کلیدواژه‌ها = بحران اوکراین
تعداد مقالات: 6
چین و جنگ روسیه - اوکراین؛ از ابهام تا موازنه سازی

چین و جنگ روسیه - اوکراین؛ از ابهام تا موازنه سازی

دوره 32، شماره 134، تابستان 1405، صفحه 97-125

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2079651.1956

مختار صالحی، شکیلا زارعی

چکیده جنگ روسیه و اوکراین، که در فوریه ۲۰۲۲ با حمله گسترده نیروهای روسی به خاک اوکراین آغاز شد، یکی از مهم‌ترین تحولات ژئوپولیتیکی قرن بیست‌ویکم به شمار می‌رود. بحران اوکراین موجب شکاف عمیق میان روسیه و غرب گردید و زمینه را برای شکل‌گیری مرزهای نظم جهانی نوین فراهم ساخته است. در این میان، نقش و موضع‌گیری چین به عنوان متحد استراتژیک روسیه بر چگونگی حل بحران فوق سایه افکنده است. این پژوهش در نظر دارد به این پرسش پاسخ دهد که چین چگونه نسبت به جنگ روسیه و اوکراین واکنش نشان داده است؟ فرضیه پژوهش بر این امر دلالت دارد که چین نسبت به جنگ روسیه و اوکراین رویکرد چندوجهی مبتنی بر ابهام و دوگانگی را در پیش گرفته است؛ سیاستی که ضمن حفظ و تعمیق روابط چین با روسیه، موجب ایجاد موازنه در قبال غرب می‌گردد. بررسی رویکرد چین درخصوص بحران اوکراین از دریچه چارچوب نظری واقع‌گرایی تدافعی به بحث گذاشته می‌شود. چارچوب پژوهش در قالب روش تحلیلی تبیینی است و روش‌ جمع‌آوری اطلاعات به صورت کیفی مبتنی بر منابع کتابخانه‌ای و اینترنتی است. در نهایت، منابع جمع‌آوری شده با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرند. یافته های پژوهش نشان می‌دهد چین از بحران اوکراین به‌عنوان فرصتی برای مقابله با نفوذ آمریکا در آسیا- قیانوسیه و تضعیف اتحاد غرب بهره برده و روابط راهبردی خود با روسیه را در حوزه‌های اقتصادی، انرژی، فناوری و امنیتی گسترش داده است.

روسیه و انضمام نمودن دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا

روسیه و انضمام نمودن دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا

دوره 30، شماره 128، زمستان 1403، صفحه 51-80

علی موسائی، عنایت‌الله یزدانی

چکیده حمله نظامی روسیه به اوکراین در 24 فوریه 2022 و انضمام چهار منطقه دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا به فدراسیون روسیه، بزرگ‌ترین درگیری نظامی پس از جنگ دوم جهانی در اروپا محسوب می‌شود که تبیین چرایی رویارویی نظامی روسیه و اوکراین و انضمام این مناطق به فدراسیون را ضروری می‌نماید. ازاین‌رو، هدف اصلی این مقاله، پاسخگویی به این سؤالات است که اولاً چرا روسیه تصمیم به حمله نظامی به اوکراین و انضمام دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا به فدراسیون روسیه گرفت و ثانیاً علل گسترش بحران و موفقیت‌آمیز بودن این انضمام‌ها چیست؟ در پاسخ این فرضیه مطرح می‌شود که علت تصمیم روسیه جهت حمله نظامی به اوکراین و انضمام دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا به فدراسیون روسیه رفع تهدیدات ناشی از عضویت احتمالی اوکراین در ناتو بوده است، همچنین تغییرات به وجود آمده در ارزش‌ها و هنجارهای مشترک میان اوکراین و روسیه در طول بحران و اشتراکات و پیوندهای تاریخی، زبانی، قومی- نژادی و مذهبی میان جامعه روسیه با جوامع این مناطق نقش مهمی در گسترش بحران و موفقیت‌آمیز بودن انضمام‌ها داشته‌اند. برای پاسخ‌گویی به پرسش‌های پژوهش از روش کیفی مطالعه موردی چندگانه بهره گرفته‌شده است. داده‌ها نیز به شیوه کتابخانه‌ای گردآوری و با رویکردی توصیفی – تحلیلی در بستر مفهومی نظریه‌های موازنه تهدید و سازه‌انگاری مورد تجزیه‌وتحلیل قرارگرفته است. یافته‌های مقاله نشان می‌دهد که هم عوامل مادی و هم غیرمادی در حمله نظامی روسیه به اوکراین و انضمام دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا به فدراسیون روسیه نقش داشته‌اند.

حوزه های اختلاف میان روسیه و غرب در دوره چهارم ریاست جمهوری پوتین

حوزه های اختلاف میان روسیه و غرب در دوره چهارم ریاست جمهوری پوتین

دوره 25، شماره 105، بهار 1398، صفحه 39-68

علیرضا ثمودی پیله رود

چکیده با انتخاب مجدد پوتین در 19 مارس 2018، دوره جدیدی از روابط میان روسیه و غرب آغاز شده است. همزمان با دوره چهارم ریاست جمهوری پوتین، روسیه پیغام‌های متضادی را در مورد روابط با اتحادیه اروپا و آمریکا ارسال می‌کند. با توجه به این که پوتین از سال 1999 به عنوان نخست­وزیر در ساختار قدرت حضور داشته است در پایان دوره چهارم ریاست جمهوری خود به اندازه برژنف در قدرت حضور خواهد داشت. در دوره حضور پوتین در کرملین، روابط میان غرب و روسیه، مقاطعی از تنش و همزیستی مسالمت­ آمیز را تجربه کرده است. در اوایل دهه 90 میلادی  این خوش­ بینی وجود داشت که روسیه به حکومتی دموکراتیک تبدیل خواهد شد و بخشی از چارچوب ارزشی و هنجاری غرب خواهد بود. روسیه پس از پایان جنگ سرد با توجه به تلقی خود به عنوان قدرت بزرگ به دنبال آن بود تا عضوی برابر با سایر کنشگران در نظام بین ­الملل باشد و مخالف دیکته­شدن دستورالعمل از سوی کشورهای غربی و اجبار برای پذیرفتن چارچوب ارزشی و هنجاری آنها بود. با این حال به ویژه از اوایل هزاره سوم برخی موضوع ­ها و اختلاف نظرها موجب دور شدن دو طرف از یکدیگر و ایجاد تنش در روابط روسیه و غرب شده است. پرسش اصلی مقاله عبارت است از «حوزه­ های اختلاف میان فدراسیون روسیه و غرب چگونه قابل ارزیابی است؟» فرضیه مطرح­ شده نیز عبارت است از پندار متفاوت روسیه و غرب نسبت به نظام بین ­الملل پس از پایان جنگ سرد، تلاش روسیه برای تثبیت جایگاه خود به عنوان قدرتی فراگیر، عدم اعتقاد نخبگان جدید روس به ارزش‌های بنیادین سنتی غربی و عدم پذیرش وجود حوزه ­های خاص نفوذ روسیه از سوی غرب و مغایرت داشتن رفتار روسیه موجب دور شدن روسیه و غرب از یکدیگر و در نتیجه بروز بحران ­های مختلف میان دو طرف شده است. 

تحلیلی بر تمایز رفتاری روسیه در اوکراین و شمالگان

تحلیلی بر تمایز رفتاری روسیه در اوکراین و شمالگان

دوره 24، شماره 104، زمستان 1397، صفحه 93-118

سمیه قنبری

چکیده هرچند بحران اوکراین با ایجاد تنش میان روسیه-غرب و اعمال تحریم‏های متقابل، نمایشهای نظامی و درگیری‏های دیپلماتیک همراه بود، اما تأثیر چندانی بر سیاست‏های فدراسیون روسیه در شمالگان و نظامی‏گرایی روسی در این منطقه نداشته است. هم‏زمان مسکو توانسته است، همکاری در شمالگان را به‏رغم تنش‏های کنونی با غرب کماکان در سطح مطلوبی حفظ نماید و روابط خود را با دیگر بازیگران منطقه‏ای به‏صورت همکاری‏جویانه گسترش دهد. پرسش اصلی مقاله حاضر این است که «چرا رفتار روسیه در شمالگان به‏رغم رقابت آن با ایالات متحده و غرب غیرمناقشه‏آمیز بوده و چرا احتمال وقوع تجربه اوکراین در شمالگان دور از واقع است؟» برای پاسخ به این پرسش، مولف با تدقیق در دو رویکرد نظری «وابستگی متقابل پیچیده» و «نوواقع‏گرایی» این فرضیه را به آزمون گذاشته است که برتری موضع روسیه در شمالگان و عدم تهدید جدی منافع آن در این منطقه از سوی دیگر قدرت‏ها، بازی روسیه در شمالگان را متفاوت از سایر مناطق رقم زده است به‏گونه‏ای که کسب حداکثری منافع مسکو در شمالگان نیازمند همکاری و دست‏کم پرهیز از بروز تنش در این منطقه است. به همین جهت نیز بحران اوکراین بر فهم مسکو از شمالگان به‏عنوان منطقه همکاری بین‏المللی و صلح تأثیر چندانی نداشته است. یافته‏های مقاله نیز که از نوع مقایسه‏ای بوده و با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است، درستی فرضیه مقاله را تأیید می‏کند.

حوزه های اختلاف میان بریتانیا و روسیه

حوزه های اختلاف میان بریتانیا و روسیه

دوره 24، شماره 103، پاییز 1397، صفحه 33-64

علیرضا ثمودی پیله رود

چکیده با وجود قرن­ ها تاریخ مشترک، حضور در شورای امنیت و کنشگری به عنوان یک قدرت بزرگ و ائتلاف در برخی بحران­ های بین­ المللی از جمله همکاری در جنگ­ های ناپلئونی و همکاری راهبردی در جنگ جهانی دوم از زمان پایان جنگ سرد به این سو هیچ یک از دو کشور بریتانیا و روسیه، دیگری را به عنوان اولویت در نظر نگرفته است و روابط دو طرف بیشتر در چارچوب مناسبات میان روسیه و اتحادیه اروپا و ناتو تنظیم می­ شود. در این میان، پندار دو طرف از یکدیگر در چارچوب رقابت و ستیزه شکل گرفته است. خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا در ژوئن ۲۰۱۶ نیز یکی از محورهای چالش ­برانگیز در روابط دو کشور بوده است. هم اکنون روابط دیپلماتیک دو جانبه میان بریتانیا و روسیه از زمان پایان جنگ سرد به این سو در پایین ­ترین سطح ممکن خود قرار دارد پرسش اصلی مقاله عبارت است از « مولفه­ های موثر بر بروز اختلاف میان بریتانیا و فدراسیون روسیه چگونه قابل تحلیل است؟» فرضیه مطرح شده نیز عبارت است از تفاوت در نگاه به نظم بین‌الملل پس از جنگ سرد، جنگ هیبریدی روسیه در بریتانیا و تلاش برای تاثیرگذاری بر همه‌پرسی سال ۲۰۱۶، بحران اوکراین و منضم شدن کریمه به روسیه، قتل اتباع روس در بریتانیا و تفاوت رویکرد در بحران سوریه، موجب شکل گیری پندار تهدید از یکدیگر، بروز اختلاف میان لندن و مسکو و کاهش سطح روابط دوجانبه شده است. روش ﺗﺤﻘﯿﻖ اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪه در اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ روش ﺗﻮﺻﯿﻔﯽ- ﺗﺤﻠﯿﻠﯽ است.

بحران اوکراین، زمینه‌های منطقه‌ای و پیامدهای فرامنطقه‌ای

بحران اوکراین، زمینه‌های منطقه‌ای و پیامدهای فرامنطقه‌ای

دوره 20، شماره 85، بهار 1393، صفحه 35-64

چکیده بحران اوکراین با وجود آنکه زمینه‌هایی منطقه‌ای دارد، پای قدرت‌های فرامنطقه‌ای را به مجاورت روسیه باز کرده است. روسیه به عنوان قدرتی منطقه‌ای، خواستار حفظ و تقویت نقش خود در قلمرو شوروی سابق است؛ خواستهای که با مقاومت و مخالفت بازیگرانی مانند اوکراین مواجه شده است. از طرف دیگر، غرب بدون وجود زمینه‌های ملی و منطقه‌ای، قادر به دخالت در منطقه و به چالش کشیدن بازیگری روسیه نبود. در عین حال، واکنش غرب به عملکرد روسیهدر اوکراین، هزینه‌هایی را بر مسکو تحمیل کرده است. مسکو به موازات تداوم بیثباتی در اوکراین در پی امتیازگیری از غرب و گوشزد کردن نقش پر اهمیت خود در دیگر مناطق بحرانی است. سوالی که در اینجا مطرح میشود، این است که آیا تنش موجود در روابط روسیه و غرب بر سر اوکراین، منجر به تقابلی بین المللی بین این بازیگران می‌شود و بحران اوکراین به بحرانی فرامنطقه‌ای تبدیل می‌گردد؟ در این مقاله استدلال می‌شود که با وجود پیامدهای فرامنطقه‌ای اختلاف بر سر اوکراین، بحران اوکراین در اساس، منطقه‌ای است و می‌توان انتظار داشت که ابعاد آن در سطح منطقه مدیریت شود؛ همچنین به‌رغم تقابل منافع روسیه و غرب در مساله اوکراین، نیاز کرملین به غرب برای تحقق لوازم بازگشت به موقعیت قدرت بزرگ بین المللی به همراه عملگرایی مسکو مانع بروز تنش دیرپا و جنگ سرد جدید میان روسیه و غرب و تبدیل بحرانی منطقه‌ای به نزاعی فرامنطقه‌ای می‌شود.