کلیدواژه‌ها = جمهوری آذربایجان
تعداد مقالات: 12
مسئله اقوام تالش و تات در آذربایجان بعد ازفروپاشی شوروی

مسئله اقوام تالش و تات در آذربایجان بعد ازفروپاشی شوروی

دوره 31، شماره 132، زمستان 1404، صفحه 171-190

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2071914.1924

جلیل دارا، کوثر طالشی

چکیده فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نه‌تنها موجب دگرگونی در مرزهای منطقه قفقاز شد، بلکه نقطه‌عطفی در تحولات سیاسی و اجتماعی جمهوری آذربایجان نیز به‌شمار می‌آید. در این میان، اقوام غیرآذری ایرانی‌تبار به‌ویژه تالش‌ها، تحت تأثیر این تحولات قرار گرفتند. این مقاله با هدف مسئله‌شناسی وضعیت این دو قوم در دوره پساشوروی، به بررسی ابعاد هویتی، سیاسی و اجتماعی آنان می‌پردازد. از آنجا که خلأ مطالعاتی در زمینه ظرفیت‌های کنش‌گری فرهنگی و اجتماعی این اقوام وجود دارد، انجام این پژوهش ضروری به‌نظر می‌رسد. افزون بر این، تمرکز بر اقوام کمتر مطالعه‌شده می‌تواند به فهم دقیق‌تری از نقش‌آفرینی‌های هویتی در تحولات منطقه‌ای و توازن فرهنگی قفقاز جنوبی کمک کند. در راستای تحلیل این موضوع، پژوهش حاضر با بهره‌گیری از مفاهیم جامعه‌شناسی سیاسی جدید، در چارچوب نظری‌ چند لایه که شامل نظریه هژمونی فرهنگی، سیاست هویت و ژئوپلیتیک قومیت‌ها است، تلاش دارد سازوکارهای مقاومت فرهنگی و رشد آگاهی هویتی در میان این اقوام را تحلیل کند. این پژوهش با نگاهی تحلیلی، بهره‌گیری از روش کیفی و اتکا به منابع کتابخانه‌ای و اسناد تاریخی در پی پاسخگویی به این پرسش است که ظرفیت‌های فرهنگی، اجتماعی و تاریخی قوم تالش در چارچوب نظری مذکور چگونه قابل تحلیل‌اند و این جوامع در برابر سیاست‌های هویت‌زدا چه واکنشی نشان داده‌اند؟فرضیه پژوهش حاکی از آن است که در سیاست‌های همگون‌ساز دولت و فقدان نهادهای مدنی مستقل، اقوام تالش از ظرفیت محدودی برای کنش‌گری سیاسی برخوردارند. با این حال، نشانه‌هایی از مقاومت فرهنگی و تقویت آگاهی هویتی درون‌گروهی در میان آنان قابل مشاهده است.

ترکیه و نقش آن در روابط ایران و جمهوری آذربایجان

ترکیه و نقش آن در روابط ایران و جمهوری آذربایجان

دوره 30، شماره 126، تابستان 1403، صفحه 145-166

رهبر طالعی حور، امیر حسین مهدی پور

چکیده   هدف اصلی در این مقاله بررسی نقش ترکیه در روابط جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان بوده و سؤال پژوهش را هم می­توان به این صورت بیان کرد که ترکیه چه نقشی در روابط ایران و جمهوری آذربایجان داشته است؟ در پاسخ به سؤال پژوهش با استفاده از چارچوب نظری مکتب کپنهاگ فرضیه‌ای به این صورت طرح می­گردد ترکیه با به‌کارگیری سیاست­های پان‌ترکیستی،  همکاری‌های نظامی و حمایت‌های تسلیحاتی و پشتیبانی اطلاعاتی از جمهوری آذربایجان، تسهیل حضور نیروهای تکفیری در منطقه و حمایت از ایجاد کریدور زنگه­زور در امنیتی شدن روابط ایران و جمهوری آذربایجان نقش داشته است. یافته­­های پژوهش نشان می­دهد مهم‌ترین هدف ترکیه در قفقاز حضور و نفوذ سیاسی، اقتصادی و امنیتی درازمدت است که این اهداف را با همکاری آذربایجان دنبال می­نماید. علاوه بر پیوندهای زبانی، قومی و فرهنگی بین جمهوری آذربایجان و ترکیه، ترکیبی از عوامل مختلف سیاسی، دفاعی و اقتصادی نیز در نزدیکی روابط دو کشور به یکدیگر تأثیر داشته که نقش مهمی در امنیتی‌شدن روابط ایران و جمهوری آذربایجان داشته است. این پژوهش از نوع تبیینی تحلیلی بوده و از منابع کتابخانه‌ای و پویش اینترنتی برای جمع‌آوری داده‌ها استفاده شده است.

بررسی راهبرد انرژی ترکیه در مناطق خزر و خاورمیانه

بررسی راهبرد انرژی ترکیه در مناطق خزر و خاورمیانه

دوره 28، شماره 120، زمستان 1401، صفحه 55-86

رضا حسنی، حمید رضا شیرزاد

چکیده مصرف انرژی ترکیه در سالیان اخیر همراه با رشد اقتصادی این کشور، افزایش داشته است. این مسئله در کنار منابع ناکافی سوخت های فسیلی، از مولفه‌های تاثیرگذار در روابط خارجی ترکیه با مهمترین کشورهای تامین کننده انرژی آن کشور به شمار می‌آید. این پژوهش در صدد است ضمن بررسی استراتژی انرژی ترکیه در مورد جمهوری آذربایجان و عراق، به ارزیابی موفقیت یا ناکامی این استراتژی بپردازد. سئوال اصلی این است که استراتژی انرژی ترکیه در خصوص کشورهای جمهوری آذربایجان و عراق بر اساس چه مولفه هایی شکل گرفته و چگونه ارزیابی می گردد؟ در پاسخ؛ فرضیه ای که مطرح می گردد آن است که استراتژی انرژی ترکیه بر اساس تنوع بخشی به کشورهای تامین کننده انرژی و کاهش اتکا به کشورهای محدود در تامین انرژی مورد نیاز آن کشور شکل گرفته و بر این اساس، ترکیه توجه ویژه‌‌ای به مناطق خزر و خاورمیانه داشته است که در این بین کشورهای جمهوری آذربایجان و عراق در زمره دو کشور مهم در تامین انرژی ترکیه جای گرفته‌اند. یافته‌های این پژوهش که بر مبنای روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است، بیانگر گسترش روابط ترکیه با کشورهای جمهوری آذربایجان و عراق بر مبنای حجم مبادلات نفتی و گازی، تنوع خطوط انرژی با محوریت ترکیه می باشد که این امر، نشان دهنده موفقیت استراتژی انرژی ترکیه است.

مطالعۀ تطبیقی قدرت نرم ایران و ترکیه در جمهوری آذربایجان

مطالعۀ تطبیقی قدرت نرم ایران و ترکیه در جمهوری آذربایجان

دوره 27، شماره 116، زمستان 1400، صفحه 139-164

زینب نوریان، مهناز گودرزی

چکیده جمهوری آذربایجان از جمله کشورهای مهم منطقۀ قفقاز جنوبی است که به واسطۀ دارا بودن موقعیت ژئوپلیتیک تعیین‌کننده در حوزۀ انرژی، به ویژه پس از فروپاشی شوروی، محمل رقابت قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بوده است. این رقابت در حوزه‌های مختلف قدرت سخت و نرم رایج بوده است. ایران و ترکیه از جمله کشورهایی هستند که به‌واسطه پیشینۀ تمدنی و فرهنگی و نیز رقابت منطقه‌ای، در عرصۀ سیاسی و اقتصادی این کشور حضور دارند. یکی از زمینه‌های رقابت این دو در جمهوری آذربایجان، قدرت نرم بوده است. بر این اساس، پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش است که قدرت نرم ایران و ترکیه در جمهوری آذربایجان بر چه محورها و مؤلفه‌هایی استوار است؟ روش پژوهش، کیفی از نوع توصیفی- تحلیلی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند که هر دو کشور بر مؤلفه‌های زبانی و مذهبی در ارتباط با این جمهوری تأکید می‌کنند و درعین‌حال، تفاوت شیوۀ حکمرانی ایران و ترکیه و نیز جهت‌گیری سیاست خارجی آن‌ها، بر قدرت نرم دو کشور در جمهوری آذربایجان تأثیرگذار بوده است. بر اساس نتیجۀ پژوهش، ترکیه از مؤلفه‌های مذهبی، زبانی، قومی و حکمرانی عرف‌گرا جهت پیشبرد قدرت نرم خود در جمهوری آذربایجان استفاده می‌کند. مؤلفه‌های قدرت نرم ایران در جمهوری آذربایجان شامل عناصر فرهنگی- مذهبی و رویکرد میانجیگرانه در جریان مناقشات جمهوری آذربایجان مانند بحران قره‌باغ است.

سیاست ترکیه در مناقشۀ قره‌باغ

سیاست ترکیه در مناقشۀ قره‌باغ

دوره 27، شماره 115، پاییز 1400

سیامک کاکایی، سید جلال دهقانی فیروز آبادی

چکیده  
روابط ترکیه و جمهوری آذربایجان یک سال پس از جنگ دوم قره‌باغ ‌ابعاد پیچیده‌ای از نظر نظامی، سیاسی و منطقه‌ای به خود گرفته ‌است. در این مدت، برگزاری چند مرحله رزمایش مشترک نظامی میان ترکیه و جمهوری آذربایجان توجه محافل رسانه‌ای را به خود جلب کرده و موجب دغدغۀ امنیتی برخی کشورهای همسایه شده است. رویارویی نظامی پاییز 2020 میان ارمنستان و جمهوری آذربایجان منجر به آزادسازی شهرها و مناطقی از این کشور گردید که سه دهه در تصرف ارمنستان بودند. هرچند این جنگ به مناقشۀ اصلی قره‌‌‌‌‌‌‌‌باغ پایان نداد. اما ارمنستان کنترل مستقیم بر قره‌باغ کوهستانی را از دست داد. در مناقشۀ قره‌باغ، نقش ترکیه در حمایت از جمهوری آذربایجان برای ورود به جنگ جدید با ارمنستان تعیین‌کننده بود. این سیاست آنکارا، توجه‌ها را به اهداف ترکیه در حمایت از جمهوری آذربایجان در جنگ با ارمنستان جلب کرد. سیاست خارجی ترکیه از سال2016 به بعد و پس از مداخلات نظامی در سوریه، بعدی تهاجمی به خود گرفته است. به نظر می‌رسد که حمایت‌های ترکیه از جمهوری آذربایجان در مناقشۀ قره­باغ و روند تحولات پس از آن تداوم همان سیاست نظامیگری آنکارا در محیط پیرامونی است. پژوهشگران مقاله بر این باور هستند که ترکیه با ورود غیرمستقیم به مناقشۀ قره­باغ به‌دنبال گسترش «نفوذ» و افزایش «قدرت نسبی» خود در قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی است. در بررسی نظری جنبه‌های سیاست خارجی درگیرانۀ ترکیه در مناقشۀ قره­باغ و پاسخ به پرسش پژوهش، از نظریۀ واقع­گرایی و به‌ویژه واقع­گرایی تهاجمی بهره گرفته شده است.

مدیریت آب در جمهوری آذربایجان

مدیریت آب در جمهوری آذربایجان

دوره 24، شماره 102، پاییز 1397، صفحه 125-155

مرضیه شیرزادی، محمد جواد حق شناس

چکیده چالش‏ها و تهدیدهای آبی پیش‌رو جمهوری آذربایجان، ضرورت توجه بیشتر به مدیریت مطلوب آب در این کشور را آشکار می‏سازد. محور اساسی مقاله حاضر نیز پاسخ به این پرسش است که «عمده موانع پیش‌روی تحقق مدیریت مطلوب آب در جمهوری آذربایجان چیست؟» این پرسش مبتنی بر این مفروضه است که بحران آب در جمهوری آذربایجان بیش از آنکه به کمبود آب فیزیکی مربوط باشد در کمبود آب اقتصادی ریشه دارد که ناشی از عدم مدیریت صحیح تولید و تخصیص آب در این کشور است. فرضیه‏ای که در این مقاله به آزمون گذاشته شده این است که «تأکید بیش از حد بر نقش دولت، کم‏توجهی به نظام مدیریت مشارکتی آب، عدم مدیریت یکپارچه منابع آب مبتنی بر تقسیم‏بندی حوضه‏های آبریز و زیرساخت‏های نامناسب آبی، چهار مانع اصلی تحقق مدیریت مطلوب آب در جمهوری آذربایجان به‎شمار می‏آیند.» مقاله حاضر از نوع       توصیفی-تحلیلی بوده و از روش‎شناسی اسنادی و نقلی بهره برده است. تجزیه و تحلیل اطلاعات جمع‏آوری شده نیز به شیوه علی (پس رویدادی) بوده که طی آن پژوهشگران، عدم‌تحقق مدیریت مطلوب آب در جمهوری آذربایجان را به‏مثابه معلول (متغیر وابسته) مورد بررسی قرار داده و با مراجعه به گذشته به کشف علت (متغیر مستقل) پرداخته‏اند. یافته‏های مقاله نیز ضمن تأیید فرضیه مقاله، مؤید این واقعیت است که جمهوری آذربایجان برای جبران این کاستی‏ها، راه مشارکت با نهادهای بین‏المللی و به‏ویژه اتحادیه اروپا را در پیش گرفته و کمتر بر پژوهش‏های علمی و نخبگان فنی داخلی تمرکز داشته است؛ روندی که کمتر با معیارهای مدیریت مطلوب آب هم‏خوانی دارد.

کنشگری امنیتی روسیه در قفقاز جنوبی

کنشگری امنیتی روسیه در قفقاز جنوبی

دوره 22، شماره 95، پاییز 1395، صفحه 97-136

الهه کولایی، محسن اسلامی، قاسم اصولی

چکیده        با توجه به عضویت روسیه در شورای امنیت سازمان ملل متحد، قدرت هسته‌ای، هم‌جواری و درگیر بودن در عرصه گسترده‌ای از جغرافیای جهان (از ژاپن، چین، آسیای مرکزی، خاورمیانه، دریای سیاه، شرق اروپا، تا حوزه بالتیک) و نیز امکان حمایت و تقویت نظامی گروه‌ها و حکومت‌های مختلف، هنوز هم تاثیرگذاری دوری و نزدیکی روسیه در مناطق مختلف جهان به ویژه در حوزه قفقاز جنوبی غیرقابل انکار است. مجموعه‌ایی از منافع امنیتی و راهبردی (در ارتباط با ارمنستان و گرجستان)، اقتصادی (بیشتر در ارتباط با آذربایجان)، قفقاز جنوبی را برای روسیه مهم کرده است و به‌همین دلیل در تمامی اسناد سیاست خارجی این کشور تا سال 2016، منطقه اوراسیا در اولویت گسترش روابط این کشور قرار گرفته است. هدف اصلی این مقاله پاسخ به این سوال است، چگونه روسیه به یک کنشگر امنیتی در قفقاز جنوبی تبدیل شده است. فرضیه‌ای که در پاسخ به این سوال اصلی مطرح‌ می‌شود این است، مجموعه‌ای از منابع راهبردی، امنیتی، نظامی، اقتصادی و انرژی روسیه را به یک کنشگر امنیتی در قفقاز جنوبی تبدیل کرده است. در این مقاله سعی می‌شود به روش توصیفی _ تبیینی به سوال اصلی پاسخ داده شود.

جنبش گولن و عملکرد آن در جمهوری آذربایجان از منظر نظریه بسیج منابع و تعهد اجتماعی

جنبش گولن و عملکرد آن در جمهوری آذربایجان از منظر نظریه بسیج منابع و تعهد اجتماعی

دوره 20، شماره 88، زمستان 1393، صفحه 113-40

سید احمد نکویی، میرهادی موسوی قرالری

چکیده جنبش گولن[1] را می‌توان به عنوان یکی از جریان‌های اجتماعی اسلام‌گرا برشمرد که توانسته است در گستره وسیعی توسعه یابد و پس از ترکیه در نقاط مختلف جهان شعبه‌های گوناگونی را ایجاد نماید. یکی از کشورهایی که پیروان گولن توانسته‌اند در آن به موفقیت‌های خوبی دست پیدا کنند، جمهوری آذربایجان است که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 و کسب استقلال شاهد رقابت‌های گسترده سیاسی بوده است. برخورد جریان‌های سیاسی- مذهبی باکو، نوعی مسابقه برای اسلامی‌کردن روح مردم کشور که اکثر آنها شیعه و همچنین از اقوام سنی هستند، ایجاد کرده است. ماهیت کثرت‌گرایانه جامعه جمهوری آذربایجان که لیبرال‌های سکولار، طبقه روشنفکر، شیعیان، اقلیت‌های غیرترک و از همه مهم‌تر سنت سکولاریسم را در خود دارد مانعی بر سر راه گسترش و توسعه این جنبش به شمار می‌آید، اما تاکیدی که این جنبش بر ترک بودن و اسلام می‌کند، باعث می‌شود که گروه‌هایی جذب و گروه‌هایی نیز از آن فاصله بگیرند.
سوال اصلی این است که دستورکار جنبش گولن در جمهوری آذربایجان چیست و این جنبش و شبکه‌های رو به گسترش آن در جامعه جمهوری آذربایجان بر مبنای چه نظریه‌ای رشد و گسترش می یابند. در پاسخ به این سوال، فرضیه مطرح این است که با توجه به سیاست انفعالی جنبش گولن، این جنبش در ابعاد سیاسی نمی‌تواند نقشی مستقیم و کوتاه مدت در تحولات سیاسی و اجتماعی جمهوری آذربایجان داشته باشد، اما با سرمایه گذاری‌های بزرگی که در نسل جوان صورت گرفته است، این امر در آینده‌ی دور محتمل به نظر می‌رسد.



[1]. Gülen Movement
 

ارزیابی وضعیت اشغال قره‌باغ کوهستانی از لحاظ حقوق بین الملل

ارزیابی وضعیت اشغال قره‌باغ کوهستانی از لحاظ حقوق بین الملل

دوره 20، شماره 85، بهار 1393، صفحه 1-33

چکیده جمهوری آذربایجان و ارمنستان به عنوان دو طرف اصلی در مناقشه قره‌باغ برای اثبات مواضع خود تلاش می‌کنند به اصول حقوق بین الملل تمسک جویند. جمهوری آذربایجان با استناد به اصل تمامیت ارضی که در منشور ملل متحد و بسیاری از اسناد، کنوانسیون‌ها و میثاق‌های بین‌المللی آمده است، بر ضرورت خروج نظامیان ارمنی از قره‌باغ و غیرقابل قبول بودن اعلام استقلال این منطقه تاکید می‌کند؛ این در شرایطی است که ارمنستان و جمهوری خودخوانده قره‌باغ با تمسک به اصل حق تعیین سرنوشت، استقلال قره‌باغ کوهستانی و حتی الحاق آن به ارمنستان را  حق مردم این منطقه عنوان کرده و معتقد هستند در این راستا در سال 1993 همه‌پرسی برگزار کرده‌اند و از آن زمان تاکنون چندین انتخابات ریاست جمهوری، پارلمانی و محلی در قره‌باغ برگزار شده است.
هدف این مقاله ارزیابی اشغال قره‌باغ و مواضع طرفین و بازیگران این مناقشه از لحاظ حقوق بین الملل است. در واقع، مقاله به دنبال پاسخ به این پرسش است که تمسک جمهوری آذربایجان به اصل تمامیت ارضی و استناد ارمنستان و جدایی‌طلبان ارمنی قره‌باغ به اصل حق تعیین سرنوشت تا چه میزان منطقی و مطابق با حقوق بین الملل است؟ آیا این دو اصل که برخی از حقوقدانان آنها را از قواعده آمره بین المللی می‌دانند در تضاد با یکدیگر هستند و یا اینکه طرفین مناقشه قره‌باغ، برداشتی یک سویه در این خصوص دارند؟ پاسخ موقت به این سوال به عنوان فرضیه، آن است که پس از پایان دوره استعمار- از نظر حقوق بین الملل- حق تعیین سرنوشت برای اقلیت‌های قومی درون یک کشور شامل جدایی‌طلبی و تجزیه سرزمینی نمی‌شود، بلکه شامل داشتن حق مشارکت در انتخابات قوای مجریه، مقننه و سایر وجوه مشارکت مدنی و سیاسی و حق حفظ میراث فرهنگی می‌شود.

بررسی تاثیرات عادی‌سازی روابط ترکیه- ارمنستان بر روابط جمهوری آذربایجان با ترکیه

بررسی تاثیرات عادی‌سازی روابط ترکیه- ارمنستان بر روابط جمهوری آذربایجان با ترکیه

دوره 16، شماره 71، پاییز 1389، صفحه 79-108

چکیده بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، روابط جمهوری آذربایجان و ترکیه در سطح مشارکت استراتژیک ادامه داشته است و این وضعیت تاثیرات خود را در حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هر دو کشور به نمایش گذاشته و آنها با مشارکت یکدیگر در سیاست منطقه نقش‌آفرین بوده‌اند. با این حال، روابط دو دولت از تنش‌های دوره‌ای که معمولاً با دوستی و برادری دو کشور همراه بوده است، عاری نیست. از جمله می‌توان به تنش اخیر در مناسبات دو دولت اشاره کرد که حاصل عادی‌سازی روابط ترکیه با ارمنستان می‌باشد. تنش اخیر در مناسبات طرفین، برخلاف تنش‌های پیشین از قدرت تاثیرگذاری بیشتری در روابط دو دولت همراه بود. این موضوع، به‌رغم تلاش‌های گسترده مقامات دو کشور برای عادی‌سازی روابط، تاثیرات جبران‌ناپذیری برای طرفین در برداشته است. به گونه‌ای که اگر درایت و هوشیاری دولتمردان طرفین نبود، شاید تاکنون تبعات حاصل از عادی‌سازی روابط ترکیه  با ارمنستان به تعطیلی در روابط جمهوری آذربایجان با ترکیه انجامیده بود. شایان ذکر است با توجه به نتایج حاصل از این پژوهش، موضوع قره‌باغ به گونه‌ا‌‌ی مناسبات جمهوری آذربایجان با ترکیه را در ارتباط با موجودیت ارمنستان به هم پیوند داده است و عادی‌سازی روابط     ترکیه- ارمنستان بدون حل بحران قره‌باغ بعید به نظر می‌رسد.

تاثیر روسیه بر روند سیاست خارجی جمهوری‌های قفقاز

تاثیر روسیه بر روند سیاست خارجی جمهوری‌های قفقاز

دوره 16، شماره 70، تابستان 1389، صفحه 95-121

چکیده در سال‌های اخیر روابط میان روسیه و کشورهای حوزه جنوبی دچار تحولاتی گردید. اگرچه روسیه به ایفای نقش اصلی خود در این منطقه ادامه می‌دهد، اما توسعه فعالیت کشورهای منطقه و فرامنطقه‌ای به‌ویژه ایالات متحده و ناتو در حوزه حیاتی روسیه که این کشور  از آن تحت عنوان خارج نزدیک نام می‌برد، چالش‌های جدیدی را در مقابل مسکو قرار داده است. این کشور برای مقابله با این چالش‌ها و برای تامین امنیت ملی و منافع حیاتی خود سعی در ایجاد یک راه‌حل مناسب و با هزینه کمتر دارد. مسکو با توجه به این‌که در شرایط جدید نمی‌تواند همه رقبا را از عرصه سیاسی آسیای مرکزی و به‌ویژه قفقاز حذف نماید، سیاست و تاثیرگذاری آن به سمتی رفته و خواهد رفت که راهبردهای رقبا به نتایج مورد انتظار دست نیابند. همچنین در این زمینه این کشور سعی می‌کند که از موقعیت برتر اقتصادی، سیاسی، نظامی خود در منطقه در جهت کنترل رفتار و سیاست خارجی جمهوری‌های قفقاز در راستای کم‌رنگ کردن حضور عواملی که در نگاه روس‌ها با منافع و امنیت ملی این کشور سازگاری ندارند، استفاده نماید و بدین وسیله در همگرایی کشورهای منطقه با ساختارهای سیاسی و امنیتی غرب تاخیر و مانع ایجاد نماید.

تحلیلی بر ابعاد و سطوح مداخله در بحران ژئوپلیتیکی قره‏باغ

تحلیلی بر ابعاد و سطوح مداخله در بحران ژئوپلیتیکی قره‏باغ

دوره 16، شماره 69، بهار 1389، صفحه 1-24

چکیده  ناگورنو- قره‏باغ (قره‏باغ کوهستانی)، منطقه خودمختار ارمنی‏نشین در غرب جمهوری آذربایجان و در نزدیکی مرزهای ارمنستان است. این منطقه توسط ارمنی‏های محلی کنترل می‏شود. با این وجود، نه ارمنستان و نه هیچ کشوری در جهان، جمهوری قره‏باغ را به رسمیت نمی‏شناسد. این منطقه از زمان استقلال دو جمهوری آذربایجان و ارمنستان، منبع بسیاری از اختلافات میان این دو کشور بوده است. هدف از این مقاله، تجزیه و تحلیل ابعاد و سطوح مداخله در بحران ناگورنو- قره‏باغ بر طبق مفهوم «بحران ژئوپلیتیکی» و مبانی و عناصر موجود در آن است. بر این اساس، ابتدا مفهوم بحران ژئوپلیتیکی و عناصر موجود در آن تبیین شده؛ سپس به موضوع و عامل بحران ژئوپلیتیکی قره‏باغ و ابعاد آن اشاره خواهد شد و در نهایت، سطوح مداخله در این بحران از بعد محلی تا ابعاد جهانی و سازه‏ای مورد بررسی قرار خواهد گرفت. چنانچه یافته‏های تحقیق نشان می‏دهد، عدم انطباق مرزهای جغرافیایی با مرزهای قومی، مذهبی و فرهنگی در منطقه قفقاز؛ رویکرد سیاسی رهبران کمونیست در قبال اقوام و جمهوری‏‎های شوروی؛ در پیش گرفتن مواضع سرسختانه از سوی طرفین درگیر؛ عامل رقابت بازیگران خارجی؛ متوازن بودن مناسبات قدرت میان ارمنستان و جمهوری آذربایجان و ذهنیت تاریخی منفی ارامنه و ترس از محاصره، مهمترین عوامل شکل‏گیری و تطویل بحران قره‏باغ به شمار می‏آیند.