کلیدواژه‌ها = خط لوله تاپی
تعداد مقالات: 2
افغانستان و خط لوله تاپی: بررسی دینامیسم ژئوپلیتیک

افغانستان و خط لوله تاپی: بررسی دینامیسم ژئوپلیتیک

دوره 31، شماره 132، زمستان 1404، صفحه 145-170

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2067341.1908

شکیلا حسینی، مهدی هدایتی شهیدانی

چکیده پروژه خط لوله گاز ترکمنستان–افغانستان–پاکستان–هند (تاپی) به‌عنوان یکی از ابتکارات ژئواکونومیک در آسیای مرکزی و جنوبی، پتانسیل تأثیرگذاری بر معادلات ژئوپلیتیکی منطقه‌ای را دارد. جایگاه ترانزیتی افغانستان در این پروژه، این کشور را به نقطه‌ای کلیدی در اتصال منابع گازی آسیای مرکزی به بازارهای پرمصرف جنوب آسیا تبدیل می‌کند. پژوهش حاضر با طرح این پرسش اصلی که «دینامیسم پروژه تاپی چه فرصت‌ها و چالش‌های ژئوپلیتیکی را برای افغانستان ایجاد می‌کند؟»، درصدد بررسی ظرفیت‌ها و موانع ژئوپلیتیکی فراروی این کشور در روند تحقق پروژه تاپی است. فرضیه تحقیق بر این مبنا است که اگرچه پروژه تاپی از یک سو می‌تواند منافع مهمی چون بهره‌مندی از درآمد ترانزیت، جذب سرمایه‌گذاری خارجی، ایجاد اشتغال، تقویت پیوندهای اقتصادی با کشورهای همسایه و ارتقاء نقش ژئوپلی‌نومیک افغانستان را به همراه داشته باشد؛ اما از سوی دیگر، چالش‌هایی نظیر ناامنی در مسیر پروژه، نبود زیرساخت‌های فنی و نهادی کافی، ساختار سیاسی مبهم و غیرکارآمد طالبان، رقابت بازیگران منطقه‌ای و فرامطقه‌ای و همچنین تردید در ظرفیت گازی ترکمنستان، تحقق کامل این فرصت‌ها را با موانع جدی مواجه ساخته است. این تحقیق با روش کیفی و رویکرد توصیفی– تحلیلی و بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای، اسنادی و دیجیتال معتبر انجام شده است.

تبیین مسیرهای انتقال انرژی براساس نظریه‌های روابط بین‌الملل: مطالعه موردی خط لوله تاپی و صلح

تبیین مسیرهای انتقال انرژی براساس نظریه‌های روابط بین‌الملل: مطالعه موردی خط لوله تاپی و صلح

دوره 20، شماره 85، بهار 1393، صفحه 161-189

چکیده در نظام چند قطبی معطوف به تک قطب دستورکار بین المللی عمدتاً توسط قدرت هژمون تعیین می‌شود. قدرت هژمون همچنین در تعیین اهداف، منافع و مقابله با معارضین خود از آزادی عمل بیشتری در مقایسه با ساختار دو قطبی و چند قطبی بر خوردار است. نمونهای از این تدوین دستورکار بینالمللی را می توان در حوزه تعیین مسیر خطوط انتقال انرژی ملاحظه کرد. طرح خط لوله تاپی نمونه ای از این مورد است. خط لوله مزبور به عنوان یک جایگزین در مقابل خط لوله صلح مطرح است و با وجود موقعیت مناسب استراتژیک و ژئواکونومیک ایران در جهت کنار زدن ایران از معادلات سیاسی منطقهای و بینالمللی ایفای نقش میکند. سوال اصلی مقاله حاضر این است که چه عواملی باعث به تعلیق درآمدن روند اجرایی خط لوله صلح و مطرح شدن خط لوله تاپی به جای آن شده است؟ در پاسخ بهسوال فوق این فرضیه را مطرح میکنیم که فشارهای ساختاری نظام بینالملل از طریق "جامعه پذیری" و "رقابت" و تأثیر آن بر تصمیمگیریها و سیاستگذاریهای کشورهای سهیم در طرح خط لوله تاپی، عامل اصلی به تعویق افتادن روند اجرایی خط لوله صلح و مطرح شدن طرح تاپی به جای آن است.