کلیدواژه‌ها = فدراسیون روسیه
تعداد مقالات: 21
چرخش به شرق روسیه؛ تحلیل نظری تغییر در سیاست خارجی

چرخش به شرق روسیه؛ تحلیل نظری تغییر در سیاست خارجی

دوره 30، شماره 127، پاییز 1403، صفحه 3-38

رقیه کرامتی نیا، سیدمحمدکاظم سجادپور

چکیده یکی از مهم‌ترین نظریه­ ها در تبیین سیاست خارجی کشورها، نظریه تغییر سیاست خارجی چارلز هرمان است. در این نظریه، با تأکید بر رهبر مسلط، حمایت بوروکراتیک، تجدید ساختار داخلی و تکانه های خارجی به‌عنوان منابع تغییر سیاست خارجی، امکان تحلیل تغییر سیاست خارجی کشورها با درنظرگرفتن عوامل داخلی و خارجی تبیین می­شود. مسئله این پژوهش بررسی کارایی این نظریه در رابطه با فدراسیون روسیه، با تأکید بر دوره زمانی سال‌های 2000 تا 2023 است. در این مقاله این فرضیه مطرح می‌شود که نقش پوتین به‌عنوان تصمیم‌گیرنده کلیدی و عوامل سیستمی ناشی از دورنمای برآمدن نظم جدید آسیامحور، تهدید عینی از جانب ایالات متحده آمریکا و تشدید فشارهای تحریمی غرب به‌ویژه در دوره پساجنگ اوکراین، در تحقق تغییر سیاست خارجی فدراسیون روسیه به جانب شرق موثر بوده‌اند. برای بررسی این ایده از روش تحلیل مضمون مفاهیم مرتبط با تغییر و تحول در جهت‌گیری سیاست خارجی کشورها بهره گرفته‌ایم.

سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در روسیه: انرژی و توسعه پایدار (2000-2022)

سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در روسیه: انرژی و توسعه پایدار (2000-2022)

دوره 30، شماره 127، پاییز 1403، صفحه 59-90

احمد برخورداری، احسان رسولی نژاد

چکیده روسیه با ظرفیت ­های بسیار زیاد، همواره در صف مدعیان پویایی اقتصادی بوده و طبق داده‌های شاخص جهانی­ شدن[1] تلاش­ های مستمری برای رشد اقتصادی و حرکت در مسیر جهانی‌شدن نموده است. این کشور از قرن 18 تا کنون با بهره ­گیری از ظرفیت­ «سرمایه­ گذاری مستقیم خارجی» علی­رغم وجود موانع داخلی، منطقه­ ای و بین­المللی، اقدامات موثری در راستای پویایی اقتصادی خود داشته و در این راستا با فراز و فرودهایی در میزان سرمایه­ گذاری مستقیم خارجی مواجه بوده است. یکی از پارادایم­ های بین ­المللی که در راستای جهانی شدن گام برمی‌دارد، «توسعه پایدار» بوده که یکی از نقاط چالش‌برانگیز آن، تقابل با سرمایه ­گذاری مستقیم خارجی کنترل­ نشده است. این پژوهش بر اساس فرضیه ­های «پناهگاه آلودگی» و «اثر هاله ­آلودگی» و بررسی بهره وری انرژی در روسیه، بخشی از محل طلاقی دو موضوع سرمایه­ گذاری مستقیم خارجی  و توسعه پایدار را بررسی کرده و با روش سیستماتیک مروری، به این نتیجه می­ رسد که سرمایه ­گذاری مستقیم خارجی در روسیه از نوع غیر سبز بوده و افزایش آن، رشد آلاینده ­های کربن دی اکسید، متان و دیگر گازهای گلخانه­ ای را باعث می­شود که نهایتاً اثبات فرضیه پناهگاه آلودگی و کاهش تحقق شاخص‌های توسعه پایدار را برای این کشور به دنبال دارد.
 
[1] .KOF

برنامه ریزی توسعه اقتصادی در فدراسیون روسیه (2021-1991)

برنامه ریزی توسعه اقتصادی در فدراسیون روسیه (2021-1991)

دوره 30، شماره 126، تابستان 1403، صفحه 55-90

محمدصادق محمدی، عباسقلی عسگریان

چکیده توسعه به‌عنوان فرآیندی همه‌جانبه معطوف به بهبود تمامی ابعاد زندگی یک ملت، بیش از همه با رویکرد "اقتصاد سیاسی" پیوسته است. کشور روسیه با توجه به گستردگی سرزمینی و توسعه‌نیافتگی، پس از دوره­ های استعمار تزاری و اقتصاد دستوری متمرکز شوروی، اکنون در سومین دوره تاریخی و مرحله گذار توسعه اقتصادی به سر می­برد. پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش است که «برنامه‌ریزی مرکزگرای آمرانه چگونه توسعه اقتصادی در روسیه را تحت‌تأثیر قرار داده ­است؟» فرضیه مطرح حاکی است توسعه آمرانه در روسیه دربرگیرنده تغییرات بنیادین در ساختارهای اقتصادی روسیه نبوده بلکه متکی بر رانت حاصل از منابع طبیعی کشور بوده که این رویکرد همراه با این تحقیق بنیادی و تبیینی است و روش پژوهش نیز کیفی است. همچنین روش گردآوری داده­ها از منابع کتابخانه ­ای و مصاحبه بوده و الگوی تحلیل داده­ ها نیز نظریه قطب­ های رشد است.  

روسیه و ابتکار کمربند-جاده چین (2020-2013)

روسیه و ابتکار "کمربند-جاده" چین (2020-2013)

دوره 29، شماره 121، بهار 1402، صفحه 3-26

حمیدرضا اشرفی، محمد حسن شیخ الاسلامی

چکیده ابتکار کمربند-جاده در سال 2013 توسط شی جین پینگ رئیس جمهور چین مطرح شد. این ابتکار یکی از وجوه حائز اهمیت سیاست خارجی چین را تشکیل می‌دهد. از طرفی باتوجه به وسعت جغرافیایی، ابعاد زیرساختی گسترده و تحولات متعاقب این طرح، کشورهای مختلف در دو سطح آکادمیک و اجرایی آن را مورد بررسی و توجه ویژه قرار داده‌اند. بررسی روابط روسیه و چین، همواره مورد توجه کارشناسان روابط بین‌الملل بوده است. در این پرتو، فدراسیون روسیه نیز ابتکار کمربند-جاده را مد نظر قرار داده است و نسبت به آن الگوی رفتاری مشخصی را دنبال کرده است. از این رو، شناخت الگوی رفتاری و رویکرد مسکو درقبال ابتکار کمربند-جاده، محورهای مهمی از پویایی روابط متقابل این دو کشور را نمایان خواهد کرد. پژوهش حاضر به بررسی و ارزیابی رویکرد فدراسیون روسیه در قبال ابتکار کمربند-جاده چین در پرتو راهبرد کلان در بازه زمانی 2020-2013 می‌پردازد. براین اساس، پژوهش حاضر به دنبال پاسخ به این سوال اصلی است که الگوی رفتاری فدراسیون روسیه در قبال ابتکار کمربند-جاده چین در بازه زمانی مذکور چگونه قابل تبیین است؟ یافتههای مقاله نشان میدهد روسیه، کمربند-جاده را طرحی با هدف افزایش نفوذ ژئوپلیتیک چین در دو سطح بین‌الملل و منطقه آسیای مرکزی می‌داند و با پیگیری الگوی رقابت و همکاری درقبال این طرح، به دنبال هماهنگ کردن آن با اتحادیه اقتصادی اوراسیا وجلوگیری از نفوذ بیش از حد چین در آسیای مرکزی است. روش تحقیق استفاده‌شده در این پژوهش، تحلیل محتوای کیفی است و برای گردآوری داده از منابع کتابخانه‌ای و اینترنتی استفاده شده است.

روابط فرهنگی ایران و فدراسیون روسیه

روابط فرهنگی ایران و فدراسیون روسیه

دوره 27، شماره 115، پاییز 1400

الهه کریمی ریابی، مهناز نوروزی

چکیده مؤلفه‌های فرهنگی یکی از بخش‌های مهم روابط بین‌الملل هستند و اندیشمندان معاصر تأکید فراوانی بر مسائل فرهنگی دارند. دیپلماسی فرهنگی، نمونۀ بارزی از به‌کارگیری قدرت نرم است تا زمینۀ نفوذ در طرف مقابل از طریق فرهنگ، ارزش‌ها و ایده‌ها فراهم آید. روابط جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه در سال‌های اخیر توسعۀ درخور توجهی در حوزه‌های گوناگون داشته است و کارشناسان روابط دو کشور بر این امر، اتفاقنظر دارند. اگرچه کفۀ ترازوی روابط در برخی حوزه‌ها مانند سیاسی، امنیتی و حتی اقتصادی سنگین‌تر می‌نماید اما روند رو به رشد در حوزۀ روابط فرهنگی، اجتماعی و انسانی نیز مشاهده می‌شود. در این پژوهش، ضمن مرور فعالیت‌های فرهنگی کشورمان در روسیه، رویکرد دیپلماسی فرهنگی بررسی می‌شود، همچنین به این پرسش پاسخ داده میشود که چه مؤلفه‌هایی از قدرت نرم در رابطۀ فرهنگی با کشور روسیه بیشتر موردتوجه بوده‌اند. در این راستا با بررسی اهم فعالیت‌های انجام‌شده توسط رایزنی فرهنگی و دیگر نهادهای فرهنگی ایرانی در روسیه، نقش آن‌ها در گسترش روابط فرهنگی دو کشور ارزیابی می‌شود. روش انجام پژوهش حاضر تحلیل محتوای کیفی و چهارچوب نظری، مبتنی بر نظریۀ قدرت نرم و دیپلماسی فرهنگی است.

سیر تکامل دیپلماسی عمومی مسکو از شوروی تا روسیه نوین: از جهان-محوری به روس-محوری

سیر تکامل دیپلماسی عمومی مسکو از شوروی تا روسیه نوین: از جهان-محوری به روس-محوری

دوره 27، شماره 114، تابستان 1400، صفحه 1-34

علی امیدی، سعیده مرادی‌فر

چکیده          دیپلماسی عمومی همواره ابزار مهمی در سیاست خارجی مسکو، پیش و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بوده است. شوروی سوسیالیستی از آغاز تثبیت در دهه20 میلادی با هدف تعامل و اثرگذاری بر مردمان سایر کشورها، دیپلماسی عمومی را به موازات دیپلماسی رسمی تعقیب کرد. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، فدراسیون روسیه درصدد اصلاح و ایجاد ساختار­های جدید برای احیا دیپلماسی عمومی خود برآمد. با در نظر داشتن این موضوع که راهبردهای روسیه نوین در دیپلماسی عمومی و دیپلماسی دیجیتال گسترده‌تر از دوران شوروی است؛ نگارندگان این پرسش را بررسی می­کنند، مشخصات بارز دیپلماسی عمومی اتحاد جماهیر شوروی و روسیه نوین چیست و فرضیه مقاله حاضر این است که دیپلماسی عمومی شوروی بیشتر مبتنی بر جهان- محوری و ایدئولوژیک بود؛ در حالی که رویکرد دیپلماسی عمومی روسیه نوین، بیشتر فرهنگی و روس- محوری بوده است. اتحاد جماهیر شوروی از زمان انقلاب 1917 تا 1990یک بازیگر اصلی در کاربرد دیپلماسی عمومی در عرصه جهانی، خصوصا ملل تحت محور سیاسی خود محسوب می‌شد. اما پس از فروپاشی، تمرکز اصلی روسیه بیشتر بر جغرافیای فرهنگی- تاریخی خود و کشورهای پسااتحاد جماهیر شوروی برای پیشبرد دیپلماسی عمومی و دیپلماسی دیجیتال است. این مقاله با به کارگیری روش  توصیفی- تحلیلی سعی در واکاوی پرسش مقاله در چارچوب ادبیات نظری دیپلماسی عمومی دارد.

اصلاحات قانون اساسی روسیه سال 2020؛ تداوم و افزایش اقتدارگرایی

اصلاحات قانون اساسی روسیه سال 2020؛ تداوم و افزایش اقتدارگرایی

دوره 27، شماره 113، بهار 1400، صفحه 21-59

مهدی سنایی، رقیه کرامتی نیا

چکیده اصلاحات قانون اساسی روسیه در سال 2020 نمایانگر بیشترین و مهم‌ترین تغییرات قانون اساسی از زمان ظهور نظام سیاسی جدید در روسیه در سال 1993 است. این مقاله ضمن روشن کردن ابعاد اصلی این اصلاحات بر نوع خاصی از دموکراسی بومی در روسیه با عنوان «دموکراسی حاکمیتی» یا «دموکراسی هدایت‌شده» تأکید می‌کند و سعی دارد به این سوال پاسخ دهد آیا اصلاحات قانون اساسی 2020 نشانه تحولاتی بنیادین در ساختار سیاسی و اقتصادی روسیه است؟ در پاسخ به این پرسش این فرضیه طرح می‌شود که جهات اصلی و تغییرات شاخص اصلاحات قانون اساسی 2020 در مجموع گویای تداوم سیر تحول نظام سیاسی روسیه از دموکراسی به اقتدارگرایی است که هم ریشه در فرهنگ سیاسی روسیه دارد و هم با مولفه‌های نظام سیاسی «پوتینیسم» منطبق است. این نوشتار سعی دارد به شیوه توصیفی تحلیلی و با استفاده از مطالعات کتابخانه‌ای اعم از مجازی و واقعی به اثبات ایده طرح شده بپردازد.  

ماهیت روابط متقابل آلمان و فدراسیون روسیه در آسیای مرکزی

ماهیت روابط متقابل آلمان و فدراسیون روسیه در آسیای مرکزی

دوره 27، شماره 113، بهار 1400، صفحه 61-84

خسرو کارخیران خوزانی، سعید وثوقی، شهروز ابراهیمی

چکیده  کسب استقلال سیاسی و حاکمیتی در پایان فرایند اتحاد، آلمان را در برابر چالش‌های جدیدی در سیاست خارجی روبه‌رو ساخت. از طرف دیگر، فدراسیون روسیه به‌عنوان وارث امپراتوری فروپاشیده اتحاد جماهیر شوروی در تکاپو برای محدود ساختن خسارات ناشی از این فروپاشی به دنبال ایجاد ساختارهای جدیدی در راهبردهای سیاست خارجی خود در سطوح منطقه‌ای و جهانی می‌باشد. در این میان، آسیای مرکزیبه‌واسطه موقعیت سیاسی و جغرافیایی ایجاد شده پس از پایان نظام دوقطبی و نیز غنی از منابع عظیم هیدروکربنیبه حوزه‌ای مهم جهت کنشگری قدرت‌های منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای تبدیل گردیده است. از این رو، دو کشور آلمان و روسیه به دلایلی نظیر قرار داشتن پنج جمهوری آسیای مرکزی در اتحاد جماهیر شوروی سابق و همچنین وجود اقلیت‌های آلمانی وروس تبار در این منطقه برای خود منافع گسترده‌ای تعریف کرده‌اند که ماهیت روابط و مناسبات دو کشور را در این منطقهبعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و اتحاد آلمان دست‌خوش تغییر کرده است. بنابراین این مقاله درصدد است تا با روش توصیفی- تحلیلی و بر اساس چارچوب نظری سازه‌انگاری به این سؤال دهد که آیا روابط آلمان و فدراسیون روسیه در آسیای مرکزی ماهیتی همکاری جویانه دارد و یا رقابت جویانه؟ نتایج حاصل از این مقاله حاکی از آن است که روابط دو کشور به‌رغم تاریخ پرفراز و نشیب خود و فقدان اطمینان میان دو طرف از ماهیتی همکاری جویانه و پایدار در سطح منطقه آسیای مرکزی برخوردار بوده و اولویت‌های تجاری، اقتصادی و انرژی هسته اصلی این روابط را تشکیل می‌دهند.

حوزه های اختلاف میان بریتانیا و روسیه

حوزه های اختلاف میان بریتانیا و روسیه

دوره 24، شماره 103، پاییز 1397، صفحه 33-64

علیرضا ثمودی پیله رود

چکیده با وجود قرن­ ها تاریخ مشترک، حضور در شورای امنیت و کنشگری به عنوان یک قدرت بزرگ و ائتلاف در برخی بحران­ های بین­ المللی از جمله همکاری در جنگ­ های ناپلئونی و همکاری راهبردی در جنگ جهانی دوم از زمان پایان جنگ سرد به این سو هیچ یک از دو کشور بریتانیا و روسیه، دیگری را به عنوان اولویت در نظر نگرفته است و روابط دو طرف بیشتر در چارچوب مناسبات میان روسیه و اتحادیه اروپا و ناتو تنظیم می­ شود. در این میان، پندار دو طرف از یکدیگر در چارچوب رقابت و ستیزه شکل گرفته است. خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا در ژوئن ۲۰۱۶ نیز یکی از محورهای چالش ­برانگیز در روابط دو کشور بوده است. هم اکنون روابط دیپلماتیک دو جانبه میان بریتانیا و روسیه از زمان پایان جنگ سرد به این سو در پایین ­ترین سطح ممکن خود قرار دارد پرسش اصلی مقاله عبارت است از « مولفه­ های موثر بر بروز اختلاف میان بریتانیا و فدراسیون روسیه چگونه قابل تحلیل است؟» فرضیه مطرح شده نیز عبارت است از تفاوت در نگاه به نظم بین‌الملل پس از جنگ سرد، جنگ هیبریدی روسیه در بریتانیا و تلاش برای تاثیرگذاری بر همه‌پرسی سال ۲۰۱۶، بحران اوکراین و منضم شدن کریمه به روسیه، قتل اتباع روس در بریتانیا و تفاوت رویکرد در بحران سوریه، موجب شکل گیری پندار تهدید از یکدیگر، بروز اختلاف میان لندن و مسکو و کاهش سطح روابط دوجانبه شده است. روش ﺗﺤﻘﯿﻖ اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪه در اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ روش ﺗﻮﺻﯿﻔﯽ- ﺗﺤﻠﯿﻠﯽ است.

سیر تحول گفتمانی فدراسیون روسیه در منطقه آسیای مرکزی؛ از گفتمان یوروآتلانتیسم تا قدرت بزرگ هنجارمند (1991- 2016)

سیر تحول گفتمانی فدراسیون روسیه در منطقه آسیای مرکزی؛ از گفتمان یوروآتلانتیسم تا قدرت بزرگ هنجارمند (1991- 2016)

دوره 23، شماره 97، بهار 1396، صفحه 175-206

ولی کوزه گر کالجی

چکیده فدراسیون روسیه از جمله مهم­ترین و تاثیرگذارترین بازیگران «بازی بزرگ جدید» منطقه آسیای مرکزی طی ٢٥ سال گذشته بوده است و در راستای حفظ وضع موجود، احیا و تقویت جایگاه سنتی و هژمونیک روسیه در این منطقه، حفظ کشورهای منطقه در مدار سیاست خارجی و دفاعی مسکو و در نهایت مقابله با اهداف و سیاست­های قدرت­های رقیب به ویژه ناتو، اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا، کوشش­های متعددی را در سطح مناسبات دو جانبه با پنج کشور منطقه آسیای مرکزی و نیز در سطح ساز‌و‌کار­های چند جانبه نظیر جامعه کشورهای مشترک المنافع، پیمان امنیت دسته جمعی، سازمان همکاری شانگهای و اتحادیه اقتصادی اوراسیا به اجرا گذاشته است. در  این  بین، نکته شایان توجه این است که روند سیاست خارجی فدراسیون روسیه در قبال این مناطق متاثر از تحولات داخلی جامعه در حال گذار روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تحولات منطقه­ای و بین‌المللی، روندی ایستا، خطی و ثابت را طی ننمود و به موازات شرایط داخلی روسیه، منطقه آسیای مرکزی و کیفیت مناسبات روسیه با جهان غرب، روندی بسیار پویا و متغیر را تجربه نمود.  این روند پویا و متغیر این پرسش را مطرح می­سازد که «­سیر تحول و روند متغیر سیاست خارجی روسیه در قبال منطقه آسیای مرکزی چگونه و بر چه مبنایی قابل تببین می­باشد؟». فرضیه­ای که در پاسخ به این پرسش مطرح می­شود آن است که «روند شکل­گیری و تکامل هویت ملی روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و نوع تعریف این کشور از جایگاه، رسالت و موقعیت خود نسبت به بازیگران اصلی نظام بین‌المللی، موجب شکل­گیری روند متغیر سیاست خارجی روسیه در قبال منطقه آسیای مرکزی شده است». مقاله پیش­رو به منظور پاسخ به پرسش­ یاد شده و ارزیابی فرضیه مذکور، خواهد کوشید با کاربست نظریه گفتمان (تغییر «در» گفتمان و تغییر «از» گفتمان) در چارچوب «گفتمان­های حاکم بر سیاست خارجی روسیه» طی 25 سال گذشته، درک بهتری از سیر تحول سیاست خارجی این کشور در قبال منطقه آسیای مرکزی در فاصله سال‌های 1991 تا 2016 حاصل شود. 

رویکرد ژئوپلیتیک فدراسیون روسیه در بحران سوریه

رویکرد ژئوپلیتیک فدراسیون روسیه در بحران سوریه

دوره 22، شماره 94، تابستان 1395، صفحه 43-70

مصطفی زهرانی، تیمور فرجی لوحه سرا

چکیده فدراسیون روسیه به‌عنوان قدرتی برآمده از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی همواره تلاش داشته تا جایگاه خود به‌عنوان یک قدرت بزرگ در معادلات سیاست جهانی را احیا نموده و این گزاره را با تمام توان پیگیری نماید. این موضوع سبب شده تا رویکرد ژئوپلیتیک روسیه در بحران‌های مختلفی نظیر بحران سوریه قابل توجه و دقت نظر باشد. در واقع، روسیه با عنایت به فرهنگ استراتژیک خاص خود پای در آوردگاه سوریه نهاده و تلاش داشته تا علایق ژئوپلیتیک خود در این حوزه جغرافیایی فراسرزمینی را مدنظر قرار دهد. از این رو، مقاله حاضر در صدد است تا با بهره‌گیری از نظریه ژئوپلیتیک و روش توصیفی-تحلیلی-کتابخانه‌ای به تشریح رویکرد ژئوپلیتیک روسیه در قبال بحران سوریه بپردازد. لذا، سوال اصلی مدنظر در این مقاله این است که رویکرد ژئوپلیتیک فدراسیون روسیه در بحران سوریه چگونه قابل تحلیل است؟ در پاسخ، توضیح داده خواهد شد که رویکرد ژئوپلیتیک فدراسیون روسیه در قبال بحران سوریه را می‌توان در چارچوب نزاع ژئوپلیتیک دامنه‌دار این کشور با ایالات متحده آمریکا تجزیه و تحلیل نمود. 

کالبد شکافی همگرایی اوراسیایی روسیه؛ چارچوب‌های مفهومی و عملیاتی

کالبد شکافی همگرایی اوراسیایی روسیه؛ چارچوب‌های مفهومی و عملیاتی

دوره 21، شماره 90، تابستان 1394، صفحه 67-117

سیدمحمدکاظم سجادپور، مریم سلیمانی درچاق

چکیده  فدراسیون روسیه به عنوان وارث اصلی اتحاد جماهیر شوروی  در 31 دسامبر 1991 با ایجاد تجمعی از کشورهای باقی مانده از فروپاشی توانست یازده جمهوری از پانزده جمهوری تازه استقلال یافته را گرد خود آورد. سیاست روسیه در دوران پسا شوروی در قبال منطقه اوراسیای مرکزی نشان دهنده این مطلب است که این کشور در تلاش است تا ضمن حفظ حوزه پیرامونی خود، بر روندها و سیاست‌های این کشورها نیز صاحب اثر باشد. از همین رو رویکرد چندجانبه گرایی، تشکیل و تقویت سازمان‌های منطقه‌ای یکی از مهم‌ترین رویکردهای روسیه برای همسو نمودن کشورهای اوراسیای مرکزی با اهداف، منافع و سیاست‌های خود به شمار می‌رود. در مقاله حاضر بر مبنای اهمیت و جایگاه دیدگاه چندجانبه گرایی و همگرایی در سیاست خارجی روسیه به بررسی مجموعه اقدامات و تلاش‌های فداسیون روسیه برای ایجاد همگرایی در اواسیای مرکزی در سه مجموعه همگرایی سیاسی، امنیتی و اقتصادی پرداخته و سپس فهم توفیق و عدم توفیق همگرایی اوراسیایی روسیه در این راستا تحلیل می‌شود. بدین ترتیب پرسش اصلی این مقاله عبارت است از اینکه؛ فدراسیون روسیه برای ایجاد همگرایی منطقه‌ای در اوراسیای مرکزی با چه چالش‌ها و محدودیت‌هایی رو به رو است؟ و یافته‌‌های این مقاله چنین است که وجود محدودیت‌های اقتصادی در داخل روسیه برای پاسخ به نیازهای مادی و فناوری منطقه، برخی چالش‌ها در سطح منطقه اوراسیای مرکزی در کنار موانع فرامنطقه‌ای همچون حضور و مداخله بازیگران فرا منطقه‌ای سبب شده است که روسیه نتواند یک همگرایی منطقه‌ای کارآمد و مؤثر در اوراسیای مرکزی تشکیل دهد.

امریکا و روابط جمهوری اسلامی ایران - فدراسیون روسیه

امریکا و روابط جمهوری اسلامی ایران - فدراسیون روسیه

دوره 21، شماره 89، بهار 1394، صفحه 65-91

سید جلال دهقانی فیروزآبادی، منوچهر مرادی

چکیده روی کار آمدن ولادیمیر پوتین ، رئیس جمهور روسیه در سال 2012 و متعاقب ، آن، انتخاب دکتر حسن روحانی به عنوان رئیس جمهوری اسلامی ایران در سال 2013 شرایط جدیدی را در روابط جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه رقم زده است؛ هفت دور دیدار و مذاکره روسای جمهور و سفرهای متعدد جمع قابل توجهی از وزرا و دیگر مقامات سیاسی، امنیتی و اقتصادی دو کشور به تهران و مسکو، تقویت زیرساخت ها و فراهم نمودن مبانی اسنادی و حقوقی مناسبات د ر جهت توسعه و تحکیم روابط در سطوح دولتی و مردمی، همکاری و هم افزائی موثر در بحران های منطقه ای ب ه ویژه عملیات مشترک میدانی در سوریه و اشتراک مواضع در بسیاری از موضوعات منطقه ای و بین المللی، شرایط بی سابقه ای را در فراز و نشیب روابط جمهوری اسلامی ایر ان و فدراسیون روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، فراهم کرده است. مولفین مقاله حاضر با بررسی روند روابط ایران و روسیه طی سه سال اخیر، علت اساسی شکل گیری وضعیت کنونی روابط ایران و روسیه را مورد بررسی قرار خواهند داد و سوال اصلی خود را چنین مطرح می کنند که کدام عامل مهم ترین نقش را در فراز و نشیب روابط ایران و روسیه در سه دهه اخیر ایفاء کرده است؟ و در پاسخ به این سوال فرضیه مقاله چنین مطرح کرده که تقابل تهران و واشنگتن و نگرانی ایران نسبت به تهدید امریکا طی سال های 1991 تا 2012 مهم ترین عامل در نزدیکی تهران به مسکو و متقابلا، تنش و تقابل در روابط مسکو و واشنگتن و افزایش تهدید های امریکا علیه روسیه از سال 2012 تاکنون مهم ترین علت نزدیکی روابط تهران - مسکو است.

تأثیر عنصر «مخدر افغان» بر امنیت ملی فدراسیون روسیه

تأثیر عنصر «مخدر افغان» بر امنیت ملی فدراسیون روسیه

دوره 20، شماره 88، زمستان 1393، صفحه 59-85

سید محمدکاظم سجادپور، محمدتقی جهانبخش

چکیده در دهه‌های اخیر افغانستان به‌ عنوان یکی از مهم‌ترین تولیدکنندگان مواد مخدر در دنیا مطرح بوده است. ازاین‌رو، مسئله «مخدر افغان» و تأثیرات آن در ابعاد مختلف، یکی از نگرانی‌های کشورهای پیرامونی افغانستان ازجمله فدراسیون روسیه است. روسیه در هزاره جدید رشد خیره‌کننده‌ای را در میزان مصرف و تعداد مصرف‌کنندگان مواد مخدر داشته است.
نوشتار حاضر تلاش کرده است تا با نگاه به سند راهبرد امنیت ملی روسیه تا سال 2020 به این پرسش پاسخ دهد که «تأثیر مخدر افغان بر امنیت ملی فدراسیون روسیه چگونه قابل تجزیه‌وتحلیل است»؟ پاسخ احتمالی به این پرسش این است که «مخدر افغان»، امنیت ملی و انسانی فدراسیون روسیه را مخدوش و هزینه‌های اقتصادی و امنیتی هنگفتی را به این کشور تحمیل نموده است. ازاین‌رو، روسیه آن‌را به‌مثابه یکی از تهدیدهای بیرونی علیه خود در نظر می‌گیرد. یافته‌های مقاله حاکی از آن است که روسیه و اروپای غربی نخستین بازار هدف «مخدر افغان» هستند و این بازار ارزشی بالغ‌بر میلیاردها  دلار دارد. استعمال مواد از طریق تزریق خود مسبب شیوع بیماری‌هایی مانند اچ‌آی‌وی/ ایدز است که هزینه‌های اقتصادی فراوانی به این کشور تحمیل نموده است. مواد مخدر امنیت ملی و انسانی فدراسیون روسیه را مخدوش و هزینه‌های هنگفت اقتصادی و امنیتی را به این کشور تحمیل نموده است و حوزه‌هایی ازجمله بهداشت و سلامت، محیط‌زیست و حکمرانی خوب را تهدید می‌کند که جز مورد آخر، سایر موارد جزء تهدیدهای ذکرشده در سند راهبرد امنیت ملی روسیه هستند.

منابع بین‫المللی راهبرد امنیت ملی 2020 فدراسیون روسیه

منابع بین‫المللی راهبرد امنیت ملی 2020 فدراسیون روسیه

دوره 20، شماره 85، بهار 1393، صفحه 67-95

چکیده عناصر و مولفه‌های متعددی در سطوح فردی، ملی و بین‌المللی بر جهت‌گیری‌ها و اهداف فدراسیون روسیه در طراحی و تدوین سند راهبرد امنیت ملی 2020 تاثیر‌گذار بوده‌اند. از این‌رو، یکی از عناصر مهم و تاثیر‌گذار در این باره، فشارها و اقتضائات ناشی از منابع بین‌المللی بوده که عوامل و متغیرهای بیرونی و فراسرزمینی را شامل می‌شود. به‌گونه‌ای که شناخت و تامل در این منابع بین‌المللی می‌تواند درک بهتری از اهداف و انگیزه‌های روسیه در تهیه سند راهبرد امنیت ملی 2020 به‌دست دهد. منابع بین‌المللی اثرگذار بر جهت‌گیری‌های فدراسیون روسیه در این راهبرد عبارت‌اند از: توزیع قدرت ناشی از نظام بین‌الملل، سازمان‌های بین‌المللی و جهانی شدن. لذا، هدف از نگارش این مقاله، بررسی چگونگی تاثیرگذاری این منابع بین‌المللی بر راهبرد امنیت ملی 2020 فدراسیون روسیه است. مولفین در این مقاله به دنبال پاسخگویی به این پرسش اساسی هستند که منابع بینالمللی چگونه بر جهت‌گیری‌های روسیه در سند مزبور تاثیر داشتهاند؟ پاسخ موقت به این سوال به عنوان فرضیه، آن است که فشار ناشی از منابع بینالمللی موجب اتخاذ استراتژی دوگانه تقابل و همراهی فدراسیون روسیه با این منابع بین‌المللی قدرت در طراحی و تدوین راهبرد امنیت ملی 2020 شده است. 

الگوهای ضد هژمونیک ایران، روسیه و چین در آسیای مرکزی

الگوهای ضد هژمونیک ایران، روسیه و چین در آسیای مرکزی

دوره 20، شماره 85، بهار 1393، صفحه 127-159

چکیده    ایالات متحده آمریکا یکی از پویاترین و تاثیرگذارترین بازیگران منطقه آسیای مرکزی طی دو دهه گذشته به شمار می‌رود. در واقع الزامات «هژمونی» ایالات متحده آمریکا در جهان پس از جنگ سرد که از لحاظ معنی و مفهوم تفاوت‌های بنیادینی با مفاهیمی چون «استعمار» و «امپریالیسم» دارد، موجب شد آمریکا بر پایه سه اصل «اشاعه»، «گسترش» و «مداخله‌گرایی» در منطقه‌ای حضور یابد که هزاران کیلومتر دورتر از خاک آمریکا است. در این بین، وجود سه قدرت رقیب آمریکا یعنی جمهوری اسلامی ایران، فدراسیون روسیه و جمهوری خلق چین در مجاورت منطقه آسیای مرکزی و نحوه «تعامل و یا تقابل» این سه قدرت منطقه‌ای و جهانی با اهداف، سیاست‌ها و رویکردهای مختلف ایالات متحده آمریکا، بخش مهمی از روند «بازی بزرگ جدید» را شکل بخشیده است. شرایط پیش گفته، این پرسش را به وجود می‌آورد که ایران، روسیه و چین برای مقابله و یا کاهش تاثیرگذاری اهداف و برنامه‌های آمریکا در سطح منطقه آسیای مرکزی از چه رویکردهایی بهره جسته‌اند؟ آیا این رویکردها و به عبارتی واکنش‌ها، یکسان بوده و یا وضعیت‌های متفاوتی را تجربه نموده است؟ به منظور پاسخ به پرسش‌های یاد شده، این فرضیه مطرح می‌شود که «الگوهای رفتاری سه کشور ایران، روسیه و چین در قبال سیاست خارجی آمریکا در منطقه آسیای مرکزی، مطابق با مزیت‌های نسبی این سه بازیگر در  حوزه‌های جغرافیایی- ژئوپولیتیکی، سیاسی، دفاعی- امنیتی و فرهنگی- تمدنی منطقه آسیای مرکزی و نیز ماهیت روابط دو جانبه با ایالات متحده امریکا، روند یکسانی را تجربه نکرده و متفاوت بوده است». مقاله پیش‌رو با کاربست نظریه هژمونی (برتریخواهی) و با بهره‌گیری از مفاهیمی چون «ضد هژمونی»، «موازنه نرم» و «موازنه سخت»، در صدد آزمون این فرضیه و دست‌یابی به پاسخی منطقی، جامع و قانع کننده به پرسش‌های مقاله برآمده است. 

جایگاه روسیه در نظام بین‌الملل در قرن بیست و یکم: سناریوهای متصور

جایگاه روسیه در نظام بین‌الملل در قرن بیست و یکم: سناریوهای متصور

دوره 18، شماره 77، بهار 1391، صفحه 113-132

چکیده    اگرچه قدرت و جایگاه فدراسیون روسیه در نظام بین‌الملل پس از فروپاشی اتحاد شوروی تقلیل یافت، اما از بدو تولد این بازیگر جدید به عنوان وارث اصلی ابرقدرت بزرگ شرق، تمامی ناظران بین‌المللی منتظر بودند تا دریابند که چگونه جهت‌گیری‌های کلان و سیاست‌های راهبردی این کشور در عرصه روابط بین‌الملل تنظیم خواهد شد. اهمیت این نکته آنجا روشن می‌شود که عضویت دائم اتحاد جماهیر شوروی در شورای امنیت سازمان ملل متحد و اغلب توانمندی‌های هسته‌ای و فضایی آن کشور در اختیار فدراسیون روسیه قرار گرفته و یا به وسیله آن اداره می‌شود و مهم‌تر این که توانمندی‌های عظیم نظامی و سلاح‌های هسته ای روسیه هنوز دارای موقعیت تعیین‌کننده در معادلات استراتژیک نظامی جهان است. لذا چگونگی تنظیم راهبردهای روابط بین‌الملل فدراسیون روسیه دارای اهمیتی چشمگیر برای قدرت‌های بزرگ و همسایگان آن است.     این مقاله ضمن بررسی رویکردهای اروآتلانتیک‌گرایانه، اوراسیاگرایانه و مرکزگرایانه در سیاست خارجی روسیه به تجزیه و تحلیل هر کدام از آنها پرداخته است و شاخص‌های کلان و معیارهای اصلی انتخاب هر رویکرد و تاثیر آن بر سایر بازیگران نظام بین‌الملل را به بحث می گذارد. مقاله در نهایت بر اساس ارزیابی شاخص‌ها و برشمردن فرصت‌ها و چالش‌های هر کدام به تبیین  محتمل‌ترین رویکرد که جایگاه فدراسیون روسیه در نظام بین‌الملل در قرن بیست ویکم را تعیین می‌نماید، می پردازد.

روابط منطقه‌ای فدراسیون روسیه: عوامل تاثیرگذار و متغیرهای دخیل

روابط منطقه‌ای فدراسیون روسیه: عوامل تاثیرگذار و متغیرهای دخیل

دوره 17، شماره 76، زمستان 1390، صفحه 95-124

چکیده فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، شرایط متفاوتی را پیش روی کشورهای پیشین اتحاد قرار داد که فدراسیون روسیه نیز یکی از این کشورها بود. چالش‌های فراوانی که روسیه در ابتدای فروپاشی با آنها دست به گریبان بود، بر سیاست خارجی این کشور تاثیر گذاشت و موجب نوعی ابهام و آشفتگی در این سیاست شد. این آشفتگی و سردرگمی، سطوح مختلف سیاست خارجی روسیه و به تبع آن روابط خارجی آن کشور در ابعاد دوجانبه، منطقه‌ای و بین‌المللی را به یک نسبت تحت تاثیر قرار می‌داد. مقاله حاضر، تمرکز خود را بر سطح دوم، یعنی روابط منطقه‌ای فدراسیون روسیه قرار داده و در پی آن است تا عوامل موثر بر تغییر و تحولات رخ داده در این عرصه را مورد شناسایی قرار دهد. این مقاله نشان می‌دهد که تغییر و تحولات صورت گرفته در روابط روسیه با مناطق مختلف جهان، بیش از هر چیز بر اثر تغییرات نظری در عرصه سیاست خارجی این کشور روی داده است. به عبارت دیگر، عوامل داخلی مهم‌ترین تاثیر را در تحول روابط منطقه‌ای فدراسیون روسیه ایفا کرده‌اند.

بازخوانی منطق‌های امنیتی بازیگران قفقاز جنوبی (مرز پرآشوب)

بازخوانی منطق‌های امنیتی بازیگران قفقاز جنوبی (مرز پرآشوب)

دوره 17، شماره 75، پاییز 1390، صفحه 27-49

چکیده سه کشور قفقاز جنوبی یعنی گرجستان، جمهوری  آذربایجان و ارمنستان در منطقه ای پیچیده و بی ثبات قرار دارند که تقاطع مسیر اروپا، آسیا، خاورمیانه است. این کشورها از دوران حاکمیت اتحاد جماهیر شوروی آسیب‌های عمیق تاریخی مشترکی دارند. دوره شوروی تجربه بدی برای این کشورها بود. مدیریت نادرست اقتصاد، فساد، مشکلات اجتماعی، نهادسازی ضعیف، گرایش‌های متعارض به اقتدارطلبی و اصلاح، اختلاف‌های قومی، ناآرامی‌های مرزی و وجود چندین بحران خاموش در منطقه، میراث اتحاد جماهیر شوروی برای این کشورها است. معضلات امنیتی منطقه قفقاز جنوبی (گرجستان، جمهوری آذربایجان، ارمنستان)، دیدگاه قدرت‌های فرامنطقه‌ای (آمریکا- اتحادیه اروپا- ناتو) به امنیت قفقاز جنوبی، دیدگاه قدرت‌های منطقه‌ای (ترکیه، فدراسیون روسیه، جمهوری اسلامی ایران) به این منطقه مهم‌ترین مسائل مورد بررسی در این پژوهش می‌باشند.  چارچوب نظری مقاله‌ حاضر براساس مفهوم «مجموعه امنیتی منطقه‌ای » است که برای نخستین بار توسط باری بوزان مطرح گردید، این نظریه با نظریه‌ نوین وی در خصوص بین الاذهانی بودن امنیتی شدن  تلفیق خواهد شد تا چارچوبی فراسوی نظریه‌ کلاسیک مجموعه امنیتی ارائه گردد.

جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه در سازمان همکاری شانگهای؛ ضرورت عمل‌گرایی در یک «اتحادیه سیاسی»

جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه در سازمان همکاری شانگهای؛ ضرورت عمل‌گرایی در یک «اتحادیه سیاسی»

دوره 17، شماره 75، پاییز 1390، صفحه 113-138

چکیده سازمان همکاری شانگهای از جمله نهادهای مهم منطقه‌ای ‌است که ایران می‌تواند با حضور موثر در آن از ظرفیت‌های ابزاری و حقانیت‌بخش این نهاد برای افزون‌سازی منافع خود استفاده کند. صرفه‌نظر از منافع خرد، یکی از مطلوبیت‌های کلان عضویت مؤثر در این سازمان، مشارکت نسبی در چگونگی تنظیم ترتیبات در مرزهای شمالی کشورمان است. به‌رغم وضوح این مزایا، روندها حاکی از عدم حضور موثر تهران در این سازمان است. در میان عوامل مختلف، ترجیح رویکرد «یک‌سو‌نگر» به «عمل‌گرا» و پیرو آن اتکای به «فرض‌های پیشینی» چون ضدیت ماهوی سازمان همکاری شانگهای با غرب، «دشمنیِ» پایدار میان مسکو و واشنگتن و تلقی از روسیه به عنوان «شریک راهبردی» سببی مهم در این ناکامی بوده است. به تبع این «فرض‌ها»، ایران در پی آن بوده تا به کمک «دوستان» خود در این سازمان، نسبت به جبهه‌سازی در برابر غرب اقدام نماید. در مقابل، روسیه بر اساس اصلِ «عمل‌گرایی» در سیاست خارجی خود به سازمان همکاری شانگهای و اعضای آن صرفاً به عنوان ابزارهایی برای تامین منافع «عینی» خود می‌نگرد. به این اعتبار و با عنایت به حضور هم‌زمان ایران و روسیه در سازمان همکاری شانگهای، در این نوشتارضمن قیاس رویکرد تهران و مسکو به این سازمان، چرایی ناکارآمدی حضور ایران به روش توصیفی- تحلیلی مورد تحلیل قرار خواهد گرفت.

سیاست‌خارجی حزب عدالت و توسعه و تأثیر آن بر مناسبات روسیه و ترکیه

سیاست‌خارجی حزب عدالت و توسعه و تأثیر آن بر مناسبات روسیه و ترکیه

دوره 16، شماره 69، بهار 1389، صفحه 111-137

چکیده به قدرت‌ رسیدن شاگردان نوگرای مکتب سیاسی نجم‌الدین اربکان، مؤسس حزب اسلام‌گرای رفاه در قالب حزب عدالت و توسعه در جریان انتخابات پارلمانی سال 2002 سرآغاز حیات جدید سیاسی در کشور ترکیه به شمار می‌رود. تدوین دکترین عمق استراتژیک از سوی احمد داوود اوغلو، به عنوان معمار سیاست خارجی جدید ترکیه، موجب بروز تحولاتی بنیادین در روابط خارجی این کشور در سال‌های اخیر گردید. بهبود و گسترش روابط ترکیه با فدراسیون روسیه از جمله این تحولات است که در طول تاریخ 500 ساله روابط سرد و شکننده دو کشور هرگز سابقه نداشته‌است. در این نوشتار با کاربرد نظریه سازه‌انگاری به عنوان چارچوب نظری، کوشش می‌شود که به این پرسش پاسخ داده‌ شود که چه دلایلی موجب ایجاد تحول در مناسبات مسکو- آنکارا،  به‌رغم  پیشینه طولانی تقابل و سوء‌تفاهم شده ‌است؟و این تحول در حوزه‌های مختلف چگونه عینیت یافته‌است؟ بر این اساس فرضیه اصلی این نوشتار عبارت‌ است از این‌که‌: « تغییر نگاه و رویکرد نخبگان سیاسی جدید ترکیه به عرصه سیاست‌خارجی در قبال همسایگان و مناطق پیرامونی، موجب بروز تحول در سیاست خارجی و ایجاد تغییرات بنیادین در مناسبات این کشور با فدراسیون روسیه شده ‌است». به منظور پاسخ به پرسش‌های مطرح‌شده و نیز آزمون فرضیه، ابتدا به صورت فشرده به نظریه سازه‌انگاری و پیوند آن با مقوله سیاست‌خارجی پرداخته می‌شود، سپس با بررسی کلی دیدگاه‌ها و رویکردهای حزب عدالت و توسعه در عرصه سیاست خارجی و تطبیق آن با مفروضه‌های اصلی نظریه سازه‌انگاری‌، تحول در مناسبات مسکو- آنکارا در چهار حوزه سیاسی، امنیتی و دفاعی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و نیز تأثیر بحران اوت 2008 گرجستان بر روابط دو کشور مورد واکاوی قرار می‌گیرد.