کلیدواژه‌ها = بریکس
تعداد مقالات: 6
ایران و بریکس: مهار یکجانبه‌گرایی در عصر گذار

ایران و بریکس: مهار یکجانبه‌گرایی در عصر گذار

دوره 31، شماره 129، بهار 1404، صفحه 95-124

کامران لطفی

چکیده یکی از مهم‌ترین مسائل دنیای امروز، سربرآوردن قدرت‌های نوظهور جهانی است که به‌دنبال آنند تا به‌یُمن تکیه بر توان اقتصادی و سیاسی خویش، ضمن به‌چالش کشیدن نظام تک قطبی جهانی، نقش‌آفرینی بیشتری در عرصه روابط‌بین‌الملل را برای خود تعریف نمایند. از این منظر، برخی معتقدند که نظام تک‌قطبی یکی از بی‌ثبات‌ترین سیستم‌ها است که در پایان به یک ائتلاف در برابر قدرت هژمون، منجر می‌شود. در همین زمینه، ایران یکی از بازیگرانی است که در صدد آن است تا از راه ترکیب توانایی‌های داخلی خود و اتحاد با دیگران، نوعی موازنه‌سازی با توسل به‌ظرفیت نهادهای مطرح جهانی از جمله بریکس در مواجهه با یکجانبه‌گرایی بین‌المللی برای خویش رقم زند. به‌همین منظور، ایران تمرکز خود را بر راهبرد تجدیدنظرطلبی و تلاش هرچه بیشتر در راستای کاهش و خنثی‌سازی قدرت دولت‌های تهدید کننده بدون رویارویی مستقیم، قرار داده است. بر همین اساس، سوال اصلی این تحقیق آن است که رویکرد ایران در اجلاس سران 2024 در سازمان بریکس مبتنی بر چه رویه‌ای بوده و از قِبَلِ این ائتلاف جهانی چه اهدافی را دنبال می‌کند؟ در پاسخ، این فرضیه مطرح است که ایران با رویکرد تجدیدنظرطلبانه نسبت به‌ساختار ناعادلانه نظام بین‌الملل به‌دنبال تعامل فزاینده با قطب‌های نوظهور قدرت از طریق تقویت بنیه اقتصادی و روابط سیاسی در چارچوب اِعراض از همکاری با قدرت‌های هژمون و نیز عزم راسخ جهت مشروعیت‌زدایی و مهار ساختار یکجانبه‌گرایانه و هژمونیک نظام‌بین‌الملل می‌باشد و این امور را به‌عنوان اهداف راهبردی در رویکرد جهانی خود بواسطه الحاق و عضویت رسمی در بریکس، تعریف نموده است.

روسیه، بریکس و تاثیرگذاری برساختار نظام بین الملل

روسیه، بریکس و تاثیرگذاری برساختار نظام بین الملل

دوره 26، شماره 111، پاییز 1399، صفحه 57-83

محمدعلی شیرخانی، محسن چیت ساز

چکیده تقویت روزافزون کشورهای بریکس طی دهه‌های جاری و شکل‌گیری این مجموعه در ده سال گذشته باتوجه به قابلیت‌های راهبردی، سیاسی و اقتصادی این گروه، امکان تغییر ساختار نظام ‌بین‌المللی را به طور جدی مطرح کرده است. در این میان، بررسی اهداف روسیه در شکل‌گیری این مجموعه و روند تحولات آن طی سال‌های تشکیل بریکس به سبب نقش کلیدی این کشور درایجاد گروه بریکس و نسبت آن با نظام کنونی بین‌المللی شایان توجه ویژه است. سوال اصلی مقاله آن است که آیا تاثیرگذاری بریکس بر نظام‌بین‌الملل با هدف تغییر نظم موجود دنبال می‌شود؟ در پاسخ به این سوال فرضیه مقاله این است که مجموعه بریکس از طریق هم‌افزایی میان اعضای خود و تاثیرگذاری بر ساختار کنونی قدرت در نظام بین‌المللی در جهت تعدیل نظم موجود است. یافته‌های مقاله نشان می‌دهد، برآیند اهداف بریکس با اهداف روسیه به عنوان یکی از اصلی ترین اعضای بریکس باوجود تفاوت‌های موجود میان این کشور و سایراعضاء هم راستا و در جهت تحقق بخشیدن به تعدد کانون‌های چندگانه قدرت در سطح جهانی است. روش نگارش استفاده توصیفی- تحلیلی است.

ظرفیت های بریکس و محدودیت های روسیه برای تغییر نظم بین الملل

ظرفیت های بریکس و محدودیت های روسیه برای تغییر نظم بین الملل

دوره 24، شماره 103، پاییز 1397، صفحه 161-198

محمدرضا جهانگیری، خسرو وفایی سعدی

چکیده یک دهه پس از اصرار کرملین بر ا یده بریکس به عنوان باشگاه دیپلماتیک قدرت های منطقه ای رو به ظهور و بازسازی آن در راستای به چالش کشیدن سلطه ای ایالات متحده بر نهادهای اقتصادی جهانی، فعالیت موازی گروه کشورهای بریکس با نظم آمریکا-محور و به ویژه رژیم مالی برتون وودز، شبکه نوظهور همکاری میان قدرت های تجدیدنظرطلب را با هدف تغییر نحوه حکم رانی جهانی پدید آورده است. شکی نیست که بریکس راهبردی ترین نیرو برای اصلاح نظام بین الملل و نوع جدیدی از مدیریت استراتژیک به شمار می آید، اما موضوع اساسی به تفاوت میان آنچه که کرملین می خواهد با آنچه که به دست می آورد یا خواهد آورد، باز می گردد. محور اصلی مقاله حاضر نیز حول این پرسش شکل گرفته است که «انتظارات روسیه از بریکس چیست و تا چه میزان قابل تحقق خواهد بود؟». پاسخ اولیه بخش نخست پرسش این بوده که «روسیه انتظار دارد، بریکس با تضعیف نهادهای آمریکا محور در مدیریت اقتصاد جهانی و خلق رژیم های جایگزین، منجر به ایجاد نظام بین الملل چندقطبی شود که روسیه یکی از قطب های آن باشد». برای بخش دوم نیز این فرضیه به آزمون گذاشته شده است که «اگرچه فعالیت های بریکس با فرض تداوم همگرایی و توجه اعضا به معیارهای توسعه پایدار و حکمرانی سیاسی در بلندمدت به تضعیف نهادهای آمریکا-محور و خلق رژیم های جایگزین منجر خواهد شد، اما جایگاه روسیه در نظم آتی، شبیه به آنچه هست، خواهد بود». یافته های مقاله که با روش اسنادی-کتابخانه ای تهیه و با روش علی در ابعاد کیفی و توصیفی تجزیه وتحلیل شده اند درستی فرضیه های مقاله را نشان می دهند.

مثلث روسیه-هند-چین (ریک) و امکان ایجاد شبکه نوظهور همکاری

مثلث روسیه-هند-چین (ریک) و امکان ایجاد شبکه نوظهور همکاری

دوره 24، شماره 101، بهار 1397، صفحه 117-148

محمدرضا جهانگیری، خسرو وفایی سعدی

چکیده مثلث روسیه-هند-چین موسوم به ریک از ساز‌و‌کارهایی به‏شمار می‌رود که پس از جنگ سرد از سوی قدرت‏های شرقی در جهت تغییر یا تعدیل ساختار نظم بین‏الملل آمریکایی- محور پدید آمد. این هدف سپس به شکل گسترده‌تری در قالب سازمان همکاری شانگهای، ائتلاف بریک و بعدها، بریکس پیگیری شده است. سه‏گانه وزرای خارجه روسیه، هند و چین در واقع تلاشی است برای ایجاد شبکه نوظهور همکاری میان قدرت‏های تجدیدنظرطلب به‏منظور تغییر نحوه حکمرانی جهانی و تأسیس نظم بین‏المللی چندقطبی. با توجه به روابط دوجانبه، سه‏جانبه و چندجانبه ریک، پرسش مقاله حاضر این است که آیا تحقق چنین هدفی ممکن است و چرا؟ یافته‏های مقاله هم‏راستا با فرضیه آن نشان می‏دهد که مثلث روسیه-هند-چین به‏رغم برخورداری از ظرفیت‏های نسبی و انگیزه‏های قوی برای تغییر نظم بین‏المللی آمریکا-محور از انجام این هدف در شرایط کنونی عاجز است؛ چراکه هرچند مسکو، دهلی نو و پکن در خصوص نیاز به نظمی چندقطبی یا نظام چندمرکزی روابط بین‏الملل اتفاق‏نظر دارند، اما ادراکات آنها از ماهیت این تغییر و جایگاه هر یک از این سه کشور در نظم بین‏المللی آینده در اساس واگرا است. نتیجه آنکه تعامل بیشتر شبکه ریک در قالب گروه‏های هم‏فکر بزرگ‏تر همچون بریکس و یا سازمان همکاری شانگهای و بریکس پلاس که ایران یکی از گزینه‏های حضور در آنها است، می‏تواند با تقویت چشم‏انداز تغییر نظم جهانی موجود به نفع کشورهای نوظهور و درحال توسعه تا حد زیادی بر رقابت درونی روسیه-هند-چین و واگرایی میان آنها فائق آید. مقاله حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و با بهره‏گیری از روش تبیینی در پی کشف علل ناکارآمدی سازوکار ریک برآمده است.
 

تاثیر مولفه‌های موازنه نرم چین و روسیه بر هژمونی ایالات‌متحده آمریکا

تاثیر مولفه‌های موازنه نرم چین و روسیه بر هژمونی ایالات‌متحده آمریکا

دوره 21، شماره 92، زمستان 1394، صفحه 65-95

منصور رحمانی، احسان میری

چکیده         ویژگی‌های نظام بین‌الملل پساجنگ سرد و تبیین هژمونی ایالات‌متحده صرفا متأثر از تغییر ساخت قدرت نیست، بلکه عملکرد کارگزاران و بازیگران نیز در شکل‌دهی به اصول و مبانی این دوران نقش قابل‌توجهی را ایفاء می‌نماید. در این راستا، انجام اقدامات ضدهژمونیک نظیر حادثه 11 سپتامبر 2001 و نقش‌آفرینی بازیگران چالشگر منطقه‌ای روحیه تقابل با قدرت هژمون را افزایش داد و زمینه را برای ابراز وجود قدرت‌های نوظهوری فراهم نمود که وضعیت کنونی نظام بین‌الملل را به سوی تک-چندقطبی سوق داده‌اند.         در این میان، قدرت‌یابی چین در عرصه اقتصادی و تأثیرگذاری بر نظام بین‌الملل از یک‌سو و تلاش روسیه به‌منظور حفظ حوزه نفوذ خود در سطح منطقه‌ای و به تبع آن تقابل با یک‌جانبه‌گرایی هژمون از سوی دیگر منجر به طرح این سوال شده است که مهم‌ترین مؤلفه‌های موازنه نرم چین و روسیه کدام‌ هستند و این مؤلفه‌ها چه تأثیری بر هژمونی ایالات‌متحده دارند؟ فرضیه تحقیق این است که مؤلفه‌هایی نظیر مشروعیت زدایی از هژمون، تقویت قدرت اقتصادی، عدم پذیرش سرزمینی و بهره‌گیری از سازمان‌های فرامنطقه‌ای نظیر بریکس مهم‌ترین مولفه‌های موازنه نرم چین و روسیه به‌شمار می‌روند که به دلیل تاکید بر مقابله غیرمستقیم با هژمون و ائتلاف موازنه‌گر علیه قدرت برتر می‌توانند، ایالات‌متحده آمریکا را با چالش مواجه سازند. این مقاله با استفاده از روش تحقیق توصیفی- تحلیلی و گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه‌ای، منابع فضای مجازی و آمار و ارقام به ارزیابی مولفه‌های موازنه نرم چین و روسیه در زمینه قدرت اقتصادی، بهره‌گیری از بریکس و اقداماتی نظیر مشروعیت‌زدایی از هژمون، عدم پذیرش سرزمینی و جلوگیری از کارآیی ایالات‌ متحده در مناطق حساس جغرافیایی موفقیت قابل توجهی داشته و توانسته‌اند هژمونی ایالات متحده را تحت تاثیر اقدامات خود قرار دهند.

نگاه استراتژیک چین به بریکس

نگاه استراتژیک چین به بریکس

دوره 21، شماره 89، بهار 1394، صفحه 33-63

محمدرضا دهشیری، زهرا بهرامی

چکیده قدرت نوظهور چین با حاکم شدن دوران گذار در نظام پساجنگ سرد تلاش نموده است با افزایش قدرت سیاسی و اقتصادی ضمن چرخش سیاست خارجی خود به سمت سیاست مسالمت آمیز با استفاده از نهادها و ائتلاف های موجود در حوزه های گوناگون از جمله ائتلاف سیاسی- اقتصادی بین قاره ای بریکس سهم خود را از قدرت جهانی افزایش دهد و ساختار جهانی را به سمت سیستم چندجانبه، منصفانه، عادلانه و متعادل در جهت زمینه سازی برای حضور سایر بازیگران بین المللی متمایل نماید . چین به عنوان یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین اعضای بریکس از جایگاه مطلوب تری نسبت به سایر اعضا به دلیل رشد بالای اقتصادی و نفوذ مطلوب سیاسی در عرصه جهانی برخوردار است. در این راستا این سوال مطرح می شود که نگاه استراتژیک چین به بریکس چرا و چگونه قابل تبیین می باشد؟ و این فرض آزمون می شود که چین در چارچوب نهادگرایی نئولیبرال درصدد است در دوران گذار از رهگذر تقویت همکاری های اقتصادی و سیاسی در قالب نهادهای گوناگون از جمله بریکس، زمینه ساز ایجاد سیستم چندجانبه متعادل گردد.