کلیدواژه‌ها = Central Asia
تعداد مقالات: 74
سیاست خطوط لوله در آسیای مرکزی: منافع و انتخاب‌های ایران

سیاست خطوط لوله در آسیای مرکزی: منافع و انتخاب‌های ایران

دوره 27، شماره 115، پاییز 1400

قدرت الله بهبودی نژاد

چکیده امنیت انرژی یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی کشورهای بزرگ است. در این میان، منابع انرژی آسیای میانه و دریای خزر که حوزه‌های ژئوپلیتیک مهمی محسوب می‌شوند، جذابیت زیادی برای کشورهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای دارند و به‌دلیل فرصت‌های عظیمی که برای انرژی در خارج از اوپک ارائه می‌دهند به‌عنوان صفحۀ بزرگ شطرنج ظاهر شده‌اند. در تلاش برای امنیت انرژی و تنوع منابع تأمین توسط مصرف‌کنندگان انرژی، این منطقه شاهد رقابتی بزرگ برای دستیابی به منابع انرژی آن توسط کشورهایی مانند ایالات متحدۀ آمریکا، چین، اتحادیۀ اروپا، روسیه، ایران و هند است. این بازی بزرگ نوین، در مورد سیاست‌های نفتی و دیپلماسی خط لوله در حال انجام‌ است. پژوهش پیش‌ِرو در پاسخ به این پرسش‌ها که طرح‌های قدرت‌های بزرگ در آسیای مرکزی و خزر چه تهدیدها و فرصت‌هایی برای ایران دارد و راهکارهای سیاستی ایران برای مقابله با آن‌ها چیست؟ نویسنده سعی دارد در این پژوهش موقعیت ایران در آسیای مرکزی و ابتکارات سیاسی آن را در جست‌و‌جو برای منافع خود در بخش‌های اقتصاد و انرژی در حوزۀ سنتی روسیه و صفحۀ بزرگ رقابت شطرنج چین و ایالات متحده بررسی کند. گزینه‌های سیاستی ایران در این رقابت، تلاش در راستای خروج از تحریم ­ها، اتخاذ دیپلماسی اقتصادی، تقویت زیرساخت­های داخلی به‌‌منظور فعالیت‌های اقتصادی در منطقه و مشارکت در طرح‌های اقتصادی قدرت‌های بزرگ در منطقه، سرمایه‌گذاری و مشارکت اقتصادی با کشورهای منطقه به‌صورت دو یا چندجانبه است.

تبیین رویکرد همبست در مناسبات هیدروپلیتیک منطقه آسیای مرکزی

تبیین رویکرد همبست در مناسبات هیدروپلیتیک منطقه آسیای مرکزی

دوره 27، شماره 114، تابستان 1400، صفحه 34-63

یاشار ذکی، صارم شیراوند

چکیده            پیوند آب و انرژی و غذا به مفهومی متداول در تحقیقات تغییر محیط زیست و بحث­های مربوط به سیاست تبدیل شده است که از طریق شناسایی ترکیب­های بهینه سیاست­ها و ترتیبات حکمرانی در بخش­های آب، انرژی و غذا، انسجام در سیاست­های اعمالی را ارتقا می­بخشد­. از طرفی، اختلافات مرزی بر سرمنابع آبی همراه با عدم توزیع برابر منابع آب در منطقه آسیای  مرکزی، زمینه‌ساز ظهور و بروز اختلافات جدی در روابط کشورهای این منطقه شده است. در حقیقت، می‌توان جغرافیا را مهم‌ترین عامل به‌وجود آورنده اختلافات در حوزه آب تلقی نمود. سوال مقاله عبارت است از اینکه از منظر رویکرد همبست، هیدروپلیتیک آب­های فرامرزی در منطقه آسیای مرکزی چگونه قابل تحلیل است؟ فرضیه مقاله از این قرار است، رویکرد همبست آب-  غذا - انرژی به مثابه رویکردی کل­گرایانه در منطقه آسیای مرکزی، رویکرد نوین و مؤثری برای سیاسی­ز­دایی از مسأله آب­های فرامرزی است. این رویکرد به جای تمرکز بر هر بخش )آب، غذا یا انرژی( به­صورت مجزا و در هر کشور منطقه، می­تواند به‌صورت کل­گرایانه به حکمرانی تعاملات بین بخش­ها و سیاست­ها در تمام کشورهای حوضه آبریز دریاچه آرال  بپردازد و مانع از بخشی­نگری و چالش­های حاصل از نگرش تقلیل­گرایانه در این منطقه  شود. روش تحقیق به صورت تبیینی- تحلیلی است و داده­ها و اطلاعات به صورت اسنادی کتابخانه­ای استفاده از منابع  و  مقالات موجود در فضای مجازی و گزارش­های علمی جمع آوری  شده است.

ماهیت روابط متقابل آلمان و فدراسیون روسیه در آسیای مرکزی

ماهیت روابط متقابل آلمان و فدراسیون روسیه در آسیای مرکزی

دوره 27، شماره 113، بهار 1400، صفحه 61-84

خسرو کارخیران خوزانی، سعید وثوقی، شهروز ابراهیمی

چکیده  کسب استقلال سیاسی و حاکمیتی در پایان فرایند اتحاد، آلمان را در برابر چالش‌های جدیدی در سیاست خارجی روبه‌رو ساخت. از طرف دیگر، فدراسیون روسیه به‌عنوان وارث امپراتوری فروپاشیده اتحاد جماهیر شوروی در تکاپو برای محدود ساختن خسارات ناشی از این فروپاشی به دنبال ایجاد ساختارهای جدیدی در راهبردهای سیاست خارجی خود در سطوح منطقه‌ای و جهانی می‌باشد. در این میان، آسیای مرکزیبه‌واسطه موقعیت سیاسی و جغرافیایی ایجاد شده پس از پایان نظام دوقطبی و نیز غنی از منابع عظیم هیدروکربنیبه حوزه‌ای مهم جهت کنشگری قدرت‌های منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای تبدیل گردیده است. از این رو، دو کشور آلمان و روسیه به دلایلی نظیر قرار داشتن پنج جمهوری آسیای مرکزی در اتحاد جماهیر شوروی سابق و همچنین وجود اقلیت‌های آلمانی وروس تبار در این منطقه برای خود منافع گسترده‌ای تعریف کرده‌اند که ماهیت روابط و مناسبات دو کشور را در این منطقهبعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و اتحاد آلمان دست‌خوش تغییر کرده است. بنابراین این مقاله درصدد است تا با روش توصیفی- تحلیلی و بر اساس چارچوب نظری سازه‌انگاری به این سؤال دهد که آیا روابط آلمان و فدراسیون روسیه در آسیای مرکزی ماهیتی همکاری جویانه دارد و یا رقابت جویانه؟ نتایج حاصل از این مقاله حاکی از آن است که روابط دو کشور به‌رغم تاریخ پرفراز و نشیب خود و فقدان اطمینان میان دو طرف از ماهیتی همکاری جویانه و پایدار در سطح منطقه آسیای مرکزی برخوردار بوده و اولویت‌های تجاری، اقتصادی و انرژی هسته اصلی این روابط را تشکیل می‌دهند.

روسیه در سوریه و تکفیرگرایی در آسیای مرکزی

روسیه در سوریه و تکفیرگرایی در آسیای مرکزی

دوره 26، شماره 112، زمستان 1399، صفحه 118-143

عباس گلرو، اردشیر سنایی

چکیده شروع جنگ داخلی سوریه و مداخله بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای با انگیزه‌های مختلف و متضاد در آن، پیامدهای مختلفی را در پی داشته است که از جمله آنها تشدید تکفیرگرایی و عضوگیری گروه‌های افراطی از مناطق مختلف بوده است. یکی از این مناطق آسیای مرکزی با داشتن گروه‌های مختلف افراطی است. براین اساس پرسش اصلی مقاله این است که دلایل اصلی تسری تکفیرگرایی از بحران سوریه به آسیای مرکزی کدام هستند؟ سئوال فرعی مقاله که متعاقب پرسش اصلی مطرح می‌شود این است که این تسری تکفیرگرایی چگونه بر منافع روسیه در منطقه آسیای مرکزی تاثیرگذار است؟ فرضیه اصلی مقاله این است که مداخله بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای از جمله روسیه منجر به تسری تکفیرگرایی به آسیای مرکزی در قالب بازگشت جنگجویان کشورهای منطقه به کشور خود می باشد. فرضیه فرعی مقاله این است، روسیه با هدف احیای ابرقدرتی گذشته، سوریه را به عنوان میدان اصلی مبارزه با غرب تلقی می‌کند و از طریق احیا امنیت سوریه در صدد دستیابی به موقعیت ابرقدرتی و جلوگیری از تسری تهدیدهای افراط گرایی به آسیای مرکزی می‌باشد و اینکه بازگشت افراط گرایان اسلامی در جنگ داخلی سوریه به آسیای مرکزی پیامدهای امنیتی برای روسیه در منطقه آسیای مرکزی در پی دارد.

ایران و محور چین- روسیه در آسیای مرکزی

ایران و محور چین- روسیه در آسیای مرکزی

دوره 26، شماره 109، بهار 1399، صفحه 103-138

فرزانه صفری، حمید احمدی، کیهان برزگر

چکیده منطقه آسیای مرکزی به لحاظ پیوندهای ژئوپلیتیک و ژئواستراتژبک از اهمیت قابل توجهی برای ایران برخوردار است. این در حالی است که در سال‌های اخیر دو کشور چین و روسیه نیز توجه بیشتری را به سمت آسیای مرکزی سوق داده و ابتکارات بسیاری را برای گسترش نفوذ و تایید تقدم خود ارائه کرده‌اند. هدف مقاله حاضر، بررسی ابعاد و ویژگی‌های محور چین-روسیه در آسیای‌مرکزی و فرصت‌هایی است که راهبرد دو کشور در این منطقه پیش‌روی جمهوری اسلامی ایران قرار می‌دهند. بر این پایه، مقاله حاضر با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی به دنبال دست یافتن به پاسخی مناسب برای این پرسش است که در میان اهداف منطقه‌ای مسکو و پکن در آسیای مرکزی، جمهوری اسلامی ایران چگونه می‌تواند به تامین منافع خود در این منطقه نزدیک‌تر شود؟ فرضیه مقاله این است که «نگرانی متقابل چین و روسیه در خصوص منافع امنیتی، اقتصادی و نهادی منجر به اتخاذ سیاست‌های هماهنگ از جانب دو کشور شده این موضوع توازن منطقه‌ای را به دنبال دارد و جمهوری اسلامی ایران می‌تواند در چنین فضایی با در پیش گرفتن رویکرد مشارکت‌گرای تدافعی به تامین منافع اقتصادی و امنیتی خود در منطقه نزدیک شود». پایه‌های نظری مقاله بر نظریات واقع‌گرایان (ساختاری) تدافعی و تهاجمی استوار است و یافته‌های موجود بر اساس گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه‌ای، اسناد، منابع فضای مجازی و آمار و ارقام می‌باشد.

فدراسیون روسیه و نهادگرایی روس محور در منطقه آسیای مرکزی

فدراسیون روسیه و نهادگرایی روس محور در منطقه آسیای مرکزی

دوره 25، شماره 107، پاییز 1398، صفحه 1-36

سید عباس احمدی کرچ، صارم شیراوند

چکیده پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و شکل‌گیری روسیه جدید سرزمین‌هایی که امنیت روسیه مستقیما به آنها مربوط می‌گردید، اهمیت فراوانی یافتند. با توجه به سیطره مجدد گفتمان ژئوپلیتیک منفعت ­بنیان در سیاست خارجی روسیه جدید و نیز  تکیه بر ذهنیت تاریخی، دکترین خارج نزدیک و روابط با این منطقه مبدل به یکی از اولویت­ های اصلی سیاست خارجی روسیه گردید و در عین حال راهبرد امنیتی جدید روسیه از یک راهبرد جهانی با رویکرد مضیق به یک راهبرد منطقه‌ای  با رویکردی موسع تبدیل شد. در دوره جدید، روسیه در راستا تأمین امنیت خود، سه حلقه امنیتی تعریف کرده‌است؛ حلقه اول، خود روسیه، حلقه دوم، فدراسیون روسیه که جمهوری‌های خودمختار وابسته را نیز شامل می‌شود و سومین حلقه به منطقه خارج ‌نزدیک اشاره دارد و آسیای مرکزی در حلقه سوم قرار دارد. سوال مقاله عبارت است از اینکه با کاربست نظریه فالکر ریتبرگر نقش و ماهیت نهادگرایی روس محور در سیاستگذاری­ های فدراسیون روسیه در منطقه آسیای مرکزی چگونه قابل تحلیل است؟ در پاسخ به این سوال نگارندگان فرضیه خود را اینچنین مطرح می‌نمایند که هر سه موقعیت شناختی، هژمونیک و مساله محور نظریه ریتبرگر در زمینه نهادگرایی روسیه در منطقه آسیای مرکزی به­ کار گرفته شده است، اما وزن و نقش هر موقعیت متفاوت است و روسیه بیشتر بر موقعیت هژمونیک و مساله محور متکی بوده است. در این مقاله روش پژوهش به صورت توصیفی - تحلیلی است و منابع از طریق اسنادی و کتابخانه‌ای گردآوری شده است.

آسیای مرکزی در میان  ابتکار اوراسیا کره جنوبی و  ابتکارکمربند و راه چین

آسیای مرکزی در میان " ابتکار اوراسیا" کره جنوبی و " ابتکارکمربند و راه" چین

دوره 25، شماره 107، پاییز 1398، صفحه 95-126

ماندانا تیشه یار، مجتبی تویسرکانی

چکیده ابتکار اوراسیا در سال 2013 از سوی رئیس‏ جمهور وقت کره جنوبی و بلافاصله پس از رونمایی از ابتکار کمربند و راه چین ارائه شد و در سال 2017 با اعلام سیاست شمالی جدید کره جنوبی توسط رئیس ‏جمهور کنونی این کشور مورد تأکید قرار گرفت. ایده مذکور که هدف برقراری پیوند سئول با منابع انرژی و بازارهای اوراسیا را دنبال می‏ کند، مستقل از اولویت‏ ها و اهداف ابتکار کمربند و راه چین تدوین شده است و شاید در نگاه نخست حتی در تقابل با آن تصور شود، اما مشارکت کره جنوبی در ابتکار کمربند و راه احتمالا تنها شانس این کشور برای پیاده‏ سازی ابتکار اوراسیا خواهد بود. مقاله حاضر بر آن است تا با بررسی نقش و جایگاه ژئوراهبردی و ژئوپلیتیک آسیای مرکزی در هر یک از دو ابتکار کمربند و راه چین و اوراسیای کره جنوبی، زمینه‏ های موجود برای همگرایی میان این دو ابتکار و مشارکت کره جنوبی در ابتکار کمربند و راه چین به‏ منظور تحقق اهداف ابتکار اوراسیا را به بحث بگذارد. پرسش مقاله نیز به ‏طور مشخص این است که «پیاده‏ سازی ابتکار اوراسیا کره جنوبی در گرو چیست و آسیای مرکزی چه نقشی در این میان ایفا می ‏کند؟» فرضیه به آزمون گذاشته شده این است که «پیوستن سئول به ابتکار کمربند و راه چین تنها شانس واقعی برای پیاده ‏سازی ابتکار اوراسیا کره جنوبی به شمار می رود و از آنجا که آسیای مرکزی فصل مشترک هر دو ابتکار را تشکیل می‏ دهد، تمرکز پکن و سئول بر هدف یکسان دست‏یابی به فضای ژئوپلیتیک آسیای مرکزی می ‏تواند در توسعه هر دو ابتکار مؤثر واقع شود.» نوع پژوهش در این مقاله، توصیفی-تحلیلی بوده و روش پژوهش، کتابخانه‏ ای و اسنادی است. یافته‏ های مقاله نیز بر صدق فرضیه پژوهش گواهی می‏ دهند.

راهبرد جدید اتحادیه اروپا در آسیای مرکزی و گذار از قدرت هنجاری به بازیگر عمل‏ گرا

راهبرد جدید اتحادیه اروپا در آسیای مرکزی و گذار از قدرت هنجاری به بازیگر عمل‏ گرا

دوره 25، شماره 107، پاییز 1398، صفحه 127-158

علیرضا کوهکن، لیلا کریمی

چکیده رویکرد اتحادیه اروپایی به آسیای مرکزی طی سه دهه گذشته با تحولات فراوانی همراه بوده است. راهبرد جدید اتحادیه اروپایی در آسیای مرکزی (می 2019) در مقایسه با راهبرد پیشین (مارس 2007) دارای ویژگی‏ هایی است که تحت تأثیر تغییر نگرش جهانی اتحادیه اروپایی در خصوص اعمال حاکمیت بیرونی تنظیم شده است. پرسش اصلی مقاله این است که «راهبرد اتحادیه اروپایی در آسیای مرکزی از بدو استقلال جمهوری‏ های این منطقه تا به امروز چه تغییری کرده است و چرا؟» در پاسخ این فرضیه به آزمون گذاشته شده است که «راهبرد اتحادیه اروپایی در آسیای مرکزی به‏ تدریج با فاصله‏ گرفتن از اعمال حاکمیت بیرونی ارزش‏ های اروپایی در آسیای مرکزی به‏ سمت حاکمیت بیرونی معیارهای فنی و کمک به تاب ‏آوری جمهوری‏ های این منطقه برپایه عمل‏ گرایی با هدف انتفاع بیشتر در حرکت است. دلیل این دگرگونی، واکنش منفی حکومت‏ های آسیای مرکزی در برابر صدور ارزش ‏های اروپایی و کاهش بهره ‏مندی این اتحادیه از منافع موجود در منطقه در مقایسه با سایر بازیگران است.» مقاله حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی (کیفی) بوده و در فرایند تحلیل یافته‏ ها از روش‏ شناسی استنباطی استفاده شده است. چارچوب نظری حاکم بر این مطالعه را دوگانه قدرت هنجاری اروپا در برابر دستورکار مرکززدایی تشکیل می ‏دهد. یافته ‏های مقاله نیز با فرضیه مقاله هم‏سو هستند.

انرژی‏ های برگشت‏ پذیر و همکاری منطقه‏ ای در آسیای مرکزی

انرژی‏ های برگشت‏ پذیر و همکاری منطقه‏ ای در آسیای مرکزی

دوره 25، شماره 106، تابستان 1398، صفحه 59-90

غفار زارعی

چکیده آسیای مرکزی ظرفیت ‏های بسیاری برای تولید و به ‏کارگیری انرژی ‏های برگشت‏ پذیر در اختیار دارد. رفع دغدغه ناامنی انرژی در منطقه شاید بزرگ ‏ترین انگیزه دولت ‏های آسیای مرکزی برای توسعه منابع برگشت‏ پذیر انرژی محسوب شود زیرا آسیای مرکزی، اگرچه به ‏لحاظ ذخایر هیدروکربنی غنی است، اما توزیع نابرابر آنها در میان کشورها، فرسودگی تأسیسات و مدیریت ناکارآمد انرژی تهدیدی برای توسعه کل آسیای مرکزی محسوب می‏ شود. با این همه، حرکت به ‏سمت انرژی‏ های جایگزین مزایای فراوان دیگری را نیز برای کل آسیای مرکزی در بر خواهد داشت که برخی از آنها پیامد رفع نگرانی از ایجاد امنیت انرژی در منطقه است. ارتقای همکاری منطقه ‏ای یکی از مزایای قطعی گسترش منابع برگشت ‏پذیر در کشورهای آسیای مرکزی به‏ ‏شمار می‏ آید که مقاله حاضر درپی بررسی آن برآمده است. بر این اساس، مباحث مقاله حول محور این پرسش شکل گرفته است که «پیاده‏ سازی طرح‏ های انرژی برگشت ‏پذیر از سوی کشورهای آسیای مرکزی چه تأثیری بر ارتقای همکاری‏ های منطقه ‏ای خواهد داشت و چرا؟» فرضیه مقاله این  است که «پیاده ‏سازی طرح‏ های انرژی برگشت‏ پذیر از سوی کشورهای آسیای مرکزی به ‏دلیل وابستگی متقابل و هم‏ تکمیلی کشورهای آسیای مرکزی در حوزه انرژی، قرارداشتن منابع انرژی برگشت‏ پذیر در حوزه منافع مشترک (و نه موازی، اختلاف‏ زا یا متعارض) و نیاز کشورهای منطقه به یک سیستم انرژی یکپارچه می ‏تواند همکاری‏ های میان ‏دولتی را در جهت همگرایی منطقه ‏ای ارتقا بخشد». مقاله حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و برای تجزیه ‏وتحلیل داده‏ ها از روش علی استفاده شده است. یافته ‏های مقاله نیز تا حد زیادی در جهت تأیید فرضیه بوده ‏اند.

دلایل و زمینه های غیرامنیتی سازی در آسیای مرکزی

دلایل و زمینه های غیرامنیتی سازی در آسیای مرکزی

دوره 25، شماره 106، تابستان 1398، صفحه 121-157

الهه کولایی، ولی کوزه گر کالجی

چکیده منطقه آسیای مرکزی که بیش از دو دهه با اختلافات و تنش­های کشورهای منطقه در قبال موضوعات مختلف و امنیتی سازی مسائل مرزی و سرزمینی، آب و محیط زیست، هویت­های قومی و زبانی، کریدورهای ارتباطی و خطوط انتقال انرژی شناخته می­شد، طی یک دهه گذشته به تدریج وارد فضای جدیدی از تنش­ زدایی و غیرامنیتی­ سازی شده است که در واقع فرایند معکوس امنیتی­ کردن است؛ یعنی بازگشت یک موضوع از حالت سیاسی فوری به وضعیت سیاسی عادی. این روند در یک دهه گذشته با تغییر نسل رهبران منطقه و عادی­ سازی مناسبات تاجیکستان و ازبکستان شدت و سرعت بیشتری نیز به خود گرفته است. در نتیجه این تحولات بسیاری از موضوعات نظیر آب، محیط‌زیست، مرزها و گذرگاه­های مرزی، کریدورهای ارتباطی و خطوط انتقال انرژی به تدریج از وضعیت امنیتی گذشته خارج شده و به وضعیت طبیعی و عادی خود بازگشته­ اند. تحولات یاد شده این پرسش را مطرح می ­کند که دلایل و زمینه­ های  تنش­ زدایی و غیرامنیتی ­سازی در منطقه آسیای مرکزی چیست؟ در پاسخ به پرسش یاد شده این فرضیه می­ تواند مطرح شود که «تغییر نسل رهبران آسیای مرکزی به عنوان بازیگران (کنشگران) امنیتی ­ساز، تغییر گفتمان و کنش کلامی رهبران و نخبگان جدید، منافع مشترک حاصل از گسترش خطوط انتقال انرژی و کریدورهای ارتباطی و ترانزیتی و نیز تهدیدهای مشترک آبی و زیست محیطی موجب تنش­ زدایی و غیرامنیتی سازی در منطقه آسیای مرکزی شده است». به منظور ارزیابی فرضیه مطرح شده این مقاله با کاربست مفاهیم و مولفه­ های نظری  امنیتی‌سازی  و غیر امنیتی­ سازی که در چارچوب مکتب امنیتی کپنهاگ مطرح شده است، کوشش می ­کند شناخت و درک بهتری از تحولات جدید صورت گرفته در سطح منطقه آسیای مرکزی حاصل شود.

قاچاق مواد مخدر و خشونت‏ های تروریستی در آسیای مرکزی

قاچاق مواد مخدر و خشونت‏ های تروریستی در آسیای مرکزی

دوره 25، شماره 106، تابستان 1398، صفحه 159-182

سکینه هاشمی، زهرا محمدی

چکیده پیوند میان تروریسم و مواد مخدر در آسیای مرکزی اساسا بر فهم ساده‌انگارانه‏ ای از وضعیت افغانستان مبتنی است و به همین دلیل نیز خشونت ناشی از قاچاق مواد مخدر در این منطقه به‏ طور عمده صرفا در سایه پیوند میان این دو پدیده شوم درک می‏ شود. این مقاله با تکیه بر مفهوم نارکوتروریسم، پیوند قاچاق مواد مخدر با فعالیت‌های تروریستی و تولید خشونت را مفروض می پندارد، اما ریشه فعالیت‏ های تروریستی در آسیای مرکزی را در تجارت مواد مخدر جستجو نمی‏ کند. در این راستا، مقاله حاضر در پی یافتن پاسخی مناسب برای این پرسش برآمده است که «چه رابطه ‏ای میان قاچاق مواد مخدر از مسیر آسیای مرکزی و خشونت‏ ها در این منطقه وجود دارد و ویژگی‏ های این رابطه چیست؟» فرضیه مقاله این است که «قاچاق مواد مخدر از مسیر آسیای مرکزی تروریسم را در این منطقه به شیوه‏ های گوناگون و پیچیده تسهیل می‌سازد، اما خشونت ‏های متعاقب قاچاق مواد مخدر در آسیای مرکزی کمتر با گروه‏ های تروریستی فراملی و بیشتر با گروه‌های ستیزه‌جوی محلی در پیوند قرار دارد و تجارت مواد مخدر نیز اصلی‏ ترین عامل تعیین‌کننده فعالیت‏ های تروریستی در آسیای مرکزی به‏ شمار نمی‏ آید.» به‏ منظور فراهم ساختن پایه ‏ای نظری برای بحث پیرامون پرسش مقاله و آزمون فرضیه، ابتدا مفهوم نارکوتروریسم و دیدگاه‏ها در خصوص پیوند نظری میان قاچاق مواد مخدر، تروریسم و خشونت ارائه شده و در ادامه نیز شواهد و توضیحات محتوایی پیرامون موضوع مقاله به بحث گذاشته شده است. نوع مقاله نیز بنا به ماهیت موضوع مورد مطالعه، اسنادی-کتابخانه ‏ای بوده و از روش توصیفی-تحلیلی برای تبیین رابطه میان متغیرها استفاده شده است.

مدیریت رودخانه‏ های فرامرزی و امنیت در آسیای مرکزی

مدیریت رودخانه‏ های فرامرزی و امنیت در آسیای مرکزی

دوره 25، شماره 105، بهار 1398، صفحه 69-100

مرضیه شیرزادی، محمدجواد حق ‏شناس

چکیده با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سازوکار متمرکز و بسیار پیچیده تخصیص منابع آبی در آسیای مرکزی به مشکل مدیریت آبی بسیار پیچیده فرامرزی تبدیل شد و ادعاهای دوجانبه حل‏ نشده ‏ای را باقی گذاشت. در چنین شرایطی، رودخانه‏ های فرامرزی به عامل بی ‏ثباتی ملی و منطقه‏ ای تبدیل شدند و با ممانعت از روند اتحاد منطقه ‏ای در آسیای مرکزی، منبع جدیدی از مناقشه میان دولت‏ های ساحلی را به‏ وجود آوردند. علاوه بر دلایل طبیعی و تاریخی، پیوند میان موضوعات آب و انرژی، تغییرات اقلیمی، رشد جمعیت و پراکندگی ناموزون آن در آسیای مرکزی بر پیچیدگی ‏های امنیتی مسأله آب در این منطقه دامن زده است. بر این اساس، پرسش اصلی مقاله حاضر این است که «مدیریت رودخانه ‏های فرامرزی در آسیای مرکزی از زمان استقلال تا به امروز بر چه اصولی مبتنی بوده و چه تأثیری بر امنیت منطقه داشته است؟» یافته ‏های مقاله نشان می‏ دهد که «اصول حاکم بر مدیریت رودخانه ‏های فرامرزی در آسیای مرکزی طی سه دهه گذشته مبتنی بر رقابت، خودمحوری و منافع ملی جداگانه جمهوری‏ های آسیای مرکزی بوده که منجر به کاهش همکاری و افزایش مناقشات محلی و ملی بر سر آب شده است و می‏ تواند به ‏مثابه دلیل غیرمستقیم یا مکمل بی‏ ثباتی امنیتی در آسیای مرکزی به‏ شمار آید». 

رقابت و واگرایی در سازمان همکاری شانگهای؛ با تأکید بر اختلافات چین-روسیه و هند-پاکستان

رقابت و واگرایی در سازمان همکاری شانگهای؛ با تأکید بر اختلافات چین-روسیه و هند-پاکستان

دوره 25، شماره 105، بهار 1398، صفحه 101-132

سید مجید قافله باشی

چکیده چشم انداز همگرایانه تعمیق همکاری‌ها میان اعضای سازمان همکاری شانگهای طی دو دهه گذشته به ویژه بعد از گسترش جغرافیایی اخیر آن به ‏سمت جنوب آسیا با سئوالات جدی مواجه شده ‏است. جدی‏ ترین و دیرپاترین اختلاف دوجانبه در سازمان همکاری شانگهای میان هند و پاکستان بر سر کشمیر در جریان است. اختلاف در برداشت ‏ها و تفاسیر پکن و مسکو از نحوه عمل در نظام بین ‏الملل کنونی و خواست متفاوت آنها از سازمان همکاری شانگهای - در کنار سایر عوامل-  نیز با تأثیر بر مأموریت ‏ها و عملکرد این سازمان می تواند به ‏مثابه یک عامل‌ واگرا عمل نماید. پرسش محوری مقاله این است که «اصلی ‏ترین رقابت ‏های درونی سازمان همکاری شانگهای کدام هستند و چه تأثیری بر انسجام و آینده این سازمان دارند؟» فرضیه به آزمون گذاشته شده این بوده ‏است که «اصلی ‏ترین رقابت ‏ها در سازمان همکاری شانگهای میان چین و روسیه برای تعیین جهت و دستورکار این سازمان و میان هند و پاکستان بر سر مسأله کشمیر در جریان است که اولی از طریق پراکندگی در اولویت ‏های سازمان و دومی به ‏واسطه تضعیف پیوندهای امنیتی و دفاعی میان اعضا، ظرفیت های واگرایی در سازمان را تقویت و مانع ارتقای آن در آینده می ‏شود».

راهنمای سیاست خارجی ترکیه درآسیای مرکزی

راهنمای سیاست خارجی ترکیه درآسیای مرکزی

دوره 25، شماره 105، بهار 1398، صفحه 161-190

امین کوشکی، علی بصیری ‏نیا

چکیده با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آنکارا امید زیادی به ایجاد یک جهان ترک متحد داشت. انتظارات ترکیه در این خصوص به ‏طور عمده بر فرض استقبال جمهوری ‏های آسیای مرکزی از این ایده و درعین حال نامحتمل دانستن فرض احیای قدرت روسیه استوار بود. با این همه نه ایدئولوژی پان‏ ترکیسم و نه نوعثمان ‏گری پیروزی آرمان‏ های این کشور بر واقعیت ‏های منطقه و نظام بین ‏الملل را باعث نشدند. هدف اصلی مقاله، واکاوی زمینه ‏ها و انگیزه ‏های مؤثر بر تغییر راهبرد سیاست خارجی ترکیه در آسیای مرکزی است. از این رو، مقاله حاضر حول محور این پرسش شکل گرفته ‏است که «راهنمای سیاست خارجی ترکیه در آسیای مرکزی طی سده بیست‏‎ویکم چه تحولاتی داشته ‏است، زمینه ‏ها و انگیزه‏ های مؤثر بر این تحولات کدام هستند؟» پاسخ اولیه نویسندگان به این پرسش با توجه به شواهد اولیه موجود این بوده است که «راهنمای سیاست خارجی ترکیه در آسیای مرکزی طی سده بیست ‏و یکم تحت تأثیر عدم موفقیت این کشور در کسب دستاوردهای ملموس از حضور در آسیای مرکزی، رد ایدئولوژی پان ‏ترکیسم از سوی جوامع آسیای مرکزی، حضور مستقیم غربی ‏ها در منطقه و شکست ائتلاف نانوشته دولت ترکیه با گولنیست ‏های سردمدار نفوذ مذهبی- ایدئولوژیک ترکیه در آسیای مرکزی به ‏تدریج از آرمان ‏های ملی ‏گرایانه و فعالیت نیابتی از جانب غرب به ‏سمت تعقیب سیاست‏ های واقع ‏گرایانه مستقل سوق یافته است».

کارک و چشم ‏انداز امنیت انرژی در آسیای مرکزی

کارک و چشم ‏انداز امنیت انرژی در آسیای مرکزی

دوره 24، شماره 104، زمستان 1397، صفحه 1-32

محمدعلی خسروی

چکیده برنامه «همکاری اقتصادی منطقه‏ای آسیای مرکزی» موسوم به کارک یک گردهم‏آیی منطقه‏ای با حضور 11 کشور از آسیای مرکزی، جنوب آسیا، قفقاز جنوبی و چین است که در سال 2001 از سوی بانک توسعه آسیایی تأسیس شد و دستاوردهای قابل ملاحظه‏ای را در همکاری اقتصادی منطقه‏ای به‏ویژه در چهار حیطه دارای اولویت «حمل‏ ونقل، انرژی، تسهیل تجارت و خط‏مشی تجاری» به ثبت رسانده است. کارک از طریق برنامه کار انرژی در صدد است با تدوین راهبردها و طرح‏هایی در زمینه مشارکت آسیای مرکزی-جنوب آسیا و درون آسیای مرکزی، امنیت انرژی منطقه را ارتقا بخشد. با این‏همه، کارک برای نیل به این هدف با چالش‎هایی مواجه است که بخش عمده‏ای از آنها به خود این ابتکار بازمی‏گردد. مقاله حاضر نیز درپی یافتن پاسخی برای این پرسش است که «آیا برنامه کار انرژی کارک، ظرفیت ارتقای امنیت انرژی در آسیای مرکزی را دارد و چرا؟» فرضیه آغازین مقاله این بوده است که «کارک، اگرچه مهم‏ترین ابتکار منطقه‏ای برای توسعه سطح امنیت انرژی در آسیای مرکزی محسوب می‏شود، اما به ‏دلایلی همچون در اولویت قراردادن طرح‏های دوجانبه/چندجانبه درعوض طرح‏های منطقه‏ای همه‏جانبه؛ تمرکز بر سودآوری برای سرمایه‏گذاران به‏جای انتقال فناوری به درون منطقه؛ و عدم تثبیت به‏مثابه موجودیتی حقیقتا منطقه‏ای و مستقر در منطقه آسیای مرکزی از ظرفیت بالایی برای ارتقای امنیت انرژی در آسیای مرکزی برخوردار نیست». یافته ‏های مقاله نیز که به شیوه توصیفی-تحلیلی و با روش اسنادی-کتابخانه ‏ای انجام پذیرفته است، نشان از صدق این فرضیه دارد.

دلایل و پیامدهای غیرامنیتی سازی در روابط ازبکستان و تاجیکستان

دلایل و پیامدهای غیرامنیتی سازی در روابط ازبکستان و تاجیکستان

دوره 24، شماره 104، زمستان 1397، صفحه 119-156

ولی کوزه گر کالجی

چکیده 2016 و به قدرت رسیدن شوکت میرضیایف در سیاست خارجی ازبکستان به ویژه در رابطه با تاجیکستان به وقوع پیوسته است این پرسش را مطرح می­کند که دلایل و زمینه­های تنش­زدایی و غیرامنیتی­سازی در مناسبات تاجیکستان و ازبکستان چیست؟ و این امر چه آثار و پیامدهایی را به دنبال داشته است؟در پاسخ به پرسش­های یاد شده این فرضیه می­تواند مطرح شود که «تغییر رهبری در ازبکستان و کوشش شوکت میرضیایف در خروج از کیش شخصیت اسلام کریم­اف و رشد و توسعه اقتصادی در عرصه داخلی و گسترش خطوط انتقال انرژی و کریدورهای ارتباطی و ترانزیتی در عرصه منطقه­ای موجب بروز تحول در سیاست خارجی ازبکستان و تقویت همکاری­های منطقه­ای با مشارکت پنج کشور منطقه آسیای مرکزی شده است». به منظور ارزیابی فرضیه مطرح شده این مقاله به شیوه توصیفی- تحلیلی و با کاربست مفاهیم و مولفه­های نظری امنیتی­سازی و غیر امنیتی­سازی که در چارچوب مکتب امنیتی کپنهاگ مطرح شده است، وضعیت مناسبات تاجیکستان و ازبکستان را در دو دوره زمانی مشخص یعنی دوره امنیتی­سازی (1991 تا 2016) و دوره غیر امنیتی سازی (سپتامبر 2016 تا کنون مورد توجه قرار داده است. در مقطع زمانی اول که دوره تقریبا طولانی رهبری اسلام کریم­اف در ازبکستان (1991 تا 2016 میلادی) را در بر می­گیرد در روند مناسبات ازبکستان با تاجیکستان، بسیاری از موضوعات اجتماعی (قومیت، زبان و فرهنگ) و اقتصادی (منابع آبی و محیط زیستی) از وضعیت طبیعی و عادی خود خارج شده و جنبه سیاسی و امنیتی به خود گرفت. اما در مقطع زمانی دوم با تغییر نخبگان و بازیگران (کنشگران) امنیتی­ساز در ازبکستان به ویژه افرادی مانند ویژه اسلام کریم­اف و رستم عنایت­اف و قرار گرفتن فردی مانند شوکت میرضیایف در راس قدرت سیاسی، نوع گفتمان و ادبیات حاکم بر ازبکستان در رابطه با تاجیکستان نیز تغییر کرد که پیامد مهم آن  تقویت همکاری­های منطقه­ای با مشارکت پنج کشور  آسیای مرکزی در حوزه­های مختلف بدون مشارکت قدرت­های بیرونی به ویژه فدراسیون روسیه و چین بوده است.

چین و افراط گرایی برگرفته از منطقه آسیای مرکزی

چین و افراط گرایی برگرفته از منطقه آسیای مرکزی

دوره 24، شماره 103، پاییز 1397، صفحه 65-99

محمد کاظم سجادپور، آسیه پورقربان نیاکی

چکیده در این مقاله تلاش شده تا تصویری از افراط­ گرایی در ایالت سین­ کیانگ چین، ­زمینه­ ها و عواملِ تشدید کننده آن ارائه شود. علاوه بر این نحوه برخورد و تعامل دولت مرکزی چین با ساکنان این ایالت نیز مطمح ­نظر قرار خواهد گرفت. اختلافات دینی و نژادی ساکنان سین­ کیانگ یعنی اویغورها با ساکنان اصلی کشور چین یعنی قوم هان، در کنار تأثیر­­پذیری از گروه­ های تندرو و اسلام­ گرایان در منطقه آسیای مرکزی از جمله عوامل بروز افراط­ گرایی در سین­ کیانگ می­ باشد.این سرزمین مستعد عدم ­ثبات و برخورد فزاینده بین چینی­ های هان­ نژاد و اویغورهای بومی است، یکی برای استیلا و دیگری برای خودمختاری یا استقلال از اکثریت چینی­ ها.این مقاله با تمرکز بر تأثیرات جریان­ های تندرو در آسیای مرکزی بر تمایلات افراط­ گرایانه و جدایی خواهانه در استان سین­ کیانگ، در پی یافتن پاسخ به این پرسش است که: دولت مرکزی چین برای مهار افراط­ گرایی در استان سین­ کیانگ چه راهبرد­­هایی را در پیش گرفته است؟ در پاسخ باید گفت که دولت چین برای مهار این پدیده، یک استراتژی ترکیبی­ اتخاذ نموده است. در بخش اقتصادی، استراتژی توسعه ­بخشی در مناطق غربی چین دنبال شده؛ در بخش امنیتی سیاست سرکوب و در بخش فرهنگی_اجتماعی سیاست کنترل مذهبی و سیاست تغییر جمعیت از مهم ­ترین اقدامات دولت چین در بُعد داخلی می­ باشد. در بُعد خارجی نیز تقویت روابط اقتصادی با همسایگانِ سین­ کیانگ، سرمایه­ گذاری در بخش­های انرژی این منطقه و طرح راه­ اندازی جاده ابریشم در قالب استراتژی اقتصادی؛ استفاده از ظرفیت ­های سازمان همکاری شانگهای و تلاش برای ایجاد ثبات در کشورهای همسایه سین­کیانگ در قالب استراتژی سیاسی_امنیتی دنبال شده است. روش تحقیق در این مقاله با توجه به ماهیت آن، توصیفی_تحلیلی بوده و دامنه آن نیز آسیای شرقی و مرکزی را در بر خواهد گرفت.

آب و توسعه پایدار در آسیای مرکزی

آب و توسعه پایدار در آسیای مرکزی

دوره 24، شماره 102، پاییز 1397، صفحه 155-184

مسلم کرم زادی

چکیده آب در همه ابعاد زندگی انسان نقش حیاتی دارد و برای توسعه در بخش‌های کشاورزی، صنعت و توسعه انسانی ضروری است. آب قابل استفاده انسان منبع کمیابی است که توزیع ناموزونی دارد و در بسیاری نقاط جهان، مانند مناطق خشک و نیمه‌خشک فشار آب و کمبود آن بسیار برجسته و مدیریت منابع یکی از مهم‌ترین اولویت‌ها است. منطقه آسیای مرکزی یکی از این مناطق است و افزون بر خشکی، ساختار کشاورزی آن را به شدت نسبت به کاهش منابع آبی یا اختلال در دسترسی به آن آسیب‌پذیر نموده است. سوال اصلی مقاله این می‌باشد که با توجه به نقش حیاتی آب در منطقه آسیای مرکزی، آیا استفاده از منابع آب صحیح و بهینه‌ به گونه‌ای است که توسعه‌پایدار را محقق نماید؟ در این راستا، فرضیه مقاله این است که با وجود کمیابی و توزیع نابرابر منابع آب، وابستگی اقتصاد منطقه به کشاورزی و نقش بسیار حیاتی آب در تحقق توسعه؛ استفاده ناصحیح، مدیریت نامناسب و نبود همکاری‌های بین دولتی در زمینه مدیریت منابع آب مشترک موانعی در تحقق توسعه منطقه ایجاد کرده و توسعه‌پایدار و فرصت‌های بهروزی نسل‌های آینده را به خطر انداخته است. براساس یافته‌ها باید گفت؛ امروزه چالش‌های توسعه‌پایدار در منطقه به نقاط حساسی رسیده و کمبود، هدر رفت و آلودگی منابع آب بهره‌برداری ناکارآمد و بی‌توجهی به پایداری منابع، موجب عدم دسترسی مناسب به آب برای مصارف گوناگون شده و به یکی از مهم‌ترین موانع رشد و در نهایت توسعه‌پایدار در منطقه تبدیل شده است. برای بررسی موضوع از منابع کتابخانه‌ای و آمار و گزارش‌های سازمان‌های ملی و بین‌المللی استفاده شده است. روش تحقیق به کار گرفته شده، توصیفی– تحلیلی می‌باشد.  

نقش همکاری‌های اقتصادی در روابط استراتژیک چین و روسیه

نقش همکاری‌های اقتصادی در روابط استراتژیک چین و روسیه

دوره 24، شماره 101، بهار 1397، صفحه 1-28

سید محمد کاظم سجادپور، الهام خلیلی

چکیده بیش از دو دهه است که ­روابط چین و روسیه وارد مرحله همکاری استراتژیک شده است. این روابط حوزه­های گوناگونی را در برمی­گیرد که یکی از آنها همکاری در حوزه­ اقتصاد است. همکارهای دوکشور در حوزه اقتصاد شامل تجارت کالا، انرژی و سرمایه گذاری بوده است. این همکارها که از سطح پایینی در دهه ۹۰ میلادی آغاز گردید در سال‌های پس از آن به‌رغم برخی نوسانات به­طور عمده روندی صعودی داشته و مقامات دو کشور همواره در جهت گسترش آن تلاش کرده‌اند. امروزه استراتژیک بودن روابط چین و روسیه هم مورد تاکید مقامات دو کشور و هم مورد تایید پژوهشگران سیاسی است. ازاین رو در این مقاله تلاش می­شود تا به این پرسش پاسخ داده شود که همکاری­های اقتصادی چین و روسیه از چه میزان اهمیت استراتژیک در چارچوب روابط دو کشور برخوردار بوده است؟ از آنجا که روابط استراتژیک  فاقد تعریفی روشن است در این مقاله تلاش می­شود تا با به­ کارگیری رویکردی توصیفی - تحلیلی و با تکیه بر ویژگی‌های مورد تاکید یک رابطه استراتژیک در پیشینه­های پژوهشی، ابتدا تعریفی از این رابطه به دست آید و سپس بر مبنای این تعریف اهمیت استراتژیک همکاری­های اقتصادی دو کشور مورد ارزیابی قرار­گیرد. برای پاسخگویی به این پرسش فرض نویسندگان این است که همکاری­های اقتصادی چین و روسیه از اهمیت استراتژیک چندان بالایی برخوردار نبوده است.
   

چالش های سیاست خارجی روسیه در آسیای مرکزی

چالش های سیاست خارجی روسیه در آسیای مرکزی

دوره 24، شماره 101، بهار 1397، صفحه 57-85

رضا سیمبر، مهدی پادروند

چکیده    به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کشور روسیه به دلیل مشکلات داخلی برای مدت کوتاهی از توجه جدی به مسائل آسیای مرکزی و قفقاز بازماند. این موضوع که سبب خلاء ژئوپلیتیک در این منطقه شد، فعالیت گسترده بازیگران منطقه‌ای مانند ایران، ترکیه و رژیم ‌صهیونیستی و نیز بازیگران جهانی مانند ناتو و آمریکا را به دنبال داشت. با تعریف رهبران روسیه از آسیای مرکزی و قفقاز به عنوان«خارج نزدیک» در سند امنیت ملی این کشور در سال 2015 و همچنین پیوندهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فدراسیون روسیه با جمهوری‌های جدید این مناطق باعث حساسیت و توجه جدی دوباره روسیه به این مناطق شد و به دنبال آن روسیه منطقه آسیای مرکزی را بخشی از «حیات خلوت» و یا«منطقه نفوذ» خود می‌داند و در صدد گسترش نفوذ و همکاری خود با جمهوری­های تازه استقلال یافته این منطقه می­باشد. این مقاله با هدف بررسی مهم­ترین چالش­های سیاست­خارجی روسیه و با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی در صدد پاسخگویی به این پرسش است که مهم‌ترین چالش­های سیاست خارجی روسیه با توجه به سند امنیت ملی این کشور در دوره دوم ریاست جمهوری پوتین در آسیای مرکزی برای توسعه همکاری و نفوذ خود با این جمهوری­ها چه عواملی می­باشند؟ فرضیه مقاله که با استفاده از واقع‌گرایی تدافعی انجام شده است، بیان می­دارد، گسترش ناتو به شرق، قاچاق مواد مخدر، توسعه و گسترش فعالیت گروه‌های تروریستی در این منطقه و همچنین یک‌جانبه­گرایی آمریکا از جمله مهم­ترین چالش­های سیاست خارجی روسیه  برای رسیدن به هدف مذکور می­تواند باشد. این مقاله با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و فضای مجازی سعی در بررسی این موضوع دارد.

راهبرد ضدتروریسم چین و آمریکا در آسیای مرکزی

راهبرد ضدتروریسم چین و آمریکا در آسیای مرکزی

دوره 23، شماره 100، زمستان 1396، صفحه 25-52

قاسم ترابی، مژگان رضایی

چکیده هدف اصلی مقاله حاضر بررسی مقایسه‏ای سیاست چین و آمریکا در قبال تروریسم در آسیای مرکزی است. در همین راستا، پرسش اصلی مقاله این است که چین و آمریکا چگونه سیاستی نسبت به گسترش تروریسم در آسیای مرکزی اتخاذ کرده‌اند؟ در پاسخ به سوال فوق فرضیه مقاله این گونه مطرح می‏شودکه چین و آمریکا به رغم رقابت کلان در آسیای مرکزی، سیاست تعامل و همکاری را برای مبارزه با تروریسم در پیش گرفته‌اند. البته در مقایسه با آمریکا، حفظ امنیت و ثبات آسیای مرکزی برای چین اهمیت بیشتری دارد. در نتیجه این امر، رهبران چین ملاحظات امنیتی بیشتری در برابر رشد تروریسم دارند که این امر باعث توجه چین به چندجانبه‏گرایی و تلاش برای مقابله با ریشه‏های تروریسم شده است. در مقابل آمریکا برای مقابله با تروریسم تمایل کمتری  به چندجانبه‏گرایی دارد. تفاوت دیگر این است که در سیاست­ آمریکا در مبارزه با تروریسم رویکرد نظامی اولویت را به خود اختصاص داده است. در حالی که چین بر راه‌کارهای سیاسی و اقتصادی برای حل و فصل مساله تروریسم تاکید دارد. مقاله حاضر قصد دارد سوال و فرضیه فوق را به روش مقایسه­ای مورد بحث و بررسی قرار دهد.

بحران آب در آسیای مرکزی و ضرورت مداخله نهادهای بین المللی

بحران آب در آسیای مرکزی و ضرورت مداخله نهادهای بین المللی

دوره 23، شماره 100، زمستان 1396، صفحه 89-118

معصومه راد گودرزی، عسگر صفری

چکیده اکوسیستم آسیای مرکزی وابسته به آب رودها و دریاچه‌‌های منطقه است. به دلیل واقع‌شدن در یک محیط ناپایدار، منازعات بر سر آب به عنوان یک تهدید بالقوه باقی مانده و منطقه آسیای مرکزی را با بحران روبه‌رو ساخته است. این نوشتار با تکیه بر مفاهیم بحران آب و همگرایی و واگرایی به دنبال آن است تا ریشه‌‌های بحران آب در آسیای مرکزی را شناسایی کرده و به این پرسش پاسخ دهد که با توجه به شرایط موجود و سیاست‌‌های اتخاذ شده توسط حاکمان کشورهای منطقه، بحران آب در نهایت این کشورها را به سمت همگرایی سوق خواهد داد یا موجب واگرایی بیشتر خواهد شد؟ و با توجه به سوابق تاریخی، سیاسی و اقتصادی موجود در منطقه چه ساز‌و‌کار یا نهاد بین­المللی می­تواند زمینه­‌‌های همگرایی کشورهای آسیای مرکزی در مورد منابع آبی را تسهیل نماید. به عنوان یک پاسخ احتمالی به نظر می‌رسد با توجه به میراث مدیریت آب اتحاد جماهیر شوروی، عدم‌توازن در دسترسی به منابع انرژی، عدم شفافیت قوانین بین­المللی و نیز استفاده نادرست از منابع آب، بحران آب در آسیای مرکزی بیشتر به نزاع و درگیری نزدیک است تا شکل‌گیری همکاری‌‌های گسترده منطقه­ای. بنابراین افزایش همکاری کشورهای منطقه در مورد مسئله آب نیازمند ورود نهادهای بین­المللی است. در این راستا مرکز منطقه­‌ای سازمان ملل متحد برای دیپلماسی پیشگیرانه در آسیای مرکزی که یکی از عمده­ترین فعالیت‌‌های آن کمک به حل بحران‌‌های زیست محیطی و به ویژه بحران آب در منطقه است می­تواند نقش قابل توجهی داشته باشد. روش پژوهش در این مقاله توصیفی- تحلیلی است.  

مبنای ژئوپلیتیک راه ابریشم آمریکا و چین در آسیای مرکزی

مبنای ژئوپلیتیک راه ابریشم آمریکا و چین در آسیای مرکزی

دوره 23، شماره 99، پاییز 1396، صفحه 1-25

ماندانا تیشه یار، مجتبی تویسرکانی

چکیده برخی بازیگران بین‏المللی در سال‏های اخیر با توسل به قدرت نمادین تمثیل راه ابریشم در صدد بازسازی و بهره‏مندی از منافع آن برآمده‏اند. چین در سال 2013 ازابتکار "یک کمربند، یک راه" رونمایی کرد و ابرطرح کمربند اقتصادی راه ابریشم را ارائه نمود که مسیر اصلی آن از آسیای مرکزی می‏گذرد. پیش از آن نیز ایالات متحده در سال 2011 به‏طور رسمی، اصطلاح رمانتیک راه ابریشم را در تعیین سیاست خارجی خود در قبال آسیای مرکزی به‏کار برد. با این حال، روایت راه ابریشم ایالات متحده معانی متمایزی از روایت چینی هم‏نام آن دارد. هدف اصلی این مقاله، مقایسه گفتمان ژئوپلیتیک پشتیبان روایت‏های آمریکایی و چینی راه ابریشم نوین در آسیای مرکزی است. پرسش محوری مقاله نیز این است که روایت‎های راه ابریشم نوین آمریکا و چین در آسیای مرکزی بر مبنای کدام یک از گفتمان‏های ژئوپلیتیک شکل گرفته‏اند؟ فرضیه‏ای که مقاله در صدد آزمون آن برآمده این است که به‏رغم توسل ایالات متحده به استعاره راه ابریشم، طرح راه ابریشم نوین این کشور در آسیای مرکزی بر بازتعریف ژئوپلیتیک سلطه، یعنی بازگشت منطقه به ژئوپلیتیک استعماری گذشته بنا شده است؛ در حالی‏که طرح کمربند اقتصادی راه ابریشم چین با درس گرفتن از تاریخ، بر پندار ژئوپلیتیک انتقادی و در نظر گرفتن جمهوری‏های آسیای مرکزی به‏مثابه بازیگر و نه صرفا زمین بازی مبتنی است. یافته‏های مقاله نیز نشان‏دهنده درستی این فرضیه است. 

اقتصاد سیاسی سیاست خارجی هند و راهبردهای پیوند و ارتباط آن با آسیای مرکزی

اقتصاد سیاسی سیاست خارجی هند و راهبردهای پیوند و ارتباط آن با آسیای مرکزی

دوره 23، شماره 98، تابستان 1396، صفحه 1-32

حسین پوراحمدی میبدی، عبدالعلی قوام، محمود خانی جوی آباد

چکیده  هند پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی جهت برقراری پیوند و ارتباط موثر با کشورهای محصور در خشکی آسیای مرکزی، بیش از دو دهه به امید دریافت کمک‌های امریکا و گروه غرب بیهوده به انتظار حمایت آنها نشست. از سوی دیگر، اقدام این کشور جهت دسترسی مستقیم به آسیای مرکزی و قفقاز از طریق کریدور بین المللی حمل و نقل شمال– جنوب و راه‌های مواصلاتی ایران به عنوان پل ارتباطی هند با آسیای مرکزی نیز با مخالفت‌های امریکا به تاخیر افتاد، و سایر راهبردها نیز به نتیجه مطلوب نرسید. بنابر این سوال اصلی این مقاله «گزینه‌های پیش‌روی هند جهت پیوند و ارتباط با آسیای مرکزی»است. فرضیه مقاله نیز آن است که افول قدرت هژمونیک امریکا «تغییر سیاستِ امریکا- محور و بی‌نتیجه هند»، متنوع سازی گزینه‌های پیش‌رو را در پی داشته است». مولفین در پایان ضمن ارائه الگوی تطور حکومت در هند؛ تغییر جهت مجدد سیاست خارجی این کشور در دوران حاکمیت ناراندرا مودی از «ائتلاف با امریکا و غرب»، به سیاست «تعهدات چندگانه و چندجانبه متعادل» و پدیده ترامپیزه شدن، سیاست‌های آسیای مرکزی هند را موضوع مطالعات تکمیلی معرفی می نمایند. 

روابط رژیم صهیونیستی و قزاقستان

روابط رژیم صهیونیستی و قزاقستان

دوره 23، شماره 98، تابستان 1396، صفحه 99-126

سعید وثوقی، عسگر صفری

چکیده دکترین اتحاد پیرامونی رژیم صهیونیستی همواره راهی برای افزایش امنیت، گسترش روابط اقتصادی و نیز کاهش انزوای این دولت در عرصه منطقه‌ای بوده است. به دنبال تغییر و یا از بین رفتن وضعیت منطقه‌ای مورد دلخواه؛ رژیم صهیونیستی تلاش کرده است از طریق ارتباط با دولت‌های پیرامونی بر انزوای خود غلبه کند. طی دهه‌های متوالی این دکترین شکل نسبتا ثابتی داشت؛ تحولات منطقه خاورمیانه از سال 2011 به بعد باعث شد که دکترین اتحاد پیرامونی فرم و محتوای جدیدی به خود گرفته و رژیم صهیونیستی تلاش می‌کند، مناطق و کشورهای جدیدی را به دکترین اتحاد پیرامونی کلاسیک خود اضافه کند. یکی از مناطقی که در این اتحاد پیرامونی جدید جایگاه برجسته‌ای دارد، منطقه آسیای مرکزی و قفقاز است. در میان کشورهای آسیای مرکزی نیز قزاقستان به دلیل تأثیرگذاری سیاسی و اقتصادی این کشور در عرصه منطقه‌ای اهمیت به‌سزایی برای رژیم صهیونیستی پیداکرده است. هدف این مقاله واکاوی ماهیت و ساز کار استراتژی پیرامونی جدید رژیم صهیونیستی و اهداف این دولت در منطقه آسیای مرکزی در بعد از تحولات 2011 است. این مقاله به دنبال پاسخگویی به این پرسش است که مهم‌ترین دلایل و انگیزه‌های ورود رژیم صهیونیستی به منطقه آسیای مرکزی و تعمیق روابط با کشورهایی نظیر قزاقستان چیست؟ یافته‌های مقاله نشان می‌دهد که در استراتژی پیرامونی جدید رژیم صهیونیستی، گسترش به فراسوی منطقه خاورمیانه جایگاه اساسی دارد و در این میان مناطقی و کشورهایی که بتوانند از لحاظ سیاسی و اقتصادی به خروج از انزوای رژیم صهیونیستی در شرایط جدید کمک کنند اهمیت به‌سزایی دارند. آسیای مرکزی به دلیل اهمیت استراتژیک و ژئوپلیتیک و همچنین ظرفیت‌های اقتصادی بالقوه خود تأمین‌کننده این نیاز است.