث تغییرات در سیاست‌های ملی و خارجی آن نیز می‌شود، مسیرهایی را برای پرسش‌های جدید باز می‌کند. همچون اینکه آیا جنگ اوکراین و تبعات آن باعث کم‌رنگ شدن نقش روسیه یا حتی می‌توان گفت هژمون روسیه (به‌خصوص از منظر امنیتی) در آسیای مرکزی شده است؟ در این صورت آیا بازیگر تأثیرگذار و قدرتمند دیگر منطقه‌ای یعنی چین قرار است خلاء نفوذ روسیه را پر کند؟ یا اینکه کشورهای منطقه این بار از فرصت استفاده خواهند کرد و بازیگران دیگر منطقه‌ای هم‌چون هند، ترکیه، ایران، و یا فرامنطقه‌ای چون اتحادیه اروپا را در سیاست‌ خارجی خود پررنگ می‌کنند؟ برای پاسخ به این سؤالات این پژوهش اهتمام داشته است، با بهره‌گیری از داده‌های ثانویه و به شیوه کتابخانه‌ای، به بررسی متغیرهای منابع قدرت و نفوذ چین و روسیه در آسیای مرکزی، و تغییرات آن‌ها پس از جنگ اوکراین بپردازد.

دیپلماسی عمومی ژاپن در آسیای مرکزی :با تمرکز بر ازبکستان

دیپلماسی عمومی ژاپن در آسیای مرکزی :با تمرکز بر ازبکستان

دوره 28، شماره 120، زمستان 1401، صفحه 87-112

سید احمدرضا فیاضی، محمدرضا دهشیری

چکیده در عصر جهانی شدن که با تغییرات مشهود در نظام بین الملل منجر به پررنگ شدن نقش بازیگران غیردولتی و افکار عمومی شد، دیپلماسی عمومی به یکی از مهمترین انواع دیپلماسی بدیل گشت و باید آن را پیامد اهمیت یافتن جایگاه افکاری عمومی در معادلات بین المللی دانست. یکی از مهمترین کشورهایی که از ابزار دیپلماسی عمومی در راستای ایجاد تصویر مثبت از خود به خوبی عمل کرده است ژاپن می باشد. با فروپاشی اتحاد شوروی و استقلال کشورهای آسیای مرکزی توسعه روابط ژاپن با کشورهای مذکور با توجه به موقعیت استراتژیک منطقه آسیای مرکزی، منابع غنی نفتی، گازی، فلزات کمیاب و اورانیوم اهمیت یافت. ژاپن از طریق قدرت نرم خود و با ارائه تصویر بسیار مثبتی از کشورش الگوی موفقی برای توسعه کشورهای آسیای مرکزی شده است و در قلب و ذهن مردم و سیاستمداران آسیای مرکزی جای نهاده است. در این پژوهش به تجزیه و تحلیل مولفه های دیپلماسی عمومی ژاپن در کشورهای آسیای مرکزی پرداخته ایم و سوال اصلی پژوهش این است: چرا رویکرد ژاپن در رقابت ژئوکالچر با چین و روسیه در آسیای مرکزی، به­ویژه در ازبکستان، تقویت دیپلماسی عمومی و استقاده حداکثری از قدرت نرم بوده است؟ در پاسخ می توان گفت در حالی که چین بر بعد اقتصادی و روسیه بر بعد امنیتی تمرکز دارند، ژاپن تلاش نموده است در رقابتی ژئوکالچر با تکیه بر جذابیت های قدرت نرم در این حوزه استراتژیک ورود کند و به دنبال تبدیل شدن به قدرتی فرهنگی بوده است. ژاپن از طریق سه مولفه کلیدی و مهم دیپلماسی فرهنگی، دیپلماسی علمی- آموزشی و اهدا کمک های توسعه ای به شدت در افکار عمومی این کشورها تاثیر گذار بوده است. روش پژوهش در این مقاله به صورت تحلیلی توصیفی است.

عوامل پایداری حکومت های اقتدارگرا در آسیای مرکزی: میراث کهن و روبنای مدرن

عوامل پایداری حکومت های اقتدارگرا در آسیای مرکزی: میراث کهن و روبنای مدرن

دوره 28، شماره 120، زمستان 1401، صفحه 137-161

عزت الله همتی، الهه کولایی

چکیده پنج کشور آسیای مرکزی بعد از فروپاشی شوروی و استقلال توانستند تقریبا بدون بحران و کشمکش و جنگ و درگیری و بی ثباتی، حاکمیت مستقل خود را تداوم بخشند. پرسش اصلی پژوهش این است که این پایداری سیاسی و حکومتی حاصل چه عواملی است؟ و نقش و تاثیر میراث شوروی چه اندازه بوده است؟ فرضیه ای که به آزمون گذشته شده براین مبنا استوار است که تداوم حکمرانی رهبران حزبی پیشین و نیز سنت های پدرسالاری سیاسی ، در کنار میراث اثرگذار شوروی در بنیان نهادن نهادهای سیاسی و مدنی و اجتماعی در این جمهوری ها عامل چنین پایداری بوده است. هر یک از رهبران این جمهوری ها کوشش کردند مبانی مشروعیت و مقبولیت متناسب با سنت را برای خود بنا نهند و بر همان اساس حکومت مطلقه خود را تداوم بخشند. میراث ملت سازی لنین و استالین و سیاست های توسعه ای شوروی، در کنار هفتاد سال تجربه حکومت کردن افراد بومی ملیت ها تحت حکومت شوروی، و ترکیب آن با اقتدارگرایی سنتی باعث پایداری سیاسی و اجتماعی در جمهوری های آسیای مرکزی پس از استقلال شد. هدف اصلی این پژوهش درک پیچیدگی های سیاسی در آسیای مرکزی و کشف ریشه های تاریخی روندهای کنونی و تاثیر ملت-دولت سازی در این کشورها و مقایسه ای ظریف با همسایه آنها، افغانستان است که به علت شکل نگرفتن ملت-دولت و میراث بی اثر بریتانیا در مقایسه با شوروی، هنوز با بی ثباتی و ناپایداری مواجه است. برای انجام پژوهش علاوه بر بهره گیری از تجربیات شخصی و میدانی از منابع کتابخانه ای به روش تحلیل محتوایی رخدادهای تاریخی و نگاهی جامعه شناسانه استفاده شده است.

دیپلماسی اقتصادی ترکیه در آسیای مرکزی

دیپلماسی اقتصادی ترکیه در آسیای مرکزی

دوره 28، شماره 119، پاییز 1401، صفحه 61-88

هاشم قادری، احمد بخشی

چکیده ترکیه در دو دهه اخیر حضور خود را در کشورهای آسیای مرکزی تثبیت کرده و نقش فعالانه‌ای در عرصه سیاسی و اقتصادی آن به خود اختصاص داده است. این کشور به‌واسطه پیوندهای فرهنگی و قومی و همچنین بازسازی ساختاری اقتصادی کشورهای آسیای مرکزی، توانست نفوذ اقتصادی خود را در این کشورها گسترش دهد. هدف از پژوهش حاضر بررسی اهداف و پیامدهای حضور ترکیه در آسیای مرکزی بر مبنای دیپلماسی اقتصادی است. سؤال پژوهش حاضر اهداف و پیامدهای حضور ترکیه در آسیای مرکزی است و برای پاسخ به سؤال، این فرضیه را به محک آزمون می‌گذاریم که ترکیه برای عقب نماندن از ایران و روسیه، با ایجاد کشورهای ترک‌زبان درصدد نفوذ سیاسی، امنیتی و فرهنگی خود در کشورهای آسیای مرکزی است. روش گردآوری داده‌ها روش اسنادی، راهبرد پژوهش قیاسی، روش تحقیق ردیابی فرآیند و ملهم از ادبیات مربوط به دیپلماسی اقتصادی در نظریه واقع‌گرایی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که هدف ترکیه از پیشبرد دیپلماسی اقتصادی در آسیای مرکزی، رقابت با ایران و روسیه، ایجاد شورای کشورهای ترک‌زبان، تغییر موقعیت ژئوپلیتیکی، تنوع‌بخشی به دریافت انرژی، همکاری نظامی، تأمین امنیت است.

ادراک تهدید در روابط ایران و عربستان در خاورمیانه و آسیای مرکزی

ادراک تهدید در روابط ایران و عربستان در خاورمیانه و آسیای مرکزی

دوره 28، شماره 118، تابستان 1401، صفحه 139-165

علی کرمی، محمدرضا اقارب پرست

چکیده وقوع جنگ‌ها و منازعات در سطوح مختلف در روابط بین‌الملل را می‌توان از منظر ادراک تهدید تحلیل و بازشناسی کرد. ادراک تهدید، به عنوان یک عامل مداخله‌گر در انتخاب کشورها برای ورود به جنگ، بازدارندگی، اجبار، اتحاد و هر شکل دیگریست. روابط دو کشورِ ایران و عربستان، به عنوان دو قدرت مهم خاورمیانه و جنوب غرب آسیا، که به ویژه پس از وقوع انقلاب اسلامی دچار دگردیسی جدی شده و از حالت همکاری به منازعه تغییر شکل داده است، نیز می‌تواند از این منظر مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد. پرسش تحقیق حاضر آن است که ادراک تهدید چگونه بر جهت گیری سیاست خارجی دو کشور ایران و عربستان(بویژه در دو منطقه خاورمیانه و آسیای میانه) در قبال همدیگر تاثیرگذار بوده است؟ روش تحقیق در این مقاله کیفی از نوع توصیفی - تحلیلی و مراجعه به منابع و نیز خبرگزاری‌هاست. این مطالعه به یکی از متأخرترین بحران‌ها در روابط خارجی دو کشور، یعنی مخاصمات ایجاد شده در پی اعدام شیخ نمر توسط خاندانِ سعودی و قطع روابط دیپلماتیک دو کشور در سال 2016، می پردازد. از طریق تمرکز بر این بحران که از حیث گستردگی متفاوت از بحران‌های پیشین در روابط خارجی دو کشور است، این پژوهش درصدد است تا جایگاه ادراک تهدید در روابط خارجی دو کشور طی این بازه زمانی را بررسی کند. با اتکا به چارچوب نظری ادراک تهدید و شاخص‌های موردنظر کوهن از ادراک تهدید، یعنی گفتار تصمیم‌سازان و رهبران و واکنش آنها به تهدیدات و نیز فرایندهای مقابله‌جویانه آنها در برابر درک تهدید، نشان داده می‌شود که این عامل در این دوره نقشی برجسته و غیرقابل انکار در شکل‌دهی به سیاست خارجی دو کشور و منازعات رهبران دو کشور در دو منطقه خاورمیانه و آسیای مرکزی ایفا کرده است.

نقش افغانستان در پویش‌های مجموعۀ امنیتی آسیای مرکزی از ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۰ میلادی

نقش افغانستان در پویش‌های مجموعۀ امنیتی آسیای مرکزی از ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۰ میلادی

دوره 27، شماره 116، زمستان 1400، صفحه 29-58

محمدرضا دهشیری، سید مهدی میرکاظمی

چکیده هدف از پژوهش حاضر، بررسی نقش افغانستان در پویش‌های امنیتی مجموعۀ امنیتی آسیای مرکزی بعد از کنفرانس بن است. معضل امنیت در افغانستان، همواره باعث تأثیر بر مناطق پیرامونی آن شده است. این پژوهش به چهار بخش چهارچوب نظری مجموعۀ امنیتی منطقه‌ای، جایگاه افغانستان در آسیای مرکزی، مؤلفه‌های بنیادین امنیتی آسیای مرکزی و تأثیر افغانستان بر این مؤلفه‌های امنیتی تقسیم شده است. در این پژوهش، بر اساس نظریۀ مجموعۀ امنیتی منطقه‌ای بری بوزان و ال ویور، به این پرسش پاسخ داده می‌شود که افغانستان چگونه موجب تغییر مؤلفه‌های امنیتی آسیای مرکزی شده است؟ نگارندگان با استفاده از روش کیفی و توصیفی- تحلیلی این فرضیه را به آزمون گذاشته‌اند که افغانستان همواره باعث ایجاد نوعی فضای تعامل و تقابل در آسیای مرکزی، توسعۀ فعالیت گروه‌های بنیادگرا، حضور قدرت‌های جهانی و منطقه­ای و همچنین گسترش تروریسم، افراطی‌گری و جنگ داخلی در میان کشورهای آسیای مرکزی شده است.

سیاست خطوط لوله در آسیای مرکزی: منافع و انتخاب‌های ایران

سیاست خطوط لوله در آسیای مرکزی: منافع و انتخاب‌های ایران

دوره 27، شماره 115، پاییز 1400

قدرت الله بهبودی نژاد

چکیده امنیت انرژی یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی کشورهای بزرگ است. در این میان، منابع انرژی آسیای میانه و دریای خزر که حوزه‌های ژئوپلیتیک مهمی محسوب می‌شوند، جذابیت زیادی برای کشورهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای دارند و به‌دلیل فرصت‌های عظیمی که برای انرژی در خارج از اوپک ارائه می‌دهند به‌عنوان صفحۀ بزرگ شطرنج ظاهر شده‌اند. در تلاش برای امنیت انرژی و تنوع منابع تأمین توسط مصرف‌کنندگان انرژی، این منطقه شاهد رقابتی بزرگ برای دستیابی به منابع انرژی آن توسط کشورهایی مانند ایالات متحدۀ آمریکا، چین، اتحادیۀ اروپا، روسیه، ایران و هند است. این بازی بزرگ نوین، در مورد سیاست‌های نفتی و دیپلماسی خط لوله در حال انجام‌ است. پژوهش پیش‌ِرو در پاسخ به این پرسش‌ها که طرح‌های قدرت‌های بزرگ در آسیای مرکزی و خزر چه تهدیدها و فرصت‌هایی برای ایران دارد و راهکارهای سیاستی ایران برای مقابله با آن‌ها چیست؟ نویسنده سعی دارد در این پژوهش موقعیت ایران در آسیای مرکزی و ابتکارات سیاسی آن را در جست‌و‌جو برای منافع خود در بخش‌های اقتصاد و انرژی در حوزۀ سنتی روسیه و صفحۀ بزرگ رقابت شطرنج چین و ایالات متحده بررسی کند. گزینه‌های سیاستی ایران در این رقابت، تلاش در راستای خروج از تحریم ­ها، اتخاذ دیپلماسی اقتصادی، تقویت زیرساخت­های داخلی به‌‌منظور فعالیتهای اقتصادی در منطقه و مشارکت در طرح‌های اقتصادی قدرت‌های بزرگ در منطقه، سرمایه‌گذاری و مشارکت اقتصادی با کشورهای منطقه به‌صورت دو یا چندجانبه است.

تبیین رویکرد همبست در مناسبات هیدروپلیتیک منطقه آسیای مرکزی

تبیین رویکرد همبست در مناسبات هیدروپلیتیک منطقه آسیای مرکزی

دوره 27، شماره 114، تابستان 1400، صفحه 34-63

یاشار ذکی، صارم شیراوند

چکیده            پیوند آب و انرژی و غذا به مفهومی متداول در تحقیقات تغییر محیط زیست و بحث­های مربوط به سیاست تبدیل شده است که از طریق شناسایی ترکیب­های بهینه سیاست­ها و ترتیبات حکمرانی در بخش­های آب، انرژی و غذا، انسجام در سیاست­های اعمالی را ارتقا می­بخشد­. از طرفی، اختلافات مرزی بر سرمنابع آبی همراه با عدم توزیع برابر منابع آب در منطقه آسیای  مرکزی، زمینه‌ساز ظهور و بروز اختلافات جدی در روابط کشورهای این منطقه شده است. در حقیقت، می‌توان جغرافیا را مهم‌ترین عامل به‌وجود آورنده اختلافات در حوزه آب تلقی نمود. سوال مقاله عبارت است از اینکه از منظر رویکرد همبست، هیدروپلیتیک آب­های فرامرزی در منطقه آسیای مرکزی چگونه قابل تحلیل است؟ فرضیه مقاله از این قرار است، رویکرد همبست آب-  غذا - انرژی به مثابه رویکردی کل­گرایانه در منطقه آسیای مرکزی، رویکرد نوین و مؤثری برای سیاسی­ز­دایی از مسأله آب­های فرامرزی است. این رویکرد به جای تمرکز بر هر بخش )آب، غذا یا انرژی( به­صورت مجزا و در هر کشور منطقه، می­تواند به‌صورت کل­گرایانه به حکمرانی تعاملات بین بخش­ها و سیاست­ها در تمام کشورهای حوضه آبریز دریاچه آرال  بپردازد و مانع از بخشی­نگری و چالش­های حاصل از نگرش تقلیل­گرایانه در این منطقه  شود. روش تحقیق به صورت تبیینی- تحلیلی است و داده­ها و اطلاعات به صورت اسنادی کتابخانه­ای استفاده از منابع  و  مقالات موجود در فضای مجازی و گزارش­های علمی جمع آوری  شده است.

ابتکار جاده ابریشم و امنیت انرژی چین در آسیای مرکزی

ابتکار جاده ابریشم و امنیت انرژی چین در آسیای مرکزی

دوره 27، شماره 114، تابستان 1400، صفحه 131-158

علی کاوه، قاسم ترابی، علیرضا رضائی

چکیده امنیت انرژی در سیاست­گذاری کلان چین، متضمن تداوم رشد اقتصادی و ارتقا موقعیت آن در نظام بین­الملل است لذا اطمینان از عدم اختلال در تأمین انرژی، اصلی خدشه ­ناپذیر در پیگیری منافع ملی چین محسوب می‏شود. در چنین شرایطی، چین به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین کشورهای مصرف ‏کننده انرژی جهان در پرتو ابتکار جاده ابریشم و برای اطمینان از امنیت انرژی خود، روش ­های متفاوتی نظیر سرمایه ­گذاری­های عظیم در اکتشاف و استخراج میدان ‏های نفتی و گازی، تقویت زیرساخت­های انرژی برای بهبود بهره­وری و مشارکت گسترده در طرح‌های نفت و گاز در آسیای مرکزی را در پیش‌گرفته است. در این راستا، هدف اصلی مقاله حاضر، بررسی اهداف ابتکار جاده ابریشم در حوزه انرژی در منطقه آسیای مرکزی است. با توجه به این هدف، پرسش اصلی مقاله این است که چین از طریق ابتکار جاده ابریشم در حوزه انرژی چه اهدافی را در آسیای مرکزی دنبال می‏کند؟ در پاسخ این فرضیه مورد ارزیابی قرار می‏گیرد که چین از طریق اجرای ابتکار جاده ابریشم به دنبال تأمین امنیت انرژی خود از طریق قراردادها و سرمایه ‏‏گذاری­های بلندمدت با کشورهای آسیای مرکزی است. یافته ‏های مقاله حاضر نشان می‏دهند، چین در قالب کمربند جاده ابریشم با سرمایه ­گذاری و انعقاد قراردادهای بلندمدت انرژی در منطقه آسیای مرکزی، ضمن تقویت حضور و نفوذ فزاینده در منطقه، امنیت انرژی و توسعه اقتصادی خود را تضمین نموده و جایگزین استراتژیک مطمئنی برای منابع نفتی خاورمیانه یافته است. روش تحقیق مقاله حاضر توصیفی_ تحلیلی است.

ماهیت روابط متقابل آلمان و فدراسیون روسیه در آسیای مرکزی

ماهیت روابط متقابل آلمان و فدراسیون روسیه در آسیای مرکزی

دوره 27، شماره 113، بهار 1400، صفحه 61-84

خسرو کارخیران خوزانی، سعید وثوقی، شهروز ابراهیمی

چکیده  کسب استقلال سیاسی و حاکمیتی در پایان فرایند اتحاد، آلمان را در برابر چالش‌های جدیدی در سیاست خارجی روبه‌رو ساخت. از طرف دیگر، فدراسیون روسیه به‌عنوان وارث امپراتوری فروپاشیده اتحاد جماهیر شوروی در تکاپو برای محدود ساختن خسارات ناشی از این فروپاشی به دنبال ایجاد ساختارهای جدیدی در راهبردهای سیاست خارجی خود در سطوح منطقه‌ای و جهانی می‌باشد. در این میان، آسیای مرکزیبه‌واسطه موقعیت سیاسی و جغرافیایی ایجاد شده پس از پایان نظام دوقطبی و نیز غنی از منابع عظیم هیدروکربنیبه حوزه‌ای مهم جهت کنشگری قدرت‌های منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای تبدیل گردیده است. از این رو، دو کشور آلمان و روسیه به دلایلی نظیر قرار داشتن پنج جمهوری آسیای مرکزی در اتحاد جماهیر شوروی سابق و همچنین وجود اقلیت‌های آلمانی وروس تبار در این منطقه برای خود منافع گسترده‌ای تعریف کرده‌اند که ماهیت روابط و مناسبات دو کشور را در این منطقهبعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و اتحاد آلمان دست‌خوش تغییر کرده است. بنابراین این مقاله درصدد است تا با روش توصیفی- تحلیلی و بر اساس چارچوب نظری سازه‌انگاری به این سؤال دهد که آیا روابط آلمان و فدراسیون روسیه در آسیای مرکزی ماهیتی همکاری جویانه دارد و یا رقابت جویانه؟ نتایج حاصل از این مقاله حاکی از آن است که روابط دو کشور به‌رغم تاریخ پرفراز و نشیب خود و فقدان اطمینان میان دو طرف از ماهیتی همکاری جویانه و پایدار در سطح منطقه آسیای مرکزی برخوردار بوده و اولویت‌های تجاری، اقتصادی و انرژی هسته اصلی این روابط را تشکیل می‌دهند.

ایران و محور چین- روسیه در آسیای مرکزی

ایران و محور چین- روسیه در آسیای مرکزی

دوره 26، شماره 109، بهار 1399، صفحه 103-138

فرزانه صفری، حمید احمدی، کیهان برزگر

چکیده منطقه آسیای مرکزی به لحاظ پیوندهای ژئوپلیتیک و ژئواستراتژبک از اهمیت قابل توجهی برای ایران برخوردار است. این در حالی است که در سال‌های اخیر دو کشور چین و روسیه نیز توجه بیشتری را به سمت آسیای مرکزی سوق داده و ابتکارات بسیاری را برای گسترش نفوذ و تایید تقدم خود ارائه کرده‌اند. هدف مقاله حاضر، بررسی ابعاد و ویژگی‌های محور چین-روسیه در آسیای‌مرکزی و فرصت‌هایی است که راهبرد دو کشور در این منطقه پیش‌روی جمهوری اسلامی ایران قرار می‌دهند. بر این پایه، مقاله حاضر با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی به دنبال دست یافتن به پاسخی مناسب برای این پرسش است که در میان اهداف منطقه‌ای مسکو و پکن در آسیای مرکزی، جمهوری اسلامی ایران چگونه می‌تواند به تامین منافع خود در این منطقه نزدیک‌تر شود؟ فرضیه مقاله این است که «نگرانی متقابل چین و روسیه در خصوص منافع امنیتی، اقتصادی و نهادی منجر به اتخاذ سیاست‌های هماهنگ از جانب دو کشور شده این موضوع توازن منطقه‌ای را به دنبال دارد و جمهوری اسلامی ایران می‌تواند در چنین فضایی با در پیش گرفتن رویکرد مشارکت‌گرای تدافعی به تامین منافع اقتصادی و امنیتی خود در منطقه نزدیک شود». پایه‌های نظری مقاله بر نظریات واقع‌گرایان (ساختاری) تدافعی و تهاجمی استوار است و یافته‌های موجود بر اساس گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه‌ای، اسناد، منابع فضای مجازی و آمار و ارقام می‌باشد.

فدراسیون روسیه و نهادگرایی روس محور در منطقه آسیای مرکزی

فدراسیون روسیه و نهادگرایی روس محور در منطقه آسیای مرکزی

دوره 25، شماره 107، پاییز 1398، صفحه 1-36

سید عباس احمدی کرچ، صارم شیراوند

چکیده پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و شکل‌گیری روسیه جدید سرزمین‌هایی که امنیت روسیه مستقیما به آنها مربوط می‌گردید، اهمیت فراوانی یافتند. با توجه به سیطره مجدد گفتمان ژئوپلیتیک منفعت ­بنیان در سیاست خارجی روسیه جدید و نیز  تکیه بر ذهنیت تاریخی، دکترین خارج نزدیک و روابط با این منطقه مبدل به یکی از اولویت­ های اصلی سیاست خارجی روسیه گردید و در عین حال راهبرد امنیتی جدید روسیه از یک راهبرد جهانی با رویکرد مضیق به یک راهبرد منطقه‌ای  با رویکردی موسع تبدیل شد. در دوره جدید، روسیه در راستا تأمین امنیت خود، سه حلقه امنیتی تعریف کرده‌است؛ حلقه اول، خود روسیه، حلقه دوم، فدراسیون روسیه که جمهوری‌های خودمختار وابسته را نیز شامل می‌شود و سومین حلقه به منطقه خارج ‌نزدیک اشاره دارد و آسیای مرکزی در حلقه سوم قرار دارد. سوال مقاله عبارت است از اینکه با کاربست نظریه فالکر ریتبرگر نقش و ماهیت نهادگرایی روس محور در سیاستگذاری­ های فدراسیون روسیه در منطقه آسیای مرکزی چگونه قابل تحلیل است؟ در پاسخ به این سوال نگارندگان فرضیه خود را اینچنین مطرح می‌نمایند که هر سه موقعیت شناختی، هژمونیک و مساله محور نظریه ریتبرگر در زمینه نهادگرایی روسیه در منطقه آسیای مرکزی به­ کار گرفته شده است، اما وزن و نقش هر موقعیت متفاوت است و روسیه بیشتر بر موقعیت هژمونیک و مساله محور متکی بوده است. در این مقاله روش پژوهش به صورت توصیفی - تحلیلی است و منابع از طریق اسنادی و کتابخانه‌ای گردآوری شده است.

راهبرد جدید اتحادیه اروپا در آسیای مرکزی و گذار از قدرت هنجاری به بازیگر عمل‏ گرا

راهبرد جدید اتحادیه اروپا در آسیای مرکزی و گذار از قدرت هنجاری به بازیگر عمل‏ گرا

دوره 25، شماره 107، پاییز 1398، صفحه 127-158

علیرضا کوهکن، لیلا کریمی

چکیده رویکرد اتحادیه اروپایی به آسیای مرکزی طی سه دهه گذشته با تحولات فراوانی همراه بوده است. راهبرد جدید اتحادیه اروپایی در آسیای مرکزی (می 2019) در مقایسه با راهبرد پیشین (مارس 2007) دارای ویژگی‏ هایی است که تحت تأثیر تغییر نگرش جهانی اتحادیه اروپایی در خصوص اعمال حاکمیت بیرونی تنظیم شده است. پرسش اصلی مقاله این است که «راهبرد اتحادیه اروپایی در آسیای مرکزی از بدو استقلال جمهوری‏ های این منطقه تا به امروز چه تغییری کرده است و چرا؟» در پاسخ این فرضیه به آزمون گذاشته شده است که «راهبرد اتحادیه اروپایی در آسیای مرکزی به‏ تدریج با فاصله‏ گرفتن از اعمال حاکمیت بیرونی ارزش‏ های اروپایی در آسیای مرکزی به‏ سمت حاکمیت بیرونی معیارهای فنی و کمک به تاب ‏آوری جمهوری‏ های این منطقه برپایه عمل‏ گرایی با هدف انتفاع بیشتر در حرکت است. دلیل این دگرگونی، واکنش منفی حکومت‏ های آسیای مرکزی در برابر صدور ارزش ‏های اروپایی و کاهش بهره ‏مندی این اتحادیه از منافع موجود در منطقه در مقایسه با سایر بازیگران است.» مقاله حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی (کیفی) بوده و در فرایند تحلیل یافته‏ ها از روش‏ شناسی استنباطی استفاده شده است. چارچوب نظری حاکم بر این مطالعه را دوگانه قدرت هنجاری اروپا در برابر دستورکار مرکززدایی تشکیل می ‏دهد. یافته ‏های مقاله نیز با فرضیه مقاله هم‏سو هستند.

انرژی‏ های برگشت‏ پذیر و همکاری منطقه‏ ای در آسیای مرکزی

انرژی‏ های برگشت‏ پذیر و همکاری منطقه‏ ای در آسیای مرکزی

دوره 25، شماره 106، تابستان 1398، صفحه 59-90

غفار زارعی

چکیده آسیای مرکزی ظرفیت ‏های بسیاری برای تولید و به ‏کارگیری انرژی ‏های برگشت‏ پذیر در اختیار دارد. رفع دغدغه ناامنی انرژی در منطقه شاید بزرگ ‏ترین انگیزه دولت ‏های آسیای مرکزی برای توسعه منابع برگشت‏ پذیر انرژی محسوب شود زیرا آسیای مرکزی، اگرچه به ‏لحاظ ذخایر هیدروکربنی غنی است، اما توزیع نابرابر آنها در میان کشورها، فرسودگی تأسیسات و مدیریت ناکارآمد انرژی تهدیدی برای توسعه کل آسیای مرکزی محسوب می‏ شود. با این همه، حرکت به ‏سمت انرژی‏ های جایگزین مزایای فراوان دیگری را نیز برای کل آسیای مرکزی در بر خواهد داشت که برخی از آنها پیامد رفع نگرانی از ایجاد امنیت انرژی در منطقه است. ارتقای همکاری منطقه ‏ای یکی از مزایای قطعی گسترش منابع برگشت ‏پذیر در کشورهای آسیای مرکزی به‏ ‏شمار می‏ آید که مقاله حاضر درپی بررسی آن برآمده است. بر این اساس، مباحث مقاله حول محور این پرسش شکل گرفته است که «پیاده‏ سازی طرح‏ های انرژی برگشت ‏پذیر از سوی کشورهای آسیای مرکزی چه تأثیری بر ارتقای همکاری‏ های منطقه ‏ای خواهد داشت و چرا؟» فرضیه مقاله این  است که «پیاده ‏سازی طرح‏ های انرژی برگشت‏ پذیر از سوی کشورهای آسیای مرکزی به ‏دلیل وابستگی متقابل و هم‏ تکمیلی کشورهای آسیای مرکزی در حوزه انرژی، قرارداشتن منابع انرژی برگشت‏ پذیر در حوزه منافع مشترک (و نه موازی، اختلاف‏ زا یا متعارض) و نیاز کشورهای منطقه به یک سیستم انرژی یکپارچه می ‏تواند همکاری‏ های میان ‏دولتی را در جهت همگرایی منطقه ‏ای ارتقا بخشد». مقاله حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و برای تجزیه ‏وتحلیل داده‏ ها از روش علی استفاده شده است. یافته ‏های مقاله نیز تا حد زیادی در جهت تأیید فرضیه بوده ‏اند.

دلایل و زمینه های غیرامنیتی سازی در آسیای مرکزی

دلایل و زمینه های غیرامنیتی سازی در آسیای مرکزی

دوره 25، شماره 106، تابستان 1398، صفحه 121-157

الهه کولایی، ولی کوزه گر کالجی

چکیده منطقه آسیای مرکزی که بیش از دو دهه با اختلافات و تنش­های کشورهای منطقه در قبال موضوعات مختلف و امنیتی سازی مسائل مرزی و سرزمینی، آب و محیط زیست، هویت­های قومی و زبانی، کریدورهای ارتباطی و خطوط انتقال انرژی شناخته می­شد، طی یک دهه گذشته به تدریج وارد فضای جدیدی از تنش­ زدایی و غیرامنیتی­ سازی شده است که در واقع فرایند معکوس امنیتی­ کردن است؛ یعنی بازگشت یک موضوع از حالت سیاسی فوری به وضعیت سیاسی عادی. این روند در یک دهه گذشته با تغییر نسل رهبران منطقه و عادی­ سازی مناسبات تاجیکستان و ازبکستان شدت و سرعت بیشتری نیز به خود گرفته است. در نتیجه این تحولات بسیاری از موضوعات نظیر آب، محیط‌زیست، مرزها و گذرگاه­های مرزی، کریدورهای ارتباطی و خطوط انتقال انرژی به تدریج از وضعیت امنیتی گذشته خارج شده و به وضعیت طبیعی و عادی خود بازگشته­ اند. تحولات یاد شده این پرسش را مطرح می ­کند که دلایل و زمینه­ های  تنش­ زدایی و غیرامنیتی ­سازی در منطقه آسیای مرکزی چیست؟ در پاسخ به پرسش یاد شده این فرضیه می­ تواند مطرح شود که «تغییر نسل رهبران آسیای مرکزی به عنوان بازیگران (کنشگران) امنیتی ­ساز، تغییر گفتمان و کنش کلامی رهبران و نخبگان جدید، منافع مشترک حاصل از گسترش خطوط انتقال انرژی و کریدورهای ارتباطی و ترانزیتی و نیز تهدیدهای مشترک آبی و زیست محیطی موجب تنش­ زدایی و غیرامنیتی سازی در منطقه آسیای مرکزی شده است». به منظور ارزیابی فرضیه مطرح شده این مقاله با کاربست مفاهیم و مولفه­ های نظری  امنیتی‌سازی  و غیر امنیتی­ سازی که در چارچوب مکتب امنیتی کپنهاگ مطرح شده است، کوشش می ­کند شناخت و درک بهتری از تحولات جدید صورت گرفته در سطح منطقه آسیای مرکزی حاصل شود.