کلیدواژه‌ها = ناتو
تعداد مقالات: 16
روسیه و انضمام نمودن دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا

روسیه و انضمام نمودن دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا

دوره 30، شماره 128، زمستان 1403، صفحه 51-80

علی موسائی، عنایت‌الله یزدانی

چکیده حمله نظامی روسیه به اوکراین در 24 فوریه 2022 و انضمام چهار منطقه دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا به فدراسیون روسیه، بزرگ‌ترین درگیری نظامی پس از جنگ دوم جهانی در اروپا محسوب می‌شود که تبیین چرایی رویارویی نظامی روسیه و اوکراین و انضمام این مناطق به فدراسیون را ضروری می‌نماید. ازاین‌رو، هدف اصلی این مقاله، پاسخگویی به این سؤالات است که اولاً چرا روسیه تصمیم به حمله نظامی به اوکراین و انضمام دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا به فدراسیون روسیه گرفت و ثانیاً علل گسترش بحران و موفقیت‌آمیز بودن این انضمام‌ها چیست؟ در پاسخ این فرضیه مطرح می‌شود که علت تصمیم روسیه جهت حمله نظامی به اوکراین و انضمام دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا به فدراسیون روسیه رفع تهدیدات ناشی از عضویت احتمالی اوکراین در ناتو بوده است، همچنین تغییرات به وجود آمده در ارزش‌ها و هنجارهای مشترک میان اوکراین و روسیه در طول بحران و اشتراکات و پیوندهای تاریخی، زبانی، قومی- نژادی و مذهبی میان جامعه روسیه با جوامع این مناطق نقش مهمی در گسترش بحران و موفقیت‌آمیز بودن انضمام‌ها داشته‌اند. برای پاسخ‌گویی به پرسش‌های پژوهش از روش کیفی مطالعه موردی چندگانه بهره گرفته‌شده است. داده‌ها نیز به شیوه کتابخانه‌ای گردآوری و با رویکردی توصیفی – تحلیلی در بستر مفهومی نظریه‌های موازنه تهدید و سازه‌انگاری مورد تجزیه‌وتحلیل قرارگرفته است. یافته‌های مقاله نشان می‌دهد که هم عوامل مادی و هم غیرمادی در حمله نظامی روسیه به اوکراین و انضمام دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا به فدراسیون روسیه نقش داشته‌اند.

جنگ روسیه _ اوکراین و آینده نظم بین‌المللی

جنگ روسیه _ اوکراین و آینده نظم بین‌المللی

دوره 28، شماره 118، تابستان 1401، صفحه 87-113

علیرضا سمیعی اصفهانی، سارا فرحمند

چکیده جنگ در اوکراین، اگرچه به لحاظ ژئوپلیتیک، جنگ شمال-شمال و اروپا-محور به شمار می­آید، اما در عمل درگیری «قدرت جهانی» است که حول محور فروپاشی پیش­بینی شده هژمونی جهانی ایالات­ متحده متمرکز شده و آشکارا صلح آمریکایی را به چالش می­کشد. در چنین شرایطی نگرش، رفتار و عملکرد بازیگران درگیر در جنگ، پیامدهای مهمی می­تواند برای آینده سیاست جهانی درپی داشته باشد. از این­ رو نوشتار پیش­ رو می­ کوشد ضمن بررسی و تحلیل جنگ روسیه و اوکراین بر پایه روش آینده ­پژوهی و تکنیک سناریوپردازی به این پرسش اصلی پاسخ دهد که سناریوهای پیش­روی جنگ روسیه و اوکراین چه خواهد بود؟ و این جنگ چه تبعات و پیامدهایی می­ تواند برای آینده نظم بین­ الملل درپی داشته باشد؟ با بهره­ گیری از این روش، نگارندگان مقاله براین باورند که چهار سناریو در سه دسته بندی می­ توان مطرح نمود: الف)سناریوی مطلوب از منظر روسیه؛ ائتلاف سیاسی- نظامی روسیه و چین؛ مهار آمریکا و ناتو و تغییر قواعد بازی بین­المللی؛ ب) سناریوی محتمل؛ الف) توافق صلح (با بازیگری کشورهایی چون، چین، ترکیه، اسرائیل، فرانسه) و تغییر نظم ساختار نظام بین ­الملل، ب) تداوم جنگ و استمرار تنش در نظم بین­المللی؛ ج) سناریوی ممکن؛ وقوع جنگ هسته ­ای. یافته ­های پژوهش نشان می­ دهد که جنگ اوکراین به عنوان نقطه عطف/محرک بر نظم بین­ الملل تأثیرگذار بوده و پساجنگ اوکراین، نظام بین­ الملل وارد عصر جدیدی خواهد شد. تأثیر این جنگ در سطح بین­ الملل، قطبی­ شدن بیش از پیش امنیت بین ­الملل و ژئوپلیتیک ­تر شدن سیاست بین­ الملل خواهد بود. این جنگ همچنین، سبب تقویت موقعیت رهبری ایالات متحده در سطح جهان، به هزینه شرکای اروپایی شده است.

جایگاه هویت در شکل‌گیری نگاه امنیتی فدراسیون روسیه در قبال غرب

جایگاه هویت در شکل‌گیری نگاه امنیتی فدراسیون روسیه در قبال غرب

دوره 26، شماره 111، پاییز 1399، صفحه 25-56

میثم زکی‌زاده، کیهان برزگر، مهدی ذاکریان امیری

چکیده              پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، فدراسیون روسیه به عنوان میراثدار آن به تدریج شروع به بازتعریف و بازتفسیر از هویت، منافع ملی و تهدیدهای امنیت ملی خود نمود. در این میان، رابطه با غرب همواره برای روسیه اهمیت داشته و یک چالش همیشگی در سیاست خارجی این کشور بوده است. طی قریب به سه دهه، رهبران فدراسیون روسیه اسناد راهبردی متعددی را برای بازنمایی هویت خود در فضای پساشوروی و مشخص نمودن نقشه راه سیاست داخلی،خارجی، امنیتی و نظامی این کشور منتشر کردند. پرسش اصلی مقاله این است که «هویت چه جایگاهی در شکل‌گیری نگاه امنیتی فدراسیون روسیه در قبال غرب در دوران پساجنگ سرد دارد؟» به منظور یافتن پاسخ این پرسش با بهره‌بردن از مفهوم هویت در نظریه سازه‌انگاری و با واکاوی اسناد راهبردی منتشره در این کشور تلاش شده تا هویت- نقش‌های برجسته و عمق‌یافته فدراسیون روسیه شناسایی و نقش و جایگاه آنها در شکل دادن به نوع نگاه امنیتی روسیه مشخص گردد. فرضیه اصلی این مقاله این است که  «هویت- نقش‌هایی چون قدرت بزرگ جهانی تلقی شدن، سلطه‌گر مهربان برای کشورهای خارج نزدیک روسیه (جمهوری‌های جداشده از اتحاد جماهیر شوروی) و حامی روس‌زبان‌ها، بر نوع نگاه امنیتی روسیه نسبت به غرب تأثیر مهمی برجای گذاشته و سبب شکل‌گیری نگاه تهدید محور نسبت به غرب شده است». مقاله حاضر بر پایه روش‌شناسی توصیفی- تبیینی انجام شده و از اسناد و منابع فضای مجازی جهت نگارش استفاده شده است.

چهره تازه بازدارندگی هسته ای روسیه

چهره تازه بازدارندگی هسته ای روسیه

دوره 25، شماره 108، زمستان 1398، صفحه 33-63

علیرضا شیخ محمدی

چکیده روسیه طی یک دهه گذشته به رغم مواجهه با تنگناهای اقتصادی و مناقشه های متعدد بین المللی از هدف خود مبنی بر ایجاد بازدارندگی راهبردی بایسته در برابر ایالات متحده کوتاه نیامد. در نتیجه این تلاش ها، روسیه امروزه به سلاح ها و پرتابه های راهبردی فوق پیشرفته ای در مقیاس ابر صوت دست یافته است که این کشور را از دیگر قدرت های هسته ای جهان متمایز می سازد . هدف مقاله حاضر، بررسی ابعاد و ویژگیهای راهبرد جدید بازدارندگی هسته ای روسیه، دلایل اتخاذ آن از سوی مسکو و نیز پیامدهای آن بر مناسبات روسیه با اروپا و ا یالات متحده است. براین پایه، مقاله برجسته ترین ویژگی » حاضر به دنبال دست یابی به پاسخی مناسب برای این پرسش اصلی است که راهبرد جدید بازدارندگی هسته ای روسیه چیست و پیامدها ی آن بر مناسبات روسیه –اتحادیه قابلیت تهدید مستقیم ایالات »، فرضیه آغازین مقاله این است؟ «اروپایی -ایالات متحده کدام است متحده به جای تهدید نیابتی اروپا، برجسته ترین و یژگی راهبرد جدید بازدارندگی هسته ای روسیه به شمار می آید که می تواند با نزدیکی روسیه به اتحادیه اروپا یی و تعمیق شکاف در دو سوی مقاله حاضر از نوع کیفی بوده و با روش شناسی توصیفی-تبیینی انجام .« آتلانتیک همراه باشد پذیرفته و پایه های نظری آن بر نظریه بازدارندگی (هسته ای) استوار است . در پایان نیز فرضیه مقاله با لحاظ فرض نظری حذف متغیرهای مداخله گر، بر پایه یافته های مقاله مورد تأیید قرار گرفت.

روسیه و محیط امنیتی شمالگان؛ نوسازی نظامی یا نظامی‏ گری؟

روسیه و محیط امنیتی شمالگان؛ نوسازی نظامی یا نظامی‏ گری؟

دوره 25، شماره 106، تابستان 1398، صفحه 91-119

سمیه قنبری

چکیده شواهد موجود حاکی از فقدان هرگونه درگیری جدی در شمالگان است، اما تلاش مسکو برای تقویت دارایی ‏ها و مواضع نظامی خود در این منطقه از سوی محافل رسانه‏ ای و سیاسی غرب به‏ طور عمده به نظامی ‏گری تعبیر شده‏ است. با این همه، تأکید تمامی اسناد راهبردی روسیه بر انتفاع اقتصادی روسیه از منابع و مسیرهای ناوبری شمالگان است و به هیچ تهدید نظامی خاصی در این منطقه ارجاع نمی ‏دهند. این نوشتار با هدف ارزیابی ماهیت حضور و گسترش نظامی مسکو در ناحیه شمالگان فدراسیون روسیه به‏ منظور کشف نسبت آن با دو مقوله نوسازی نظامی و نظامی ‏گری تدوین شده ‏است. بنابراین پرسش محوری مقاله این است که آیا «ماهیت حضور و گسترش توانایی‏ های نظامی روسیه در شمالگان طی یک دهه اخیر به ‏طور عمده مبتنی بر نوسازی نظامی  بوده و یا نظامی‏ گری؟و چرا؟» پاسخ اولیه این بوده‏ است که «ماهیت حضور و گسترش توانایی ‏های نظامی روسیه در شمالگان طی یک دهه اخیر به‏ دلیل اهداف راهبردی مسکو (شامل دفاع از حق حاکمیت این کشور در ناحیه شمالگان فدراسیون روسیه در برابر ناتو، حمایت از منافع اقتصادی و کشتی‏رانی و بهره‏ مندی از آنها و رسمیت‏ بخشیدن به نقش روسیه به‏عنوان یک قدرت بزرگ) مبتنی بر نوسازی نظامی و نه نظامی‏ گری بوده‏ است». یافته ‏های مقاله نیز با روش توصیفی-تحلیلی و توسل به دوگانه تدافعی-تهاجمی تحت رویکرد نظری نوواقع‏گرایی صورت پذیرفته‏ است.

حوزه های اختلاف میان روسیه و غرب در دوره چهارم ریاست جمهوری پوتین

حوزه های اختلاف میان روسیه و غرب در دوره چهارم ریاست جمهوری پوتین

دوره 25، شماره 105، بهار 1398، صفحه 39-68

علیرضا ثمودی پیله رود

چکیده با انتخاب مجدد پوتین در 19 مارس 2018، دوره جدیدی از روابط میان روسیه و غرب آغاز شده است. همزمان با دوره چهارم ریاست جمهوری پوتین، روسیه پیغام‌های متضادی را در مورد روابط با اتحادیه اروپا و آمریکا ارسال می‌کند. با توجه به این که پوتین از سال 1999 به عنوان نخست­وزیر در ساختار قدرت حضور داشته است در پایان دوره چهارم ریاست جمهوری خود به اندازه برژنف در قدرت حضور خواهد داشت. در دوره حضور پوتین در کرملین، روابط میان غرب و روسیه، مقاطعی از تنش و همزیستی مسالمت­ آمیز را تجربه کرده است. در اوایل دهه 90 میلادی  این خوش­ بینی وجود داشت که روسیه به حکومتی دموکراتیک تبدیل خواهد شد و بخشی از چارچوب ارزشی و هنجاری غرب خواهد بود. روسیه پس از پایان جنگ سرد با توجه به تلقی خود به عنوان قدرت بزرگ به دنبال آن بود تا عضوی برابر با سایر کنشگران در نظام بین ­الملل باشد و مخالف دیکته­شدن دستورالعمل از سوی کشورهای غربی و اجبار برای پذیرفتن چارچوب ارزشی و هنجاری آنها بود. با این حال به ویژه از اوایل هزاره سوم برخی موضوع ­ها و اختلاف نظرها موجب دور شدن دو طرف از یکدیگر و ایجاد تنش در روابط روسیه و غرب شده است. پرسش اصلی مقاله عبارت است از «حوزه­ های اختلاف میان فدراسیون روسیه و غرب چگونه قابل ارزیابی است؟» فرضیه مطرح­ شده نیز عبارت است از پندار متفاوت روسیه و غرب نسبت به نظام بین ­الملل پس از پایان جنگ سرد، تلاش روسیه برای تثبیت جایگاه خود به عنوان قدرتی فراگیر، عدم اعتقاد نخبگان جدید روس به ارزش‌های بنیادین سنتی غربی و عدم پذیرش وجود حوزه ­های خاص نفوذ روسیه از سوی غرب و مغایرت داشتن رفتار روسیه موجب دور شدن روسیه و غرب از یکدیگر و در نتیجه بروز بحران ­های مختلف میان دو طرف شده است. 

چالش های سیاست خارجی روسیه در آسیای مرکزی

چالش های سیاست خارجی روسیه در آسیای مرکزی

دوره 24، شماره 101، بهار 1397، صفحه 57-85

رضا سیمبر، مهدی پادروند

چکیده    به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کشور روسیه به دلیل مشکلات داخلی برای مدت کوتاهی از توجه جدی به مسائل آسیای مرکزی و قفقاز بازماند. این موضوع که سبب خلاء ژئوپلیتیک در این منطقه شد، فعالیت گسترده بازیگران منطقه‌ای مانند ایران، ترکیه و رژیم ‌صهیونیستی و نیز بازیگران جهانی مانند ناتو و آمریکا را به دنبال داشت. با تعریف رهبران روسیه از آسیای مرکزی و قفقاز به عنوان«خارج نزدیک» در سند امنیت ملی این کشور در سال 2015 و همچنین پیوندهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فدراسیون روسیه با جمهوری‌های جدید این مناطق باعث حساسیت و توجه جدی دوباره روسیه به این مناطق شد و به دنبال آن روسیه منطقه آسیای مرکزی را بخشی از «حیات خلوت» و یا«منطقه نفوذ» خود می‌داند و در صدد گسترش نفوذ و همکاری خود با جمهوری­های تازه استقلال یافته این منطقه می­باشد. این مقاله با هدف بررسی مهم­ترین چالش­های سیاست­خارجی روسیه و با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی در صدد پاسخگویی به این پرسش است که مهم‌ترین چالش­های سیاست خارجی روسیه با توجه به سند امنیت ملی این کشور در دوره دوم ریاست جمهوری پوتین در آسیای مرکزی برای توسعه همکاری و نفوذ خود با این جمهوری­ها چه عواملی می­باشند؟ فرضیه مقاله که با استفاده از واقع‌گرایی تدافعی انجام شده است، بیان می­دارد، گسترش ناتو به شرق، قاچاق مواد مخدر، توسعه و گسترش فعالیت گروه‌های تروریستی در این منطقه و همچنین یک‌جانبه­گرایی آمریکا از جمله مهم­ترین چالش­های سیاست خارجی روسیه  برای رسیدن به هدف مذکور می­تواند باشد. این مقاله با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و فضای مجازی سعی در بررسی این موضوع دارد.

منافع روسیه در خارج نزدیک با تاکید بر ارمنستان

منافع روسیه در خارج نزدیک با تاکید بر ارمنستان

دوره 23، شماره 100، زمستان 1396، صفحه 1-24

مصطفی خیری، رجب ایزدی

چکیده تلاش برای بازیافت موقعیت قدرت روسیه به­عنوان یکی از بازیگران کلیدی عرصه نظام بین­ الملل را می ­توان ویژگی عمده سیاست خارجی روسیه بعد از به قدرت رسیدن پوتین در این کشور دانست. استراتژی سیاست خارجی کرملین در رابطه با احیا قدرت امپراطوری روسیه و موقعیت ژئوپلیتیک آسیب­پذیر و انزوای سیاسی جمهوری ارمنستان زمینه­ ساز  همکاری­های بیشتر کرملین- ایروان بوده و باعث ارتقا روابط به سطح شراکت استراتژیک گردیده است. شراکت استراتژیک و همکاری­های باثباتی که دو کشور بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی داشته­اند، تامین کننده منافع استراتژیک کرملین در منطقه قفقاز بوده است. با توجه به مطالب مذکور، نوشتار حاضر با هدف بررسی ابعاد سیاسی، اقتصادی و امنیتی-نظامی نفوذ روسیه در جمهوری ارمنستان به رشته تحریر درآمده است. در این میان مولفین با مطرح کردن این سوال که اتحاد روسیه با جمهوری ارمنستان چه منافعی برای کرملین داشته است؟ این فرضیه را مطرح می‌کنند، تامین منافع سیاسی و امنیتی روسیه از جمله دور کردن زیرساخت­های سیاسی و نظامی غرب (اتحادیه اروپا و ناتو) از منطقه در کنار منافع اقتصادی هدف عمده روسیه از همکاری و اتحاد با ارمنستان بوده است. در این مقاله تلاش شده است به روش توصیفی و تحلیلی و با استفاده از نظریه موازنه تهدید استفان والت، منافع روسیه در اتحاد با ارمنستان مورد بررسی قرار گیرد. 

روسیه و ناتو: از شراکت استراتژیک تا رقابت استراتژیک

روسیه و ناتو: از شراکت استراتژیک تا رقابت استراتژیک

دوره 22، شماره 96، زمستان 1395، صفحه 1-24

شهروز ابراهیمی، نیکنام ببری

چکیده با فروپاشی نظام بین‌ الملل دو قطبی در سال 1991 فلسفه وجودی ناتو با چالشی جدی مواجه گردید. ولی این پیمان با ارائه تفسیری جدید از نقش خود نظیر، تامین امنیت انرژی جهانی، مواجه با تهدید‌های ناشی از فعالیت‌های تروریستی، حمایت از حقوق بشر و دموکراسی و مقابله با حملات سایبری، توانست به حیات خود در دوران نظام پسا جنگ سرد نیز ادامه دهد. بسیاری در غرب روسیه را ابرقدرتی بالقوه می‌دانند که می‌تواند در برابر سیاست‌های نظامی و امنیتی ناتو مقاومت کند. به‌ویژه که روسیه مخالف روند گسترش ناتو به حوزه نفوذ خود بوده و هر اقدامی از سوی ناتو در این منطقه را تهدیدی بر علیه امنیت ملی خود می‌داند. در یک نگاه کلی، روابط روسیه و ناتو پس از جنگ سرد در یک طیف پرنوسانی از تعامل تا تقابل سیر کرده است. نوشتار حاضر با هدف بررسی زمینه ‌های تقابل و تعامل در روابط روسیه و ناتو در دوره زمامداری پوتین به رشته تحریر درآمده است. در این میان سوالی که مطرح است این است که با به قدرت رسیدن پوتین زمینه‌ های تعامل و تقابل ناتو و روسیه چه روندی را طی کرده‌اند؟ در پاسخ به آن این فرضیه به آزمون گذاشته شده است که با قدرت‌ یابی پوتین و تلاش وی برای بازیافت جایگاه از دست رفته روسیه در عرصه نظام بین‌الملل زمینه‌های تقابل بین روسیه و ناتو سیر صعودی به خود گرفته است؛ به طوری که امروزه روابط به پایین‌ ترین سطح پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی رسیده است. در این مقاله تلاش شده است به روش توصیفی و تحلیلی و با استفاده از نظریه سازه‌انگاری روابط روسیه و ناتو و گسترش ناتو در حوزه نفوذ سنتی روسیه مورد بررسی قرار گیرد. 

تبیین دیپلماسی جدید همسایگی چین نسبت به افغانستان

تبیین دیپلماسی جدید همسایگی چین نسبت به افغانستان

دوره 22، شماره 94، تابستان 1395، صفحه 71-102

نوذر شفیعی، روح الله صالحی دولت آباد

چکیده   توسعه بی‌سابقه روابط چین و افغانستان طی سال‌های اخیر و ورود چین به عرصه تحولات سیاسی افغانستان به عنوان یک بازیگر بی‌طرف حکایت از تکاپوی چین برای ایفای نقشی فعال در عرصه افغانستان آن هم پس از سی سال "سیاست صبر و انتظار" دارد. فرصت خروج ناتو از افغانستان در سال 2014، سبب شده تا چین در چارچوب "رهیافت ژئوپلیتیک همسایگی"، نگاه تازه‌ای به افغانستان داشته باشد؛ نگاهی که برخلاف گذشته، چین را از "یک کشور ناظر بر تحولات افغانستان" به "کشوری مداخلهگر سازنده در افغانستان" تبدیل خواهد کرد. رهیافت ژئوپلیتیک همسایگی چین چهار ویژگی مهم سیاسی، استراتژیک، جغرافیایی و اقتصادی را در بر میگیرد و پکن امیدوار است در چارچوب این رهیافت بخشی از نگرانیهای امنیتی-سیاسی و اقتصادی- تجاری خود را از ناحیه افغانستان بر طرف نماید. نگرانی‌های امنیتی چین و تغییر مهم در شرایط ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک پکن را مجبور کرده تا دیپلماسی فعال‌تری در قبال افغانستان در پیش بگیرد.  
این مقاله در جستجوی پاسخ به این سوال است که دیپلماسی جدید چین در صحنه افغانستان از چه ماهیت و ویژگی‌هایی برخوردار است و پیامدهای آن چیست؟ و بر این فرضیه استوار است که تعامل سازنده با افغانستان، منافع استراتژیک، اقتصادی و امنیتی چین را توسعه خواهد داد که به طور مستقیم با مخاطرات امنیت ملی چین و فرصتهای اقتصادی مرتبط می‌باشد. درواقع، افغانستان تجزیه شده، هرج و مرج و بنیادگرا، برخلاف منافع چین است و تهدیدی برای حفظ ثبات در منطقه خودمختار سینکیانگ است. 
 

تحلیل مقایسه‌ای رفتار ناتو و سازمان همکاری شانگهای در آسیای مرکزی از سال 2001 تا 2012

تحلیل مقایسه‌ای رفتار ناتو و سازمان همکاری شانگهای در آسیای مرکزی از سال 2001 تا 2012

دوره 21، شماره 90، تابستان 1394، صفحه 119-151

هادی سلیمان پور، مسعود آخشی

چکیده مجموعه تحولات جهان پس از حوادث 11 سپتامبر سال 2001، اهمیت ژئو استراتژیک نوینی به منطقه آسیای مرکزی بخشیده است. حضور ناتو در افغانستان و تغییر استراتژی آمریکا از"امنیت انرژی" به استراتژی "مبارزه با تروریسم" در محیط پیرامونی آسیای مرکزی و اقدام به همکاری‌ در زمینه‌های مختلف سیاسی، نظامی و عملیاتی در این منطقه در قالب نظریه جامع((امنیت تعاونی))  همزمان با شکل‌گیری سازمان همکاری شانگهای و ائتلاف‌بندی جدید در قالب نظریه نومنطقه‌گرایی در برابر نفوذ ناتو در منطقه نشان از اهمیت منطقه‌ آسیای مرکزی در سیاست‌های بازیگران مهم این دو سازمان یعنی آمریکا، روسیه و چین  در دهه اول قرن جاری داشته است.  این مقاله در تلاش است تا با استفاده از روش توصیفی- مقایسه‌ای به این سوال پاسخ گوید که چگونه می‌توان سیاست‌های امنیتی ناتو و سازمان همکاری شانگهای در منطقه آسیای مرکزی را مورد مطالعه و مقایسه قرار داد؟ یافته‌های این مقاله حاکی از آن است که در طی دهه مذکور اعضای دو سازمان در زمینه‌هایی موضوعی مانند؛ ثبات افغانستان، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، تروریسم، دارای منافع مشترک بوده‌ که در قالب سازوکارهای مشارکت برای صلح ناتو و شورای روسیه- ناتو به آن سامان داده اند. این سامان دهی موضوعی در قالب منطقه عمدتا سطح تاکتیکی داشته است. ولی به رغم وجود تهدیدهای مشترک،  اعضای دو سازمان مذکور در زمینه موضوعاتی راهبردی چون استقرار بلند مدت آمریکا در منطقه، گسترش ناتو به شرق و امنیت مسیرهای انرژی دارای تفاوت منافع می‌باشند. در این میان عواملی همچون تأثیر روابط ناتو با کشورهای آسیا مرکزی بر سیاست‌های منطقه ای روسیه و چین ، اهداف متعارض بازیگران اصلی و نبود سند و سازوکار جامع  همکاری بین دو سازمان بر تشدید عمق اختلافات این دو افزوده است.

مفهوم نوین استراتژیک ناتو(2010) و پیامدهای امنیتی آن در روابط ناتو و روسیه

مفهوم نوین استراتژیک ناتو(2010) و پیامدهای امنیتی آن در روابط ناتو و روسیه

دوره 18، شماره 80، زمستان 1391، صفحه 1-30

چکیده ساختار نوین نظام بین‌الملل، چالش‌ها و تهدیدهای گسترده و مشترکی را برای ناتو و روسیه به دنبال داشته است. بر این اساس پیمان آتلانتیک شمالی مفهوم استراتژیک خود را در لیسبون پرتغال در سال 2010 به فعالیت‌های موثری در سه زمینه دفاع دسته‌جمعی، مدیریت بحران و همکاری امنیتی متمرکز ساخته و تاکید دارد که تهدیدهای هزاره سوم موجب فراهم شدن زمینه‌های لازم برای ایفای نقش بیشتر ناتو در دوسوی آتلانتیک و کل نظام بین‌الملل شده و این امر بازتعریف مفاهیم استراتژیک ناتو و همکاری این پیمان را با روسیه ضروری می‌سازد. تحقیق حاضر درصدد است تا نشان دهد که به دنبال تهدیدهای مشترک نوین، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی به انجام همکاری‌های امنیتی در حوزه‌هایی همچون تروریسم، افغانستان، تکثیر سلاح کشتار جمعی و سپر دفاع موشکی با روسیه مبادرت ورزیده و موجب نزدیکی این دو بازیگر برجسته نظام بین‌الملل گردیده است. روسیه و ناتو به خوبی درک نموده‌اند که تهدیدهای نوین امنیتی نظام بین‌الملل که در بسیاری از موارد، تهدیدهای مشترک این دو بازیگر نیز تلقی می‌شوند، تنها از طریق همکاری‌های امنیتی مشترک قابل بررسی و حل می‌باشد و مفهوم استراتژیک نوین با اذعان به این مسئله، موجب افزایش همکاری‌های امنیتی ناتو و روسیه شده است.

نگاهی به ملاحظات جمهوری اسلامی ایران درباره حضور ناتو در افغانستان

نگاهی به ملاحظات جمهوری اسلامی ایران درباره حضور ناتو در افغانستان

دوره 18، شماره 78، تابستان 1391، صفحه 1-20

چکیده فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، تغییرات بنیادینی در ساختار سامانه بین‌المللی پدید آورد. این امر زمینه‌ساز آن شد تا در سال‌های نخستین هزاره نوین، همگان درباره "جهانی شدن" ارزش‌ها و هویت‌ها و بازسازی منافع مشترک در جامعه جهانی سخن گویند. از این رو در دهه 90رهیافت نوین "سازنده گرایی"[1] در ادبیات روابط بین‌الملل شکل گرفت و از منظری جامعه شناختی به مطالعه سیاست جهانی پرداخت. بر این پایه، هویت‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار هستند چرا که آنها به تعریف منافع کشورهای گوناگون می‌نشینند و آنان را به سوی همگرایی یا واگرایی سوق می‌دهند. در این نوشتار تلاش خواهد شد تا بر پایه رهیافت سازنده‌گرایی در تحلیل روابط بین‌الملل، نقش گوناگونی‌های هویتی در شکل‌دهی به منافع بازیگران مختلف در افغانستان با تاکید بر سه بازیگر اصلی یعنی ایران، افغانستان و سازمان ناتو، بررسی شوند. هدف اصلی در این نوشتار، فهم ملاحظات ایران درباره حضور ناتو در افغانستان است. بر پایه این پرسش اصلی، نویسنده تلاش خواهد کرد تا تاثیر حضور ناتو در افغانستان بر امنیت ملی ایران را در سه سطح روابط دو جانبه ایران و افغانستان، روابط منطقه‌ای ایران و تعاملات جهانی این کشور بررسی نماید.
[1]. Constructivism

جنگ قفقاز: یازده سپتامبر روسیه

جنگ قفقاز: یازده سپتامبر روسیه

دوره 14، شماره 63، پاییز 1387، صفحه 15-27

چکیده           درگیری نظامی روسیه با گرجستان بر سر مساله اوستیای جنوبی که گرجستان آغاز کننده آن در روز 8 اگوست 2008 بود، رویدادی هم چون 11 سپتامبر را پدید آورده است که در منطقه بحرانی قفقاز اتفاق افتاده است. منطقه بحرانی قفقاز که حتی پیش از فروپاشی اتحاد شوروی به مرکز درگیری‌های قومی بر سر مسائل ادعاهای ارضی و قلمروخواهی بین واحدهای سیاسی (بین کشورها،  یا بین دولت مرکزی و مناطق جدایی طلب) تبدیل شده بود، تاکنون در همان وضعیت باقی مانده است. گسترش ناتو بسوی شرق و نزدیکی به مرزهای روسیه، وقوع انقلاب‌های رنگین، استقرار سپر دفاع موشکی(در لهستان و جمهوری چک)، اعلام آمادگی گرجستان و اوکراین برای پیوستن به پیمان ناتو، همه مواردی است که از سوی روسیه به عنوان تهدیدی علیه مرزهای جنوب غربی و غربی نگریسته می‌شود. بویژه آنکه در آموزه‌های نظامی روسیه این قلمروها (قفقاز،  آسیای مرکزی و اروپای شرقی) که زمانی جزو قلمرو امنیتی و ملی روسیه در پیرامون آن بشمار می‌رفتند،  اکنون در پیوستن به ساختارهای غربی با هم در رقابت به سر می‌برند. روسیه در پیرامون مرزهای شکننده خود ناظر حضور بیگانگانی است که امنیت ملی روسیه را در نظر نمی‌گیرند و اقدامات تحریک آمیز انجام می‌دهند.           حمله گرجستان به اوستیای جنوبی و کشتن تعدادی از سربازان حافظ صلح روسی مستقر در منطقه حایل آتش بس بین جدایی طلبان و دولت مرکزی، روسیه را به واکنش تند، سریع، گسترده و مخرب واداشت. روسیه با این اقدام نشان داد که می‌خواهد در عرصه بین الملل از یک دولت ناظر و کم توان به دولتی قدرتمند و تاثیر‌گذار تبدیل شود.

بحران گرجستان: فصل نوین در روابط روسیه و غرب

بحران گرجستان: فصل نوین در روابط روسیه و غرب

دوره 14، شماره 63، پاییز 1387، صفحه 29-46

چکیده         تحولات اوستیای جنوبی در تابستان گذشته، فصل جدیدی را در چالش‌های اتحادیه اروپا و ناتو بعد از خاتمة جنگ سرد گشود. ضد‌حمله گسترده روسیه در پاسخ به عملیات نظامی گرجستان در این منطقۀ جدایی طلب، این دو سازمان را در مقابلة مستقیم با کرملین قرار داد، بطوری که نگرانی‌های عمیقی را برای ناظرین سیاسی جهان بخصوص ناظران غربی بوجود آورد. حضور کشتی‌های جنگی آمریکا در دریای سیاه برای کمک‌رسانی و در واقع جهت ایجاد جو رعب و وحشت، تهدیدات ناتو و تهدید اتحادیه به برقراری تحریم علیه روسیه هیچ‌یک در عزم مسکو در پیشروی در خاک گرجستان تا 35 کیلومتری تفلیس اثری نگذاشت و بالاخره این بحران به اعلام استقلال دو منطقة جدایی طلب آبخازیا و اوستیای جنوبی و شناسایی آنها توسط دولت روسیه انجامید. تسلیم موقتی کشورهای غربی در مقابل وضع موجود را می‌توان به نوعی عقب نشینی ناتو تعبیر نمود  

چشم انداز و دورنمای الحاق گرجستان به ناتو و                پیآمدهای آن برای کشورهای منطقه

چشم انداز و دورنمای الحاق گرجستان به ناتو و پیآمدهای آن برای کشورهای منطقه

دوره 14، شماره 61، بهار 1387، صفحه 155-186

چکیده                  با انحلال پیمان ورشو و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، موضوع گسترش ناتو به شرق بهیک موضوع مهم بینالمللی تبدیل گردید و نگرانی عمدهای را برای برخی از کشورها نظیر روسیه، چین و ایران  ایجاد نمود. اما ناتو در آستانه ورود به قرن21 ، با تعریف مجدد از نقش بینالمللی و فلسفه وجودی خود؛ همچنین تجدید ساختار، تعیین وظایف، راهبردها ومأموریت‌های جدید متناسب با شرایط نظام بینالملل، منافع خود را در گسترش به این منطقه و دیگر مناطق از جمله اروپای شرقی دید.کشورهای اروپای شرقی و منطقه قفقاز جنوبی نیز با نگاهی مثبت، به منظور تضمین امنیت و ثبات خود، از گسترش ناتو استقبال نموده و عضویت در ناتو را در اولویت خود قراردادند در میان کشورهای منطقه قفقاز جنوبی، گرجستان تمایل به مراتب بیشتری از سایر کشورهای منطقه جهت، عضویت در ناتو نشان دادهاست و در این راستا گامهای عملیتری نیز برداشته است و انتظار داشت در نشست سران ناتو در بخارست در آوریل 2008 برای عضویت در ناتو دعوت گردد و حتی تأیید عضویت خود به ناتو را تا سال 2009 کسب کند که این مهم محقق نگردید. بازیگران دیگر نظیر روسیه و جمهوری اسلامی ایران نیز با توجه به تهدیداتی که گسترش ناتو به منطقه قفقاز جنوبی متوجه آنها است، همواره با حساسیت خاص تحولات مربوطه را دنبال نموده و همچنان از آن بعنوان تهدید بر منافع و امنیت ملی خود نگریسته و با این مهم مخالفت نموده اند. مقاله حاضر چشم انداز الحاق گرجستان به ناتو و تبعات گسترش آن به منطقه قفقاز جنوبی برای کشورهای منطقه بویژه روسیه و جمهوری اسلامی ایران را مورد مطالعه قرار میدهد.