کلیدواژه‌ها = افغانستان
تعداد مقالات: 22
افغانستان و محیط استراتژیک و تمدنی ایران

افغانستان و محیط استراتژیک و تمدنی ایران

دوره 32، شماره 133، بهار 1405، صفحه 105-122

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2053908.1864

بهادر امینیان

چکیده مساله اصلی این مقاله آنست که در محیط پیچیده استراتژیکی و تمدنی ایران افغانستان به صورت بالقوه چه نقشی دارد . ادعای مقاله آنست که هم پیوستگی ژئوپلیتیک دو کشور بسیار زیاد است ولی در عمل به دلایل مختلف ایران نتوانسته است از این به هم پیوستگی بهره ببرد و حتی آنرا تثبیت نماید .ایران و افغانستان به دلایل متعدد به شدت به هم پیوند خورده اند. در عین حال مساله افغانستان از دیرباز در ایران مورد بی توجهی قرار گرفته و توجه لازم به آن نمی گردد.ایران به دلیل مشکلات افغانستان مجبور به پرداخت هزینه های بسیار سنگینی شده که این تهدیدات بویژه از ابعاد ژئوپلیتیکی همانندمسایل امنیتی ، زیست محیطی و اجتماعی حالتی فزاینده دارد. سوال اصلی مقاله آنست که چگونه می توان پیوند دو کشور را تثبیت کرد و تهدیدات فزاینده از افغانستان را مهار نمود. در پاسخ به این سوال توضیح داده ی شود که ایران باید با اجرای یک طرح جامع اقدام به ایجاد تحولات گسترده در افغانستا ننماید که این طرح در مقاله توضیح داده شده است. این مقاله بر خلاف سایر مقالات رایج در مجلات کشور رویکردی سیاست نامه ای دارد.ادعای این مقاله آنست که ایران به شدت درگیر هزینه ها و تبعات مسایل افغانستان است و چاره ای بجز پرداختن ریشه ای به مسابل افغانستان ندارد و می تواند مسایل افغانستان را به شرط اتخاذ سیاست و مدیریت مناسب و بسیج توانمندیها به سمت آرامش ببرد. در نهایت و در بخش چه باید کرد پیشنهادی برای حل مسایل افغانستان تنظیم شده است.

افغانستان و خط لوله تاپی: بررسی دینامیسم ژئوپلیتیک

افغانستان و خط لوله تاپی: بررسی دینامیسم ژئوپلیتیک

دوره 31، شماره 132، زمستان 1404، صفحه 145-170

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2067341.1908

شکیلا حسینی، مهدی هدایتی شهیدانی

چکیده پروژه خط لوله گاز ترکمنستان–افغانستان–پاکستان–هند (تاپی) به‌عنوان یکی از ابتکارات ژئواکونومیک در آسیای مرکزی و جنوبی، پتانسیل تأثیرگذاری بر معادلات ژئوپلیتیکی منطقه‌ای را دارد. جایگاه ترانزیتی افغانستان در این پروژه، این کشور را به نقطه‌ای کلیدی در اتصال منابع گازی آسیای مرکزی به بازارهای پرمصرف جنوب آسیا تبدیل می‌کند. پژوهش حاضر با طرح این پرسش اصلی که «دینامیسم پروژه تاپی چه فرصت‌ها و چالش‌های ژئوپلیتیکی را برای افغانستان ایجاد می‌کند؟»، درصدد بررسی ظرفیت‌ها و موانع ژئوپلیتیکی فراروی این کشور در روند تحقق پروژه تاپی است. فرضیه تحقیق بر این مبنا است که اگرچه پروژه تاپی از یک سو می‌تواند منافع مهمی چون بهره‌مندی از درآمد ترانزیت، جذب سرمایه‌گذاری خارجی، ایجاد اشتغال، تقویت پیوندهای اقتصادی با کشورهای همسایه و ارتقاء نقش ژئوپلی‌نومیک افغانستان را به همراه داشته باشد؛ اما از سوی دیگر، چالش‌هایی نظیر ناامنی در مسیر پروژه، نبود زیرساخت‌های فنی و نهادی کافی، ساختار سیاسی مبهم و غیرکارآمد طالبان، رقابت بازیگران منطقه‌ای و فرامطقه‌ای و همچنین تردید در ظرفیت گازی ترکمنستان، تحقق کامل این فرصت‌ها را با موانع جدی مواجه ساخته است. این تحقیق با روش کیفی و رویکرد توصیفی– تحلیلی و بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای، اسنادی و دیجیتال معتبر انجام شده است.

پدیدارشناسی راهبردهای حل اختلافات آبی ایران و افغانستان در حوضه هریرود

پدیدارشناسی راهبردهای حل اختلافات آبی ایران و افغانستان در حوضه هریرود

دوره 31، شماره 131، پاییز 1404، صفحه 113-138

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731853

علی اکبرپور آلمه جوقی

چکیده پژوهش حاضر با هدف واکاوی پدیدارشناسانه‌ی راهبردهای حل اختلافات آبی ایران و افغانستان در حوضه هریرود انجام شده است. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری، به بررسی ادراکات و تجربیات متخصصان حوزه‌های آب، روابط بین‌الملل و محیط‌زیست در سال‌های 1403 تا 1404 پرداخته است. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و بر اساس اصل اشباع نظری انجام شد و در مجموع با 20 نفر مصاحبه نیمه‌ساختاریافته‌ی عمیق صورت گرفت. داده‌ها با بهره‌گیری از نظریه داده‌بنیاد و از طریق کدگذاری سه‌مرحله‌ای (باز، محوری و گزینشی) تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که راهبردهای حل اختلافات آبی ایران و افغانستان در قالب 116 کد باز و 11 مقوله اصلی شامل «منافع متقابل»، «دیپلماسی رسمی و غیررسمی»، «نهادهای بین‌المللی»، «آموزش و توانمندسازی»، «تعاملات اقتصادی»، «مسائل زیست‌محیطی»، «هم‌افزایی علمی و محلی»، «اراده اجرایی»، «تعاملات فرهنگی و اجتماعی»، «شفافیت» و «سند راهبردی» دسته‌بندی می‌شوند. این مقولات در هفت حوزه کلیِ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، حقوقی و زیست‌محیطی سازمان‌دهی شدند. نتایج این مطالعه می‌تواند به سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیرندگان در نهادهای مسئول، برای طراحی راه‌حل‌های پایدار و کاهش تنش‌های آبی، به‌ویژه در حوضه هریرود، یاری رساند.

منافع استراتژیک چین در به رسمیت شناختن طالبان(2021-2025)

منافع استراتژیک چین در به رسمیت شناختن طالبان(2021-2025)

دوره 31، شماره 131، پاییز 1404، صفحه 227-252

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731857

صفی الله مولوی زاده

چکیده این پژوهش به بررسی رویکرد چین در قبال حکومت طالبان در افغانستان می‌پردازد و تلاش می‌کند چالش‌ها، فرصت‌ها و منافع استراتژیک پکن را در زمینه به‌رسمیت‌شناسی طالبان تحلیل کند. در چارچوب نظریه انتخاب منطقی آلیسون، دولت چین به‌عنوان یک بازیگر عقلانی در نظر گرفته شده که در پی به حداکثر رساندن منافع خود در محیطی پیچیده و پرمخاطره است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که پکن با وجود تهدیدات امنیتی ناشی از فعالیت گروه‌های افراطی مانند نهضت اسلامی ترکستان شرقی، در پی بهره‌برداری از فرصت‌های اقتصادی و ژئوپلیتیکی موجود در افغانستان است. در این راستا، چین از شناسایی رسمی طالبان اجتناب کرده و گزینه به‌رسمیت‌شناسی دوفاکتو را به‌عنوان رویکردی محتاطانه و منعطف برگزیده است. این انتخاب، ضمن کاهش خطرات سیاسی و امنیتی، زمینه را برای تعاملات اقتصادی و دیپلماتیک آینده نیز فراهم می‌سازد. در نهایت به این سوال می‎رسیم که چگونه منافع استراتژیک چین بر رویکرد این کشور نسبت به رسمیت شناختن طالبان تأثیر گذاشته است؟ منافع استراتژیک چین (امنیت مرزها، مقابله با افراط‌گرایی، دسترسی به منابع، و توسعه ابتکار کمربند و جاده) بر تصمیم این کشور برای به رسمیت شناختن طالبان تأثیر گذاشته و منجر به رسمیت شناختن بصورت دفاکتو شده است. تبیین این‌که چگونه منافع استراتژیک چین بر سیاست آن در قبال طالبان تأثیر گذاشته و منجر به شکل‌گیری فرصت‌ها و چالش‌هایی در عرصه سیاست خارجی و امنیت منطقه‌ای چین شده است.

عوامل کلان تعیین‌کننده نابرابری آموزشی در افغانستان

عوامل کلان تعیین‌کننده نابرابری آموزشی در افغانستان

دوره 31، شماره 131، پاییز 1404، صفحه 253-278

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731858

حمید مسعودی، محمدنصیر صابری

چکیده آموزش به عنوان یک حق اساسی بشری و ابزاری مهم در پیشرفت‌های اجتماعی و اقتصادی، نقشی حیاتی در توسعه جوامع ایفا می‌کند. با این حال، نابرابری‌های آموزشی به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه مانند افغانستان، چالش‌های جدی در مسیر تحقق توسعه و عدالت اجتماعی به وجود آورده است. در افغانستان، عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و جغرافیایی در ایجاد نابرابری‌های آموزشی نقش عمده دارند. فقر، کمبود منابع مالی و زیرساخت‌های آموزشی در مناطق روستایی، نگرش‌های فرهنگی منفی نسبت به تحصیل دختران، و ناآرامی‌های سیاسی از جمله موانع اصلی پیش‌روی نظام آموزشی کشور هستند. آمارها نشان می‌دهند که بیش از ۳.۷ میلیون کودک افغان از تحصیل محرومند که ۶۰ درصد از آنان دختران هستند. علاوه بر این، بسیاری از مدارس در مناطق دورافتاده فاقد معلمان متخصص و امکانات مناسب آموزشی‌اند. این تحقیق به بررسی و تحلیل عوامل مؤثر بر نابرابری آموزشی در افغانستان پرداخته است و از روش اسنادی و تحلیل ثانویه برای گردآوری داده‌ها استفاده شده است. داده‌ها از منابع مختلف شامل مرکز آمار افغانستان، وزارت معارف و وزارت تحصیلات عالی استخراج شده است. نتایج نشان می‌دهند که فقر اقتصادی، عدم دسترسی به زیرساخت‌های مناسب آموزشی و موانع فرهنگی مانند نگرش‌های محافظه‌کارانه نسبت به آموزش دختران، عوامل کلیدی در ایجاد نابرابری آموزشی در این کشور هستند. از سوی دیگر، تفاوت‌های جغرافیایی نیز بر دسترسی و کیفیت آموزش تأثیر منفی دارند، به‌ویژه در مناطق روستایی که امکانات آموزشی کمتری وجود دارد.

سیاست ازبکستان در قبال افغانستان؛ از اسلام کریم‌اف تا شوکت میرضیایف

سیاست ازبکستان در قبال افغانستان؛ از اسلام کریم‌اف تا شوکت میرضیایف

دوره 31، شماره 130، تابستان 1404، صفحه 249-280

سید میثم موسوی گردیزی، شیوا علی زاده

چکیده طی سه دهه سپری‌شده از فروپاشی شوروی، امنیت و توسعه از اهداف یکایک کشورهای آسیای مرکزی بوده که تحقق آنها همواره تحت‌الشعاع شماری از محدودیت‌ها و تهدیدها بوده است. منشأ برخی از این تهدیدها افغانستان بوده، که عبارتند از تروریسم، افراطی‌گری مذهبی، و عرضه و قاچاق مواد مخدر. یکسان نبودن میزان این تهدیدها برای کشورهای منطقه منجر به تفاوت دیدگاه‌های این کشورها در قبال مسائل افغانستان شده است. سیاست خارجی ازبکستان در قبال افغانستان شامل دو مرحله می‌شود؛ مرحله اول (1991-2016)، مرحله حفظ فاصله و رویکرد محتاطانه نسبت به افغانستان و مرحله دوم (2016 - تاکنون)، که مرحله توسعه روابط سیاسی و اقتصادی است. این پژوهش به‌دنبال پاسخ به این پرسش است که سیاست خارجی ازبکستان در قبال افغانستان در دوره شوکت میرضیایف دنباله‌رو سیاست اسلام کریم‌اف (سیاست درهای بسته) است یا مشی دیگری دارد؟ در پاسخ، این فرضیه مطرح می‌شود که سیاست خارجی ازبکستان در دوره میرضیایف در قبال افغانستان سیاست درهای باز است و با وجود سقوط نظام جمهوریت و استقرار طالبان در رأس قدرت، در تکاپو برای افزایش ارتباطات و همکاری‌ها با امارت اسلامی افغانستان است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که خط‌مشی تاشکند در خصوص روابطش با کابل در چارچوب راهبرد سیاست خارجی میرضیایف با روی کار آمدن وی دچار تغییراتی شد و سرنگونی حکومت اشرف غنی و حاکمیت یافتن طالبان نیز دگرگونی‌ قابل توجهی در این سیاست پدید نیاورد. با توجه به رویکرد بررسی مقایسه‌ای و تمرکز بر مرحلۀ توصیفی آن، روش مورد استفاده در این نوشتار کیفی و از نوع مقایسه‌ای است.

الگوی حکمرانی مبتنی بر فدرالیسم متمرکز برای آینده سیاسی افغانستان

الگوی حکمرانی مبتنی بر فدرالیسم متمرکز برای آینده سیاسی افغانستان

دوره 30، ویژه نامه، تابستان 1403، صفحه 43-66

سید محمد مهدی مرتضوی، محمدرضا اقارب پرست

چکیده منازعة سیاسی بلندمدت در افغانستان بر سر کسب قدرت در سال 2022 و با سقوط جمهوری اسلامی افغانستان و قدرت گرفتن مجدد طالبان، به اوج خود رسید. با این حال، برای ریشه‏ یابی علل متعدد این واقعه، باید سیمای جغرافیایی و قومی ـ نژادی افغانستان را در کنار تلاش دولت ‏های مدرن این کشور در راستای دولت ـ ملت ‏سازی در بستر تاریخ سیاسی و نیز نقش همسایگان و قدرت‏های منطقه‏ ای و فرامنطقه ‏ای مورد بررسی قرار داد. علاوه بر این، باید الگوهای حکمرانی متمرکز/غیرمتمرکز و فدرالی/غیر فدرالی نیز هم در نظریه و هم در عمل، به بحث گذاشته شوند. در مقاله‏ حاضر، تلاش می‏ شود تا با تأکید بر عملکرد جمهوری اسلامی افغانستان (2021ـ2004)، به این سؤال جواب داده شود: چرا الگوی حکمرانی مبتنی بر فدرالیسم متمرکز می‌تواند راه‌حل سیاسی مطلوبی برای پایان منازعه ‏ی درازمدت قدرت در افغانستان باشد؟ بر طبق فرضیه‏ تحقیق، به دلیل بافت موزاییکی جامعه در افغانستان و ارجحیت گرایش‌های قومی نسبت به گرایش‌ها و علقه‌های ملی، الگوی فدرالیسم و در عین حال وجود یک حکومت مرکزی قدرتمند فدرال می‌تواند به عنوان یک راه‌حل سیاسی مطلوب، ارائه شود. روش تحقیق در مقاله‏ حاضر، روش توصیفی- تحلیلی بوده و داده‏ ها بر اساس روش کتابخانه ‏ای گردآوری شده ‏اند.

امنیت افغانستان در پرتو نظام اجتماعی آن

امنیت افغانستان در پرتو نظام اجتماعی آن

دوره 30، ویژه نامه، تابستان 1403، صفحه 67-96

مختار رحیمی، محسن اسلامی

چکیده متغیرهای امنیت‌زدا برای هر دولت به‌مثابه اولویت‌های بنیادین در جهت بقای آن دولت تصور می‌شود و بنابراین، تمرکز سیاست‌گذاران کشورها بر آن است تا متغیرهای مذکور را مورد شناسایی و در نهایت آن را امحا نمایند. نظام اجتماعی افغانستان واجد متغیرها و درهم‌تنیدگی‌های خاصی است که با تشدید امواج تمدن مدرنو سرایت آن به این محیط، بر دامنه این پیچیدگی افزوده شده است. این مقاله بر درک ریشه­ های اجتماعی امنیت در افغانستان متمرکز است. براین‌اساس، پژوهش حاضر در پی پاسخگویی به این پرسش است که نظام اجتماعی افغانستان چگونه بر امنیت افغانستان تأثیر می­گذارد؟ پاسخ به پرسش مطروحه در قالب فرضیۀ پژوهش چنین خواهد بود که افغانستان دارای یک جامعه سه ­شکافی فعال است که این وضعیت، منجر به تنش ­زایی در افغانستان می­شود. یافته ­های پژوهش نشان می‌دهد، این جامعه سه شکافی با ایجاد یک‌چرخه تنش ­زایی مداوم، ضمن تولید و بازتولید تنش در افغانستان، باعث برون‌ریزی پیامدهای آن به کشورهای پیرامونی می‌شود؛ بنابراین، امنیت داخلی افغانستان و امنیت همسایگان افغانستان، متأثر از تحولات و تطورات بافتار اجتماعی افغانستان است. این پژوهش بنا بر هدف،توسعه ­ای است و روش تحقیق، کیفی و از نوع تحلیل اسنادی و ابزار گردآوری داده‌ها، فیش‌برداری است.

اقتصاد سیاسی افغانستان در دوران پس‌از به قدرت رسیدن طالبان (2021-2024)

اقتصاد سیاسی افغانستان در دوران پس‌از به قدرت رسیدن طالبان (2021-2024)

دوره 30، ویژه نامه، تابستان 1403، صفحه 97-128

رامین فخاری

چکیده در سال 2021 باخروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، پس‌ از قریب به بیست سال، طالبان به قدرت بازگشت و بازگشت طالبان، اثرات سیاسی، اجتماعی، ژئوپلیتیک و اقتصادی مختلفی را بر افغانستان و منطقه گذاشته است. مقاله پیش رو به روش توصیفی ـ تحلیلی و با جمع‌آوری و دسته‌بندی آثار کتابخانه‌ای و تحلیل‌هایی که که قبلاً در این حوزه به رشته تحریر درآمده‌اند و همچنین تحلیل داده‌های اقتصادی افغانستان در دوران طالبان با استفاده از چهارچوب نظری ژئواکونومیک به‌دنبال پاسخ به این سؤال است که به‌قدرت رسیدن طالبان چه اثراتی را بر اقتصاد افغانستان داشته است؟ فرضیه اصلی بر این اساس استوار است که بازگشت طالبان به صحنه قدرت سیاسی افغانستان، اثرات منفی بر شاخصه‌های اقتصادی داخلی این کشور و سطح رفاه مردم گذاشته است و منجر به ایجاد رکود، فقر و بیکاری شده ‌است؛ اما از بُعد اقتصاد منطقه‌ای، طالبان توانسته است با صادرات محصولات کشاورزی و همچنین، صادرات مواد خام میزان مبادلات خود را ثابت نگه‌دارد. هر چند طالبان از نظر کاهش بیکاری، کاهش فقر، کاهش رکود، افزایش تولید و کسب‌وکار در داخل افغانستان عملکرد موفقیت‌آمیزی نداشته است؛ اما در بُعد اقتصاد منطقه‌ای توانسته است نسبت ‌به دوران جمهوری میزان مبادلات خود را با همسایگان حفظ نماید.

تأثیر استراتژی روسیه در آسیای مرکزی بر امنیت افغانستان (2020 - 2001)

تأثیر استراتژی روسیه در آسیای مرکزی بر امنیت افغانستان (2020 - 2001)

دوره 30، ویژه نامه، تابستان 1403، صفحه 155-178

سید محمد تقی موسوی

چکیده آسیای مرکزی از نگاه روسیه نقطه مهم استراتژیک و هم‌جوار با این کشور تلقی می‌شود و ناامنی در این منطقه در حکم بی‌ثباتی روسی‌هاست. روسیه برای کاهش بی‌ثباتی در آسیای مرکزی با ایجاد پیمان دو یا چندجانبه مبارزه جدی برای تأمین امنیت در کشورهای آسیای مرکزی که هم مرز با افغانستان هستند، داشته است. از سال 2001 تا سال 2020 که در آستانه سقوط کامل دولت مرکزی افغانستان هستیم؛ روسیه سیاست‌های امنیتی گوناگون از تعامل با آمریکا در مبارزه با تروریسم در سال 2001 تا همکاری با طالبان به هدف خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان را شاهد هستیم. با توجه به مسئله پژوهش، استراتژی روسیه را می‌توان با توجه به یک چارچوب نظری واقع‌بینانه که برگرفته از واقع‌گرایی تهاجمی "مرشایمر" است، تبیین کرد. سؤال این پژوهش این‌گونه بیان‌شده است. «تأثیر استراتژی روسیه در آسیای مرکزی بر امنیت افغانستان طی سال‌های 2020-2001 چه بوده است؟» استراتژی روسیه در آسیای مرکزی، بعد از سقوط طالبان در راستای افزایش و تقویت امنیت در آسیای مرکزی با توجه به شرایط حاکم برافغانستان بوده است. نگرانی روسیه از بابت قاچاق مواد مخدر و ورود گروه‌های افراطی به آسیای مرکزی باعث تشدید امنیت مرزی بین این کشورها و افغانستان شده است. روسیه در استراتژی خود سعی کرده تا امنیت مرزهای آسیای مرکزی را که هم‌جوار با این کشور است در اولویت استراتژی خود قرار دهد. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلیو منابع کتابخانه‌ای تبیین شده است.

اقتصاد سیاسی سیاست خارجی چین در قبال امارت اسلامی افغانستان

اقتصاد سیاسی سیاست خارجی چین در قبال امارت اسلامی افغانستان

دوره 30، ویژه نامه، تابستان 1403، صفحه 179-202

سید اکبر سجادی، مجیدرضا مومنی

چکیده با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان روابط چین با این گروه وارد مرحله جدیدی شد و افغانستان مجدداً در کانون توجه سیاست خارجی چین قرار گرفت. هدف این پژوهش، بررسی روندهای حاکم بر اقتصاد سیاسی کشور چین و تأثیر آن بر سیاست خارجی این کشور در قبال امارت اسلامی افغانستان است و سعی دارد با استفاده از روش کیفی و شیوه نمونه ­پژوهی و همچنین روندپژوهی به این سؤال اساسی بپردازد که اقتصاد سیاسی چین، چگونه سیاست خارجی این کشور را در قبال امارت اسلامی افغانستان جهت داده است؟ در پاسخ به این سؤال، این فرضیه مطرح می­شود که اقتصاد سیاسی چین با رویکرد نئومرکانتیلیستی و سرمایه ­داری متمرکز، سیاست خارجی این کشور را در خدمت منافع اقتصادی - تجاری و دسترسی بر منابع طبیعی افغانستان در تعامل با امارت اسلامی در افغانستان جهت داده است. یافته ­های پژوهش نشان می­دهد که سیر صعودی رشد صنعتی چین و همچنین حفظ آن نیازمند به منابع طبیعی برای مصرف صنایع داخلی است. علاوه بر این، مسیر­های امن ترانزیت انرژی و ذخایر طبیعی برای تداوم رشد اقتصادی و صنعتی چین، اساسی دانسته می­شود. به این جهت، ضرورت کنترل و به دست آوردن منابع طبیعی خارجی و موقعیت ­های ارتباطی و ترانزیتی برای توسعه صنعتی و رشد اقتصادی چین اجتناب‌ناپذیر بوده است.

نظم امنیتی آسیای مرکزی بعد از 2021: ملاحظات راهبردی جمهوری اسلامی ایران

نظم امنیتی آسیای مرکزی بعد از 2021: ملاحظات راهبردی جمهوری اسلامی ایران

دوره 30، شماره 125، بهار 1403، صفحه 225-244

سیدحسن میرفخرائی

چکیده نظم امنیتی در آسیای مرکزی در طول یک دهه اخیر روند پایداری را در گذار به شرایط جدید طی کرده است. دو عامل تعیین کننده بعد از سال 2021 این روند را تسریع کرده‌اند. نخست، خروج نیروهای آمریکا از افغانستان که به سقوط دولت در این کشور و به قدرت رسیدن و تثبیت حضور طالبان منجر شد؛ و دوم، تهاجم نظامی روسیه به اوکراین که در سطح بین‌المللی ضریب تنش بین قدرت‌های بزرگ را افزایش داد و شرایطی که به جنگ سرد جدید تعبیر می‌شود را در محیط پیرامونی روسیه به وجود آورد. این شرایط باعث شد تا نظم امنیتی حاکم بر آسیای مرکزی در شرایط جدیدی شکل بگیرد. نظم امنیتی آسیای مرکزی در شرایط جدید چگونه بر منافع امنیتی جمهوری اسلامی ایران تأثیر خواهد گذاشت؟ فرضیه‌ای که در پاسخ به این سؤال مطرح می‌شود بر این گزاره استوار است که این شرایط با تشدید رقابت میان قدرت‌های بزرگ باعث کاهش ضریب امنیت در محیط پیرامونی ایران شده و از طریق تقویت جریان چندجانبه‌گرایی و تقویت رویکردهای موسع در نظم امنیتی جدید، باعث تقویت موقعیت امنیتی ایران می‌شود. در این مقاله از طریق روش پس‌کاوی با هدف کشف الگوهای نظام‌مند در دینامیسم‌های امنیتی آسیای مرکزی تلاش شده تا فرضیه اثبات گردد. مکتب کپنهاگ در رویکرد قیاسی به‌عنوان چارچوب مفهومی این پژوهش در نظر گرفته شده است.

بررسی تئوریک گسترش روابط افغانستان و ترکیه (2001 تا 2021)

بررسی تئوریک گسترش روابط افغانستان و ترکیه (2001 تا 2021)

دوره 29، شماره 122، تابستان 1402، صفحه 139-162

https://doi.org/CA-2303-1664(R1)

چکیده رفتار بین‌المللی دولت‌ها زمانی معنادار و هویت مدار تلقی می‌شود که عوامل، انگیزه‌ها و زمینه‌های آن مورد تبیین علمی و تفسیر تئوریک قرار گیرند. تعمیق و گسترش روابط افغانستان و ترکیه پس از 2001 م یکی از آن دسته رفتارها می‌باشد. تحلیل علل و عوامل این رفتار در چارچوب نظریۀ سازه‌انگاری هدف اصلی این مقاله است. پرسش اصلی مقاله این است که مبانی سازه‌انگارانه‌ای که موجب تعمیق و گسترش روابط آنکارا و کابل از 2001 تا 2021 شد، چیست؟ فرضیۀ مقاله این است که سازه‌های مشترک اجتماعی، فرهنگی، تاریخی، اقتصادی و سیاسی از عمده‌ترین مبناهای سازه‌انگارانۀ تعمیق و گسترش روابط افغانستان و ترکیه را در بازه زمانی ذکرشده می‌باشد. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که «هویت» و «منفعت» دو محور اصلی روابط آنکارا و کابل را تشکیل داده‌اند. با این تفاوت که هویت به‌عنوان سازۀ موقت و منفعت به حیث سازۀ دائمی نقش بازی کرده است. مواد خام این فرضیه با روش کتابخانه‌ای گردآوری و با شیوۀ توصیفی-تحلیلی پردازش شده است.

فرهنگ استراتژیک و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال افغانستان (1398-1358)

فرهنگ استراتژیک و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال افغانستان (1398-1358)

دوره 28، شماره 120، زمستان 1401، صفحه 25-54

محمدتقی جهانبخش، غلامعلی چگنی زاده، اصغر کیوان‌حسینی

چکیده فرهنگ استراتژیک ازجمله مفاهیم نو در ادبیات روابط بین‌الملل است که نخستین بار توسط جک اسنایدر مورد استفاده قرار گرفت. بررسی‌های علمی انجام‌شده پیرامون آثار فرهنگ استراتژیک بر رفتارهای جمهوری اسلامی ایران به طور عمده طی دو دهه اخیر و به‌ویژه با بحرانی شدن پرونده هسته‌ای و سپس برنامه موشک‌های بالستیک صورت گرفته است. تلاش ما در این مقاله معطوف به بررسی این سؤال خواهد بود که فرهنگ استراتژیک چگونه به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال افغانستان طی سال‌های 1358 تا 1398 شکل داده است؟ پاسخ موقت به این پرسش آن است که فرهنگ استراتژیک از طریق شکل‌دهی به رفتارهای استراتژیک و پایدار موجب شده است که جمهوری اسلامی ایران طی سال‌های 1358 تا 1398، برخلاف تحولات سیاسی و گفتمانی داخلی، سیاستی نسبتاً مستمر و فراگفتمانی در قبال افغانستان داشته باشد. این مقاله از نوع توصیفی ـ تحلیلی بوده و پژوهشگر داده‌های مورد نیاز را با استفاده از منابع کتابخانه‌ای، فضای مجازی و مصاحبه با برخی از متصدیان سیاست خارجی کشورمان در قبال افغانستان طی دوره مورد مطالعه جمع‌آوری نموده است.

حکمرانی دوم طالبان: حقوق بشر و مسئولیت آمریکا

حکمرانی دوم طالبان: حقوق بشر و مسئولیت آمریکا

دوره 28، شماره 117، بهار 1401، صفحه 3-24

فاطمه محمدی

چکیده افغانستان به عنوان نمونه­ ای از کشورهای چند قوم، چند نژاد، چند زبان، چند مذهب، چند تاریخ و چند جغرافیا شاهد حکمرانی دوم طالبان و فروپاشی دولت برای ششمین بار در چهل‌وهشت سال گذشته بوده است. با توجه به غرور و نخوت ایجاد شده در طالبان در خصوص بیرون راندن آمریکا از خاک افغانستان و سابقه حکمرانی طالبان در سال 1996 تا 2001 و اقدامات کنونی آن‌ها، وضعیت حقوق بشر در افغانستان اعم از وضعیت زنان، بهداشت، آموزش در شرایط نامناسبی قرار دارد. طرف‌های درگیر در افغانستان همچنان به ارتکاب نقض جدی قوانین بشردوستانه بین‌المللی، از جمله جنایات جنگی و سایر موارد نقض جدی حقوق بشر ادامه داده ­اند. مدافعان حقوق بشر، فعالان زن، روزنامه‌نگاران، کارکنان بهداشت و امور بشردوستانه و اقلیت‌های مذهبی و قومی از جمله کسانی بودند که توسط طالبان و بازیگران غیردولتی هدف قرار گرفتند. در جریان تسلط طالبان بر کشور، موجی از قتل‌های تلافی‌جویانه به راه افتاد. هزاران نفر که عمدتاً شیعه هزاره بودند، به‌زور اخراج شدند. پیشرفت محدودی که در جهت بهبود حقوق زنان حاصل شده بود، تحت حکمرانی طالبان به شدت معکوس شد. حقوق آزادی تجمع و بیان، توسط طالبان بسیار محدود شد. دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی تعلیق کمک‌های بین‌المللی بیشتر تضعیف شد. با این مقدمه، پژوهش حاضر در پی آن است ضمن پرداختن به وضعیت حقوق بشر در افغانستان تحت حکمرانی دوم طالبان، با بهره‌گیری از اظهارات، قوانین و دستورکارهای اعمال شده از سوی ایالات‌متحده به مسئولیت آمریکا در قبال این وضعیت بپردازد.

نقش افغانستان در پویش‌های مجموعۀ امنیتی آسیای مرکزی از ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۰ میلادی

نقش افغانستان در پویش‌های مجموعۀ امنیتی آسیای مرکزی از ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۰ میلادی

دوره 27، شماره 116، زمستان 1400، صفحه 29-58

محمدرضا دهشیری، سید مهدی میرکاظمی

چکیده هدف از پژوهش حاضر، بررسی نقش افغانستان در پویش‌های امنیتی مجموعۀ امنیتی آسیای مرکزی بعد از کنفرانس بن است. معضل امنیت در افغانستان، همواره باعث تأثیر بر مناطق پیرامونی آن شده است. این پژوهش به چهار بخش چهارچوب نظری مجموعۀ امنیتی منطقه‌ای، جایگاه افغانستان در آسیای مرکزی، مؤلفه‌های بنیادین امنیتی آسیای مرکزی و تأثیر افغانستان بر این مؤلفه‌های امنیتی تقسیم شده است. در این پژوهش، بر اساس نظریۀ مجموعۀ امنیتی منطقه‌ای بری بوزان و ال ویور، به این پرسش پاسخ داده می‌شود که افغانستان چگونه موجب تغییر مؤلفه‌های امنیتی آسیای مرکزی شده است؟ نگارندگان با استفاده از روش کیفی و توصیفی- تحلیلی این فرضیه را به آزمون گذاشته‌اند که افغانستان همواره باعث ایجاد نوعی فضای تعامل و تقابل در آسیای مرکزی، توسعۀ فعالیت گروه‌های بنیادگرا، حضور قدرت‌های جهانی و منطقه­ای و همچنین گسترش تروریسم، افراطی‌گری و جنگ داخلی در میان کشورهای آسیای مرکزی شده است.

پیامدهای گسترش حضور داعش در افغانستان بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران

پیامدهای گسترش حضور داعش در افغانستان بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران

دوره 27، شماره 113، بهار 1400، صفحه 107-129

غلامعلی چگنی زاده، سید محمدکاظم سجادپور، محمدتقی جهانبخش

چکیده داعش به‌عنوان موجودیتی جدید، تحت لوای اسلام خشونت‌بارترین کنش‌ها را انجام داده و در چشم‌انداز حکومتی خود ایده تشکیل «ولایت خراسان» را دنبال نموده است. با توجه به این چشم‌انداز و نیز اقدامات بعدی ازجمله اعلام موجودیت داعش در افغانستان این پرسش مطرح می‌شود که تقویت حضور داعش در افغانستان، چه پیامدهایی برای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت؟مقاله حاضر با تکیه‌بر روش دلفی به‌عنوان یکی از فنون شناخته‌شده در آینده‌پژوهی، تلاش کرده است تا با بهره‌گیری از نظرات نخبگان و کارشناسان برجسته مسائل افغانستان، ابعاد مختلف این مسئله را مورد کنکاش و بررسی قرار دهد. در راستا پاسخ به پرسش فوق، هفده نفر از کارشناسان مسائل افغانستان که از طریق روش نمونه‌گیری گلوله برفی انتخاب شدند، طی چهار دور دلفی به پرسش‌های مطرح‌شده پیرامون ابعاد مختلف این مسئله پاسخ دادند که از میان 19 پرسش در 14 مورد اجماع حاصل گردید. یافته‌های مقاله حکایت از آن دارند که تقویت حضور داعش امنیت ملی ایران را در ابعاد داخلی و بین‌المللی مورد تهدید قرار می‌دهد. فرصت‌هایی مانند گسترش همکاری‌های فنی و اطلاعاتی یا ایجاد ترتیبات منطقه‌ای و بین‌المللی نیز در این میان متصور است، اما در قیاس با تهدیدهای مطرح‌شده قابل‌توجه نیستند. همچنین با توجه به تفاوت موجود در شکل و ماهیت حضور داعش در سوریه و افغانستان به‌نظر می‌رسد، نحوه مواجهه ایران نمی‌تواند و نمی‌بایست مشابه مورد سوریه باشد.

بررسی پیوند میان کد و ژنوم در سیاست خارجی روسیه و افغانستان

بررسی پیوند میان کد و ژنوم در سیاست خارجی روسیه و افغانستان

دوره 23، شماره 99، پاییز 1396، صفحه 27-49

سید محمدکاظم سجادپور، محمدتقی جهانبخش

چکیده ژنوم ژئوپلیتیک، نقشه ژنتیک سیاست هر کشور است که رفتار کشورها را در عرصه داخلی و به ویژه خارجی تحت تأثیر قرار می‌دهد. کشورها ژنوم‌های سایر بازیگران را به عنوان کدهای ژئوپلیتیک در نظر می‌گیرند. تعامل یا تقابل کد/ ژنوم کشورها فضایی را ایجاد می‌کند که می‌تواند هم راستا یا مغایر با منافع ملی و منطقه‌ای باشد. به‌طور مشخص این مقاله در پی پاسخ گفتن به این پرسش است که «در عرصه تقابل سیاست‌خارجی اهرم‌های ژئوپلیتیک تا چه اندازه تأثیرگذار هستند»؟ در ارتباط با کشور افغانستان ژن‌های ژئوپلیتیک فعال و غالبی وجود دارد که عبارت هستند از تنوع قومی مواد مخدر،  افراط‌گرایی و تروریسم، موقعیت حائل، بی‌ثباتی سیاسی و ماهیت تحمیلی مرزها و محصور بودن در خشکی و در ارتباط با روسیه ژن‌های غالب و فعال گستردگی قلمرو، افراط‌گرایی، جدایی‌طلبی و تروریسم، قاچاق موادر مخدر و گسترش ناتو و اتحادیه اروپا به شرق، وجود دارد که سیاست‌خارجی هر دو کشور را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بر این اساس، روسیه برای مقابله با تهدیدهای ناشی از ژنوم‌ها افغانستان به صورت کنشی عمل نموده است، اما افغانستان به علت عدم عدم اولویت‌بندی ژئوپلیتیک در سیاست خارجی در عرصه بین‌المللی و منطقه‌ای رفتار خود را براساس مؤلفه‌های سلبی و ایجابی ژئوپلیتیک، ژئواکونومیک و ژئوکالچر روسیه دسته‌بندی ننموده است و در عرصه سیاست خارجی بیشتر به صورت واکنشی عمل نموده است. روش پژوهش به صورت توصیفی - تحلیلی است.

تأثیر عنصر «مخدر افغان» بر امنیت ملی فدراسیون روسیه

تأثیر عنصر «مخدر افغان» بر امنیت ملی فدراسیون روسیه

دوره 20، شماره 88، زمستان 1393، صفحه 59-85

سید محمدکاظم سجادپور، محمدتقی جهانبخش

چکیده در دهه‌های اخیر افغانستان به‌ عنوان یکی از مهم‌ترین تولیدکنندگان مواد مخدر در دنیا مطرح بوده است. ازاین‌رو، مسئله «مخدر افغان» و تأثیرات آن در ابعاد مختلف، یکی از نگرانی‌های کشورهای پیرامونی افغانستان ازجمله فدراسیون روسیه است. روسیه در هزاره جدید رشد خیره‌کننده‌ای را در میزان مصرف و تعداد مصرف‌کنندگان مواد مخدر داشته است.
نوشتار حاضر تلاش کرده است تا با نگاه به سند راهبرد امنیت ملی روسیه تا سال 2020 به این پرسش پاسخ دهد که «تأثیر مخدر افغان بر امنیت ملی فدراسیون روسیه چگونه قابل تجزیه‌وتحلیل است»؟ پاسخ احتمالی به این پرسش این است که «مخدر افغان»، امنیت ملی و انسانی فدراسیون روسیه را مخدوش و هزینه‌های اقتصادی و امنیتی هنگفتی را به این کشور تحمیل نموده است. ازاین‌رو، روسیه آن‌را به‌مثابه یکی از تهدیدهای بیرونی علیه خود در نظر می‌گیرد. یافته‌های مقاله حاکی از آن است که روسیه و اروپای غربی نخستین بازار هدف «مخدر افغان» هستند و این بازار ارزشی بالغ‌بر میلیاردها  دلار دارد. استعمال مواد از طریق تزریق خود مسبب شیوع بیماری‌هایی مانند اچ‌آی‌وی/ ایدز است که هزینه‌های اقتصادی فراوانی به این کشور تحمیل نموده است. مواد مخدر امنیت ملی و انسانی فدراسیون روسیه را مخدوش و هزینه‌های هنگفت اقتصادی و امنیتی را به این کشور تحمیل نموده است و حوزه‌هایی ازجمله بهداشت و سلامت، محیط‌زیست و حکمرانی خوب را تهدید می‌کند که جز مورد آخر، سایر موارد جزء تهدیدهای ذکرشده در سند راهبرد امنیت ملی روسیه هستند.

سیاست امنیتی فدراسیون روسیه در قبال افغانستان نوین

سیاست امنیتی فدراسیون روسیه در قبال افغانستان نوین

دوره 19، شماره 84، زمستان 1392، صفحه 31-61

چکیده خروج نیروهای شوروی از افغانستان، مسئله افغان را در ذهن دولت‌مردان روس تا سال‌ها بعد ـ زمانی که ریشه جنبش‌های جدایی‌طلبانه درون قلمرو خود را در افغانستانِ تحت سلطه طالبان یافتندـ به حاشیه راند. حادثه 11 سپتامبر 2001، ابعاد جدیدی از تروریسم و تهدیدهای بالقوه و بالفعل بنیادگرایان حاکم در افغانستان را آشکار کرد و تهاجم آمریکا جهت سرنگونی رژیم طالبان، فرصت ایفای نقش فعال‌تر در مناسبات بین‌المللی و مبارزه علیه تروریسم را برای فدراسیون روسیه فراهم نمود.  این مقاله در جستجوی پاسخ این سوال است که «سیاست امنیتی فدراسیون روسیه در قبال افغانستان پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 چگونه قابل‌تحلیل است؟». یافته‌های این مقاله که بر اساس تحلیل آخرین سند امنیت ملی فدراسیون روسیه و کنش و واکنش‌های امنیتی این کشور در رابطه با افغانستان در درون جامعه افغانستان، حوزه اوراسیا مرکزی و در مرزهای فدراسیون روسیه انجام‌گرفته، حکایت از آن دارد که روسیه در دو سطح به اعمال سیاست‌هایی جهت کاهش یا رفع تهدیدات برخاسته از افغانستان مبادرت نموده است. در سطح نخست، این کشور اقداماتی را در ابعاد سیاسی، اقتصادی و امنیتی ـ نظامی در افغانستان اتخاذ کرده که به‌طور عمده همکاری با ناتو؛ مبارزه علیه تروریسم، تولید و قاچاق مواد مخدر؛ تلاش برای گسترش نفوذ سیاسی در افغانستان؛ حضور و سرمایه‌گذاری اقتصادی؛ اعطا و فروش تسلیحات؛ کمک‌های نظامی، امنیتی و آموزشی بوده است. در سطح منطقه‌ای نیز به همکاری با ناتو و آمریکا در ابعاد تدارکاتی، ارتباطی و اطلاعاتی پرداخته و در جهت تقویت و تحکیم نظامات امنیت منطقه‌ای اوراسیا و جلب مشارکت افغانستان در این مناسبات حرکت کرده است.

تأثیر حضور آمریکا در افغانستان بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران با تأکید بر واقع‌گرایی تهاجمی (2012-2001)

تأثیر حضور آمریکا در افغانستان بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران با تأکید بر واقع‌گرایی تهاجمی (2012-2001)

دوره 19، شماره 81، بهار 1392، صفحه 89-124

چکیده پس از حادثه‌ 11 سپتامبر 2001 به دلیل و اتخاذ سیاستهای تهاجمی نسبت به افغانستان، امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران تحت تأثیر این حضور قرار گرفت. بنابراین با توجه به سیاست خارجی آمریکا در عرصه‌ افغانستان، شناخت تهدید‌های ناشی از این حضور برای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران الزامی می‌باشد. سیاست‌های اعلامی و اعمالی آمریکا در افغانستان به نحوی طراحی شده است که سیاست‌های اعمالی کاملا در تقابل با امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران می‌باشد. این مقاله به دنبال تبیین و بازگشایی بهتر و بیشتر سیاست‌های تهاجمی آمریکا در افغانستان و تاثیر آنها بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران پس از 11 سپتامبر 2001 می‌باشد. با توجه به موقعیت ژئواستراتژیک، ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک جمهوری اسلامی ایران، همواره امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران به دلیل حضور آمریکا در محیط پیرامونی این کشور، امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران تهدید شده است. حضور نظامی آمریکا در افغانستان در قالب واقع‌گرایی تهاجمی قابلیت توضیح دارد و بر اساس آن می‌توان تاثیرگذاری رویکرد تهاجمی آمریکا در افغانستان بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را در حوزه‌های نظامی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مورد بررسی قرار داد.

نگاهی به ملاحظات جمهوری اسلامی ایران درباره حضور ناتو در افغانستان

نگاهی به ملاحظات جمهوری اسلامی ایران درباره حضور ناتو در افغانستان

دوره 18، شماره 78، تابستان 1391، صفحه 1-20

چکیده فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، تغییرات بنیادینی در ساختار سامانه بین‌المللی پدید آورد. این امر زمینه‌ساز آن شد تا در سال‌های نخستین هزاره نوین، همگان درباره "جهانی شدن" ارزش‌ها و هویت‌ها و بازسازی منافع مشترک در جامعه جهانی سخن گویند. از این رو در دهه 90رهیافت نوین "سازنده گرایی"[1] در ادبیات روابط بین‌الملل شکل گرفت و از منظری جامعه شناختی به مطالعه سیاست جهانی پرداخت. بر این پایه، هویت‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار هستند چرا که آنها به تعریف منافع کشورهای گوناگون می‌نشینند و آنان را به سوی همگرایی یا واگرایی سوق می‌دهند. در این نوشتار تلاش خواهد شد تا بر پایه رهیافت سازنده‌گرایی در تحلیل روابط بین‌الملل، نقش گوناگونی‌های هویتی در شکل‌دهی به منافع بازیگران مختلف در افغانستان با تاکید بر سه بازیگر اصلی یعنی ایران، افغانستان و سازمان ناتو، بررسی شوند. هدف اصلی در این نوشتار، فهم ملاحظات ایران درباره حضور ناتو در افغانستان است. بر پایه این پرسش اصلی، نویسنده تلاش خواهد کرد تا تاثیر حضور ناتو در افغانستان بر امنیت ملی ایران را در سه سطح روابط دو جانبه ایران و افغانستان، روابط منطقه‌ای ایران و تعاملات جهانی این کشور بررسی نماید.
[1]. Constructivism