کلیدواژه‌ها = ترکیه
تعداد مقالات: 25
جایگاه سرمایه اجتماعی بین المللی در راهبردهای سیاست خارجی ترکیه در آسیای مرکزی

جایگاه سرمایه اجتماعی بین المللی در راهبردهای سیاست خارجی ترکیه در آسیای مرکزی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 15 دی 1404

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2072132.1927

اصغر حسنوند، علیرضا سلطانی

چکیده مقارن بافروپاشی اتحادجماهیرشوروی وظهورحاکمیت های‌مستقل درمنطقه آسیای مرکزی، فضای تعامل وهمکاری نیز دراین منطقه به شکل بی سابقه ای استحاله یافت. درچنین متنی کشورترکیه توانست خود را به عنوان یکی ازبازیگران ذی نفع منطقه مطرح نمایدو پس از گذشت بیش ازسه دهه حضور مصرانه دستاوردهای مطلوبی را بدست آورد. لذاعطف‌به اقتضائات-پژوهشی وجستارگشایی برای حصول داده های پسینی ازسیاست منطقه ای ترکیه در آسیای مرکزی هدف از تنظیم نوشتارحاضربررسی این‌مبحث باتمتع ازنظریه سرمایه اجتماعی بین الملل است. این تحقیق با استفاده ازروش توصیفی-تحلیلی وبابهره‌گیری ازمنابع کتابخانه ای به انجام رسیده است وبدنبال پاسخ به این سوال است که سرمایه اجتماعی بین الملل چه-جایگاهی درپیشبردسیاست منطقه ای وموقعیت مطلوب ترکیه درمنطقه آسیای مرکزی داشته‌است؟ درجواب به پرسش‌حاضر فرضیه این است که ترکیه با به کارگیری مولفه های سرمایه اجتماعی بین‌الملل:(سرمایه اجتماعی شناختی، سرمایه اجتماعی-رابطه ای وشبکه ای)توانسته ازاین مجرا به گسترش نفوذ ومناسبات خودبااین منطقه بپردازد، یافته ها ونتایج تحقیق حاکی از آن است که ترکیه ضمن تاکیدبرقرابت های هنجاری وساخت اعتماد، ارتباطات شبکه ای گسترده ای درپیش گرفته وبعنوان بازیگرشبکه پردازمطرح منطقه نیزشناخته می‌شود.

بررسی رویکرد ترکیه در مناقشه قره باغ

بررسی رویکرد ترکیه در مناقشه قره باغ

دوره 31، شماره 132، زمستان 1404، صفحه 191-218

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2068010.1909

محمدرضا شالباف، اردشیر سنایی

چکیده جنگ دوم قره‌باغ در سال ۲۰۲۰ نقطه عطفی در تحولات ژئوپلیتیکی منطقه قفقاز جنوبی به شمار می‌رود؛ جنگی که طی آن جمهوری آذربایجان پس از نزدیک به سه دهه موفق شد کنترل خود را بر مناطق پیرامونی قره‌باغ کوهستانی باز پس گیرد. در این میان، نقش ترکیه به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی منطقه‌ای برجسته بود. در این جنگ، ترکیه برخلاف رویکرد خود در جنگ اول قره‌باغ که تنها به حمایت سیاسی از آذربایجان محدود می‌شد، با اتخاذ رویکردی تهاجمی و حمایت همه‌جانبه (سیاسی، نظامی و رسانه‌ای)، نقش بسزایی در پیروزی آذربایجان ایفا کرد. پرسش اصلی این مقاله آن است که علل اتخاذ چنین رویکرد تهاجمی از سوی ترکیه چه بوده است؟ در پاسخ، نظریه واقع‌گرایی نوکلاسیک به‌عنوان چهارچوب نظری تحقیق مورد استفاده قرار گرفته است. این نظریه بر آن است که عوامل ساختاری نظام بین‌الملل به‌تنهایی کنش سیاست خارجی کشورها را تعیین نمی‌کنند، بلکه از طریق متغیرهای داخلی مانند ادراک نخبگان سیاسی، فرهنگ استراتژیک و ملاحظات داخلی فیلتر و تعدیل شده و در نهایت، رفتار سیاست خارجی کشورها را شکل می‌دهند. بنابراین در پاسخ به سؤال اصلی، این فرضیه مطرح می‌شود که «عوامل ساختاری نظیر انفعال روسیه، بی‌تفاوتی غرب نسبت به حل مناقشه قره‌باغ و اتحاد راهبردی ترکیه با آذربایجان، از طریق عواملی چون اجماع رهبران سیاسی ترکیه، گفتمان ملی‌گرایی ترک‌محور، منافع حزب عدالت و توسعه برای حفظ قدرت و منافع اقتصادی تفسیر و تعدیل شده و در نهایت ترکیه را به اتخاذ رویکرد تهاجمی سوق داده‌اند.» روش پژوهش کیفی و مبتنی بر رویکرد توصیفی-تحلیلی است.

دیپلماسی انرژی ترکیه : راهبرد حزب عدالت و توسعه

دیپلماسی انرژی ترکیه : راهبرد حزب عدالت و توسعه

دوره 31، شماره 129، بهار 1404، صفحه 153-176

صیاد صدری علی بابالو، مهدی عباس زاده فتح آبادی

چکیده دیپلماسی انرژی راهبرد غیرقابل اجتناب کشورهای صنعتی به عنوان مصرف کننده، کشورهای عمدتا در حال توسعه به عنوان تولیدکننده و کشورهای طرف سوم به عنوان گذرگاه های انرژی است. وقوع بحران های مختلف بین روسیه و غرب و نیز بحران اوکراین از سال 2006 تاکنون، موجب احیای موقعیت ترکیه به عنوان گذرگاه انتقال منابع انرژی به اروپا شد. در این مقاله نگارندگان به بررسی مجموعه اقداماتی که دولت ترکیه در دوره حاکمیت حزب عدالت و توسعه در حوزه دیپلماسی انرژی انجام داده است، می‌پردازند. دغدغه نگارندگان پاسخ به این پرسش است که دیپلماسی انرژی ترکیه تا چه حد توانسته است موقعیت این کشور را در نطام بین‌الملل ارتقا دهد؟ بر این اساس فرضیه مقاله عبارت است از: نیازهای داخلی روزافزون به انرژی و موقعیت استراتژیک به عنوان هدیه ژئوپلتیک به ترکیه در وسط منطقه جغرافیایی کریدور شرق-غرب این امکان را داده است که با دیپلماسی فعالانه انرژی، ترکیه به بازیگری بسیار مهم در عرصه اقتصاد انرژی منطقه ای تبدیل کرده شود. روش تحقیق کتابخانه‌ای بوده و از منابع معتبر و درجه یک به ویژه ترکی استفاده شده است. یافته‌ها نشان می‌دهند که دولت ترکیه توانسته است با راهبرد مشخص دیپلماتیک وزن این کشور را در چانه‌زنی‌های سیاسی در حوزه انرژی جهان و به ویژه اروپا تثبیت کند. همچنین در حوزه داخلی از این فرصت جهت توسعه مناطق درگیر در امر ترانزیت و صدور انرژی بهره گیرد. البته نیاز به گفتن نیست که ترکیه در راستای سیاست خود با موانع و مشکلات خارج از کنترل زیادی نیز مواجه بوده است.

نوروز ، بستری مشترک برای دیپلماسی فرهنگی ایران و ترکیه

نوروز ، بستری مشترک برای دیپلماسی فرهنگی ایران و ترکیه

دوره 30، شماره 128، زمستان 1403، صفحه 113-134

علی زارع، سید محمد کاظم سجادپور

چکیده نوروز یکی از آیینهایی است که هر ساله با اعتدال بهاری در ایران و کشورهای متاثر از حوزۀ تمدنی ایران و نیز ترکیه برگزار می‌شود. نوروز یک پدیدۀ فرهنگی است و می‌تواند به عنوان عنصری کلیدی برای پیوند کشورهای برگزار کنندۀ آن باشد. ایران و ترکیه به عنوان دو کشور همسایه، همیشه با یکدیگر در حال مراودات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بوده و هستند. یکی از مهم‌ترین عناصر فرهنگی مشترک بین ایران و ترکیه، نوروز باستانی است. پرسش مقالۀ حاضر این است که نوروز چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی در دو کشور ایران و ترکیه دارد و نقش نوروز در دیپلماسی فرهنگی دو کشور چگونه ارزیابی می‌شود و این که چه خطوط اشتراکی فرهنگی بین ایران و ترکیه وجود دارد. به نظر می‌رسد با توجه به اهمیت قدرت نرم و نمودهای فرهنگی، نوروز می‌تواند به تعمیق روابط فرهنگی ایران و ترکیه کمک شایانی کند. مراسم پیشواز رفتن نوروز، خانه تکانی، سفرۀ هفت سین، خرید لباس نو و دید و بازدید اقوام جزء اشتراکات نوروزی بین دو کشور است. از بعد تفاوت‌ها، نوروز در نقاط مختلف ایران و ترکیه دارای تفاو‌هایی در باب چگونگی برگزاری مراسم و تفاوت‌های مردم‌شناختی است که بدان اشاره شده است. در کنار نوروز، میراث زبان و ادب فارسی و نفوذ آن بر فرهنگ ترکی، مجموعه‌های خطی فارسی در مراکز فرهنگی ترکیه و آثار منظوم و منثور مولانا جزء خطوط اشتراک فرهنگی ایران و ترکیه به شمار می‌روند. روش پژوهش با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و گردآوری داده‌ها از مقالات، کتاب‌ها و بررسی آنها به روش توصیفی-تحلیلی است

اهداف ترکیه در قفقازجنوبی

اهداف ترکیه در قفقازجنوبی

دوره 30، شماره 128، زمستان 1403، صفحه 135-161

حسین فتاحی اردکانی

چکیده قفقاز جنوبی منطقه بسیار مهمی است که در چشم‌انداز ژئوپلیتیک قرن بیست و یکم از جایگاه قابل توجهی برخوردار است. جنگ‌های اوکراین و قره‌باغ برای ترکیه فرصت منحصربه‌فردی را فراهم کرد تا چشم‌انداز جدید راهبردی خود را بازنگری کند. ترکیه به دنبال اجرای پروژه اعتمادسازی با آذربایجان، گرجستان و ارمنستان برای ایجاد ثبات و تعادل یک راهبرد چندوجهی در پیش گرفته است. پژوهش حاضر با کاربست نظریه سازه‌انگاری به دنبال پاسخ به این پرسش است که اهداف اقتصادی، سیاسی و نظامی ترکیه در کشورهای آذربایجان، ارمنستان و گرجستان چیست؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که ترکیه یک راهبرد چندوجهی را برای دست‌یابی به اهداف اقتصادی (دسترسی به بازار مصرف، سرمایه‌گذاری و تسلط بر خطوط انرژی و تأمین امنیت انرژی)، سیاسی و استراتژیک (گسترش حوزه تأثیرگذاری استراتژیکی و ژئوپلیتیکی در منطقه و محیط بین-الملل) و نظامی و امنیتی (تغییر موازنه نظامی و امنیتی منطقه از طریق اعطای کمک به متحدین راهبردی) به کار بسته است. نتیجه اینکه به دنبال تغییر واقعیت‌های ژئوپلیتیک در قفقاز، ترکیه تلاش می‌کند با کاربست راهبرد چندوجهی ضمن کاهش نقش رقبا، روسیه و ایران در منطقه و با پیدا کردن راهی برای بهبود روابط با ارمنستان، وزن ژئوپلیتیکی خود را در جهان رو به تغییر و نظم چندقطبی بین‌الملل ارتقاء بخشد.

ترکیه و نقش آن در روابط ایران و جمهوری آذربایجان

ترکیه و نقش آن در روابط ایران و جمهوری آذربایجان

دوره 30، شماره 126، تابستان 1403، صفحه 145-166

رهبر طالعی حور، امیر حسین مهدی پور

چکیده   هدف اصلی در این مقاله بررسی نقش ترکیه در روابط جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان بوده و سؤال پژوهش را هم می­توان به این صورت بیان کرد که ترکیه چه نقشی در روابط ایران و جمهوری آذربایجان داشته است؟ در پاسخ به سؤال پژوهش با استفاده از چارچوب نظری مکتب کپنهاگ فرضیه‌ای به این صورت طرح می­گردد ترکیه با به‌کارگیری سیاست­های پان‌ترکیستی،  همکاری‌های نظامی و حمایت‌های تسلیحاتی و پشتیبانی اطلاعاتی از جمهوری آذربایجان، تسهیل حضور نیروهای تکفیری در منطقه و حمایت از ایجاد کریدور زنگه­زور در امنیتی شدن روابط ایران و جمهوری آذربایجان نقش داشته است. یافته­­های پژوهش نشان می­دهد مهم‌ترین هدف ترکیه در قفقاز حضور و نفوذ سیاسی، اقتصادی و امنیتی درازمدت است که این اهداف را با همکاری آذربایجان دنبال می­نماید. علاوه بر پیوندهای زبانی، قومی و فرهنگی بین جمهوری آذربایجان و ترکیه، ترکیبی از عوامل مختلف سیاسی، دفاعی و اقتصادی نیز در نزدیکی روابط دو کشور به یکدیگر تأثیر داشته که نقش مهمی در امنیتی‌شدن روابط ایران و جمهوری آذربایجان داشته است. این پژوهش از نوع تبیینی تحلیلی بوده و از منابع کتابخانه‌ای و پویش اینترنتی برای جمع‌آوری داده‌ها استفاده شده است.

از نوعثمان گرایی تا قرن ترکی:تلاش ترکیه برای تبدیل شدن به قدرت جهانی

از نوعثمان گرایی تا قرن ترکی:تلاش ترکیه برای تبدیل شدن به قدرت جهانی

دوره 29، شماره 124، زمستان 1402، صفحه 59-82

محمد هادی خان محمدی، آرش رئیسی نژاد

چکیده نوعثمانی­گرایی در واقع عنوانی بود که به اقدامات ترکیه پس از بهار عربی اطلاق گردید. سیاست خارجی جدیدی که دارای انگیزه مذهبی با حمایت از گروه‌های اخوانی و همچنین انگیزه ترکی با حضور در سرزمین‌های سابق امپراتوری عثمانی بود. اما به نظر می‌رسد امروز اثر چندانی از نوعثمانی­گرایی باقی نمانده است و از ترکیه مفاهیم جدیدی چون «دوران جدید» یا «قرن ترکی» به گوش می‌رسد. پرسشی که در نوشته پیش رو مطرح کرده‌ایم این است که گذار ترکیه از نوعثمانی‌گرایی به قرن ترکی چگونه بوده و قرن ترکی چه بنیان‌هایی را در برمی‌گیرد؟ در این مقاله تلاش کرده‌ایم با استفاده از روش روندپژوهی، ضمن واکاوی در تغییر سیاست ترکیه از نوعثمانی‌گرایی به قرن ترکی، به بنیان‌های اصلی سیاست خارجی جدید ترکیه و حوزه‌های نفوذ آن و همچنین عوامل تغییر آن بپردازیم و پرسش خود را پاسخ دهیم. بر این مبنا شکست ترکیه در سیاست‌های خود در خاورمیانه و همچنین تغییر اتحادهای داخلی پس از کودتای ۲۰۱۶، منجر به تغییر راهبرد‌ها و تلاش ترک‌ها برای حضور در کمربند اوراسیایی مدیترانه شرقی، قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی گردید. آنکارا از طریق حضور در این کمربند در سراسر اوراسیا سودای تبدیل‌شدن به هاب انرژی و ترانزیتی را در دوران جدید خود دارد. دوران جدیدی که طبق سخنان ترک‌ها می‌توان از آن با عنوان قرن ترکی یادکرد.

مناقشه قره باغ و استراتژی ایران و ترکیه

مناقشه قره باغ و استراتژی ایران و ترکیه

دوره 29، شماره 123، پاییز 1402، صفحه 31-66

حمید درج

چکیده جمهوری آذربایجان پس از کسب استقلال با بحران ناشی از اشغال اراضی از جانب ارمنستان مواجه شد. مناقشه قره‌باغ بعدها به دلیل دخالت برخی قدرت‌های خارجی به یک بحران منطقه‌ای تبدیل شد. در این میان، تصور می‌شود که حمایت ترکیه از جمهوری آذربایجان تلاشی برای گسترش حوزه نفوذ خود هم از طریق حمایت از مواضع باکو در مناقشه قره‌باغ و هم از طریق به حاشیه راندن نفوذ ایران و روسیه در منطقه است. ایران نیز نگران از سرریز شدن ناامنی‌ها به درون مرزهای شمال غربی خود، خواهان توقف این درگیری است و ضمن مخالفت با مداخله خارجی در این بحران، بر حل‌وفصل مناقشه از طریق دیپلماسی تأکید دارد. سؤال اصلی پژوهش این است که ایران و ترکیه در قبال مناقشه قره­ باغ چه راهبردی را دنبال می‌کنند؟ فرضیه پژوهش این است که ترکیه تحت توسعه سیاست ترک­ گرایی و اوراسیاگرایی خود با هدف تأمین اهداف و سیاست‌های منطقه­ ای خود، اوضاع در قره‌باغ کوهستانی را به نفع باکو تغییر داده است که این امر ضمن تغییر معادلات به ضرر ایران و تأثیر بر امنیت ملی آن، در درازمدت مطلوب ترکیه خواهد بود. از سویی، ایران ضمن به رسمت شناختن حق حاکمیت جمهوری آذربایجان بر قره ­باغ، با هرگونه تغییرات ژئوپلیتیکی در مرزهای شمالی خود مخالفت می­ ورزد و در این راستا، در تلاش است تا از شکل­ گیری نظم و موازنه قدرت منطقه­ ای به ضرر تهران و هم ­پیمانان آن در قفقاز مبادرت ورزد. برای تحلیل داده‌های این پژوهش از روش تحلیل مقایسه­ ای از نوع کیفی استفاده شده است.

بررسی تئوریک گسترش روابط افغانستان و ترکیه (2001 تا 2021)

بررسی تئوریک گسترش روابط افغانستان و ترکیه (2001 تا 2021)

دوره 29، شماره 122، تابستان 1402، صفحه 139-162

https://doi.org/CA-2303-1664(R1)

چکیده رفتار بین‌المللی دولت‌ها زمانی معنادار و هویت مدار تلقی می‌شود که عوامل، انگیزه‌ها و زمینه‌های آن مورد تبیین علمی و تفسیر تئوریک قرار گیرند. تعمیق و گسترش روابط افغانستان و ترکیه پس از 2001 م یکی از آن دسته رفتارها می‌باشد. تحلیل علل و عوامل این رفتار در چارچوب نظریۀ سازه‌انگاری هدف اصلی این مقاله است. پرسش اصلی مقاله این است که مبانی سازه‌انگارانه‌ای که موجب تعمیق و گسترش روابط آنکارا و کابل از 2001 تا 2021 شد، چیست؟ فرضیۀ مقاله این است که سازه‌های مشترک اجتماعی، فرهنگی، تاریخی، اقتصادی و سیاسی از عمده‌ترین مبناهای سازه‌انگارانۀ تعمیق و گسترش روابط افغانستان و ترکیه را در بازه زمانی ذکرشده می‌باشد. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که «هویت» و «منفعت» دو محور اصلی روابط آنکارا و کابل را تشکیل داده‌اند. با این تفاوت که هویت به‌عنوان سازۀ موقت و منفعت به حیث سازۀ دائمی نقش بازی کرده است. مواد خام این فرضیه با روش کتابخانه‌ای گردآوری و با شیوۀ توصیفی-تحلیلی پردازش شده است.

کریدور میانی و منافع ایران در قفقاز جنوبی

کریدور میانی و منافع ایران در قفقاز جنوبی

دوره 29، شماره 121، بهار 1402، صفحه 27-54

احمد رشیدی

چکیده در یک رویکرد واقع ­گرایانه، منافع امنیتی ایران در قفقاز جنوبی در سایۀ حفظ توازن منطقه ­ای قدرت تأمین می‌شود. بر همین پایه، برنامه ساخت کریدور زنگه ­زور منجر به برخی نگرانی ­ها در محافل سیاسی و مدنی ایران نسبت‌به انگیزه­ ها و نتایج این اقدام شده است. مقالۀ حاضر با تمرکز بر این نگرانی ­ها، تهدیدهای احتمالی ساخت این کریدور علیه منافع ج.ا. ایران را می ­کاود و در این فرایند به این پرسش پاسخ می­ دهد که برنامه ساخت کریدور زنگه ­زور دربردارندۀ چه تهدیدهایی علیه منافع ج.ا. ایران است. یافته ­های پژوهش نشان می ­دهد ایجاد کریدور زنگه ­زور در خاک ارمنستان، بر پایۀ برنامه­ های اعلام‌شده از سوی محور جمهوری آذربایجان- ترکیه، می ­تواند توازن منطقه ­ای قدرت را به ضرر ج.ا.ایران تغییر دهد؛ بنابراین پیشبرد این پروژه تهدیدی امنیتی علیه منافع ژئوپلتیک و اقتصادی ج.ا.ایران تلقی می­شود که اهم موارد آن عبارت‌اند از: امکان تغییر ژئوپلتیک مرزها از طریق انسداد مرز زمینی ایران و ارمنستان؛ امکان همگرایی ارمنستان با بلوک غرب و تشدید تنهایی استراتژیک ج.ا.ایران؛ کاهش مزیت ­های ترانزیتی ایران در کریدور شمال-جنوب؛ افزایش نفوذ ترکیه در منطقه؛ به مخاطره افتادن حاکمیت ملی و تمامیت سرزمینی از طریق پیشبرد طرح پان­ ترکیستی و احیای قوم‌گرایی آذری؛ تقویت حضور ناتو، اسرائیل و روسیه در مرزهای شمالی کشور. به لحاظ تئوریک این مقاله از چارچوب نظری موازنۀ قوا در مکتب واقع­گرایی سود می ­برد و با توجه به اینکه به چرایی مواضع مخالف ج.ا.ایران پاسخ می ­دهد، روش پژوهش از نوع پژوهش ­های تبیینی و علت ­کاو است.

بررسی راهبرد انرژی ترکیه در مناطق خزر و خاورمیانه

بررسی راهبرد انرژی ترکیه در مناطق خزر و خاورمیانه

دوره 28، شماره 120، زمستان 1401، صفحه 55-86

رضا حسنی، حمید رضا شیرزاد

چکیده مصرف انرژی ترکیه در سالیان اخیر همراه با رشد اقتصادی این کشور، افزایش داشته است. این مسئله در کنار منابع ناکافی سوخت های فسیلی، از مولفه‌های تاثیرگذار در روابط خارجی ترکیه با مهمترین کشورهای تامین کننده انرژی آن کشور به شمار می‌آید. این پژوهش در صدد است ضمن بررسی استراتژی انرژی ترکیه در مورد جمهوری آذربایجان و عراق، به ارزیابی موفقیت یا ناکامی این استراتژی بپردازد. سئوال اصلی این است که استراتژی انرژی ترکیه در خصوص کشورهای جمهوری آذربایجان و عراق بر اساس چه مولفه هایی شکل گرفته و چگونه ارزیابی می گردد؟ در پاسخ؛ فرضیه ای که مطرح می گردد آن است که استراتژی انرژی ترکیه بر اساس تنوع بخشی به کشورهای تامین کننده انرژی و کاهش اتکا به کشورهای محدود در تامین انرژی مورد نیاز آن کشور شکل گرفته و بر این اساس، ترکیه توجه ویژه‌‌ای به مناطق خزر و خاورمیانه داشته است که در این بین کشورهای جمهوری آذربایجان و عراق در زمره دو کشور مهم در تامین انرژی ترکیه جای گرفته‌اند. یافته‌های این پژوهش که بر مبنای روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است، بیانگر گسترش روابط ترکیه با کشورهای جمهوری آذربایجان و عراق بر مبنای حجم مبادلات نفتی و گازی، تنوع خطوط انرژی با محوریت ترکیه می باشد که این امر، نشان دهنده موفقیت استراتژی انرژی ترکیه است.

دیپلماسی عمومی ترکیه در مناطق پیرامونی: از فضای سایبر تا برندسازی

دیپلماسی عمومی ترکیه در مناطق پیرامونی: از فضای سایبر تا برندسازی

دوره 28، شماره 119، پاییز 1401، صفحه 29-60

محمد عرف، سید یوسف قرشی

چکیده استفاده از دیپلماسی همواره برای قدرت­های بزرگ و منطقه‌ای به‌منظور تأثیرگذاری بر کشورهای دیگر مهم بوده است. در این میان دیپلماسی عمومی به دلیل ماهیت پویا و متحول خود یکی از پرکاربردترین انواع دیپلماسی شناخته می‌شود. جمهوری ترکیه در دهه اخیر به‌طور رسمی به این قلمرو وارد شده است و با اتکا به ظرفیت خود، تلاش نموده تا در مناطق پیرامونی به اثرگذاری موردنظر دست یابد. سؤال این مقاله آن است که «دیپلماسی عمومی ترکیه در مناطق پیرامونی بر چه ابزارهایی استوار بوده است؟» می‌باشد. فرضیه بدین صورت طراحی شده است که ترکیه به طور ویژه از 2010 به بعد با اولویت‌بندی زمانی در کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت از ابزارهای دیپلماسی عمومی متعددی استفاده کرده است. این کشور از ظرفیت‌های رسانه‌ای و سایبری در کوتاه‌مدت؛ از روابط مردمی، شرکت‌ها، سمن‌ها و دیاسپورا در میان‌مدت؛ و از دیپلماسی فرهنگی و برند سازی در بلندمدت بهره برده است.

دیپلماسی اقتصادی ترکیه در آسیای مرکزی

دیپلماسی اقتصادی ترکیه در آسیای مرکزی

دوره 28، شماره 119، پاییز 1401، صفحه 61-88

هاشم قادری، احمد بخشی

چکیده ترکیه در دو دهه اخیر حضور خود را در کشورهای آسیای مرکزی تثبیت کرده و نقش فعالانه‌ای در عرصه سیاسی و اقتصادی آن به خود اختصاص داده است. این کشور به‌واسطه پیوندهای فرهنگی و قومی و همچنین بازسازی ساختاری اقتصادی کشورهای آسیای مرکزی، توانست نفوذ اقتصادی خود را در این کشورها گسترش دهد. هدف از پژوهش حاضر بررسی اهداف و پیامدهای حضور ترکیه در آسیای مرکزی بر مبنای دیپلماسی اقتصادی است. سؤال پژوهش حاضر اهداف و پیامدهای حضور ترکیه در آسیای مرکزی است و برای پاسخ به سؤال، این فرضیه را به محک آزمون می‌گذاریم که ترکیه برای عقب نماندن از ایران و روسیه، با ایجاد کشورهای ترک‌زبان درصدد نفوذ سیاسی، امنیتی و فرهنگی خود در کشورهای آسیای مرکزی است. روش گردآوری داده‌ها روش اسنادی، راهبرد پژوهش قیاسی، روش تحقیق ردیابی فرآیند و ملهم از ادبیات مربوط به دیپلماسی اقتصادی در نظریه واقع‌گرایی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که هدف ترکیه از پیشبرد دیپلماسی اقتصادی در آسیای مرکزی، رقابت با ایران و روسیه، ایجاد شورای کشورهای ترک‌زبان، تغییر موقعیت ژئوپلیتیکی، تنوع‌بخشی به دریافت انرژی، همکاری نظامی، تأمین امنیت است.

طرح‌های اقتصادی ترکیه در آسیای ‌مرکزی و پیامدهای آن بر ایران

طرح‌های اقتصادی ترکیه در آسیای ‌مرکزی و پیامدهای آن بر ایران

دوره 27، شماره 116، زمستان 1400، صفحه 91-120

محمد فرهادی

چکیده پژوهش حاضر درصدد واکاوی طرح‌های اقتصادی ترکیه در آسیای ­مرکزی از منظر فرصت­ها و تهدیدها برای ایران است؛ لذا با استفاده از روش تحلیل مضمون و از نوع ماتریس مضمون به واسطۀ انجام مشاهدۀ غیرمستقیم (واکاوی متون)، داده­های پژوهش به صورت روش نمونه­گیری هدفمند از روی متون موجود گردآوری و از طریق کدگذاری موضوعی، مضامین فرصت­ها و تهدیدهای طرح­های اقتصادی ترکیه در آسیای ­مرکزی برای ایران، شناسایی و در نهایت برحسب وجوه اشتراک و افتراق با یکدیگر مقایسه و تحلیل شدند. یافته­های پژوهش نشان می‌دهند که طرح اقتصادی «شورای ترکی در آسیای ­مرکزی» برای ایران این فرصت‌ها را داشته است: الف. داشتن هم‌گرایی­های فرهنگی- تاریخی و راهبردهای امنیتی مشترک در آسیای ­مرکزی؛ ب. فقدان مقبولیت کامل ترکیه در منطقۀ آسیای­ مرکزی و روسیه. همچنین تهدیدهای طرح مذکور عبارت‌اند از: الف. تمایل و همکاری ترکیه با سیاست­های آمریکا و غرب در منطقۀ آسیای مرکزی؛ ب. ناهم‌خوانی الگوی فرهنگی و توسعۀ ایران و ترکیه در آسیای­ مرکزی. علاوه بر آن، طرح اقتصادی- انرژی «شورای ترک- راه ابریشم جدید» در آسیای ­مرکزی برای ایران به ترتیب این فرصت­ها و تهدیدها را داشته است: ایجاد موازنه در منطقه با نقش‌آفرینی امنیتی ایران، افزایش قدرت اقتصادی ترکیه و تضعیف موقعیت ژئوپلیتیک و اقتصادی- ترانزیتی ایران.

مطالعۀ تطبیقی قدرت نرم ایران و ترکیه در جمهوری آذربایجان

مطالعۀ تطبیقی قدرت نرم ایران و ترکیه در جمهوری آذربایجان

دوره 27، شماره 116، زمستان 1400، صفحه 139-164

زینب نوریان، مهناز گودرزی

چکیده جمهوری آذربایجان از جمله کشورهای مهم منطقۀ قفقاز جنوبی است که به واسطۀ دارا بودن موقعیت ژئوپلیتیک تعیین‌کننده در حوزۀ انرژی، به ویژه پس از فروپاشی شوروی، محمل رقابت قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بوده است. این رقابت در حوزه‌های مختلف قدرت سخت و نرم رایج بوده است. ایران و ترکیه از جمله کشورهایی هستند که به‌واسطه پیشینۀ تمدنی و فرهنگی و نیز رقابت منطقه‌ای، در عرصۀ سیاسی و اقتصادی این کشور حضور دارند. یکی از زمینه‌های رقابت این دو در جمهوری آذربایجان، قدرت نرم بوده است. بر این اساس، پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش است که قدرت نرم ایران و ترکیه در جمهوری آذربایجان بر چه محورها و مؤلفه‌هایی استوار است؟ روش پژوهش، کیفی از نوع توصیفی- تحلیلی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند که هر دو کشور بر مؤلفه‌های زبانی و مذهبی در ارتباط با این جمهوری تأکید می‌کنند و درعین‌حال، تفاوت شیوۀ حکمرانی ایران و ترکیه و نیز جهت‌گیری سیاست خارجی آن‌ها، بر قدرت نرم دو کشور در جمهوری آذربایجان تأثیرگذار بوده است. بر اساس نتیجۀ پژوهش، ترکیه از مؤلفه‌های مذهبی، زبانی، قومی و حکمرانی عرف‌گرا جهت پیشبرد قدرت نرم خود در جمهوری آذربایجان استفاده می‌کند. مؤلفه‌های قدرت نرم ایران در جمهوری آذربایجان شامل عناصر فرهنگی- مذهبی و رویکرد میانجیگرانه در جریان مناقشات جمهوری آذربایجان مانند بحران قره‌باغ است.

سیاست ترکیه در مناقشۀ قره‌باغ

سیاست ترکیه در مناقشۀ قره‌باغ

دوره 27، شماره 115، پاییز 1400

سیامک کاکایی، سید جلال دهقانی فیروز آبادی

چکیده  
روابط ترکیه و جمهوری آذربایجان یک سال پس از جنگ دوم قره‌باغ ‌ابعاد پیچیده‌ای از نظر نظامی، سیاسی و منطقه‌ای به خود گرفته ‌است. در این مدت، برگزاری چند مرحله رزمایش مشترک نظامی میان ترکیه و جمهوری آذربایجان توجه محافل رسانه‌ای را به خود جلب کرده و موجب دغدغۀ امنیتی برخی کشورهای همسایه شده است. رویارویی نظامی پاییز 2020 میان ارمنستان و جمهوری آذربایجان منجر به آزادسازی شهرها و مناطقی از این کشور گردید که سه دهه در تصرف ارمنستان بودند. هرچند این جنگ به مناقشۀ اصلی قره‌‌‌‌‌‌‌‌باغ پایان نداد. اما ارمنستان کنترل مستقیم بر قره‌باغ کوهستانی را از دست داد. در مناقشۀ قره‌باغ، نقش ترکیه در حمایت از جمهوری آذربایجان برای ورود به جنگ جدید با ارمنستان تعیین‌کننده بود. این سیاست آنکارا، توجه‌ها را به اهداف ترکیه در حمایت از جمهوری آذربایجان در جنگ با ارمنستان جلب کرد. سیاست خارجی ترکیه از سال2016 به بعد و پس از مداخلات نظامی در سوریه، بعدی تهاجمی به خود گرفته است. به نظر می‌رسد که حمایت‌های ترکیه از جمهوری آذربایجان در مناقشۀ قره­باغ و روند تحولات پس از آن تداوم همان سیاست نظامیگری آنکارا در محیط پیرامونی است. پژوهشگران مقاله بر این باور هستند که ترکیه با ورود غیرمستقیم به مناقشۀ قره­باغ به‌دنبال گسترش «نفوذ» و افزایش «قدرت نسبی» خود در قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی است. در بررسی نظری جنبه‌های سیاست خارجی درگیرانۀ ترکیه در مناقشۀ قره­باغ و پاسخ به پرسش پژوهش، از نظریۀ واقع­گرایی و به‌ویژه واقع­گرایی تهاجمی بهره گرفته شده است.

راهنمای سیاست خارجی ترکیه درآسیای مرکزی

راهنمای سیاست خارجی ترکیه درآسیای مرکزی

دوره 25، شماره 105، بهار 1398، صفحه 161-190

امین کوشکی، علی بصیری ‏نیا

چکیده با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آنکارا امید زیادی به ایجاد یک جهان ترک متحد داشت. انتظارات ترکیه در این خصوص به ‏طور عمده بر فرض استقبال جمهوری ‏های آسیای مرکزی از این ایده و درعین حال نامحتمل دانستن فرض احیای قدرت روسیه استوار بود. با این همه نه ایدئولوژی پان‏ ترکیسم و نه نوعثمان ‏گری پیروزی آرمان‏ های این کشور بر واقعیت ‏های منطقه و نظام بین ‏الملل را باعث نشدند. هدف اصلی مقاله، واکاوی زمینه ‏ها و انگیزه ‏های مؤثر بر تغییر راهبرد سیاست خارجی ترکیه در آسیای مرکزی است. از این رو، مقاله حاضر حول محور این پرسش شکل گرفته ‏است که «راهنمای سیاست خارجی ترکیه در آسیای مرکزی طی سده بیست‏ویکم چه تحولاتی داشته ‏است، زمینه ‏ها و انگیزه‏ های مؤثر بر این تحولات کدام هستند؟» پاسخ اولیه نویسندگان به این پرسش با توجه به شواهد اولیه موجود این بوده است که «راهنمای سیاست خارجی ترکیه در آسیای مرکزی طی سده بیست ‏و یکم تحت تأثیر عدم موفقیت این کشور در کسب دستاوردهای ملموس از حضور در آسیای مرکزی، رد ایدئولوژی پان ‏ترکیسم از سوی جوامع آسیای مرکزی، حضور مستقیم غربی ‏ها در منطقه و شکست ائتلاف نانوشته دولت ترکیه با گولنیست ‏های سردمدار نفوذ مذهبی- ایدئولوژیک ترکیه در آسیای مرکزی به ‏تدریج از آرمان ‏های ملی ‏گرایانه و فعالیت نیابتی از جانب غرب به ‏سمت تعقیب سیاست‏ های واقع ‏گرایانه مستقل سوق یافته است».

رویکرد سیاست خارجی ترکیه در منطقه قفقاز با تاکید بر جمهوری آذربایجان

رویکرد سیاست خارجی ترکیه در منطقه قفقاز با تاکید بر جمهوری آذربایجان

دوره 23، شماره 98، تابستان 1396، صفحه 127-152

عنایت اله یزدانی، مصطفی خیری

چکیده   با افول گفتمان کمالیستی و پیروزی اسلام­گرایان، خط و مشی سیاست خارجی ترکیه تغییرات بنیادینی را شاهد بوده است. جاه­طلبی­های بلند پروازانه آنکارا برخلاف گذشته این کشور را نه به­عنوان پل ارتباطی شرق و غرب، بلکه کشوری مرکزی در میان مناطقی استراتژیک نظیر قفقاز و آسیای مرکزی، بالکان و خاورمیانه در نظر دارد. دکترین نوعثمانی­گری حاکم بر سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه به دنبال بسط نفوذ این کشور در مناطق پیرامونی و ادغام با این جوامع با هدف کسب اهمیت استراتژیک جهانی برای ترکیه می­باشد. به‌رغم عدم‌موفقیت رویکرد ادغامگرایانه آنکارا در برخی حوزه­های جغرافیایی نظیر منطقه خاورمیانه، سوال اصلی مقاله به عواملی اشاره دارد که به موفقیت رویکرد پیرامون­گرایانه ترکیه در رابطه با جمهوری آذربایجان یاری رسانده­اند؟ در پاسخ به آن این فرضیه مطرح شده است، پیوند­های قومی و فرهنگی، روابط اقتصادی قوی به خصوص در زمینه انرژی و جایگاه وزن ژئوپلیتیک جمهوری آذربایجان در رقابت­های ژئوپلیتیک ترکیه و روسیه موجب تسهیل همکاری­های ترکیه با جمهوری آذربایجان گردیده­اند.  نوشتار حاضر با هدف بررسی خط و مشی سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه در منطقه قفقاز و در قبال جمهوری آذربایجان به رشته تحریر در آمده است. در این مقاله تلاش شده است به روش توصیفی و تحلیلی و با استفاده از چارچوب نظری همگرایی دلایل موفقیت رویکرد پیرامون­گرایانه ترکیه در رابطه با جمهوری آذربایجان مورد بررسی قرار گیرد. 

تاثیر بحران سوریه بر روابط روسیه و ترکیه در منطقه قفقاز

تاثیر بحران سوریه بر روابط روسیه و ترکیه در منطقه قفقاز

دوره 23، شماره 97، بهار 1396، صفحه 139-173

عباسقلی عسگریان، سعید تجری

چکیده بحران سوریه به­عنوان یک بحران منطقه­ای حاد موجب گردیده تا بازیگران مختلف درگیر در آن به رویارویی و بعضا تعامل با یکدیگر پرداخته و عرصه­هایی از منازعه و همکاری را رقم بزنند. نوع کنش متفاوت بازیگران درگیر در این بحران را می­توان به­وضوح از تعاملات و تقابلات روسیه و ترکیه در قبال یکدیگر دید. در واقع، جهت­گیری متفاوت روسیه و ترکیه در قبال یکدیگر سبب گردیده تا بحران سوریه نوعی تعارض و تقابل قابل توجه میان این دو بازیگر ایجاد نموده که در کنش آنها نسبت به یکدیگر در منطقه قفقاز نیز تاثیرگذار بوده است. از این رو، مقاله حاضر تلاش دارد تا ابعاد تعارض و بعضا همکاری روسیه و ترکیه در بحران سوریه را مشخص نموده و ابعاد تاثیرگذاری آن بر تحولات این دو در منطقه قفقاز را مشخص نماید. لذا، پرسش اصلی مدنظر این است که کنش متعارض روسیه و ترکیه در قبال بحران سوریه چگونه بر نقش­آفرینی آنها در منطقه قفقاز تاثیرگذاشته است. در پاسخ با به کارگیری روش          توصیفی- تحلیلی و جمع‌آوری منابع به صورت کتابخانه‌ای و با استفاده از فضای مجازی، توضیح داده خواهد‌شد که بحران سوریه موجب واگرایی و رویارویی جدی میان روسیه و ترکیه گردیده و این مسئله موجب تعمیق واگرایی آنها نسبت به کنش­های یکدیگر در منطقه قفقاز شده است.

قدرت نرم ترکیه در آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی

قدرت نرم ترکیه در آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی

دوره 22، شماره 93، بهار 1395، صفحه 123-158

مهناز گودرزی، فرشته معبودی نژاد

چکیده بعد از به‌قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه، اصلاحات سیاسی، قدرت ترکیه در عرصه بین‌الملل  افزایش یافت و این امر سبب ورود ترکیه به حلقه بازیگران قدرت نرم در عرصه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی گردید.
بر این اساس، مقاله حاضر در صدد است تا ابزارها و ساز‌و‌کارهای قدرت نرم ترکیه را مورد بررسی قرار دهد و در مرحله بعد به تحلیل چگونگی سیاست‌های قدرت نرم این بازیگر در حوزه آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی بپردازد. سوال مولفین مقاله عبارت است از اینکه دیپلماسی عمومی و مولفه‌های قدرت نرم در سیاست خارجی ترکیه در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز تاکنون به چه صورت بوده است؟ فرضیه مقاله عبارت است از اینکه قدرت نرم و دیپلماسی عمومی ترکیه با بهره‌گیری از سه عنصر زبان، تاریخ مشترک و اقتصاد پی‌ریزی شده که با توسعه و عمق بخشیدن به آن به اقدامی چند وجهی در ابعاد فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تبدیل شده است و اکنون به‌واسطه آن، ترکیه خواهان تبدیل به یک قدرت منطقه‌ای تاثیرگذار در رقابت با سایر قدرت‌های منطقه‌ای است؛ همچنین  این کشور در این عرصه در دو دهه گذشته توانست به موفقیت‌هایی دست یابد و از خود تصویر مثبتی ایجاد نماید. از این‌رو، ترکیه درصدد تحکیم بنیان‌های  معرفتی فرهنگ بومی و تعمیم ارزش‌ها، دانش‌ها و نگرش‌های خود به فراسوی مرزهای جغرافیایی خود است که در این ره‌گذر از دیپلماسی نرم و قدرت  بهره می‌گیرد. روش تحقیق به‌صورت توصیفی- تحلیلی است.

ارائه الگوی تحلیل محیط راه‌بردی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران؛ مطالعه موردی منطقه آسیای مرکزی

ارائه الگوی تحلیل محیط راه‌بردی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران؛ مطالعه موردی منطقه آسیای مرکزی

دوره 20، شماره 86، تابستان 1393، صفحه 31-61

چکیده تصمیم‌گیری راهبردی در عرصه‌ سیاست خارجی  نیازمند شناخت دقیق واقعیت‌های بیرونی، توانمندی‌های خود و بررسی گزینه‌های عمل احتمالی، برآورد دقیق هزینه‌ها و دستاوردهای هر اقدام است. براین پایه شناخت و تحلیل محیط از الزامات سیاست خارجی بوده و در کانون توجه مجریان این عرصه  قرار دارد الزامی که ریشه در پویایی محیط دارد و بی‌توجهی به آن خسارت‌های جبران‌ناپذیر به بار می‌آورد و منافع و امنیت ملی کشورها را به خطر می‌اندازد. امکان آینده‌نگری نسبت به تحولات آتی از دیگر فواید تحلیل محیط است که مانع از مواجهه با شرایط و رویدادهای پیش‌بینی نشده می‌گردد. منطقه آسیای مرکزی با پیوندهای دیرین فرهنگی، دینی، تاریخی و پیوستگی جغرافیایی از حوزه‌های اولویت‌دار سیاست خارجی کشورمان است. شدت پیوستگی متقابل میان جمهوری اسلامی ایران و منطقه یادشده به گونه‌ای است که تحولات هریک پیامدهای اجتناب‌ناپذیر بر طرف دیگر خواهد داشت. از این‌رو پایش نظام‌مند و علمی تحولات این منطقه لازمه سیاست‌های کشور در قبال این منطقه است. مقاله حاضر بر پایه مفروضات بنیادین بالا، با بهره‌گیری از ابزار و روش‌های علمی تحلیل محیط در علم مدیریت راهبردی‌، با روش تحلیلی و توصیفی درصدد پاسخ‌گویی به این پرسش اساسی است که الگوی مناسب تحلیل محیط در حوزه کشورهای آسیای مرکزی چیست؟ در این راستا با استناد به تجانس‌های فرهنگی، تاریخی و ارزشی میان ایران و کشورهای منطقه آسیای مرکزی، وابستگی‌های متقابل اقتصادی و رقابت و فعالیت بازیگران منطقه ای و جهانی از میان الگوهای متعارف تحلیل محیط، الگوی PESTI مشتمل بر مؤلفه‌های سیاسی، اقتصادی،             اجتماعی- فرهنگی، فناوری و رفتار بازیگران بین‌المللی را به عنوان الگوی مناسب برای تحلیل تغییرات محیطی این منطقه به آزمون گذاشته و نتیجه‌گیری می‌نماید.

زمینه های تعامل و تقابل جمهوری اسلامی ایران و ترکیه در ژئوپلیتیک جدید آسیای مرکزی و قفقاز

زمینه های تعامل و تقابل جمهوری اسلامی ایران و ترکیه در ژئوپلیتیک جدید آسیای مرکزی و قفقاز

دوره 19، شماره 82، تابستان 1392، صفحه 131-165

چکیده از پیامدهای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دگرگونی روابط قدرت و موازنه نیروها در سطوح منطقه ای و فعال شدن قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای جهت حضور و نفو ذ در حوزه جنوبی اتحاد جماهیر شوروی بود که پیش از این به علت حضور اتحاد جماهیر شوروی قادر به ایفای نقش اساسی نبودند. جمهوری اسلامی ایران و ترکیه نیز به عنوان دو قدرت منطقه ای هم جوار با آسیای مرکزی و قفقاز که از نظر موقعیت جغرافیایی، تاریخی و تمدنی دارای سابقه طولانی هستند در بازی بزرگ نفوذ در دو حوزه مذکور نقش اساسی را ایفا می کنند. از این جهت، فهم مبنای سیاست خارجی دو کشور در سطح آسیای مرکزی و قفقاز و مولفه های تاثیرگذار بر آن حائز اهمیت است. در مقاله مزبور سعی می شود با توجه به توانمندی های ایران و ترک یه در سطح منطقه ای، اساس سیاست خارجی دو کشور که عامل مهمی در همگرایی و واگرایی آنها در دو حوزه مذکور است و همچنین پیامدهای آن  توجه به نظریه ترکیبی مورد ارزیابی قرار گیرد. سوال اصلی این مقاله این است که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و ترکیه در ژئوپلیت یک نوین آسیای مرکزی و قفقاز بر چه مبنایی قرار گرفته است؟ در این مقاله سعی بر آن است ، سیاست خارجی ایران و ترکیه در آسیای مرکزی و قفقاز در چارچوب چهار متغیر مشترک برآمده از نظریه جدید 2 شامل الگوی د وستی و دشمنی میان دولت ها، وابستگی متقابل امنیتی، مجاورت و نز دیکی جغرافیایی ، عوامل اقتصادی و عوامل ژئوپلیتیک قدرت که می توان به منابع غنی انرژی، قرار گرفتن و دارا بودن امکانات مسیر ترانزیتی و غیره اشاره کرد؛ مورد تحلیل قرار گیرد.

تاثیر عادی سازی روابط ترکیه و ارمنستان بر ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی

تاثیر عادی سازی روابط ترکیه و ارمنستان بر ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی

دوره 17، شماره 75، پاییز 1390، صفحه 51-68

چکیده نوشتار حاضر سعی دارد با رویکردی نوکارکردگرایانه، دستاوردهای کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت را در سه دوره از روابط ترکیه و ارمنستان یعنی بازگشایی مرزها، عادی سازی روابط و شرکای قابل اعتماد در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و امنیتی در منطقه به بحث بگذارد. با این روش نگارنده، پویایی حاکم بر روابط دو کشور و تکامل آن در مرحله‌‌های زمانی ذکر شده و همچنین در بستر منطقه را در نوشتار حفظ خواهد کرد. در کوتاه مدت تمرکز بحث بیشتر بر تاثیراتی است که بازگشایی مرزها بر اقتصاد دو کشور دارد و در میان مدت، ترمیم و راه اندازی زیر ساخت‌های منطقه‌ای به جا مانده از زمان اتحاد جماهیر شوروی و شکل دهی به زیرساخت‌های جدید ارتباطی و همچنین خطوط لوله حامل‌های انرژی و انطباق آنها با پروژه‌های اروپایی بحث می‌شود که مقدمه‌ای بر همگرایی اقتصادی منطقه خواهد بود. در نهایت، روند سرایت یا سرریز حوزه‌های ذکر شده به همگرایی اقتصادی در بلند مدت، ترکیب جدید اتحادها و ائتلاف‌های سیاسی و همچنین حل و فصل مناقشات منطقه‌ای همچون مناقشه قره باغ در سطح منطقه مطرح خواهد شد. این رویکرد سبب می شود هم آینده منطقه در پی چنین تحولی برای مخاطب ملموس‌تر گردد و هم روندی که در ابتدای راه خود قرار دارد را با نگاهی عملگرا به طرف‌های ذی‌نفع معرفی کند تا موجبات تکمیل آن با مساعی بیشتری از ناحیه کشورهای ذی‌نفع، قدرت‌های منطقه ای و فرامنطقه‌ای فراهم گردد.

بررسی تاثیرات عادی‌سازی روابط ترکیه- ارمنستان بر روابط جمهوری آذربایجان با ترکیه

بررسی تاثیرات عادی‌سازی روابط ترکیه- ارمنستان بر روابط جمهوری آذربایجان با ترکیه

دوره 16، شماره 71، پاییز 1389، صفحه 79-108

چکیده بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، روابط جمهوری آذربایجان و ترکیه در سطح مشارکت استراتژیک ادامه داشته است و این وضعیت تاثیرات خود را در حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هر دو کشور به نمایش گذاشته و آنها با مشارکت یکدیگر در سیاست منطقه نقش‌آفرین بوده‌اند. با این حال، روابط دو دولت از تنش‌های دوره‌ای که معمولاً با دوستی و برادری دو کشور همراه بوده است، عاری نیست. از جمله می‌توان به تنش اخیر در مناسبات دو دولت اشاره کرد که حاصل عادی‌سازی روابط ترکیه با ارمنستان می‌باشد. تنش اخیر در مناسبات طرفین، برخلاف تنش‌های پیشین از قدرت تاثیرگذاری بیشتری در روابط دو دولت همراه بود. این موضوع، به‌رغم تلاش‌های گسترده مقامات دو کشور برای عادی‌سازی روابط، تاثیرات جبران‌ناپذیری برای طرفین در برداشته است. به گونه‌ای که اگر درایت و هوشیاری دولتمردان طرفین نبود، شاید تاکنون تبعات حاصل از عادی‌سازی روابط ترکیه  با ارمنستان به تعطیلی در روابط جمهوری آذربایجان با ترکیه انجامیده بود. شایان ذکر است با توجه به نتایج حاصل از این پژوهش، موضوع قره‌باغ به گونه‌ا‌‌ی مناسبات جمهوری آذربایجان با ترکیه را در ارتباط با موجودیت ارمنستان به هم پیوند داده است و عادی‌سازی روابط     ترکیه- ارمنستان بدون حل بحران قره‌باغ بعید به نظر می‌رسد.

سیاست‌خارجی حزب عدالت و توسعه و تأثیر آن بر مناسبات روسیه و ترکیه

سیاست‌خارجی حزب عدالت و توسعه و تأثیر آن بر مناسبات روسیه و ترکیه

دوره 16، شماره 69، بهار 1389، صفحه 111-137

چکیده به قدرت‌ رسیدن شاگردان نوگرای مکتب سیاسی نجم‌الدین اربکان، مؤسس حزب اسلام‌گرای رفاه در قالب حزب عدالت و توسعه در جریان انتخابات پارلمانی سال 2002 سرآغاز حیات جدید سیاسی در کشور ترکیه به شمار می‌رود. تدوین دکترین عمق استراتژیک از سوی احمد داوود اوغلو، به عنوان معمار سیاست خارجی جدید ترکیه، موجب بروز تحولاتی بنیادین در روابط خارجی این کشور در سال‌های اخیر گردید. بهبود و گسترش روابط ترکیه با فدراسیون روسیه از جمله این تحولات است که در طول تاریخ 500 ساله روابط سرد و شکننده دو کشور هرگز سابقه نداشته‌است. در این نوشتار با کاربرد نظریه سازه‌انگاری به عنوان چارچوب نظری، کوشش می‌شود که به این پرسش پاسخ داده‌ شود که چه دلایلی موجب ایجاد تحول در مناسبات مسکو- آنکارا،  به‌رغم  پیشینه طولانی تقابل و سوء‌تفاهم شده ‌است؟و این تحول در حوزه‌های مختلف چگونه عینیت یافته‌است؟ بر این اساس فرضیه اصلی این نوشتار عبارت‌ است از این‌که‌: « تغییر نگاه و رویکرد نخبگان سیاسی جدید ترکیه به عرصه سیاست‌خارجی در قبال همسایگان و مناطق پیرامونی، موجب بروز تحول در سیاست خارجی و ایجاد تغییرات بنیادین در مناسبات این کشور با فدراسیون روسیه شده ‌است». به منظور پاسخ به پرسش‌های مطرح‌شده و نیز آزمون فرضیه، ابتدا به صورت فشرده به نظریه سازه‌انگاری و پیوند آن با مقوله سیاست‌خارجی پرداخته می‌شود، سپس با بررسی کلی دیدگاه‌ها و رویکردهای حزب عدالت و توسعه در عرصه سیاست خارجی و تطبیق آن با مفروضه‌های اصلی نظریه سازه‌انگاری‌، تحول در مناسبات مسکو- آنکارا در چهار حوزه سیاسی، امنیتی و دفاعی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و نیز تأثیر بحران اوت 2008 گرجستان بر روابط دو کشور مورد واکاوی قرار می‌گیرد.