کلیدواژه‌ها = ازبکستان
تعداد مقالات: 6
سیاست ازبکستان در قبال افغانستان؛ از اسلام کریم‌اف تا شوکت میرضیایف

سیاست ازبکستان در قبال افغانستان؛ از اسلام کریم‌اف تا شوکت میرضیایف

دوره 31، شماره 130، تابستان 1404، صفحه 249-280

سید میثم موسوی گردیزی، شیوا علی زاده

چکیده طی سه دهه سپری‌شده از فروپاشی شوروی، امنیت و توسعه از اهداف یکایک کشورهای آسیای مرکزی بوده که تحقق آنها همواره تحت‌الشعاع شماری از محدودیت‌ها و تهدیدها بوده است. منشأ برخی از این تهدیدها افغانستان بوده، که عبارتند از تروریسم، افراطی‌گری مذهبی، و عرضه و قاچاق مواد مخدر. یکسان نبودن میزان این تهدیدها برای کشورهای منطقه منجر به تفاوت دیدگاه‌های این کشورها در قبال مسائل افغانستان شده است. سیاست خارجی ازبکستان در قبال افغانستان شامل دو مرحله می‌شود؛ مرحله اول (1991-2016)، مرحله حفظ فاصله و رویکرد محتاطانه نسبت به افغانستان و مرحله دوم (2016 - تاکنون)، که مرحله توسعه روابط سیاسی و اقتصادی است. این پژوهش به‌دنبال پاسخ به این پرسش است که سیاست خارجی ازبکستان در قبال افغانستان در دوره شوکت میرضیایف دنباله‌رو سیاست اسلام کریم‌اف (سیاست درهای بسته) است یا مشی دیگری دارد؟ در پاسخ، این فرضیه مطرح می‌شود که سیاست خارجی ازبکستان در دوره میرضیایف در قبال افغانستان سیاست درهای باز است و با وجود سقوط نظام جمهوریت و استقرار طالبان در رأس قدرت، در تکاپو برای افزایش ارتباطات و همکاری‌ها با امارت اسلامی افغانستان است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که خط‌مشی تاشکند در خصوص روابطش با کابل در چارچوب راهبرد سیاست خارجی میرضیایف با روی کار آمدن وی دچار تغییراتی شد و سرنگونی حکومت اشرف غنی و حاکمیت یافتن طالبان نیز دگرگونی‌ قابل توجهی در این سیاست پدید نیاورد. با توجه به رویکرد بررسی مقایسه‌ای و تمرکز بر مرحلۀ توصیفی آن، روش مورد استفاده در این نوشتار کیفی و از نوع مقایسه‌ای است.

بازگشتگان داعش در آسیای مرکزی: مطالعه موردی قزاقستان و ازبکستان

بازگشتگان داعش در آسیای مرکزی: مطالعه موردی قزاقستان و ازبکستان

دوره 29، شماره 122، تابستان 1402، صفحه 3-34

https://doi.org/CA-2304-1677(R1)

چکیده در پی بازداشت زنان و کودکان پیوسته به گروه تروریستی داعش توسط نیروهای دموکراتیک سوریه، بازگشت این افراد به کشورهای مبدا در روند مبارزه با تروریسم به مسئله مهمی تلقی شد زیرا هویت جدید آن‌ها در تعارض با هویت ملی به برچسب‌هایی برای جداسازی این افراد و نگهداری آن‌ها در اردوگاه‌ها بدل گشت. درحالی‌که اغلب کشورهای اروپایی از پذیرش این افراد سر باز زدند، دو کشور قزاقستان و ازبکستان به بازگرداندن این زنان و کودکان مبادرت ورزیدند. پژوهش حاضر درصدد است بدین سوال پاسخ دهد که چگونه بازپروری زنان و کودکان داعشی در قزاقستان و ازبکستان بر هویت این افراد تأثیر گذاشته است؟ برای پاسخ با استفاده از نظریه کنشگرـ شبکه این فرضیه بررسی شده است که قرار گرفتن زنان و کودکان بازگشته از داعش در شبکه‌ای از روابط اجتماعی نوین؛ بازتعریف هویتی این افراد را میسر کرده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد بازپروری این افراد در شبکه‌ای از روابط اجتماعی و استفاده از ظرفیت‌های مراکز توان‌بخشی، مدارس، خانواده و محله به‌عنوان واسطه‌های ترجمه سبب شده‌است که زنان و کودکان بازگشته از داعش به تأمل هویتی و درنتیجه بازاندیشی در هویت اجتماعی خود بپردازند و در فرآیند موفق ادغام قرار گیرند.  

دیپلماسی عمومی ژاپن در آسیای مرکزی :با تمرکز بر ازبکستان

دیپلماسی عمومی ژاپن در آسیای مرکزی :با تمرکز بر ازبکستان

دوره 28، شماره 120، زمستان 1401، صفحه 87-112

سید احمدرضا فیاضی، محمدرضا دهشیری

چکیده در عصر جهانی شدن که با تغییرات مشهود در نظام بین الملل منجر به پررنگ شدن نقش بازیگران غیردولتی و افکار عمومی شد، دیپلماسی عمومی به یکی از مهمترین انواع دیپلماسی بدیل گشت و باید آن را پیامد اهمیت یافتن جایگاه افکاری عمومی در معادلات بین المللی دانست. یکی از مهمترین کشورهایی که از ابزار دیپلماسی عمومی در راستای ایجاد تصویر مثبت از خود به خوبی عمل کرده است ژاپن می باشد. با فروپاشی اتحاد شوروی و استقلال کشورهای آسیای مرکزی توسعه روابط ژاپن با کشورهای مذکور با توجه به موقعیت استراتژیک منطقه آسیای مرکزی، منابع غنی نفتی، گازی، فلزات کمیاب و اورانیوم اهمیت یافت. ژاپن از طریق قدرت نرم خود و با ارائه تصویر بسیار مثبتی از کشورش الگوی موفقی برای توسعه کشورهای آسیای مرکزی شده است و در قلب و ذهن مردم و سیاستمداران آسیای مرکزی جای نهاده است. در این پژوهش به تجزیه و تحلیل مولفه های دیپلماسی عمومی ژاپن در کشورهای آسیای مرکزی پرداخته ایم و سوال اصلی پژوهش این است: چرا رویکرد ژاپن در رقابت ژئوکالچر با چین و روسیه در آسیای مرکزی، به­ویژه در ازبکستان، تقویت دیپلماسی عمومی و استقاده حداکثری از قدرت نرم بوده است؟ در پاسخ می توان گفت در حالی که چین بر بعد اقتصادی و روسیه بر بعد امنیتی تمرکز دارند، ژاپن تلاش نموده است در رقابتی ژئوکالچر با تکیه بر جذابیت های قدرت نرم در این حوزه استراتژیک ورود کند و به دنبال تبدیل شدن به قدرتی فرهنگی بوده است. ژاپن از طریق سه مولفه کلیدی و مهم دیپلماسی فرهنگی، دیپلماسی علمی- آموزشی و اهدا کمک های توسعه ای به شدت در افکار عمومی این کشورها تاثیر گذار بوده است. روش پژوهش در این مقاله به صورت تحلیلی توصیفی است.

دلایل و زمینه های غیرامنیتی سازی در آسیای مرکزی

دلایل و زمینه های غیرامنیتی سازی در آسیای مرکزی

دوره 25، شماره 106، تابستان 1398، صفحه 121-157

الهه کولایی، ولی کوزه گر کالجی

چکیده منطقه آسیای مرکزی که بیش از دو دهه با اختلافات و تنش­های کشورهای منطقه در قبال موضوعات مختلف و امنیتی سازی مسائل مرزی و سرزمینی، آب و محیط زیست، هویت­های قومی و زبانی، کریدورهای ارتباطی و خطوط انتقال انرژی شناخته می­شد، طی یک دهه گذشته به تدریج وارد فضای جدیدی از تنش­ زدایی و غیرامنیتی­ سازی شده است که در واقع فرایند معکوس امنیتی­ کردن است؛ یعنی بازگشت یک موضوع از حالت سیاسی فوری به وضعیت سیاسی عادی. این روند در یک دهه گذشته با تغییر نسل رهبران منطقه و عادی­ سازی مناسبات تاجیکستان و ازبکستان شدت و سرعت بیشتری نیز به خود گرفته است. در نتیجه این تحولات بسیاری از موضوعات نظیر آب، محیط‌زیست، مرزها و گذرگاه­های مرزی، کریدورهای ارتباطی و خطوط انتقال انرژی به تدریج از وضعیت امنیتی گذشته خارج شده و به وضعیت طبیعی و عادی خود بازگشته­ اند. تحولات یاد شده این پرسش را مطرح می ­کند که دلایل و زمینه­ های  تنش­ زدایی و غیرامنیتی ­سازی در منطقه آسیای مرکزی چیست؟ در پاسخ به پرسش یاد شده این فرضیه می­ تواند مطرح شود که «تغییر نسل رهبران آسیای مرکزی به عنوان بازیگران (کنشگران) امنیتی ­ساز، تغییر گفتمان و کنش کلامی رهبران و نخبگان جدید، منافع مشترک حاصل از گسترش خطوط انتقال انرژی و کریدورهای ارتباطی و ترانزیتی و نیز تهدیدهای مشترک آبی و زیست محیطی موجب تنش­ زدایی و غیرامنیتی سازی در منطقه آسیای مرکزی شده است». به منظور ارزیابی فرضیه مطرح شده این مقاله با کاربست مفاهیم و مولفه­ های نظری  امنیتی‌سازی  و غیر امنیتی­ سازی که در چارچوب مکتب امنیتی کپنهاگ مطرح شده است، کوشش می ­کند شناخت و درک بهتری از تحولات جدید صورت گرفته در سطح منطقه آسیای مرکزی حاصل شود.

دلایل و پیامدهای غیرامنیتی سازی در روابط ازبکستان و تاجیکستان

دلایل و پیامدهای غیرامنیتی سازی در روابط ازبکستان و تاجیکستان

دوره 24، شماره 104، زمستان 1397، صفحه 119-156

ولی کوزه گر کالجی

چکیده 2016 و به قدرت رسیدن شوکت میرضیایف در سیاست خارجی ازبکستان به ویژه در رابطه با تاجیکستان به وقوع پیوسته است این پرسش را مطرح می­کند که دلایل و زمینه­های تنش­زدایی و غیرامنیتی­سازی در مناسبات تاجیکستان و ازبکستان چیست؟ و این امر چه آثار و پیامدهایی را به دنبال داشته است؟در پاسخ به پرسش­های یاد شده این فرضیه می­تواند مطرح شود که «تغییر رهبری در ازبکستان و کوشش شوکت میرضیایف در خروج از کیش شخصیت اسلام کریم­اف و رشد و توسعه اقتصادی در عرصه داخلی و گسترش خطوط انتقال انرژی و کریدورهای ارتباطی و ترانزیتی در عرصه منطقه­ای موجب بروز تحول در سیاست خارجی ازبکستان و تقویت همکاری­های منطقه­ای با مشارکت پنج کشور منطقه آسیای مرکزی شده است». به منظور ارزیابی فرضیه مطرح شده این مقاله به شیوه توصیفی- تحلیلی و با کاربست مفاهیم و مولفه­های نظری امنیتی­سازی و غیر امنیتی­سازی که در چارچوب مکتب امنیتی کپنهاگ مطرح شده است، وضعیت مناسبات تاجیکستان و ازبکستان را در دو دوره زمانی مشخص یعنی دوره امنیتی­سازی (1991 تا 2016) و دوره غیر امنیتی سازی (سپتامبر 2016 تا کنون مورد توجه قرار داده است. در مقطع زمانی اول که دوره تقریبا طولانی رهبری اسلام کریم­اف در ازبکستان (1991 تا 2016 میلادی) را در بر می­گیرد در روند مناسبات ازبکستان با تاجیکستان، بسیاری از موضوعات اجتماعی (قومیت، زبان و فرهنگ) و اقتصادی (منابع آبی و محیط زیستی) از وضعیت طبیعی و عادی خود خارج شده و جنبه سیاسی و امنیتی به خود گرفت. اما در مقطع زمانی دوم با تغییر نخبگان و بازیگران (کنشگران) امنیتی­ساز در ازبکستان به ویژه افرادی مانند ویژه اسلام کریم­اف و رستم عنایت­اف و قرار گرفتن فردی مانند شوکت میرضیایف در راس قدرت سیاسی، نوع گفتمان و ادبیات حاکم بر ازبکستان در رابطه با تاجیکستان نیز تغییر کرد که پیامد مهم آن  تقویت همکاری­های منطقه­ای با مشارکت پنج کشور  آسیای مرکزی در حوزه­های مختلف بدون مشارکت قدرت­های بیرونی به ویژه فدراسیون روسیه و چین بوده است.

مولفه‌های داخلی موثر بر سیاست خارجی تاجیکستان

مولفه‌های داخلی موثر بر سیاست خارجی تاجیکستان

دوره 18، شماره 80، زمستان 1391، صفحه 31-55

چکیده اولویت‌ها و اهداف سیاست خارجی کشورها مستقیماً تابعی از ساختارهای درونی خویش اعم از شرایط ژئوپلیتیک، نیازهای داخلی، قدرت ملی و تهدیدهای امنیتی، نگرش نخبگان حاکم و نیز کیفیت ساختار نظام بین الملل است. تاجیکستان نیز از این قاعده کلی مستثنی نیست؛ عوامل و متغیرهای متعددی در سه سطح فردی، ملی و بین المللی بر سیاست خارجی این کشور تاثیر می‌گذارند. از این رو، یکی از منابع تعیین کننده سیاست خارجی تاجیکستان ویژگیها، خصوصیات و عوامل داخلی این کشور می‌باشد به گونهای که درک و فهم ماهیت و رفتار سیاست خارجی تاجیکستان، مستلزم شناخت مولفههای داخلی تاثیرگذار بر این کشور است. هدف اصلی این مقاله واکاوی مولفههای شکل دهنده و تاثیرگذار داخلی بر سیاست خارجی تاجیکستان است. در واقع هدف، پاسخگویی به این پرسش اساسی است که عوامل و مولفههای داخلی چه تاثیری بر سیاست خارجی تاجیکستان دارد، می‌باشد؟