مسئله اقوام تالش و تات در آذربایجان بعد ازفروپاشی شوروی
دوره 31، شماره 132، زمستان 1404، صفحه 171-190
https://doi.org/10.22034/ca.2025.2071914.1924
جلیل دارا، کوثر طالشی
چکیده فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نهتنها موجب دگرگونی در مرزهای منطقه قفقاز شد، بلکه نقطهعطفی در تحولات سیاسی و اجتماعی جمهوری آذربایجان نیز بهشمار میآید. در این میان، اقوام غیرآذری ایرانیتبار بهویژه تالشها، تحت تأثیر این تحولات قرار گرفتند. این مقاله با هدف مسئلهشناسی وضعیت این دو قوم در دوره پساشوروی، به بررسی ابعاد هویتی، سیاسی و اجتماعی آنان میپردازد. از آنجا که خلأ مطالعاتی در زمینه ظرفیتهای کنشگری فرهنگی و اجتماعی این اقوام وجود دارد، انجام این پژوهش ضروری بهنظر میرسد. افزون بر این، تمرکز بر اقوام کمتر مطالعهشده میتواند به فهم دقیقتری از نقشآفرینیهای هویتی در تحولات منطقهای و توازن فرهنگی قفقاز جنوبی کمک کند. در راستای تحلیل این موضوع، پژوهش حاضر با بهرهگیری از مفاهیم جامعهشناسی سیاسی جدید، در چارچوب نظری چند لایه که شامل نظریه هژمونی فرهنگی، سیاست هویت و ژئوپلیتیک قومیتها است، تلاش دارد سازوکارهای مقاومت فرهنگی و رشد آگاهی هویتی در میان این اقوام را تحلیل کند. این پژوهش با نگاهی تحلیلی، بهرهگیری از روش کیفی و اتکا به منابع کتابخانهای و اسناد تاریخی در پی پاسخگویی به این پرسش است که ظرفیتهای فرهنگی، اجتماعی و تاریخی قوم تالش در چارچوب نظری مذکور چگونه قابل تحلیلاند و این جوامع در برابر سیاستهای هویتزدا چه واکنشی نشان دادهاند؟فرضیه پژوهش حاکی از آن است که در سیاستهای همگونساز دولت و فقدان نهادهای مدنی مستقل، اقوام تالش از ظرفیت محدودی برای کنشگری سیاسی برخوردارند. با این حال، نشانههایی از مقاومت فرهنگی و تقویت آگاهی هویتی درونگروهی در میان آنان قابل مشاهده است.

