کلیدواژه‌ها = سازه‌انگاری
تعداد مقالات: 9
روسیه و انضمام نمودن دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا

روسیه و انضمام نمودن دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا

دوره 30، شماره 128، زمستان 1403، صفحه 51-80

علی موسائی، عنایت‌الله یزدانی

چکیده حمله نظامی روسیه به اوکراین در 24 فوریه 2022 و انضمام چهار منطقه دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا به فدراسیون روسیه، بزرگ‌ترین درگیری نظامی پس از جنگ دوم جهانی در اروپا محسوب می‌شود که تبیین چرایی رویارویی نظامی روسیه و اوکراین و انضمام این مناطق به فدراسیون را ضروری می‌نماید. ازاین‌رو، هدف اصلی این مقاله، پاسخگویی به این سؤالات است که اولاً چرا روسیه تصمیم به حمله نظامی به اوکراین و انضمام دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا به فدراسیون روسیه گرفت و ثانیاً علل گسترش بحران و موفقیت‌آمیز بودن این انضمام‌ها چیست؟ در پاسخ این فرضیه مطرح می‌شود که علت تصمیم روسیه جهت حمله نظامی به اوکراین و انضمام دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا به فدراسیون روسیه رفع تهدیدات ناشی از عضویت احتمالی اوکراین در ناتو بوده است، همچنین تغییرات به وجود آمده در ارزش‌ها و هنجارهای مشترک میان اوکراین و روسیه در طول بحران و اشتراکات و پیوندهای تاریخی، زبانی، قومی- نژادی و مذهبی میان جامعه روسیه با جوامع این مناطق نقش مهمی در گسترش بحران و موفقیت‌آمیز بودن انضمام‌ها داشته‌اند. برای پاسخ‌گویی به پرسش‌های پژوهش از روش کیفی مطالعه موردی چندگانه بهره گرفته‌شده است. داده‌ها نیز به شیوه کتابخانه‌ای گردآوری و با رویکردی توصیفی – تحلیلی در بستر مفهومی نظریه‌های موازنه تهدید و سازه‌انگاری مورد تجزیه‌وتحلیل قرارگرفته است. یافته‌های مقاله نشان می‌دهد که هم عوامل مادی و هم غیرمادی در حمله نظامی روسیه به اوکراین و انضمام دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا به فدراسیون روسیه نقش داشته‌اند.

اهداف ترکیه در قفقازجنوبی

اهداف ترکیه در قفقازجنوبی

دوره 30، شماره 128، زمستان 1403، صفحه 135-161

حسین فتاحی اردکانی

چکیده قفقاز جنوبی منطقه بسیار مهمی است که در چشم‌انداز ژئوپلیتیک قرن بیست و یکم از جایگاه قابل توجهی برخوردار است. جنگ‌های اوکراین و قره‌باغ برای ترکیه فرصت منحصربه‌فردی را فراهم کرد تا چشم‌انداز جدید راهبردی خود را بازنگری کند. ترکیه به دنبال اجرای پروژه اعتمادسازی با آذربایجان، گرجستان و ارمنستان برای ایجاد ثبات و تعادل یک راهبرد چندوجهی در پیش گرفته است. پژوهش حاضر با کاربست نظریه سازه‌انگاری به دنبال پاسخ به این پرسش است که اهداف اقتصادی، سیاسی و نظامی ترکیه در کشورهای آذربایجان، ارمنستان و گرجستان چیست؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که ترکیه یک راهبرد چندوجهی را برای دست‌یابی به اهداف اقتصادی (دسترسی به بازار مصرف، سرمایه‌گذاری و تسلط بر خطوط انرژی و تأمین امنیت انرژی)، سیاسی و استراتژیک (گسترش حوزه تأثیرگذاری استراتژیکی و ژئوپلیتیکی در منطقه و محیط بین-الملل) و نظامی و امنیتی (تغییر موازنه نظامی و امنیتی منطقه از طریق اعطای کمک به متحدین راهبردی) به کار بسته است. نتیجه اینکه به دنبال تغییر واقعیت‌های ژئوپلیتیک در قفقاز، ترکیه تلاش می‌کند با کاربست راهبرد چندوجهی ضمن کاهش نقش رقبا، روسیه و ایران در منطقه و با پیدا کردن راهی برای بهبود روابط با ارمنستان، وزن ژئوپلیتیکی خود را در جهان رو به تغییر و نظم چندقطبی بین‌الملل ارتقاء بخشد.

بررسی تئوریک گسترش روابط افغانستان و ترکیه (2001 تا 2021)

بررسی تئوریک گسترش روابط افغانستان و ترکیه (2001 تا 2021)

دوره 29، شماره 122، تابستان 1402، صفحه 139-162

https://doi.org/CA-2303-1664(R1)

چکیده رفتار بین‌المللی دولت‌ها زمانی معنادار و هویت مدار تلقی می‌شود که عوامل، انگیزه‌ها و زمینه‌های آن مورد تبیین علمی و تفسیر تئوریک قرار گیرند. تعمیق و گسترش روابط افغانستان و ترکیه پس از 2001 م یکی از آن دسته رفتارها می‌باشد. تحلیل علل و عوامل این رفتار در چارچوب نظریۀ سازه‌انگاری هدف اصلی این مقاله است. پرسش اصلی مقاله این است که مبانی سازه‌انگارانه‌ای که موجب تعمیق و گسترش روابط آنکارا و کابل از 2001 تا 2021 شد، چیست؟ فرضیۀ مقاله این است که سازه‌های مشترک اجتماعی، فرهنگی، تاریخی، اقتصادی و سیاسی از عمده‌ترین مبناهای سازه‌انگارانۀ تعمیق و گسترش روابط افغانستان و ترکیه را در بازه زمانی ذکرشده می‌باشد. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که «هویت» و «منفعت» دو محور اصلی روابط آنکارا و کابل را تشکیل داده‌اند. با این تفاوت که هویت به‌عنوان سازۀ موقت و منفعت به حیث سازۀ دائمی نقش بازی کرده است. مواد خام این فرضیه با روش کتابخانه‌ای گردآوری و با شیوۀ توصیفی-تحلیلی پردازش شده است.

انگاره‌های هویتی و سیاست خارجی ترکیه در جنگ داخلی سوریه

انگاره‌های هویتی و سیاست خارجی ترکیه در جنگ داخلی سوریه

دوره 28، شماره 118، تابستان 1401، صفحه 115-138

حمید چوپانی نجف آبادی، رسول رضایی فرامانی

چکیده تحلیل مواضع سیاست خارجی ترکیه در قبال تحولات سوریه با توجه به اهمیت راهبردی این کشور در ابعاد مختلف حائز اهمیت است. مواضع ترکیه در قبال رویدادهای جنگ داخلی سوریه روندهای متغیری را پیموده است. این پژوهش سعی دارد با روشی توصیفی- تبیینی و با استفاده از رویکرد نظری سازه‌انگاری، به این سؤال پاسخ گوید که انگاره‌های هویتی چه نقشی در سیاست خارجی ترکیه در قبال جنگ داخلی سوریه داشته است؟ همچنین این فرضیه را به آزمون می‌گذارد که سیاست خارجی ترکیه در قبال سوریه را علاوه بر رویکردهای مادی و واقع‌گرایانه، می‌توان بر اساس انگاره‌های هویتی این کشور نیز تبیین کرد. یافته‌ها نشان می‌دهند که سیاست خارجی ترکیه در قبال جنگ داخلی سوریه در حوزه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی از تلفیق انگاره‌های هویتی این کشور از قبیل انگاره ناسیونالیستی و ضدیت با عامل کردی، ضدیت با مقاومت اسلامی و رقابت با ایران، هویت اسلام اخوانی و ارائه مدلی از اسلام ترکی و درنهایت انگاره نو عثمانی گری تشکیل‌شده است.

ژئوپلیتیک و هویت اوراسیایی: ایران و سازمان همکاری شانگهای

ژئوپلیتیک و هویت اوراسیایی: ایران و سازمان همکاری شانگهای

دوره 28، شماره 117، بهار 1401، صفحه 71-98

مسعود همیانی، محمد کاظم سجادپور

چکیده به ­دنبال موافقت اعضای بنیان‌گذار شانگهای در بیست و یکمین اجلاس سران با عضویت کامل ایران در این سازمان، مقاله حاضر به دنبال پاسخگویی به این سؤال کلیدی زیر است: عضویت کامل ایران در این سازمان شانگهای در میانه تغییرات ژئوپلیتیکی در اوراسیا به چه معناست و تهران چه نقشی می‌تواند در تکامل سازمان جهت ادغام اوراسیا ایجاد کند؟ بر اساس نظریه سازه‌انگاری و ساخت اجتماعی مناطق، یافته‌های این پژوهش با استفاده از روش کیفی و افق بیناذهنی نشان می‌دهد که در یک نگاه بلندمدت، سازمان شانگهای یک سازوکار مهم برای دستیابی به برخی اهداف سیاست خارجی به‌ویژه سیاست "نگاه به شرق" در اختیار تهران قرار می‌دهد. عضویت کامل همچنین مشارکت فعال تهران در شکل‌گیری رژیم‌های امنیتی و اقتصادی منطقه‌ای را تسهیل می‌کند. تهران هم به‌نوبه خود می‌تواند نقش مهمی در تکوین و تکامل سازمان شانگهای ایفا کند زیرا منافع منطقه‌ای ایران ناشی از اهداف کشور برای ایجاد یک جامعه اوراسیایی و جلوگیری از تبدیل‌شدن منطقه به کانون تروریسم و افراط‌گرایی؛ استفاده از ظرفیت‌های ژئواکونومیک کشور برای ایجاد پل ارتباطی بین آسیا و اروپا و همچنین به‌عنوان قطب راه‌های تجاری-مواصلاتی در منطقه، با اهداف سازمان شانگهای منطبق می‌باشد.

ماهیت روابط متقابل آلمان و فدراسیون روسیه در آسیای مرکزی

ماهیت روابط متقابل آلمان و فدراسیون روسیه در آسیای مرکزی

دوره 27، شماره 113، بهار 1400، صفحه 61-84

خسرو کارخیران خوزانی، سعید وثوقی، شهروز ابراهیمی

چکیده  کسب استقلال سیاسی و حاکمیتی در پایان فرایند اتحاد، آلمان را در برابر چالش‌های جدیدی در سیاست خارجی روبه‌رو ساخت. از طرف دیگر، فدراسیون روسیه به‌عنوان وارث امپراتوری فروپاشیده اتحاد جماهیر شوروی در تکاپو برای محدود ساختن خسارات ناشی از این فروپاشی به دنبال ایجاد ساختارهای جدیدی در راهبردهای سیاست خارجی خود در سطوح منطقه‌ای و جهانی می‌باشد. در این میان، آسیای مرکزیبه‌واسطه موقعیت سیاسی و جغرافیایی ایجاد شده پس از پایان نظام دوقطبی و نیز غنی از منابع عظیم هیدروکربنیبه حوزه‌ای مهم جهت کنشگری قدرت‌های منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای تبدیل گردیده است. از این رو، دو کشور آلمان و روسیه به دلایلی نظیر قرار داشتن پنج جمهوری آسیای مرکزی در اتحاد جماهیر شوروی سابق و همچنین وجود اقلیت‌های آلمانی وروس تبار در این منطقه برای خود منافع گسترده‌ای تعریف کرده‌اند که ماهیت روابط و مناسبات دو کشور را در این منطقهبعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و اتحاد آلمان دست‌خوش تغییر کرده است. بنابراین این مقاله درصدد است تا با روش توصیفی- تحلیلی و بر اساس چارچوب نظری سازه‌انگاری به این سؤال دهد که آیا روابط آلمان و فدراسیون روسیه در آسیای مرکزی ماهیتی همکاری جویانه دارد و یا رقابت جویانه؟ نتایج حاصل از این مقاله حاکی از آن است که روابط دو کشور به‌رغم تاریخ پرفراز و نشیب خود و فقدان اطمینان میان دو طرف از ماهیتی همکاری جویانه و پایدار در سطح منطقه آسیای مرکزی برخوردار بوده و اولویت‌های تجاری، اقتصادی و انرژی هسته اصلی این روابط را تشکیل می‌دهند.

بررسی تاثیر فرهنگ استراتژیک بر سیاست خارجی فدراسیون روسیه

بررسی تاثیر فرهنگ استراتژیک بر سیاست خارجی فدراسیون روسیه

دوره 23، شماره 97، بهار 1396، صفحه 103-137

مصطفی زهرانی، صارم شیراوند

چکیده به د­نبالشکل­گیریمناظره­چهارمدرعرصه­نظریاتروابطبین­الملل،فرهنگازاهمیتیبرابربا مولفه­هایمادیدرشکل­دهیبهرفتارکشورهابرخوردارگردید.دربسترو  چارچوبایننظریات، فرهنگبه­طوراعموفرهنگاستراتژیکبه­طوراخصازجملهعواملداخلیشکل­دهندهبهمبانی هویتیهربازیگردرعرصه­روابطبین­المللمطرحمی‌شودکهباتأثیرگذاریبرنگرشنخبگانو دولتمردانوهمچنینجامعه­یککشور،قابلیتاثرگذاریبرنحوه­عملکردیککشورعرصه سیاست خارجی و محیطبین­المللیرادارامی‌باشد. بدینترتیبشناساییمولفه­هایشکل­دهندهبهمبانی هویتییککشوروازآنجملهفرهنگاستراتژیککشورها،کمکبسیارموثریدرفهمچرایی کنشکشورهایمختلفدر عرصه سیاست خارجیازجملهقدرت‌هایبزرگیچونفدراسیون روسیهبه دست خواهد داد. در این مقاله، سوال اصلی این است که فرهنگ استراتژیک بر سیاست خارجی فدراسیون روسیه چه تاثیری داشته است؟و فرضیه مقاله عبارت است از اینکه که فرهنگ استراتژیک روسیه با منطقی تدافعی متشکل از مولفه­هایی همچون تصور تهدید، ویژگی­های ژئوپلیتیک و نگاه توسعه­طلبانه، اندیشه قدرت بزرگی و تلاش برای هژمون منطقه­ای شدن، اقتدارگرایی غالب و گفتمان­ملی­گرایی روسی و هویت اسلاو- ارتدوکس،    بر روی ساختار تصمیم‌گیری استراتژیک و الگوی رفتاری این بازیگر در عرصه سیاست خارجی و محیط بین­المللی تاثیر عمیقی دارد. روش تحقیق به صورت توصیفی تحلیلی است.

دیپلماسی فرهنگی ترکیه در آسیای مرکزی: فرصت‌ها و چالش‌های پیش‌رو

دیپلماسی فرهنگی ترکیه در آسیای مرکزی: فرصت‌ها و چالش‌های پیش‌رو

دوره 19، شماره 83، پاییز 1392، صفحه 1-27

چکیده فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و قبول استقلال چهارده جمهوری آن از یک سو مرزهای تاریخی شوروی سابق را با همسایگان جنوبی و شرقی ناپدید ساخت و از سوی دیگر، منطقه حایل و وسوسه‎انگیزی برای رقابت و نفوذ قدرتهای منطقه‎ای و برون‎منطقه‎ای به وجود آورد. در میان مدعیان نفوذ در منطقه، ترکیه به جهت اشتراک زبانی و تا حدودی تاریخی با ساکنان این جمهوری‌های تازه‌ استقلال‌یافته از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. دیپلماسی فرهنگی، یکی از مهم‌ترین ابزارهای پیشبرد اهداف و منافع ملی ترکیه در آسیای مرکزی به شمار می‌رود است که تجلی آن تلاش نخبگان سیاسی ترکیه برای معرفی این کشور به عنوان «الگوی توسعه و پیشرفت» است. مقاله حاضر به دنبال تبیین دیپلماسی فرهنگی ترکیه در جمهوری‌های آسیای مرکزی است تا بتواند به مطالعه روش‌مند و گویایی از دیپلماسی آنکارا پرداخته و در پردازش بهتر و منسجم‌تر ادراکات آن در قیاس با متغیرهای دیگر مثمر ثمر باشد. 

سیاست‌خارجی حزب عدالت و توسعه و تأثیر آن بر مناسبات روسیه و ترکیه

سیاست‌خارجی حزب عدالت و توسعه و تأثیر آن بر مناسبات روسیه و ترکیه

دوره 16، شماره 69، بهار 1389، صفحه 111-137

چکیده به قدرت‌ رسیدن شاگردان نوگرای مکتب سیاسی نجم‌الدین اربکان، مؤسس حزب اسلام‌گرای رفاه در قالب حزب عدالت و توسعه در جریان انتخابات پارلمانی سال 2002 سرآغاز حیات جدید سیاسی در کشور ترکیه به شمار می‌رود. تدوین دکترین عمق استراتژیک از سوی احمد داوود اوغلو، به عنوان معمار سیاست خارجی جدید ترکیه، موجب بروز تحولاتی بنیادین در روابط خارجی این کشور در سال‌های اخیر گردید. بهبود و گسترش روابط ترکیه با فدراسیون روسیه از جمله این تحولات است که در طول تاریخ 500 ساله روابط سرد و شکننده دو کشور هرگز سابقه نداشته‌است. در این نوشتار با کاربرد نظریه سازه‌انگاری به عنوان چارچوب نظری، کوشش می‌شود که به این پرسش پاسخ داده‌ شود که چه دلایلی موجب ایجاد تحول در مناسبات مسکو- آنکارا،  به‌رغم  پیشینه طولانی تقابل و سوء‌تفاهم شده ‌است؟و این تحول در حوزه‌های مختلف چگونه عینیت یافته‌است؟ بر این اساس فرضیه اصلی این نوشتار عبارت‌ است از این‌که‌: « تغییر نگاه و رویکرد نخبگان سیاسی جدید ترکیه به عرصه سیاست‌خارجی در قبال همسایگان و مناطق پیرامونی، موجب بروز تحول در سیاست خارجی و ایجاد تغییرات بنیادین در مناسبات این کشور با فدراسیون روسیه شده ‌است». به منظور پاسخ به پرسش‌های مطرح‌شده و نیز آزمون فرضیه، ابتدا به صورت فشرده به نظریه سازه‌انگاری و پیوند آن با مقوله سیاست‌خارجی پرداخته می‌شود، سپس با بررسی کلی دیدگاه‌ها و رویکردهای حزب عدالت و توسعه در عرصه سیاست خارجی و تطبیق آن با مفروضه‌های اصلی نظریه سازه‌انگاری‌، تحول در مناسبات مسکو- آنکارا در چهار حوزه سیاسی، امنیتی و دفاعی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و نیز تأثیر بحران اوت 2008 گرجستان بر روابط دو کشور مورد واکاوی قرار می‌گیرد.