کلیدواژه‌ها = طالبان
تعداد مقالات: 7
شناسایی دولت‌های نامتعارف؛ مطالعه موردی روسیه و طالبان

شناسایی دولت‌های نامتعارف؛ مطالعه موردی روسیه و طالبان

دوره 32، شماره 133، بهار 1405، صفحه 198-222

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2067601.1906

محمدجواد حیدریان دولت آبادی

چکیده ظهور مجدد طالبان در افغانستان و در دست‌گیری قدرت در سال ۲۰۲۱، بار دیگر بحث‌های حقوقی و سیاسی پیرامون شناسایی دولت‌ها در حقوق بین‌الملل را زنده کرده است. درحالی‌که بیشتر دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی از شناسایی رسمی طالبان امتناع ورزیده‌اند، فدراسیون روسیه با اتخاذ رویکردی عمل‌گرایانه، مسیر تعامل تدریجی و حتی برخی اشکال شناسایی غیررسمی را در پیش گرفته است. این مقاله با بهره‌گیری از روش تحلیل تطبیقی و حقوقی، به بررسی سازگاری یا تعارض شناسایی طالبان از سوی روسیه با اصول و رویه‌های حقوق بین‌الملل می‌پردازد. در این چارچوب، مفاهیم کلیدی همچون تمایز میان شناسایی «دوفاکتو» و «دوژور»، دولت‌های غیراستاندارد، و تحولات نظم بین‌المللی پسا-غربی مورد واکاوی قرار می‌گیرند. سپس آثار منطقه‌ای این روند بر منافع جمهوری اسلامی ایران تحلیل می‌شود؛ ازجمله این موارد بهره‌برداری ایران از وضعیت حقوقی مبهم طالبان برای حفظ مزیت‌های امنیتی و دیپلماتیک، تأمین پشت جبهه درحال تنش با غرب و اسرائیل و حفظ برگ ایران توسط روسیه در معامله اوکراین با غرب است. در پایان، مقاله بر ضرورت بازاندیشی در چارچوب‌های حقوقی شناسایی در پرتو تحولات ژئوپلیتیکی نوین تأکید می‌ورزد.

منافع استراتژیک چین در به رسمیت شناختن طالبان(2021-2025)

منافع استراتژیک چین در به رسمیت شناختن طالبان(2021-2025)

دوره 31، شماره 131، پاییز 1404، صفحه 227-252

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731857

صفی الله مولوی زاده

چکیده این پژوهش به بررسی رویکرد چین در قبال حکومت طالبان در افغانستان می‌پردازد و تلاش می‌کند چالش‌ها، فرصت‌ها و منافع استراتژیک پکن را در زمینه به‌رسمیت‌شناسی طالبان تحلیل کند. در چارچوب نظریه انتخاب منطقی آلیسون، دولت چین به‌عنوان یک بازیگر عقلانی در نظر گرفته شده که در پی به حداکثر رساندن منافع خود در محیطی پیچیده و پرمخاطره است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که پکن با وجود تهدیدات امنیتی ناشی از فعالیت گروه‌های افراطی مانند نهضت اسلامی ترکستان شرقی، در پی بهره‌برداری از فرصت‌های اقتصادی و ژئوپلیتیکی موجود در افغانستان است. در این راستا، چین از شناسایی رسمی طالبان اجتناب کرده و گزینه به‌رسمیت‌شناسی دوفاکتو را به‌عنوان رویکردی محتاطانه و منعطف برگزیده است. این انتخاب، ضمن کاهش خطرات سیاسی و امنیتی، زمینه را برای تعاملات اقتصادی و دیپلماتیک آینده نیز فراهم می‌سازد. در نهایت به این سوال می‎رسیم که چگونه منافع استراتژیک چین بر رویکرد این کشور نسبت به رسمیت شناختن طالبان تأثیر گذاشته است؟ منافع استراتژیک چین (امنیت مرزها، مقابله با افراط‌گرایی، دسترسی به منابع، و توسعه ابتکار کمربند و جاده) بر تصمیم این کشور برای به رسمیت شناختن طالبان تأثیر گذاشته و منجر به رسمیت شناختن بصورت دفاکتو شده است. تبیین این‌که چگونه منافع استراتژیک چین بر سیاست آن در قبال طالبان تأثیر گذاشته و منجر به شکل‌گیری فرصت‌ها و چالش‌هایی در عرصه سیاست خارجی و امنیت منطقه‌ای چین شده است.

الگوی حکمرانی مبتنی بر فدرالیسم متمرکز برای آینده سیاسی افغانستان

الگوی حکمرانی مبتنی بر فدرالیسم متمرکز برای آینده سیاسی افغانستان

دوره 30، ویژه نامه، تابستان 1403، صفحه 43-66

سید محمد مهدی مرتضوی، محمدرضا اقارب پرست

چکیده منازعة سیاسی بلندمدت در افغانستان بر سر کسب قدرت در سال 2022 و با سقوط جمهوری اسلامی افغانستان و قدرت گرفتن مجدد طالبان، به اوج خود رسید. با این حال، برای ریشه‏ یابی علل متعدد این واقعه، باید سیمای جغرافیایی و قومی ـ نژادی افغانستان را در کنار تلاش دولت ‏های مدرن این کشور در راستای دولت ـ ملت ‏سازی در بستر تاریخ سیاسی و نیز نقش همسایگان و قدرت‏های منطقه‏ ای و فرامنطقه ‏ای مورد بررسی قرار داد. علاوه بر این، باید الگوهای حکمرانی متمرکز/غیرمتمرکز و فدرالی/غیر فدرالی نیز هم در نظریه و هم در عمل، به بحث گذاشته شوند. در مقاله‏ حاضر، تلاش می‏ شود تا با تأکید بر عملکرد جمهوری اسلامی افغانستان (2021ـ2004)، به این سؤال جواب داده شود: چرا الگوی حکمرانی مبتنی بر فدرالیسم متمرکز می‌تواند راه‌حل سیاسی مطلوبی برای پایان منازعه ‏ی درازمدت قدرت در افغانستان باشد؟ بر طبق فرضیه‏ تحقیق، به دلیل بافت موزاییکی جامعه در افغانستان و ارجحیت گرایش‌های قومی نسبت به گرایش‌ها و علقه‌های ملی، الگوی فدرالیسم و در عین حال وجود یک حکومت مرکزی قدرتمند فدرال می‌تواند به عنوان یک راه‌حل سیاسی مطلوب، ارائه شود. روش تحقیق در مقاله‏ حاضر، روش توصیفی- تحلیلی بوده و داده‏ ها بر اساس روش کتابخانه ‏ای گردآوری شده ‏اند.

اقتصاد سیاسی افغانستان در دوران پس‌از به قدرت رسیدن طالبان (2021-2024)

اقتصاد سیاسی افغانستان در دوران پس‌از به قدرت رسیدن طالبان (2021-2024)

دوره 30، ویژه نامه، تابستان 1403، صفحه 97-128

رامین فخاری

چکیده در سال 2021 باخروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، پس‌ از قریب به بیست سال، طالبان به قدرت بازگشت و بازگشت طالبان، اثرات سیاسی، اجتماعی، ژئوپلیتیک و اقتصادی مختلفی را بر افغانستان و منطقه گذاشته است. مقاله پیش رو به روش توصیفی ـ تحلیلی و با جمع‌آوری و دسته‌بندی آثار کتابخانه‌ای و تحلیل‌هایی که که قبلاً در این حوزه به رشته تحریر درآمده‌اند و همچنین تحلیل داده‌های اقتصادی افغانستان در دوران طالبان با استفاده از چهارچوب نظری ژئواکونومیک به‌دنبال پاسخ به این سؤال است که به‌قدرت رسیدن طالبان چه اثراتی را بر اقتصاد افغانستان داشته است؟ فرضیه اصلی بر این اساس استوار است که بازگشت طالبان به صحنه قدرت سیاسی افغانستان، اثرات منفی بر شاخصه‌های اقتصادی داخلی این کشور و سطح رفاه مردم گذاشته است و منجر به ایجاد رکود، فقر و بیکاری شده ‌است؛ اما از بُعد اقتصاد منطقه‌ای، طالبان توانسته است با صادرات محصولات کشاورزی و همچنین، صادرات مواد خام میزان مبادلات خود را ثابت نگه‌دارد. هر چند طالبان از نظر کاهش بیکاری، کاهش فقر، کاهش رکود، افزایش تولید و کسب‌وکار در داخل افغانستان عملکرد موفقیت‌آمیزی نداشته است؛ اما در بُعد اقتصاد منطقه‌ای توانسته است نسبت ‌به دوران جمهوری میزان مبادلات خود را با همسایگان حفظ نماید.

صلح که منجر به فروپاشی شد؛ نگاهی به عوامل خارجی سقوط حکومت افغانستان

صلح که منجر به فروپاشی شد؛ نگاهی به عوامل خارجی سقوط حکومت افغانستان

دوره 30، ویژه نامه، تابستان 1403، صفحه 129-154

نثاراحمد سروش، سید مسعود موسوی شفائی

چکیده این پژوهش با تأکید بر نقش عوامل خارجی به دنبال بررسی صلحی است که منجر به فروپاشی حکومت افغانستان شد. بعد از حضور بیست ساله آمریکا در افغانستان، بیشترین اولویت‌های سیاسی از قبیل جنگ و صلح و بحث تروریسم در افغانستان توسط ایالات متحده آمریکا تعیین تکلیف می­شد. سرانجام، سرنوشت این کشور در پیمان دوحه در سال ۲۰۲۰، توسط طرف­های مختلف تعیین شد. این پیمان و خروج نیروهای نظامی آمریکایی از پایگاه نظامی بگرام زمینه سقوط حکومت افغانستان را در ۱۵ آگوست ۲۰۲۱ قطعی کرد. پرسش اصلی این پژوهش آن است که چه عوامل خارجی مهمی در سقوط حکومت افغانستان دخیل بوده ­اند؟ فرضیه این پژوهش آن است که  علاوه بر مسائل مختلف داخلی، عامل اصلی فروپاشی دولت افغانستان، عوامل خارجی بوده است. یافته­های پژوهش نشان می­دهد که توافقنامة صلح دوحه به‌عنوان عامل مشروعیت‌دهی به طالبان؛ خروج نیروهای نظامی خارجی به‌عنوان ایجادکننده خلاء قدرت و؛ حمایت پاکستان از طالبان، سه عامل مهم کلیدی  برای فروپاشی دولت در افغانستان بوده­اند.

طالبان و سازمان همکاری شانگهای و تاثیر آن بر سیاست و اقتصاد

طالبان و سازمان همکاری شانگهای و تاثیر آن بر سیاست و اقتصاد

دوره 30، شماره 125، بهار 1403، صفحه 121-158

روح اله اسلامی، علیرضا انصاری کارگر

چکیده طالبان بعد از بیست سال، مجدداً در سال 2021 برای دومینبار به قدرت رسیدند. امارت اسلامی برای تداوم حکومت‌داری خود به نحوی  ناگزیر است که با سازمان‌های منطقهای چون سازمان همکاری شانگهای وارد تعامل گردد؛ زیرا  کشورهای آسیای مرکزی که در زیر چتر سازمان همکاری شانگهای گردهم آمده‌اند، نسبت به تحولات سیاسی افغانستان تأثیرگذارند. سؤال اصلی این است که تعامل امنیتی طالبان و سازمان همکاری شانگهای، چه تأثیری بر اقتصاد و سیاست حکومت طالبان دارد؟ فرضیۀ پژوهش این است که تعامل امنیتی طالبان با سازمان همکاری شانگهای از رهگذر مبارزه با داعش به عنوان اجماع منطقه‌ای سبب هم‌گرایی امنیتی، سیاسی و اقتصادی طالبان با سازمان می‌گردد. یافته‌ها نشان داده است که سیاست ضد داعشی طالبان و مبارزه با قاچاق مواد مخدر زمینۀ هم‌گرایی در امور امنیتی با سازمان را فراهم کرده است، از طرفی هم‌سویی سیاسی با چین و روسیه که از جمله بازیگران اصلی سازمان هستند، طالبان را در صف ضد یک‌جانبه‌گرایی آمریکا قرار داده است. برای انجام پژوهش حاضر از روش تبیینی و شیوۀ گردآوری داده به روش کتاب‌خانه‌ای استفاده شده است.

نقش افغانستان در پویش‌های مجموعۀ امنیتی آسیای مرکزی از ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۰ میلادی

نقش افغانستان در پویش‌های مجموعۀ امنیتی آسیای مرکزی از ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۰ میلادی

دوره 27، شماره 116، زمستان 1400، صفحه 29-58

محمدرضا دهشیری، سید مهدی میرکاظمی

چکیده هدف از پژوهش حاضر، بررسی نقش افغانستان در پویش‌های امنیتی مجموعۀ امنیتی آسیای مرکزی بعد از کنفرانس بن است. معضل امنیت در افغانستان، همواره باعث تأثیر بر مناطق پیرامونی آن شده است. این پژوهش به چهار بخش چهارچوب نظری مجموعۀ امنیتی منطقه‌ای، جایگاه افغانستان در آسیای مرکزی، مؤلفه‌های بنیادین امنیتی آسیای مرکزی و تأثیر افغانستان بر این مؤلفه‌های امنیتی تقسیم شده است. در این پژوهش، بر اساس نظریۀ مجموعۀ امنیتی منطقه‌ای بری بوزان و ال ویور، به این پرسش پاسخ داده می‌شود که افغانستان چگونه موجب تغییر مؤلفه‌های امنیتی آسیای مرکزی شده است؟ نگارندگان با استفاده از روش کیفی و توصیفی- تحلیلی این فرضیه را به آزمون گذاشته‌اند که افغانستان همواره باعث ایجاد نوعی فضای تعامل و تقابل در آسیای مرکزی، توسعۀ فعالیت گروه‌های بنیادگرا، حضور قدرت‌های جهانی و منطقه­ای و همچنین گسترش تروریسم، افراطی‌گری و جنگ داخلی در میان کشورهای آسیای مرکزی شده است.