کلیدواژه‌ها = Central Asia
تعداد مقالات: 74
قدرت هنجاری اتحادیه اروپا در آسیای مرکزی؛ ابزارها و چالش ها

قدرت هنجاری اتحادیه اروپا در آسیای مرکزی؛ ابزارها و چالش ها

دوره 23، شماره 97، بهار 1396، صفحه 1-32

علیرضا ثمودی پیله رود

چکیده سیاست اتحادیه اروپا در قبال آسیای مرکزی از اوایل هزاره سوم به بخش مهمی از سیاست خارجی و امنیتی اتحادیه اروپا تبدیل شده است. آسیای مرکزی به طور سنتی حلقه وصل میان آسیا و اروپا بوده است و به عنوان مسیری راهبردی میان این دو قاره عمل می­کند. جامع‌ترین سند اتحادیه اروپا در ارتباط با آسیای مرکزی در ژوئن 2007 با عنوان راهبرد آسیای مرکزی اتحادیه اروپا برای شراکت جدید به تصویب رسید که موجب افزایش روابط بروکسل با این کشورها شد. این راهبرد با هدف ایجاد چارچوبی برای گسترش روابط و تأمین منافع مبتنی بر ارزش­ها تدوین شد، ویژگی­های خاص کشورهای آسیای مرکزی را مورد توجه قرار می­داد و رویکردهای خاصی را در مورد هر کشور در پی می­گرفت. سوال اصلی این مقاله عبارت است از اینکه «اتحادیه اروپا برای اعمال قدرت هنجاری خود در آسیای مرکزی از چه ابزارهایی استفاده می­کند و با چه چالش­هایی رو به رو است؟» در پاسخ به این سوال این فرضیه مطرح شده است که «بهبود وضعیت دمکراسی، ارتقای سطح حقوق بشر، حاکمیت قانون، آموزش، محیط زیست از مهم‌ترین برنامه­های اجرا شده در آسیای مرکزی توسط اتحادیه اروپا است، هر چند به دلیل وجود برخی ضعف­ها از جمله ضعف ساختاری، نگاه متفاوت نهادها و اعضای اتحادیه اروپا و حضور کنشگران قدرتمند دیگر در آسیای مرکزی این کنشگر نتوانسته است به اهداف مورد نظر خود در این منطقه دست پیدا کند». روش ﺗﺤﻘﯿﻖ اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪه در اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ روش ﺗﻮﺻﯿﻔﯽ- ﺗﺤﻠﯿﻠﯽ اﺳﺖ

راهبردهای سیاست خارجی چین و ژاپن در آسیای مرکزی

راهبردهای سیاست خارجی چین و ژاپن در آسیای مرکزی

دوره 23، شماره 97، بهار 1396، صفحه 71-100

محمدرضا دهشیری، محمدحسین نشاسته سازان

چکیده آسیای مرکزی به دلیل برخورداری از منابع زیرزمینی و طبیعی همواره مورد توجه قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بوده است. با دقت در راهبردهای سیاست خارجی چین و ژاپن میان سال‌های 2012 تا 2016 در منطقه آسیای مرکزی مشخص می‌شود از یک طرف، چین دارای منافع اقتصادی، امنیتی، انرژی و ژئوپلیتیک در منطقه است و از طرف دیگر، ژاپن منافع اقتصادی، انرژی و اهداف بلندمدت بین‌المللی و منطقه‌ای را دنبال می‌کند. سوال اصلی در این مقاله این است که چین و ژاپن چه منافع و راهبرد‌هایی در منطقه دارند و در سیاست‌های بلندمدت خود در چه عرصه‌هایی با یکدیگر افتراق کارکردی دارند؟ فرضیه تحقیق این است که راهبرد چین استفاده از قدرت رو به رشد اقتصادی و قدرت سیاسی خود در منطقه آسیای مرکزی به‌ویژه از طریق سازمان همکاری‌های شانگهای است در حالی که ژاپن از طریق کمک‌های حمایت‌گرانه در قالب همیاری توسعه رسمی و چندجانبه‌گرایی سیاسی همچنین استفاده از ظرفیت‌های خود در سازمان‌های منطقه آسیا_ پاسیفیک مانند همکاری اقتصادی  آسیا_ پاسیفیکیا نهاد‌های سازمان ملل مانندبرنامه توسعه ملل متحدبهره می‌برد. روش تحقیق در این مقاله توصیفی- تحلیلی است و نگارش آن با استفاده از منابع کتابخانه­ای و فضای مجازی می‌باشد.
 

سیر تحول گفتمانی فدراسیون روسیه در منطقه آسیای مرکزی؛ از گفتمان یوروآتلانتیسم تا قدرت بزرگ هنجارمند (1991- 2016)

سیر تحول گفتمانی فدراسیون روسیه در منطقه آسیای مرکزی؛ از گفتمان یوروآتلانتیسم تا قدرت بزرگ هنجارمند (1991- 2016)

دوره 23، شماره 97، بهار 1396، صفحه 175-206

ولی کوزه گر کالجی

چکیده فدراسیون روسیه از جمله مهم­ترین و تاثیرگذارترین بازیگران «بازی بزرگ جدید» منطقه آسیای مرکزی طی ٢٥ سال گذشته بوده است و در راستای حفظ وضع موجود، احیا و تقویت جایگاه سنتی و هژمونیک روسیه در این منطقه، حفظ کشورهای منطقه در مدار سیاست خارجی و دفاعی مسکو و در نهایت مقابله با اهداف و سیاست­های قدرت­های رقیب به ویژه ناتو، اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا، کوشش­های متعددی را در سطح مناسبات دو جانبه با پنج کشور منطقه آسیای مرکزی و نیز در سطح ساز‌و‌کار­های چند جانبه نظیر جامعه کشورهای مشترک المنافع، پیمان امنیت دسته جمعی، سازمان همکاری شانگهای و اتحادیه اقتصادی اوراسیا به اجرا گذاشته است. در  این  بین، نکته شایان توجه این است که روند سیاست خارجی فدراسیون روسیه در قبال این مناطق متاثر از تحولات داخلی جامعه در حال گذار روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تحولات منطقه­ای و بین‌المللی، روندی ایستا، خطی و ثابت را طی ننمود و به موازات شرایط داخلی روسیه، منطقه آسیای مرکزی و کیفیت مناسبات روسیه با جهان غرب، روندی بسیار پویا و متغیر را تجربه نمود.  این روند پویا و متغیر این پرسش را مطرح می­سازد که «­سیر تحول و روند متغیر سیاست خارجی روسیه در قبال منطقه آسیای مرکزی چگونه و بر چه مبنایی قابل تببین می­باشد؟». فرضیه­ای که در پاسخ به این پرسش مطرح می­شود آن است که «روند شکل­گیری و تکامل هویت ملی روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و نوع تعریف این کشور از جایگاه، رسالت و موقعیت خود نسبت به بازیگران اصلی نظام بین‌المللی، موجب شکل­گیری روند متغیر سیاست خارجی روسیه در قبال منطقه آسیای مرکزی شده است». مقاله پیش­رو به منظور پاسخ به پرسش­ یاد شده و ارزیابی فرضیه مذکور، خواهد کوشید با کاربست نظریه گفتمان (تغییر «در» گفتمان و تغییر «از» گفتمان) در چارچوب «گفتمان­های حاکم بر سیاست خارجی روسیه» طی 25 سال گذشته، درک بهتری از سیر تحول سیاست خارجی این کشور در قبال منطقه آسیای مرکزی در فاصله سال‌های 1991 تا 2016 حاصل شود. 

دیپلماسی اقتصادی جمهوری اسلامی ایران در آسیای مرکزی؛ ارزیابی 25 سال روابط اقتصادی ایران و جمهوری‌ها پس از استقلال

دیپلماسی اقتصادی جمهوری اسلامی ایران در آسیای مرکزی؛ ارزیابی 25 سال روابط اقتصادی ایران و جمهوری‌ها پس از استقلال

دوره 22، شماره 96، زمستان 1395، صفحه 25-66

سید جلال دهقانی فیروزآبادی، مرتضی دامن پاک جامی

چکیده منطقه آسیای مرکزی به دلیل سابقه ارتباطات فرهنگی و تمدنی و اهمیت ژئوپلیتیک آن در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در سال‌های پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، همواره مورد توجه اهداف دیپلماسی اقتصادی ایران بوده است. اکنون 25 سال از استقلال کشورهای این منطقه در مرزهای شمالی ایران می‌گذرد. در حالی که طی این مدت وجه غالب رفتار سیاست خارجی ایران در منطقه متأثر از گفتمان ژئوپلیتیک و دارای وجهی عمل گرایانه و منفعت‌ محور بوده است، دولت یازدهم نیز در چارچوب گفتمان اعتدال‌گرایی با اقتصادمحور اعلام کردن سیاست خارجی خود، توجه ویژه‌ای را به گسترش روابط اقتصادی با جمهوری‌های آسیای مرکزی معطوف داشته است. سوال اصلی مقاله این است که دستاوردهای دیپلماسی اقتصادی جمهوری اسلامی ایران در منطقه آسیای مرکزی در دوران پس از استقلال این کشورها چیست و علل و عوامل اولویت‌یافتن دیپلماسی اقتصادی در سیاست خارجی دولت یازدهم در این منطقه کدام هستند؟در پاسخ، فرضیه اصلی تحقیق این است که هر چند سیاست عمل گرایی برگرفته از گفتمان ژئوپلیتیک ایران در آسیای مرکزی در دو دهه گذشته به گسترشنسبی روابط اقتصادی ایران با کشورهای این منطقه منجر شده است، اما ماهیت تعامل‌گرا و توسعه محور گفتمان اعتدال‌گرای دولت یازدهم و الزامات ناشی از اهداف سند چشم‌انداز و سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی، باعث اولویت یافتن دیپلماسی اقتصادی در سیاست خارجی دولت یازدهم در آسیای مرکزی شده است. این نوشتار به دنبال آن است تا ضمن بررسی عملکرد دیپلماسی اقتصادی ایران در آسیای مرکزی در دوره پس از استقلال این کشورها، جایگاه و اهمیت دیپلماسی اقتصادی را در سیاست خارجی دولت یازدهم در آسیای مرکزی ارزیابی و تحلیل نماید. روش نگارش این مقاله با توجه به ماهیت آن،توصیفی- تحلیلی است. 

انتخاب عقلانی و رجحان‌های فدراسیون روسیه درآسیای مرکزی

انتخاب عقلانی و رجحان‌های فدراسیون روسیه درآسیای مرکزی

دوره 22، شماره 96، زمستان 1395، صفحه 100-126

سید مهدی مرادی، مصطفی خیری

چکیده  جایگاه روسیه در معادلات بین‌المللی یکی از عوامل تاثیر‌گذار در مسائل جهانی می‌باشد. رویکرد سیاست خارجی کرملین در رابطه با کشورهای خارج نزدیک و نوع پاسخ آنها نه تنها تعیین‌کننده چشم‌انداز محیط امنیتی و اقتصادی و سیاسی در منطقه خواهد بود، بلکه در سطوح بین‌المللی نیز روابط بین‌الملل و موازنه قوا را متاثر خواهد نمود. کرملین ساختار نظام بین الملل را چند قطبی تصور می‌نماید و در تلاش است تا یکی از قطب‌های نظام بین‌الملل حول محور روسیه شکل‌گیرد و این کشور بتواند موازنه استراتژیک در برابر آمریکا ایجاد نماید. مقاله حاضر به این پرسش پاسخ می‌دهد که کدام یک از رجحان‌های سیاست خارجی روسیه تحت تاثیر اتصال ژئوپلیتیک آن به آسیای مرکزی حفظ شده است؟ و فرضیه خود را چنین مطرح می‌کنند که به واسطه تشدید رقابت چین با روسیه، سیاست‌های غیر همسوی کشورهای آسیای مرکزی و اولویت رویکرد دوجانبه‌‌گرایی به جای منطقه‌گرایی، دیگر اتصال ژئوپلیتیک    انرژی‌محور مزیت ویژه‌ای در سیاست خارجی روسیه خلق نمی‌کند و روسیه جایگاه اقتصادی و انرژی خود را به تدریج از دست می‌دهد. ولی جایگاه امنیتی و سیاسی خود را در منطقه همچنان حفظ می‌نماید. در این مقاله تلاش شده است به روش توصیفی و تحلیلی اولویت‌های رویکرد سیاست خارجی روسیه در رابطه با منطقه‌ی آسیای مرکزی و  محدویت‌های پیش‌رو مورد تحلیل قرار گیرد.  نظریه انتخاب عقلانی با مفروضات گرین و شپیرو مبنای تحلیل نظری می‌باشد.  

دیپلماسی آموزشی جمهوری اسلامی ایران در آسیای مرکزی

دیپلماسی آموزشی جمهوری اسلامی ایران در آسیای مرکزی

دوره 22، شماره 94، تابستان 1395، صفحه 1-42

محمدرضا دهشیری، مهدی طاهری

چکیده بهره گیری از ظرفیت‌های آموزشی  به ویژه در حوزه آموزش عالی در جهت بسط تفاهم و درک مشترک و تصویر سازی مثبت از کشور را می‌توان دیپلماسی آموزشی نامید که خود یکی از ارکان دیپلماسی فرهنگی قلمداد می‌گردد. امروزه بسیاری از کشورها با استفاده از کانال ارتباطی دانشگاهی در صدد افزایش قدرت نرم خود برآمده‌اند. مبادلات آموزشی و ایجاد شعب دانشگاهی در نقاط مختلف جهان به ویژه در کشورهایی که زمینه‌های فرهنگی مشترک وجود دارد این امکان را به کشورها می‌دهد تا از طریق تعامل با نخبگان و تحصیلکردگان میزان تاثیرگذاری خود را گسترش دهند. قشر دانشگاهی به عنوان مهم‌ترین قشر موثر در ساخت آینده یک کشور، تاثیر به‌سزایی در تفاهم و همسویی فرهنگی میان ملت‌ها خواهد گذاشت.
در همین راستا یکی از مناطق مهمی که زمینه‌های هویت فرهنگی مشترک فراوانی با جمهوری اسلامی ایران دارد، منطقه آسیای مرکزی است. این نوشتار در صدد پاسخ به این پرسش است که جمهوری اسلامی ایران چگونه می‌تواند از ظرفیت‌های آکادمیک خود در منطقه آسیای مرکزی بهره برداری نماید؟ نظر نویسندگان آن است که جمهوری اسلامی ایران می‌تواند با بهره‌گیری از ظرفیت‌های فرهنگی، زبان فارسی، پیشینه مشترک تمدنی و توان آموزش عالی کشور به ویژه در عرصه تبادلات دانشگاهی نسبت به برسازی تصویری مثبت از خود اقدام کند و دیپلماسی آموزشی خود را در منطقه آسیای مرکزی ارتقا دهد.
 

سیاست خارجی ژاپن در آسیای مرکزی

سیاست خارجی ژاپن در آسیای مرکزی

دوره 22، شماره 93، بهار 1395، صفحه 35-67

سید محمد کاظم سجادپور، زهرا آقامحمدی

چکیده بعد از جنگ جهانی دوم ژاپن زیر چتر امنیتی ایالات متحده قرار گرفت. به سبب منطق نظامی حاکم بر جنگ سرد، ژاپن در این دوران بازیگری حاشیه‌ای و منفعل در نظام بین‌الملل بود، اما با اضمحلال نظام دوقطبی فضا برای اجرای سیاست ‌خارجی مستقل‌تر توسط ژاپن مهیا گردید. در این زمان آسیای مرکزی خود در بطن تحولات پسا جنگ سرد قرار داشت. به طوری که پنج جمهوری مستقل در منطقه متولد شدند. همزمانی دو تحول فوق این سوال را به ذهن متبادر می‌سازد؛ که ابعاد و طرح‌های سیاست خارجی ژاپن در آسیای مرکزی چه بوده است؟ سیاست منطقه‌ای ژاپن در آسیای مرکزی حائز ویژگی‌هایی است که ریشه در دکترین یوشیدا دارد. ژاپن در دوران جنگ سرد کشوری استراتژیک و منفعل بود، اما در دوران پسا جنگ سرد تبدیل به دولتی انطباق‌پذیر در عرصه بین‌الملل شد. تعبیر انطباق پذیری ژاپن در آسیای مرکزی حضور کم‌رنگ در طرح‌های سیاسی و نظامی و تأکید بیشتر بر ابعاد اقتصادی است. به طور کلی، سیاست خارجی ژاپن در آسیای مرکزی دارای دو بُعد سیاسی و اقتصادی است، اما در طرح‌های ژاپن، بُعد اقتصادی اولویت بیشتری دارد. ماهیت طرح‌های ژاپن در آسیای مرکزی این پیام را به همسایگان آن مخابره می‌کند که توکیو تمایل چندانی به رقابت ژئوپلیتیک در منطقه ندارد و در تلاش است که بر مبنای منافع اقتصادی مشترک عمل کند. در این مقاله سیاست منطقه‌ای ژاپن در قالب نظریه ثبات هژمونیک بررسی شده است.

شبکه سلول‌های تروریستی داعش در آسیای مرکزی

شبکه سلول‌های تروریستی داعش در آسیای مرکزی

دوره 21، شماره 92، زمستان 1394، صفحه 29-63

محمدرضا دهشیری، شاهین جوزانی کهن

چکیده آسیای مرکزی یکی از مناطق مورد توجه داعش برای شکل دهی به شبکه هواداری فرامرزی از سلول‌ها‌ی تروریستی با هدف انجام اقدامات تروریستی در مناطق نبرد در سوریه‌ و عراق است. داعش تلاش نموده از بستر فضای مجازی و ابزارهای نوین ارتباطی آن از جمله شبکه‌های اجتماعی به ویژه تارنمای خود ساخته خلافت‌بوک در راستای جذب و آموزش افراد این منطقه و ایجاد شبکه‌ای از سلول های تروریستی استفاده نماید.
این مقاله تلاش می‌نماید چگونگی عملکرد داعش در بستر فضای مجازی و نیز نحوه به کارگیری شبکه‌ای از سلول‌های تروریستی در آسیای مرکزی را بررسی نماید.
در پاسخ به این سوال که داعش چگونه به ایجاد شبکه‌ای از سلول‌های تروریستی در آسیای مرکزی مبادرت کرده است؟ نگارندگان معتقد هستند که داعش از طریق انتشار پیام‌های تبلیغی خود در بستر فضای مجازی به جذب و آموزش نیرو و ایجاد شبکه‌ای از سلول‌های تروریستی در آسیای مرکزی مبادرت نموده است.
در این مقاله پس از تبیین ابزارهای نوین ارتباطی داعش در بستر فضای مجازی، اهداف و مقاصد داعش در استفاده از فضای سایبر در جذب و آموزش افراد و ایجاد سلول‌های تروریستی در آسیای مرکزی و راهبردهای مقابله با داعش در این منطقه واکاوی می‌شود.

آسیای مرکزی بزرگ‌تر از افسانه تا واقعیت

آسیای مرکزی بزرگ‌تر از افسانه تا واقعیت

دوره 21، شماره 89، بهار 1394، صفحه 1-31

داود آقایی، احسان فلاحی

چکیده منطقه آسیای مرکزی به لحاظ سیاسی مفهومی سیال است، یعنی در گذر زمان و با تغییر معادلات سیاسی، محدوده از پیش تعریف شده برای مناطق دستخوش دگرگونی می گردد . آسیایمرکزی در دوران جنگ سرد بخ شی از سرزمین اتحاد جماهیر شوروی بود. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی پنج جمهوری در این منطقه استقلال یافتند . در نیمه نخست دهه 90 میلادی بسیاری از محققین معتقد بودند که آسیای مرکزی به همراه قفقاز، اروپای شرقی و کشورهای حوزه بالتیک زیرسیستم های مجموعه امنیتی پ ساشوروی را تشکیل می دهند و هویت مستقلی برای این مناطق قائل نبودند . اما به تدریج در نیمه دوم این دهه آسیای مرکزی به عنوان منطقه ای مستقل مورد مطالعه قرار گرفت . با حضور سایر قدرت ها و شکل گیری بازی بزرگ جدید در این ناحیه از گسترش مرزهای آسیای مرکزی سخن به میان آمد . طرح آسیای مرکزی بزرگ تر برآیند چنین روندی است . تاکنون تعابیر متفاوتی از آسیای مرکزی بزرگ تر ارائه گردیده است . این مقاله با آیا » ، پی گیری روایت آمریکایی از آسیای مرکزی بزرگ تر درصدد پاسخ به سئوالات زیر می باشد آسیای مرکزی بزرگ تر قابلیت اجرایی شد ن دارد؟ محدودیت های پیش روی این طرح چیست؟ اصلیترین پیامد طرح آسیای » « ؟ پیامدهای اصلی طرح آسیای مرکزی بزرگ تر چه خواهد بود مرکزی بزرگ تر کاهش نفوذ روسیه و چین است . طرح آسیای مرکزی بزرگ تر با مجموعه ای از روش « موانع امنیتی مواجه است مخالفت روسیه و چین مانع از عملیاتی شدن این طرح خواهد شد این نوشتار توصیفی - تحلیلی میباشد و بر مبنای تئوری مجموعه امنیتی منطقهای تدوین گردیده است

قدرت نرم چین در منطقه آسیای مرکزی: رویکردها، ابزارها و اهداف

قدرت نرم چین در منطقه آسیای مرکزی: رویکردها، ابزارها و اهداف

دوره 20، شماره 88، زمستان 1393، صفحه 57-112

حمیدرضا عزیزی

چکیده منطقه آسیای مرکزی، یکی از مناطقی است که چین به طور سنتی و از دوران بسیار دور، ارتباطات نزدیکی با آن داشته است. یکی از جنبه‌های پیوندها و روابط چین با کشورهای منطقه آسیای مرکزی که طی یک دهه اخیر مورد توجه قرار گرفته، روابط فرهنگی و به طور خاص، تلاش برای توسعه ابزارهای قدرت نرم خود در منطقه است که در قالب مسائل گوناگونی نمود پیدا کرده است. «قدرت نرم» اصطلاحی است که در دو دهه اخیر به عنوان یک مفهوم جدید مطرح شده و مورد توجه قرار گرفته است و چین نیز از توجه به این جنبه از قدرت مستثنا نیست.
 مقاله حاضر ضمن محور قرار دادن این بعد از روابط چین با کشورهای منطقه، این سوال را مطرح می‌کند که هدف چین از تلاش برای توسعه ابزارهای قدرت نرم خود در منطقه آسیای مرکزی چیست و این کشور چگونه و با استفاده از چه ابزارهایی قدرت نرم خود را در منطقه اعمال می‌کند؟ در این مقاله، پس از بررسی داده‌ها و شواهد موجود، چنین استدلال می‌شود که چین، توسعه قدرت نرم و تحکیم پیوندهای فرهنگی با منطقه را به عنوان یک عامل زمینه‌ساز جهت گسترش نفوذ همه‌جانبه خود در منطقه مورد توجه داده که در نهایت، هدف افزایش قدرت این کشور در عرصه بین‌المللی را دنبال می‌کند.

تبیین جایگاه افغانستان به عنوان کانون چند زیرسیستم منطقه‌ای با تأکید بر منطقه آسیای‌جنوبی و نقش هندوستان

تبیین جایگاه افغانستان به عنوان کانون چند زیرسیستم منطقه‌ای با تأکید بر منطقه آسیای‌جنوبی و نقش هندوستان

دوره 20، شماره 87، پاییز 1393، صفحه 149-177

چکیده کشور افغانستان در ناحیه‌ای قرار دارد که می‌توان آن را به لحاظ سیاسی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و ژئوپلیتیکی در زیرمجموعه چند سیستم منطقه‌ای از جمله آسیای‌مرکزی، خاورمیانه و جنوب آسیا جای داد. هرچند اصلی‌ترین منطقه‌ای که افغانستان در زیر مجموعه آن قرار می‌گیرد آسیای‌مرکزی است. اما رقابت شدید میان هند و پاکستان باعث ورود کابل به معادلات منطقه‌ای آسیای‌جنوبی شده است. از سوی دیگر، افغانستان دروازه ورود هند به آسیای مرکزی و خاورمیانه است. هندوستان بدین طریق قادر خواهد بود عمق استراتژیک خود را تا آسیای‌مرکزی گسترش دهد و از محاصره شدن توسط چین و پاکستان جلوگیری نماید. برآیند مسایل فوق علاوه بر راه یافتن افغانستان به مسایل امنیتی جنوب آسیا، برجسته شدن جایگاه کابل در سیاست خارجی هند است. در این مقاله با کاربست نظریه مجموعه امنیتی بوزان در صدد پاسخ به سوالات زیر خواهیم بود « افغانستان چه جایگاهی در سیاست‌ خارجی هندوستان در آسیای‌جنوبی، پس از 11 سپتامبر 2001 دارد؟ عوامل مؤثر بر ورود افغانستان به پویش‌های امنیتی، منطقه آسیای‌جنوبی چیست؟» فرضیه نگارندگان بدین شرح است « افغانستان کشوری عایقمابین چند زیرسیستم منطقه‌ای است. مسایل سیاسی، اقتصادی و به ویژه بحران‌های امنیتی بعد از تحولات 11سپتامبر 2001 این کشور را به سمت آسیای جنوبی سوق داده است. سیاست خارجی هندوستان نیز در صدد بهره برداری از شرایط جدید است». 

الگوهای ضد هژمونیک ایران، روسیه و چین در آسیای مرکزی

الگوهای ضد هژمونیک ایران، روسیه و چین در آسیای مرکزی

دوره 20، شماره 85، بهار 1393، صفحه 127-159

چکیده    ایالات متحده آمریکا یکی از پویاترین و تاثیرگذارترین بازیگران منطقه آسیای مرکزی طی دو دهه گذشته به شمار می‌رود. در واقع الزامات «هژمونی» ایالات متحده آمریکا در جهان پس از جنگ سرد که از لحاظ معنی و مفهوم تفاوت‌های بنیادینی با مفاهیمی چون «استعمار» و «امپریالیسم» دارد، موجب شد آمریکا بر پایه سه اصل «اشاعه»، «گسترش» و «مداخله‌گرایی» در منطقه‌ای حضور یابد که هزاران کیلومتر دورتر از خاک آمریکا است. در این بین، وجود سه قدرت رقیب آمریکا یعنی جمهوری اسلامی ایران، فدراسیون روسیه و جمهوری خلق چین در مجاورت منطقه آسیای مرکزی و نحوه «تعامل و یا تقابل» این سه قدرت منطقه‌ای و جهانی با اهداف، سیاست‌ها و رویکردهای مختلف ایالات متحده آمریکا، بخش مهمی از روند «بازی بزرگ جدید» را شکل بخشیده است. شرایط پیش گفته، این پرسش را به وجود می‌آورد که ایران، روسیه و چین برای مقابله و یا کاهش تاثیرگذاری اهداف و برنامه‌های آمریکا در سطح منطقه آسیای مرکزی از چه رویکردهایی بهره جسته‌اند؟ آیا این رویکردها و به عبارتی واکنش‌ها، یکسان بوده و یا وضعیت‌های متفاوتی را تجربه نموده است؟ به منظور پاسخ به پرسش‌های یاد شده، این فرضیه مطرح می‌شود که «الگوهای رفتاری سه کشور ایران، روسیه و چین در قبال سیاست خارجی آمریکا در منطقه آسیای مرکزی، مطابق با مزیت‌های نسبی این سه بازیگر در  حوزه‌های جغرافیایی- ژئوپولیتیکی، سیاسی، دفاعی- امنیتی و فرهنگی- تمدنی منطقه آسیای مرکزی و نیز ماهیت روابط دو جانبه با ایالات متحده امریکا، روند یکسانی را تجربه نکرده و متفاوت بوده است». مقاله پیش‌رو با کاربست نظریه هژمونی (برتری‌خواهی) و با بهره‌گیری از مفاهیمی چون «ضد هژمونی»، «موازنه نرم» و «موازنه سخت»، در صدد آزمون این فرضیه و دست‌یابی به پاسخی منطقی، جامع و قانع کننده به پرسش‌های مقاله برآمده است. 

اهداف و راهبردهای سیاست خارجی چین در آسیای مرکزی

اهداف و راهبردهای سیاست خارجی چین در آسیای مرکزی

دوره 19، شماره 84، زمستان 1392، صفحه 1-29

چکیده فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی فرصت فوق‌العاده‌ای را برای چین فراهم کرد تا فرآیندهای سیاسی و اقتصادی در منطقه آسیای مرکزی را به اجرا درآورد. همجواری و هم مرز بودن چین با کشورهای آسیای مرکزی توام با رشد سریع‌ اقتصادی این کشور، شرایط خاصی را بر روابط این کشورها با چین موجب شده است. به طور کلی،‌ روابط دو جانبه چین و کشورهای این منطقه از روند جهان شمول دیپلماسی اقتصادی پکن مستثنی‌ نیست. وجود منابع قابل توجه انرژی در منطقه استراتژیک آسیای مرکزی سبب شده تا پکن توجه بیشتری به این منطقه داشته باشد. علاوه‌بر همجواری ژئوپلیتیک و اهمیت خاص این منطقه برای چین، رهبران پکن تداوم و گسترش‌ روابط خود با کشورهای این منطقه در عرصه اقتصادی با هدف حفظ ثبات سیاسی و اجتماعی در داخل و به خصوص مناطق مرزی چون سین‌کیانگ را در سرلوحه سیاست خارجی خود قرار داده‌‌اند. وجود ناامنی در مرزهای غربی استان مسلمان نشین سین‌کیانگ که با کشورهای آسیای مرکزی هم‌مرز است، چین را ناگزیر از توسعه روابط با جمهوری‌های آسیای مرکزی کرده است. همچنین نفوذ آمریکا در منطقه آسیای مرکزی پس از 11 سپتامبر 2001 یک حادثه و واقعیت دور از ذهن برای چینی‌ها و استراتژی کلی این کشور در قبال کشورهای همسایه بوده‌ است. مجموعه این عوامل، سیاست خارجی چین و تبعات اهداف و منافع این کشور در آسیای مرکزی‌را دست‌خوش ملاحظات و اتخاذ استراتژی‌های خاصی کرده است. بر این اساس، مولفین این مقاله سوال خود را اینچنین مطرح می‌کنند که آیا چین در رقابت با قدرت‌های بزرگ می‌تواند به قدرت اول در آسیای مرکزی تبدیل شود؟ فرضیه مقاله نیز این است که باتوجه به حضور فزاینده آمریکا و روسیه در اقتصاد منطقه، احتمالا چین تا یک دهه آینده نمی‌تواند جایگاه اول را در روابط با کشورهای آسیای مرکزی کسب کند. 

‌تأثیر امنیت بر راهبرد اقتصادی چین در آسیای مرکزی

‌تأثیر امنیت بر راهبرد اقتصادی چین در آسیای مرکزی

دوره 19، شماره 83، پاییز 1392، صفحه 53-79

محمدحسن خانی، پریسا شاه محمدی، محمدجواد سلطانی

چکیده اولویت‌های امنیتی یک کشور تنها متأثر از شرایط داخلی آن نیست، بلکه افزون بر شرایط داخلی، گاه شرایط منطقه‌ای نیز در تعیین این اولویت‌ها عامل تعیین‌کننده‌ای به شمار می‌رود. تأثیر شرایط منطقه‌ای به ویژه زمانی است که کشور مورد مطالعه از یک اقتصاد رو به رشد برخوردار باشد. منطقه آسیای مرکزی پس از کسب استقلال حاصل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، چنین تأثیری را بر اولویت‌های امنیتی چین رقم زد. چین در آسیای مرکزی به عنوان یک قدرت نوظهور جهانی به شمار می‌رود. این مسأله نه صرفاً از بعد اقتصادی، بلکه همچنین از حیث سیاسی و امنیتی نیز است.  پکن از دهه 90 میلادی نگاه امنیتی را برای توسعه روابط با کشورهای آسیای مرکزی دنبال کرده است تا زمینه برای ورود دیگر عناصر همگراکننده نیز فراهم شود. به نظر می‌رسد، چین با این رویکرد می‌تواند هم به آسیای مرکزی به عنوان هدف و هم به عنوان وسیله دستیابی به اهداف دیگر استفاده کند. مقاله حاضر بر این فرضیه تأکید دارد که چین در روابط و تعامل نوین با منطقه آسیای مرکزی امنیت موسُع را در پیش گرفته است و منافع اقتصادی خود را در اولویت قرار داده است. بر این اساس، مقاله پیش‌رو در صدد تبیین این مطلب است که چین، چرا و چگونه راهبرد اقتصادی امنیت محور را در آسیای مرکزی دنبال می‌کند؟

استراتژی آمریکا در تقابل با نفوذ اقتصادی و سیاسی- امنیتی چین در آسیای مرکزی

استراتژی آمریکا در تقابل با نفوذ اقتصادی و سیاسی- امنیتی چین در آسیای مرکزی

دوره 19، شماره 83، پاییز 1392، صفحه 81-106

چکیده شتاب رشد اقتصادی چین در دهه‌های اخیر برتری اقتصادی و نظامی آمریکا در آسیا و جهان را با چالش مواجه نموده است. جمهوری خلق چین برای رسیدن به جایگاه یک ابرقدرت، نفوذ موثر در سازمان‌های منطقه‌ای را در اولویت قرار داده تا از ظرفیت‌های آنان در راستای تامین انرژی و حفظ امنیت ملی خود استفاده کند. آسیای مرکزی به عنوان عقبه استراتژیک چین و خط مقدم مبارزه با تروریسم، پس از سال 2001 عرصه رویارویی دو قدرت بزرگ قرار گرفته که باعث وقوع تحولات اساسی در این کشورها شده است. مقاله حاضر کوشیده است با توجه به داده‌های نظری، اهداف هژمون‌طلبی ایالات متحده و نفوذ جمهوری خلق چین در کشورهای آسیای مرکزی را تبیین نماید از این رو، چگونگی مقابله آمریکا با چین در این منطقه با بهره‌گیری از روش توصیفی- تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته است. بر اساس یافته‌های پژوهشی مقاله، آمریکا در صدد بوده است: الف) ضمن مقابله با هدف مهم چین در بهره‌برداری از منابع انرژی آسیای مرکزی به تقابل با نفوذ اقتصادی این کشور بپردازد. ب) با تقویت پایگاه‌های نظامی خود به ویژه در جوار مرزهای چین، این کشور را در محاصره استراتژیک قرار دهد. ج) با تشدید برخی تمایلات جدایی‌طلبانه در چین و همبستگی‌های قومی در منطقه، جمهوری خلق چین را درگیر برخی چالش‌های امنیتی سازد.

نفوذ اقتصادی روسیه در آسیای مرکزی بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی

نفوذ اقتصادی روسیه در آسیای مرکزی بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی

دوره 19، شماره 82، تابستان 1392، صفحه 104-129

چکیده افزایش نقش انرژی و اقتصاد در روابط بین الملل ، دولت ها را به یافتن منابع اقتصادی جدید در سایر مناطق جهان واداشته است . در این میان روسیه به عنوان یک ابرقدرت انرژی در جهان سعی دارد تا اقتدار دوران شوروی سابق را باز یابد . توسعه نفوذ در جمهوری های سابق شوروی یکی از ابزارهای عمده روسیه برای پیشبرد این هدف است . وجود منابع عظیم انرژی در آسیای مرکزی سبب شده تا روسیه در این منطقه حضور فعال داشته باشد. برای این منظور روسیه روابط سیاسی و اقتصادی خود با کشورهای آسیای مرکزی را افزایش داده است تا همچنان قدرت برتر در منطقه خارج نزدیک باشد . روسیه با کنترل انرژی منطقه در تلاش است تا برتری خود در بازارهای جهانی انرژی را حفظ کند . روسیه تلاش کرده است تا از طریق افزایش کنترل خود بر منابع انرژی منطقه، استقرار نیروهای خود در آسیای مرکزی و ایجاد سازمان های منطقه ای جمهوری های آسیای مرکزی را در حوزه نفوذ خود نگه دارد. روسیه می خواهد تا جمهوری های آسیای مرکزی در زمینه های دفاعی و اقتصادی ضعیف و ناتوان باشند تا از این طریق تسلط خود را بر این کشورها حفظ کند . سؤال اصلی مقاله این است که "چگونه روسیه می تواند نفوذ خود در آسیای مرکزی را حفظ کند؟ " فرضیه ما این است که با توجه به افزایش اهمیت انرژی در اقتصادهای بین المللی و حضور فزاینده قدرت های دیگر در آسیای مرکزی ، رقابت شدیدی در منطقه شکل گرفته است که می تواند کنترل و نفوذ روسیه بر کشورهای آسیای مرکزی را کاهش دهد و روسیه می تواند از طریق تقویت نهادگرایی در منطقه نفوذ خود را حفظ نماید"

سازمان همکاری شانگهای و تهدیدات امنیتی مشترک در آسیای مرکزی

سازمان همکاری شانگهای و تهدیدات امنیتی مشترک در آسیای مرکزی

دوره 19، شماره 81، بهار 1392، صفحه 1-28

چکیده سازمان همکاری شانگهای که در حال حاضر به عنوان مهم‌ترین گروه‌بندی چندجانبه و فراملی در حوزه اوراسیای مرکزی شناخته می‌شود، از ابتدای تأسیس تاکنون، همواره از جنبه‌های گوناگون مورد توجه بوده است؛ اما در مورد ماهیت واقعی و حوزه فعالیت اصلی این سازمان همواره بحث‌های فراوانی وجود داشته است. این مقاله با عنایت به این حقیقت که دغدغه‌های امنیتی، مهم‌ترین زمینه تشکیل سازمان همکاری شانگهای می‌باشد و عامل امنیت  طی حیات این سازمان همواره به اشکال گوناگون برجستگی بیشتری نسبت به دیگر ابعاد داشته، به بررسی این موضوع می‌پردازد که سازمان همکاری شانگهای تا چه حد توانسته در جهت مرتفع نمودن دغدغه‌های امنیتی مورد نظر اعضا، موفق عمل نماید؟  این مقاله ضمن معرفی مهم‌ترین تهدیدات امنیتی مشترک در منطقه آسیای مرکزی، نشان می‌دهد که سازمان همکاری شانگهای توانسته در سه سطح کلان، منطقه‌ای و داخلی نسبت به رفع تهدیدات امنیتی اعضا اقدام کند و به این ترتیب، توانسته اولین چارچوب واقعی را برای همکاری‌های موثر چندجانبه امنیتی در منطقه به وجود بیاورد. با این حال، مجموعه‌ای از عوامل، همچون رقابت‌ها و بدبینی‌های تاریخی در منطقه و غرب‌گرایی برخی از اعضا، از رسیدن سازمان به سطح بهینه فعالیت‌های خود جلوگیری کرده است.

رقابت چین و آمریکا در آسیای مرکزی

رقابت چین و آمریکا در آسیای مرکزی

دوره 18، شماره 79، پاییز 1391، صفحه 1-24

چکیده از دیرباز همواره رقابت میان قدرت‌های بزرگ در قالب بازیگران مختلف و به صورت گسترده وجود داشته است. در این فرایند، قدرت‌های بزرگ به دنبال گسترش حوزه نفوذ و سیطره خود بر نقاط و حوزه‌های مختلف جهان بوده‌اند. این قدرت‌ها برای تحقق منافع خود از همه ابزارها و امکانات استفاده می‌کنند. از این رو، سیاست بین‌الملل بر اساس شاخص رقابت بین قدرت‌های بزرگ مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. یکی از مناطق مورد منازعه و رقابت، منطقه آسیای مرکزی و قفقاز است که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ نوعی خلاء قدرت در این منطقه به وجود آمد. شرایط ژئوپلیتیک، ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک این منطقه موجب تلاش قدرت‌های بزرگ برای حضور و نقش‌آفرینی در آن منطقه شده است. در سال‌های گذشته چین و ایالات متحده به عنوان دو بازیگر مهم در نظام بین‌الملل تلاش فراوانی برای تثبیت نفوذ و قدرت خود در میان کشورهای آسیای مرکزی انجام داده‌اند. در این مقاله، حوزه‌های رقابت میان آمریکا و چین در آسیای مرکزی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. 

بررسی رویکرد امنیتی جمهوری اسلامی ایران به آسیای مرکزی

بررسی رویکرد امنیتی جمهوری اسلامی ایران به آسیای مرکزی

دوره 18، شماره 79، پاییز 1391، صفحه 139-166

چکیده جمهوری اسلامی ایران به دلیل موقعیت ویژه ژئوپلیتیک، اقتصادی، تمدنی و استراتژیک همواره در معرض تهدیدهای گوناگون از سوی قدرت‌های بزرگ قرار داشته است. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، مرزهای تهدید علیه ایران از جانب روسیه به ماورای کوه‌های قفقاز عقب می‌نشیند و این امر یک مطلوبیت استراتژیک و امنیتی برای ایران محسوب می‌گردد. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و گشایش مرزهای جدید و استقلال کشورهای آسیای مرکزی، نه تنها تهدیدهای نظامی را کاهش داد، بلکه فرصت‌های ( و بعضاً تهدیدهای) جدیدی را برای ایران به وجود آورد.            سوالی که در اینجا مطرح است، این می‌باشد که با توجه به شرایط این جمهوری‌ها و معضلات سیاسی، اجتماعی و امنیتی آنها، رویکرد امنیتی ایران در این منطقه چگونه می‌باشد.            مفروض مقاله این است که جمهوری‌های آسیای مرکزی می‌توانند در شرایط ثبات و امنیت، اهداف خود را محقق سازند و در نتیجه اهداف و منافع ملی جمهوری اسلامی ایران نیز می‌تواند در چنین شرایطی بهتر تامین گردد. از اولویت‌های امنیتی ایران در منطقه آسیای مرکزی این است که در این منطقه زمینه نفوذ قدرت‌های منطقه‌ای و فرا‌‌منطقه‌ای نه تنها افزایش پیدا نکند، بلکه کاهش نیز یابد و در این راستا، ایران سعی نموده با ایجاد روابط اقتصادی و فرهنگی (که منافع مشترک دو‌جانبه و چند‌جانبه را تأمین می نماید)، منافع خود را با منطقه گره بزند. 

تاملی بر سیاست خارجی جمهوری ازبکستان از منظر نظریه پیوستگی

تاملی بر سیاست خارجی جمهوری ازبکستان از منظر نظریه پیوستگی

دوره 18، شماره 78، تابستان 1391، صفحه 107-135

چکیده جمهوری ازبکستان تنها کشور منطقه آسیای مرکزی است که طی دو دهه گذشته رویکردی کاملاً متغیر را در عرصه سیاست خارجی به نمایش گذاشته است. رویکرد سیاست خارجی ازبکستان همواره بین همراهی و یا تقابل با فدراسیون روسیه و ایالات متحده آمریکا متغیر بوده است. شرایط یاد شده، این پرسش مهم را پیش می‌آورد که علت اصلی اتخاذ این رویکرد متغیر در سیاست خارجی ازبکستان چیست و این امر چه پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی را به دنبال داشته است؟ به منظور پاسخ به این پرسش‌‌، مقاله پیش‌رو، با بهره‌گیری « نظریه پیوستگی» جیمز روزنا به بررسی علل و عوامل این تغییر در دو سطح تحلیل محیط داخلی و محیط بین‌المللی می‌پردازد و با در نظرگرفتن ازبکستان به عنوان یک جامعه توسعه نیافته از حیث اقتصادی و بسته از نظر سیاسی و نیز یک قدرت کوچک (در سطح نظام بین‌الملل) به این نتیجه رسیده است که دو عامل فرد (شخصیت و رویکرد اقتدارگرایانه اسلام کریم‌اف) و محیط بین‌المللی (اختلاف‌ها در آسیای مرکزی و رقابت روسیه و آمریکا)، بیش‌ از سایر عوامل (نقش، حکومت و جامعه) در شکل‌گیری یک سیاست خارجی متغیر در جمهوری از بکستان نقش ایفا نموده است. اتخاذ این نوع سیاست خارجی از سوی تاشکند، پیامدهای مهمی چون تخریب وجهه ازبکستان به عنوان یک متحد قابل اعتماد، تشدید اختلاف‌های ازبکستان با کشورهای منطقه آسیای مرکزی، تضعیف سازمان پیمان امنیت ‌جمعی، واگرایی در سازمان همکاری شانگهای و تشدید رقابت بین چین و روسیه با آمریکا در آسیای مرکزی را در پی داشته که بر تداوم شرایط ناپایدار امنیتی در منطقه آسیای مرکزی بسیار موثر بوده است.

تحلیل هویت ژئوپلیتیک آسیای مرکزی با استفاده از نظریه سیستم ژئوپلیتیک جهانی

تحلیل هویت ژئوپلیتیک آسیای مرکزی با استفاده از نظریه سیستم ژئوپلیتیک جهانی

دوره 17، شماره 76، زمستان 1390، صفحه 71-93

چکیده ویژگی‌ها و میزان وابستگی جغرافیایی، اقتصادی، فرهنگی و همچنین  سیاسی _ امنیتی یک کشور به یک منطقه یا کشوری دیگر هویت ژئوپلیتیک آن را مشخص می‌کند. در واقع، منظور از هویت ژئوپلیتیک این است که یک کشور به چه سیستم منطقه‌ای تعلق دارد. در این میان هویت ژئوپلیتیک کشورهای آسیای مرکزی به دلیل وابستگی متعدد و مختلف جغرافیایی، فرهنگی، سیاسی با مناطق و کشورهای پیرامونی از ویژگی‌های منحصر به فرد و چندگانه‌ای برخوردار است. در این مقاله با استفاده از نظریه سیستم ژئوپلیتیک جهانی ضمن شناسایی میزان وابستگی کشورهای آسیای مرکزی به قدرت‌های پیرامونی(روسیه، چین و ایران)  هویت ژئوپلیتیک این منطقه نیز مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد.

به‌ کارگیری قدرت نرم در سیاست خارجی چین در قبال آسیای مرکزی

به‌ کارگیری قدرت نرم در سیاست خارجی چین در قبال آسیای مرکزی

دوره 17، شماره 75، پاییز 1390، صفحه 93-111

چکیده مقاله حاضر به بررسی اهداف و منافع نوین چین در منطقه آسیای مرکزی و شیوه بهره گیری دولتمردان چین از عناصر قدرت برای پیشبرد این اهداف و منافع می پردازد. نویسنده مقاله در ابتدا به مباحث نظری قدرت در متون روابط بین الملل و به ویژه در اندیشه‌های واقع گرایی و نو واقع گرایی اشاره می‌کند و در ادامه، مفهوم قدرت نرم و عناصر و اجزای آن توضیح داده می‌شود. استدلال اصلی مطرح شده آن است که شیوه اصلی دولتمردان پکن برای پیشبرد منافع ملی کشورشان در مناطق مختلف دنیا و به ویژه در منطقه آسیای مرکزی به کارگیری قدرت نرم و قدرت اقتصادی می‌باشد.

موانع رشد و توسعه همکاری‌ها در آسیای مرکزی

موانع رشد و توسعه همکاری‌ها در آسیای مرکزی

دوره 17، شماره 75، پاییز 1390، صفحه 139-159

چکیده وابستگی متقابل امنیتی- اقتصادی، پیوندهای تاریخی، قومی و نژادی، تهدید‌ها و نگرانی‌های مشترک امنیتی میان کشورهای آسیای مرکزی بیانگر وجود شبکه‌ای در هم تنیده از اشکال گسترده‌ای از روابط و پیوندهای امنیتی میان جمهوری‌های منطقه می‌باشد که امکان ترسیم خطوط مرزی جداگانه‌ میان امنیت ملی این کشورها را با سختی مواجه نموده است. این وابستگی‌ها و پیوندهای متعدد بیش از هر چیز دیگر بیانگر ضرورت انکار ناپذیر نیاز به رشد و توسعه           ساز و کارهای مبتنی بر همکاری‌های بین کشوری برای مقابله، حل و یا مدیریت تهدید‌های امنیتی و دیگر وابستگی‌های موجود در سطح منطقه می‌باشد. با این وجود نگاهی به سالیان گذشته و روابط و معادلات حاکم بر روندهای موجود در منطقه، نشانه‌ها و شواهد اندکی از حرکت جمهوری‌های آسیای مرکزی به سمت ترتیبات مبتنی بر همکاری مشاهده می‌شود. توسعه همکاری‌های بین کشوری با موانع و چالش‌های بی‌شماری مواجه بوده و چشم انداز روشنی را در پیش رو نمایان نمی‌کند. بر این اساس، تلاش عمده مقاله پیش رو، پاسخ به این پرسش است که موانع عمده بر سر راه رشد و گسترش همکاری‌ها در سطح منطقه آسیای مرکزی کدام هستند؟ ساختار سیاسی کشورهای منطقه، وجود اختلاف و رقابت بین کشوری، تاکید بر ملی گرایی افراطی، سطح نامتوزان توسعه و وجود بازیگران متعدد فرضیه‌هایی می‌باشند که در پاسخ به سوال یاد شده به آزمون گذاشته خواهند شد.

مناسبات امنیتی چین با جمهوری‌های آسیای مرکزی پس از جنگ سرد

مناسبات امنیتی چین با جمهوری‌های آسیای مرکزی پس از جنگ سرد

دوره 16، شماره 70، تابستان 1389، صفحه 47-69

چکیده چین و کشورهای آسیای مرکزی پیوندهای تاریخی قابل توجهی با یکدیگر داشته و دارند. پس از خاتمه جنگ سرد، مناسبات میان چین با جمهوری‌های آسیای مرکزی در عرصه‌های گوناگون رشد چشمگیری داشته است. این مقاله با رویکردی واقع گرایانه، بر این فرض استوار شده است که امنیت، مهمترین پایه روابط چین با کشورهای آسیای مرکزی می‌باشد و سایر اهداف این کشور در منطقه تحت تاثیر این عامل قرار دارند. بر این اساس، نوشتار حاضر می‌کوشد تا نقش مؤلفه‌هایی چون امنیت مرزی و تروریسم را در مناسبات میان چین و دولت‌های آسیای مرکزی مورد کاوش قرار داده و راهبردهای پکن را برای فایق آمدن بر چالش‌های امنیت منطقه‌ای و گسترش تعاملات امنیتی با کشورهای همسایه، بررسی نماید.