کلیدواژه‌ها = سیاست خارجی
تعداد مقالات: 21
مولفه هویت در سیاست خارجی چین؛مطالعه مورد دوران هوجینتائو و شی جین پینگ

مولفه هویت در سیاست خارجی چین؛مطالعه مورد دوران هوجینتائو و شی جین پینگ

دوره 32، شماره 133، بهار 1405، صفحه 31-54

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2071666.1923

علی اشرف نظری، پرهام پوررمضان

چکیده هویت ملی به‌عنوان یکی از عوامل بنیادین در شکل‌دهی به سیاست خارجی کشورها عمل می‌کند. در این میان، جمهوری خلق چین به‌عنوان یکی از بازیگران صحنه بین‌الملل، نمونه‌ای شاخص از تأثیرگذاری هویت بر روندها و تصمیم‌گیری‌های سیاست خارجی محسوب می‌شود. هدف اصلی این مطالعه، انجام تحلیل تطبیقی درباره تأثیر مؤلفه‌های هویت ملی و گفتمان‌های هویت‌ساز بر سیاست خارجی چین و همچنین شناسایی وجوه تشابه و تمایز این دو دوره است. پرسش پژوهش این است که هویت ملی و گفتمان هویتی چگونه بر سیاست خارجی چین در دوره‌های رهبری هو جینتائو و شی جین‌پینگ تأثیر گذاشته است؟.فرضیه پژوهش بر این امر استوار است که اگرچه اصول کلیدی سیاست خارجی چین در هر دو دوره از تداوم نسبی برخوردار بوده، اما تفاوت در گفتمان‌های هویتی و نیز برداشت از موقعیت جهانی چین، به تغییراتی در اولویت‌بندی‌ها و جهت‌گیری‌های سیاست خارجی این کشور منجر شده است. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که دوره هو جینتائو با رویکردی محتاطانه و تمرکز بر توسعه اقتصادی در قالب چندجانبه‌گرایی و همکاری‌های بین‌المللی همراه بود، در حالی که در دوره شی جین‌پینگ، با تقویت مؤلفه‌های هویت ملی و به‌کارگیری توأمان قدرت سخت و نرم، نقش فعال‌تر و راهبردی‌تری برای چین در عرصه جهانی تعریف شده است. تحلیل هویت ملی و گفتمان‌های هویتی،سهم تعیین‌کننده‌ای در جهت‌دهی به راهبردهای بین‌المللی این کشور دارد.ارزیابی تطبیقی حاکی از آن است که تغییر در درک و تصور از جایگاه چین در نظم بین‌الملل و تأکید فزاینده بر قدرت ملی، از عوامل اصلی تغییر در رویکردهای سیاست خارجی این کشور بوده است.

الگویی برای بررسی تعاملات ایران و جمهوری اذربایجان

الگویی برای بررسی تعاملات ایران و جمهوری اذربایجان

دوره 32، شماره 133، بهار 1405، صفحه 123-148

https://doi.org/10.22034/ca.2026.733324

زهرا باقری، زهرا سادات مشیر استخاره

چکیده ادبیات روابط بین‌الملل حاکی از آن است که سیاست‌ها و تعاملات درون‌مرزی، نقشی بنیادین در شکل‌دهی به جهت‌گیری‌های سیاست خارجی دولت‌ها ایفا می‌کنند. در همین راستا، پژوهش حاضر با هدف طراحی و تحلیل الگوی تعاملات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران با جمهوری آذربایجان و بررسی تأثیر این تعاملات بر سیاست خارجی انجام شده است. پرسش اصلی تحقیق آن است که تعاملات داخلی ایران چگونه بر نوع و جهت سیاست خارجی آن نسبت به جمهوری آذربایجان اثرگذار است. این مطالعه با رویکرد ترکیبی (کیفی و کمی) و با بهره‌گیری از نظریه داده‌بنیاد و مدل‌سازی آماری انجام شده است. نتایج به‌دست‌آمده نشان می‌دهد که عواملی همچون منافع ملی، مشارکت اجتماعی، ضعف در دیپلماسی، رویکرد تعادل‌گرایی و مدیریت رسانه‌ها از جمله مؤلفه‌های کلیدی مؤثر در طراحی سیاست خارجی ایران در قبال آذربایجان هستند. یافته‌های کمی نیز بر معناداری روابط بین متغیرها و اهمیت تحلیل تعاملات داخلی در تدوین سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تأکید می‌کند.

تحلیل ژئواکونومیک راهبرد مشترک هند و جمهوری اسلامی ایران در قفقاز جنوبی: با تأکید بر توسعه کریدور شمال جنوب

تحلیل ژئواکونومیک راهبرد مشترک هند و جمهوری اسلامی ایران در قفقاز جنوبی: با تأکید بر توسعه کریدور شمال جنوب

دوره 31، شماره 131، پاییز 1404، صفحه 173-198

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731855

امیررهام شجاعی، سید مهدی ولایتی

چکیده جمهوری‌اسلامی ایران و هند در سیاست‌های خارجی خود تفاوت‌های بسیاری با یکدیگر دارند. هندوستان برخلاف فراز و فرودها عمدتاً همسو با نظم جهانی غربی عمل کرده است ولی ج.ا.ایران همواره در تضاد و تقابل با آن بوده است. برخلاف این تفاوت‌های بزرگ، این دو در برخی مسائل ژئواکونومیک مانند قفقاز جنوبی و توسعه کریدور شمال جنوب با توجه به منافع خود، به راهبردی مشترک رسیده‌اند . پرسش اصلی این پژوهش این است که چه عواملی سبب وجود راهبردهای مشترک میان ایران و هند در قفقاز جنوبی و به‌طور مشخص در قبال موضوع توسعه کریدور شمال جنوب شده است؟ فرضیه پژوهش این است که به دلیل مولفه‌های ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک خاص کشور ایران و ارزش آن‌ها برای هند و همچنین منافع متقابل سرشار این پروژه برای ایران همکاری این دوکشور در این پروژه مشترک ممکن شده است. یافته‌های پژوهش همچنین حاکی از آن است که اگرچه به دلیل مزایای مشترک آن برای هر دو کشور، این پروژه به یک پیشرفت نسبی رسیده، با این حال ادامه پیگیری راهبردهای مشترک ایران و هند در این حوزه، تابع متغیرهای مهم دیگری در سطح نظام بین‌الملل و سایر معادلات منطقه‌ای است. پژوهش جاری با روش تحلیلی-تبیینی و از دید نظریه ژئواکونومی با استفاده از منابع کتابخانه ای مانند مقالات علمی، پایان نامه ها و سایت های خبری و تخصصی در پی بررسی چگونگی امکان این موضوع می‌باشد.

الگوی تعاملات سیاسی و اجتماعی ایران و جمهوری آذربایجان با رویکرد نظریه داده بنیاد

الگوی تعاملات سیاسی و اجتماعی ایران و جمهوری آذربایجان با رویکرد نظریه داده بنیاد

دوره 31، شماره 130، تابستان 1404، صفحه 197-222

https://doi.org/10.22034/ca.2025.729397

زهرا باقری، زهرا سادات مشیر استخاره

چکیده بیان مسئله: تعاملات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی فرآیندهایی را شامل می‌شود که طی آن دولت‌ها سیاست خارجی را اتخاذ و اجرا می‌کنند و به سیاست‌های خارجی سایر کشورها واکنش نشان می‌دهند. ادبیات روابط بین‌الملل تأکید دارد که سیاست داخلی نقشی اساسی در شکل‌گیری سیاست خارجی ایفا می‌کند. ازاین‌رو، این پژوهش با هدف شناسایی الگوی تعاملات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی با کشور آذربایجان انجام شد.
روش‌شناسی: این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش داده‌بنیاد انجام شده است. جامعه آماری شامل مدیران ارشد نظام، سیاست‌گذاران، و اساتید حوزه سیاست خارجی و روابط بین‌الملل است. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و گلوله‌برفی انجام شد و داده‌ها از طریق مصاحبه‌های اکتشافی گردآوری شدند.
یافته‌ها: تحلیل داده‌ها نشان داد که الگوی تعاملات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی با کشور آذربایجان شامل پنج مؤلفه اصلی است: شرایط علی (منافع ملی، واقع‌گرایی، سیاست‌های داخلی، مقابله با تحریم‌ها و...)، شرایط زمینه‌ای (حمایت‌ها، خدمت‌رسانی به نخبگان، مشارکت، اعتمادسازی و...)، عوامل مداخله‌گر (ضعف دیپلماسی، مشکلات اقتصادی، ناکارآمدی‌های اجرایی)، راهبردها (تعادل‌گرایی، تنش‌زدایی، کنترل افکار عمومی و رسانه‌ها، تقویت قدرت سخت) و پیامدها (توسعه اقتصادی، تقویت پیمان‌های اقتصادی و...).
نتایج: یافته‌های پژوهش نشان‌دهنده اهمیت شناسایی ابعاد مختلف تعاملات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی با کشور های همسایه به خصوص جمهوری آذربایجان است. این نتایج می‌توانند به سیاست‌گذاران حوزه روابط بین‌الملل در بهبود و توسعه تعاملات سیاسی و اجتماعی کمک کنند.

سیاست ازبکستان در قبال افغانستان؛ از اسلام کریم‌اف تا شوکت میرضیایف

سیاست ازبکستان در قبال افغانستان؛ از اسلام کریم‌اف تا شوکت میرضیایف

دوره 31، شماره 130، تابستان 1404، صفحه 249-280

سید میثم موسوی گردیزی، شیوا علی زاده

چکیده طی سه دهه سپری‌شده از فروپاشی شوروی، امنیت و توسعه از اهداف یکایک کشورهای آسیای مرکزی بوده که تحقق آنها همواره تحت‌الشعاع شماری از محدودیت‌ها و تهدیدها بوده است. منشأ برخی از این تهدیدها افغانستان بوده، که عبارتند از تروریسم، افراطی‌گری مذهبی، و عرضه و قاچاق مواد مخدر. یکسان نبودن میزان این تهدیدها برای کشورهای منطقه منجر به تفاوت دیدگاه‌های این کشورها در قبال مسائل افغانستان شده است. سیاست خارجی ازبکستان در قبال افغانستان شامل دو مرحله می‌شود؛ مرحله اول (1991-2016)، مرحله حفظ فاصله و رویکرد محتاطانه نسبت به افغانستان و مرحله دوم (2016 - تاکنون)، که مرحله توسعه روابط سیاسی و اقتصادی است. این پژوهش به‌دنبال پاسخ به این پرسش است که سیاست خارجی ازبکستان در قبال افغانستان در دوره شوکت میرضیایف دنباله‌رو سیاست اسلام کریم‌اف (سیاست درهای بسته) است یا مشی دیگری دارد؟ در پاسخ، این فرضیه مطرح می‌شود که سیاست خارجی ازبکستان در دوره میرضیایف در قبال افغانستان سیاست درهای باز است و با وجود سقوط نظام جمهوریت و استقرار طالبان در رأس قدرت، در تکاپو برای افزایش ارتباطات و همکاری‌ها با امارت اسلامی افغانستان است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که خط‌مشی تاشکند در خصوص روابطش با کابل در چارچوب راهبرد سیاست خارجی میرضیایف با روی کار آمدن وی دچار تغییراتی شد و سرنگونی حکومت اشرف غنی و حاکمیت یافتن طالبان نیز دگرگونی‌ قابل توجهی در این سیاست پدید نیاورد. با توجه به رویکرد بررسی مقایسه‌ای و تمرکز بر مرحلۀ توصیفی آن، روش مورد استفاده در این نوشتار کیفی و از نوع مقایسه‌ای است.

دیپلماسی انرژی ترکیه : راهبرد حزب عدالت و توسعه

دیپلماسی انرژی ترکیه : راهبرد حزب عدالت و توسعه

دوره 31، شماره 129، بهار 1404، صفحه 153-176

صیاد صدری علی بابالو، مهدی عباس زاده فتح آبادی

چکیده دیپلماسی انرژی راهبرد غیرقابل اجتناب کشورهای صنعتی به عنوان مصرف کننده، کشورهای عمدتا در حال توسعه به عنوان تولیدکننده و کشورهای طرف سوم به عنوان گذرگاه های انرژی است. وقوع بحران های مختلف بین روسیه و غرب و نیز بحران اوکراین از سال 2006 تاکنون، موجب احیای موقعیت ترکیه به عنوان گذرگاه انتقال منابع انرژی به اروپا شد. در این مقاله نگارندگان به بررسی مجموعه اقداماتی که دولت ترکیه در دوره حاکمیت حزب عدالت و توسعه در حوزه دیپلماسی انرژی انجام داده است، می‌پردازند. دغدغه نگارندگان پاسخ به این پرسش است که دیپلماسی انرژی ترکیه تا چه حد توانسته است موقعیت این کشور را در نطام بین‌الملل ارتقا دهد؟ بر این اساس فرضیه مقاله عبارت است از: نیازهای داخلی روزافزون به انرژی و موقعیت استراتژیک به عنوان هدیه ژئوپلتیک به ترکیه در وسط منطقه جغرافیایی کریدور شرق-غرب این امکان را داده است که با دیپلماسی فعالانه انرژی، ترکیه به بازیگری بسیار مهم در عرصه اقتصاد انرژی منطقه ای تبدیل کرده شود. روش تحقیق کتابخانه‌ای بوده و از منابع معتبر و درجه یک به ویژه ترکی استفاده شده است. یافته‌ها نشان می‌دهند که دولت ترکیه توانسته است با راهبرد مشخص دیپلماتیک وزن این کشور را در چانه‌زنی‌های سیاسی در حوزه انرژی جهان و به ویژه اروپا تثبیت کند. همچنین در حوزه داخلی از این فرصت جهت توسعه مناطق درگیر در امر ترانزیت و صدور انرژی بهره گیرد. البته نیاز به گفتن نیست که ترکیه در راستای سیاست خود با موانع و مشکلات خارج از کنترل زیادی نیز مواجه بوده است.

سیاست راهبردی فدراسیون روسیه در قطب شمال

سیاست راهبردی فدراسیون روسیه در قطب شمال

دوره 30، شماره 126، تابستان 1403، صفحه 3-28

دانیال رضاپور

چکیده اهمیت قطب شمال از زمانی نمایان شد که روسیه یک فروند زیر دریایی خود را در دوم اوت سال 2007 به ژرفای 4261 متری اقیانوس منجمد شمالی فرستاد و پرچم این کشور را در بستر این اقیانوس نصب کرد. روسیه، علاوه بر برخورداری از بیشترین مرز بـا قطب و بیشترین حجم منابع تخمین زده­شده در این منطقه و بزرگ­ترین ناوگان یخ­شکن جهان، بـه دلیل موقعیت جغرافیایی منحصربه فرد قطب شمال نسبت بـه آن از لحاظ اشراف بـر مناطق مختلف این کشور برای هرگونه حمله نظامی احتمالی، جایگاه راهبردی و اسـتراتژیک نیز دارد.  هدف اصلی پژوهش ردیابی ماهیت و نقش قطب شمال در سیاست­های راهبردی روسیه و سؤال اصلی پژوهش پیرامون اصول و ماهیت راهبردی سیاست­های روسیه در منطقه قطب شمال است؟ در پاسخ به این سؤال با توجه به اصل تبیین راهبردها بر اساس منافع در چارچوب قدرت این فرضیه مطرح است که راهبردهای روسیه در این منطقه، مبتنی بر شرایط و منشأ و منبع تهدید است و شامل مجموعه­ای از راهبردهای برگرفته از سیاست داخلی در قبال بهره­گیری از منافع اقتصادی و محیط‌زیستی، سیاست خارجی شامل راهبرد تنش و واکنش شدید در مواجه با تهدیدات ناشی از هژمون (گسترش ناتو) و متحدان آن و راهبرد ائتلافی با بازیگران فرامنطقه­ای (چین) است.. روش بر توصیف و تحلیل داده‌های کتابخانه­ای و اینترنتی است.

کمک‌های توسعه‌ای چین به کشورهای آسیای مرکزی

کمک‌های توسعه‌ای چین به کشورهای آسیای مرکزی

دوره 29، شماره 124، زمستان 1402، صفحه 3-28

سمیه مختاری، مهدی فاخری

چکیده پس از آسیای جنوب شرقی، آسیای مرکزی دومین اولویت در سیاست همسایگی چین است و به همین دلیل پکن همواره تلاش می‌نماید تا از راه افزایش تجارت، سرمایه‌گذاری در بخش­های زیربنایی و ارائه کمک­های توسعه­ای به اهداف سیاست خارجی خود در منطقه دست یافته و کشورهای مزبور را از گسترش روابط با آمریکا و دیگر ممالک غربی دور نگه دارد. کمک‌های اعطایی چین به این کشورها در قرن بیست و یکم به‌مراتب از کمک‌های آمریکا و اروپا بیشتر اما چارچوب و اهداف آن‌ها متفاوت بوده است. هدف این پژوهش پاسخ به این پرسش است که "چین چه اهدافی را از ارائه کمک‌های توسعه‌ای به کشورهای در حال توسعه دنبال می­کند؟" فرضیه پژوهش آن است که کمک‌های توسعه­ای چین برخلاف کمک‌های توسعه­ای غرب به دنبال ایجاد تغییرات نهادی و ساختاری در کشور پذیرنده نیست و بیشتر به دنبال تأمین نیازهای ژئواکونومیکی خود در زمینه انرژی، کریدورهای بین­المللی حمل‌ونقل و پروژه­های زیربنایی است. این پژوهش از روش کیفی در چارچوب نظریه نظام‌های جهانی استفاده می­کند. یافته­های پژوهش بر تلاش چین برای تضمین منافع سیاسی- امنیتی و اقتصادی- تجاری توسط کمک‌های توسعه­ای، سرمایه‌گذاری و توافقات تجاری دلالت می­کند.

تهدیدهای امنیتی و سیاست خارجی در دوران پوتین

تهدیدهای امنیتی و سیاست خارجی در دوران پوتین

دوره 29، شماره 122، تابستان 1402، صفحه 35-64

https://doi.org/CA-2307-1692

چکیده فدراسیون روسیه دوران پساشوروی، با تهدیدهای امنیتی بسیاری مواجه بوده است. این مقاله با نظرداشت به رویکردهای فدراسیون روسیه در دوران ولادیمیر پوتین، در پی آن است که به این پرسش اساسی پاسخ دهد که «چرا روسیه در دوران پوتین استراتژی عمل‌گرایی واقع‌گرایانه و کدهای رفتاری متأثر از این استراتژی را در عرصه سیاست خارجی در دستور کار خود قرار داده است؟». فرضیه مقاله آن است که «تهدیدهای امنیتی و در پی آن شکنندگی امنیت ملی فدراسیون روسیه در فضای پساجنگ سرد، مهم‌ترین محرک عمل‌گرایی واقع‌گرایانه در سیاست خارجی این کشور بوده است. به نظر می‌رسد تهدیدهای امنیتی در دو سطح داخلی و خارجی باعث تزلزل‌پذیری امنیت روسیه در سه سطح داخلی، منطقه‌ای و سیستمی می­گردد و همین مسئله موجب شده است که روسیه پوتین با نگاهی موسع به موضوع امنیت، برای تقابل با این تهدیدها به‌نوعی عمل­گرایی واقع‌گرایانه در سیاست خارجی روی آورد. یافته­های پژوهش نشان می­دهد که کدهای رفتاری ویژ­ه­ای در جهت تأمین منافع و امنیت روسیه و کاهش آثار احتمالی تهدیدهای گوناگون بر امنیت ملی به‌عنوان دستورالعمل عملیاتی و زیرساخت سیاست خارجی این کشور طراحی و اجرایی گردیده­اند. در این مقاله روش پژوهش به‌صورت تبیین تکوینی و تحلیلی و تلاش برای ریشه‌یابی ارتباط بین متغیرهای وابسته و مستقل مقاله است. قلمرو زمانی تحقیق عمدتاً سال­های 2022-2012،و قلمرو موضوعی نیز مقوله امنیت و سیاست خارجی را در برمی‌گیرد.

فرهنگ استراتژیک و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال افغانستان (1398-1358)

فرهنگ استراتژیک و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال افغانستان (1398-1358)

دوره 28، شماره 120، زمستان 1401، صفحه 25-54

محمدتقی جهانبخش، غلامعلی چگنی زاده، اصغر کیوان‌حسینی

چکیده فرهنگ استراتژیک ازجمله مفاهیم نو در ادبیات روابط بین‌الملل است که نخستین بار توسط جک اسنایدر مورد استفاده قرار گرفت. بررسی‌های علمی انجام‌شده پیرامون آثار فرهنگ استراتژیک بر رفتارهای جمهوری اسلامی ایران به طور عمده طی دو دهه اخیر و به‌ویژه با بحرانی شدن پرونده هسته‌ای و سپس برنامه موشک‌های بالستیک صورت گرفته است. تلاش ما در این مقاله معطوف به بررسی این سؤال خواهد بود که فرهنگ استراتژیک چگونه به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال افغانستان طی سال‌های 1358 تا 1398 شکل داده است؟ پاسخ موقت به این پرسش آن است که فرهنگ استراتژیک از طریق شکل‌دهی به رفتارهای استراتژیک و پایدار موجب شده است که جمهوری اسلامی ایران طی سال‌های 1358 تا 1398، برخلاف تحولات سیاسی و گفتمانی داخلی، سیاستی نسبتاً مستمر و فراگفتمانی در قبال افغانستان داشته باشد. این مقاله از نوع توصیفی ـ تحلیلی بوده و پژوهشگر داده‌های مورد نیاز را با استفاده از منابع کتابخانه‌ای، فضای مجازی و مصاحبه با برخی از متصدیان سیاست خارجی کشورمان در قبال افغانستان طی دوره مورد مطالعه جمع‌آوری نموده است.

روابط فرهنگی ایران و فدراسیون روسیه

روابط فرهنگی ایران و فدراسیون روسیه

دوره 27، شماره 115، پاییز 1400

الهه کریمی ریابی، مهناز نوروزی

چکیده مؤلفه‌های فرهنگی یکی از بخش‌های مهم روابط بین‌الملل هستند و اندیشمندان معاصر تأکید فراوانی بر مسائل فرهنگی دارند. دیپلماسی فرهنگی، نمونۀ بارزی از به‌کارگیری قدرت نرم است تا زمینۀ نفوذ در طرف مقابل از طریق فرهنگ، ارزش‌ها و ایده‌ها فراهم آید. روابط جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه در سال‌های اخیر توسعۀ درخور توجهی در حوزه‌های گوناگون داشته است و کارشناسان روابط دو کشور بر این امر، اتفاقنظر دارند. اگرچه کفۀ ترازوی روابط در برخی حوزه‌ها مانند سیاسی، امنیتی و حتی اقتصادی سنگین‌تر می‌نماید اما روند رو به رشد در حوزۀ روابط فرهنگی، اجتماعی و انسانی نیز مشاهده می‌شود. در این پژوهش، ضمن مرور فعالیت‌های فرهنگی کشورمان در روسیه، رویکرد دیپلماسی فرهنگی بررسی می‌شود، همچنین به این پرسش پاسخ داده میشود که چه مؤلفه‌هایی از قدرت نرم در رابطۀ فرهنگی با کشور روسیه بیشتر موردتوجه بوده‌اند. در این راستا با بررسی اهم فعالیت‌های انجام‌شده توسط رایزنی فرهنگی و دیگر نهادهای فرهنگی ایرانی در روسیه، نقش آن‌ها در گسترش روابط فرهنگی دو کشور ارزیابی می‌شود. روش انجام پژوهش حاضر تحلیل محتوای کیفی و چهارچوب نظری، مبتنی بر نظریۀ قدرت نرم و دیپلماسی فرهنگی است.

سیر تکامل دیپلماسی عمومی مسکو از شوروی تا روسیه نوین: از جهان-محوری به روس-محوری

سیر تکامل دیپلماسی عمومی مسکو از شوروی تا روسیه نوین: از جهان-محوری به روس-محوری

دوره 27، شماره 114، تابستان 1400، صفحه 1-34

علی امیدی، سعیده مرادی‌فر

چکیده          دیپلماسی عمومی همواره ابزار مهمی در سیاست خارجی مسکو، پیش و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بوده است. شوروی سوسیالیستی از آغاز تثبیت در دهه20 میلادی با هدف تعامل و اثرگذاری بر مردمان سایر کشورها، دیپلماسی عمومی را به موازات دیپلماسی رسمی تعقیب کرد. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، فدراسیون روسیه درصدد اصلاح و ایجاد ساختار­های جدید برای احیا دیپلماسی عمومی خود برآمد. با در نظر داشتن این موضوع که راهبردهای روسیه نوین در دیپلماسی عمومی و دیپلماسی دیجیتال گسترده‌تر از دوران شوروی است؛ نگارندگان این پرسش را بررسی می­کنند، مشخصات بارز دیپلماسی عمومی اتحاد جماهیر شوروی و روسیه نوین چیست و فرضیه مقاله حاضر این است که دیپلماسی عمومی شوروی بیشتر مبتنی بر جهان- محوری و ایدئولوژیک بود؛ در حالی که رویکرد دیپلماسی عمومی روسیه نوین، بیشتر فرهنگی و روس- محوری بوده است. اتحاد جماهیر شوروی از زمان انقلاب 1917 تا 1990یک بازیگر اصلی در کاربرد دیپلماسی عمومی در عرصه جهانی، خصوصا ملل تحت محور سیاسی خود محسوب می‌شد. اما پس از فروپاشی، تمرکز اصلی روسیه بیشتر بر جغرافیای فرهنگی- تاریخی خود و کشورهای پسااتحاد جماهیر شوروی برای پیشبرد دیپلماسی عمومی و دیپلماسی دیجیتال است. این مقاله با به کارگیری روش  توصیفی- تحلیلی سعی در واکاوی پرسش مقاله در چارچوب ادبیات نظری دیپلماسی عمومی دارد.

نظام بروکراتیک تصمیم گیری در سیاست انرژی روسیه

نظام بروکراتیک تصمیم گیری در سیاست انرژی روسیه

دوره 24، شماره 103، پاییز 1397، صفحه 1-32

قدرت احمدیان، ندا غلامی

چکیده تشکیل اوپک و سپس بهره ­برداری از نفت به عنوان یک ابزار فشار توسط کشورهای عرب برای مقابله با رژیم صهیونیستی در اوایل دهه 70میلادی نمونه آشکاری از اهمیت سیاسی نفت بود. در عصر جنگ سرد اتحاد جماهیر شوروی سعی داشت برای جلوگیری از کاهش صادرات نفت بعد سیاسی این منبع مهم انرژی را کم­رنگ کند. با سقوط شوروی و غلبه گفتمان لیبرالیسم و غرب‌گرایی در دوره یلستین نفت ماهیت غیرسیاسی خود را حفظ کرد با شروع ریاست جمهوری پوتین به ویژه پس از ظهور جنگ سرد جدید پس از اشغال عراق توسط آمریکا در سال 2003، فدراسیون روسیه به تدریج به سمت تبدیل ابزار اقتصادی نفت به یک ابزار سیاسی و حتی امنیتی متمایل شد. سند " راهبرد انرژی فدراسیون روسیه 2020 " به صراحت اعلام می­ دارد که منابع انرژی بزرگترین ابزار هدایت سیاست خارجی و داخلی روسیه است. این مقاله براساس مواضع فوق حول این پرسش اساسی شکل گرفته است که علت اصلی بهره­ گیری فدراسیون روسیه از منابع انرژی (نفت و گاز) به عنوان یک ابزار سیاسی برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی و امنیتی چیست؟ برمبنای چارچوب نظری تصمیم‌ گیری بروکراتیک و در پاسخ به سؤال فوق این فرضیه در مقاله مورد بررسی قرار گرفته است که ملاحظات بروکراتیک داخلی از جمله توازن قدرت و کشمکش­ های درون حکومتی در دولت پوتین عامل اصلی پیوند زدن ابزار ماهیتا اقتصادی نفت به ملاحظات و اهداف سیاست خارجی و امنیتی روسیه است. مناسبات داخلی قدرت به ویژه نقش مرکزی شرکت­های نفتی در تصمیم ­سازی­ های دولت روسیه موجب بهره­ گیری از ابزار انرژی به عنوان یک سلاح سیاسی و امنیتی شده است.

بررسی عوامل موثر بر همگرایی و منازعه روسیه و چین در عصر پساجنگ سرد

بررسی عوامل موثر بر همگرایی و منازعه روسیه و چین در عصر پساجنگ سرد

دوره 22، شماره 96، زمستان 1395، صفحه 67-99

رضا سیمبر، سید مصطفی حسینی

چکیده پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ساختار نظام بین‌الملل نیز دستخوش تحولات عظیمی گردید به‌گونه‌ای که ایالات متحده به دلیل برتری در عرصه‌های ایدئولوژیک، اقتصادی، سیاسی و نظامی توانست، ساخت تک‌قطبی و نظم هژمونیک مورد نظر خود را برقرار سازد. با این وجود، رشد اقتصادی چین و نقش‌‌آفرینی مجدد روسیه در تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی نوعی دگردیسی در ساختار نظام بین‌الملل و شکل‌گیری نظام تک- چندقطبی را رقم زده است که می‌تواند همگرایی یا منازعه میان طرفین را افزایش دهد. بر این اساس، سوال اصلی مقاله حاضر این است که مهم‌ترین عوامل موثر بر همگرایی و منازعه روسیه و چین در عصر پساجنگ سرد چیست؟ فرضیه مقاله این است که مولفه‌هایی نظیر همکاری‌های اقتصادی، سیاسی و امنیتی در چارچوب بریکس و سازمان همکاری شانگهای، جنگ سایبری با آمریکا، نگرانی از حضور آمریکا و ناتو پیرامون مرزهای خود، منافع مشترک در آسیای مرکزی، تهدیدهای مشترک در زمینه بحران‌های منطقه‌ای(بحران سوریه و مسائل شبه جزیره کره) و نگرانی از سرایت اسلام افراطی به مرزهایشان بر همگرایی طرفین موثر هستند، اما مسائلی نظیر وجود حس بی‌اعتمادی در روابط دوجانبه، افزایش چینی‌تباران در سرزمین روسیه، رقابت بر سر استفاده منابع انرژی آسیای‌مرکزی، ناتوانی در ایجاد ساختار اتحاد دفاعی بین دو کشور در ایجاد منازعه میان طرفین نقش کلیدی دارند.در این مقاله روش تحقیق به صورت توصیفی- تحلیلی است. 

قدرت نرم ترکیه در آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی

قدرت نرم ترکیه در آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی

دوره 22، شماره 93، بهار 1395، صفحه 123-158

مهناز گودرزی، فرشته معبودی نژاد

چکیده بعد از به‌قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه، اصلاحات سیاسی، قدرت ترکیه در عرصه بین‌الملل  افزایش یافت و این امر سبب ورود ترکیه به حلقه بازیگران قدرت نرم در عرصه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی گردید.
بر این اساس، مقاله حاضر در صدد است تا ابزارها و ساز‌و‌کارهای قدرت نرم ترکیه را مورد بررسی قرار دهد و در مرحله بعد به تحلیل چگونگی سیاست‌های قدرت نرم این بازیگر در حوزه آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی بپردازد. سوال مولفین مقاله عبارت است از اینکه دیپلماسی عمومی و مولفه‌های قدرت نرم در سیاست خارجی ترکیه در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز تاکنون به چه صورت بوده است؟ فرضیه مقاله عبارت است از اینکه قدرت نرم و دیپلماسی عمومی ترکیه با بهره‌گیری از سه عنصر زبان، تاریخ مشترک و اقتصاد پی‌ریزی شده که با توسعه و عمق بخشیدن به آن به اقدامی چند وجهی در ابعاد فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تبدیل شده است و اکنون به‌واسطه آن، ترکیه خواهان تبدیل به یک قدرت منطقه‌ای تاثیرگذار در رقابت با سایر قدرت‌های منطقه‌ای است؛ همچنین  این کشور در این عرصه در دو دهه گذشته توانست به موفقیت‌هایی دست یابد و از خود تصویر مثبتی ایجاد نماید. از این‌رو، ترکیه درصدد تحکیم بنیان‌های  معرفتی فرهنگ بومی و تعمیم ارزش‌ها، دانش‌ها و نگرش‌های خود به فراسوی مرزهای جغرافیایی خود است که در این ره‌گذر از دیپلماسی نرم و قدرت  بهره می‌گیرد. روش تحقیق به‌صورت توصیفی- تحلیلی است.

روسیه و شورای امنیت سازمان ملل متحد با تاکید بر شیوه رای‌دادن

روسیه و شورای امنیت سازمان ملل متحد با تاکید بر شیوه رای‌دادن

دوره 21، شماره 91، پاییز 1394، صفحه 65-92

وحید ذوالفقاری

چکیده  
تحلیل رفتار رأی‌دهی روسیه در شورای امنیت نیازمند فهم منطق تصمیم گیری در سیاست خارجی می‌باشد. گذار از عقلانیت ایدئولوژیک عصر شوروی و رأی‌دهی وتویی به عنوان منطق رفتاری مسلط کرملین در شورای امنیت به عملگرایی واقع بینانه عصر پساشوروی و رفتار رأی‌دهی ائتلافی، غیرائتلافی و موازنه‌گرا، فهم گشت و بازگشت رأی‌دهی مسکو در شورای امنیت سازمان ملل را به معمای اصلی نگاشته جاری تبدیل ساخته است.
مقاله حاضر بر این باور است که هستی شناسی ماده‌گرایی دکترین واقع‌گرایی سیاسی و عمل‌گرایی‌ اقتصادی به دلیل عدم درک مفهوم متغیر ژئوپلیتیک در سیاست خارجی و تغییر انتخاب استراتژیک روسیه، کفایت جامع برای تحلیل رفتار رأی‌دهی کرملین در شورای امنیت را ندارد؛ بلکه همنشینی رویکرد‌های کلاسیک با دکترین ژئوپلیتیک انتقادی، فهم رفتار رأی‌دهی کرملین در شورای امنیت را آشکارتر می سازد. در حقیقت، درک داروینیستی و فایده گرا از یک سو و تلقی سیاست به مثابه کنش اجتماعی، فرهنگی و گفتمانی از سوی دیگر، پاسخگوی پرسش اصلی این نگاشته می‌باشد. روش شناسی این مقاله، تحلیلی- تطبیقی می‌باشد که با مطالعات اسنادی، کتابخانه‌ای و تحلیل کیفی سخنرانی نمایندگان روسیه در سازمان ملل و اجلاس منطقه‌ی و بین المللی به تجمیع اطلاعات پرداخته است. همچنین، فرضیه مقاله اساس تز تغییر قدرت، رهیافت‌های نهاد گرا و دکترین مسئولیت حفاظت نظریه‌پردازی می‌شود. 

ارائه الگوی تحلیل محیط راه‌بردی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران؛ مطالعه موردی منطقه آسیای مرکزی

ارائه الگوی تحلیل محیط راه‌بردی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران؛ مطالعه موردی منطقه آسیای مرکزی

دوره 20، شماره 86، تابستان 1393، صفحه 31-61

چکیده تصمیم‌گیری راهبردی در عرصه‌ سیاست خارجی  نیازمند شناخت دقیق واقعیت‌های بیرونی، توانمندی‌های خود و بررسی گزینه‌های عمل احتمالی، برآورد دقیق هزینه‌ها و دستاوردهای هر اقدام است. براین پایه شناخت و تحلیل محیط از الزامات سیاست خارجی بوده و در کانون توجه مجریان این عرصه  قرار دارد الزامی که ریشه در پویایی محیط دارد و بی‌توجهی به آن خسارت‌های جبران‌ناپذیر به بار می‌آورد و منافع و امنیت ملی کشورها را به خطر می‌اندازد. امکان آینده‌نگری نسبت به تحولات آتی از دیگر فواید تحلیل محیط است که مانع از مواجهه با شرایط و رویدادهای پیش‌بینی نشده می‌گردد. منطقه آسیای مرکزی با پیوندهای دیرین فرهنگی، دینی، تاریخی و پیوستگی جغرافیایی از حوزه‌های اولویت‌دار سیاست خارجی کشورمان است. شدت پیوستگی متقابل میان جمهوری اسلامی ایران و منطقه یادشده به گونه‌ای است که تحولات هریک پیامدهای اجتناب‌ناپذیر بر طرف دیگر خواهد داشت. از این‌رو پایش نظام‌مند و علمی تحولات این منطقه لازمه سیاست‌های کشور در قبال این منطقه است. مقاله حاضر بر پایه مفروضات بنیادین بالا، با بهره‌گیری از ابزار و روش‌های علمی تحلیل محیط در علم مدیریت راهبردی‌، با روش تحلیلی و توصیفی درصدد پاسخ‌گویی به این پرسش اساسی است که الگوی مناسب تحلیل محیط در حوزه کشورهای آسیای مرکزی چیست؟ در این راستا با استناد به تجانس‌های فرهنگی، تاریخی و ارزشی میان ایران و کشورهای منطقه آسیای مرکزی، وابستگی‌های متقابل اقتصادی و رقابت و فعالیت بازیگران منطقه ای و جهانی از میان الگوهای متعارف تحلیل محیط، الگوی PESTI مشتمل بر مؤلفه‌های سیاسی، اقتصادی،             اجتماعی- فرهنگی، فناوری و رفتار بازیگران بین‌المللی را به عنوان الگوی مناسب برای تحلیل تغییرات محیطی این منطقه به آزمون گذاشته و نتیجه‌گیری می‌نماید.

روند تحول قدرت نرم در سیاست خارجی روسیه:(2000-2013)

روند تحول قدرت نرم در سیاست خارجی روسیه:(2000-2013)

دوره 19، شماره 84، زمستان 1392، صفحه 101-125

چکیده از سال 2007 موضوع قدرت نرم وارد ادبیات سیاست خارجی روسیه گردید. این موضوع که اکنون بسیار مورد توجه کرملین است از منابع مختلف و گاه متضادی نشات گرفته است. برخلاف آنچه جوزف نای- واضع مفهوم قدرت نرم- ارائه کرده استدر روسیهبخش عمده این منابع ماهیت دولتی و رسمی دارد. مولفین در این مقاله سعی کرده‌اند به بررسیپیشینه ظهور قدرت نرم در روسیه و فرایند اجرای سیاست نرم در این کشور بپردازند. پرسش اصلی مقاله این است که ماهیت قدرت نرم روسیه چیست و میزان موفقیت این کشور در استفاده از این ابزار چقدر بوده است.این مقاله در دوبخش به بررسی تحولات قدرت نرم در سیاست خارجی روسیه می‌پردازد. ابتدا قدرت نرم در تناظر با مهم‌ترین رخدادهای متناسب با جایگاه روسیه در سیاست بین‌الملل بررسی می‌شود. سپس مهم‌ترین عناصر سازنده آن از جمله زبان روسی، فرهنگ و ارزش‌های این کشور در کنار سایر پدیده‌های بین‌المللی از جمله شبکه مجازی ارتباطات و بهره‌مندی از حوزه گسترده آموزش عالی، مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد. ادعای این مقاله آن است که با وجود تلاش روسیه در چند سال اخیر در به کار گرفتن قدرت نرم، موفقیت آن محدود بوده است. 

تاملی بر سیاست خارجی دولت باراک اوباما در قفقاز جنوبی

تاملی بر سیاست خارجی دولت باراک اوباما در قفقاز جنوبی

دوره 18، شماره 77، بهار 1391، صفحه 151-178

چکیده به قدرت رسیدن دموکرات ها به رهبری باراک اوباما به منزله طیف گسترده‌ای از تغییرات در حوزه سیاست خارجی آمریکا بود که در بسیاری از ابعاد، آن را از دوران حاکمیت نومحافظه‌کاران متمایز می‌سازد. یکی از بارزترین وجوه این تمایز را می‌توان در تغییر رویکرد سیاست خارجی آمریکا در قبال منطقه قفقاز جنوبی مشاهده نمود. پرسش مهم این است که سمت و سوی این تغییرات به چه نحوی بوده است؟ و نیز دلایل و پیامدهای این تغییرات در منطقه قفقاز جنوبی به چه ترتیب بوده است؟ نتایج این پژوهش نشان می‌دهد، منطقه قفقاز جنوبی در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما از اولویت راهبردی واشنگتن خارج شده است. مواردی چون تغییر نگرش در سیاست خارجی آمریکا،  بهبود مناسبات کلان روسیه و آمریکا و پرهیز واشنگتن از اقدامات تنش‌زا در زیرسیستم‌های پیرامونی روسیه، تمرکز سیاست خارجی و دفاعی آمریکا بر منطقه خاورمیانه و اتخاذ سیاست ریاضتی و صرفه‌جویی در هزینه‌ها به دلیل بحران اقتصادی داخلی را می‌توان به عنوان مهم‌ترین دلایل رویکرد متفاوت دولت اوباما در قبال منطقه قفقاز جنوبی دانست. همچنین مواردی نظیر کاهش قابل توجه میزان کمک‌های مالی دولت آمریکا به سه کشور منطقه، کاهش سطح حمایت آمریکا از دولت گرجستان، سردی نسبی روابط باکو- واشنگتن به دلیل تاکید و فشار شدید دولت آمریکا بر عادی‌سازی مناسبات ترکیه و ارمنستان و  ناخرسندی ارمنستان از دولت آمریکا به ویژه شخص باراک اوباما در عدم پایندی به وعده انتخاباتی مبنی  بر شناسایی رسمی  قتل‌عام ارامنه در سال 1915 را باید از مهم‌ترین پیامدهای رویکرد اتخاذ این رویکرد دانست. به نظر می‌رسد در صورت وقوع تحولات بنیادینی چون تقابل مجدد روسیه و آمریکا در دوره جدید ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین به قدرت رسیدن جمهوری‌خواهان در انتخابات ریاست جمهوری آتی آمریکا و  بهبود شرایط اقتصادی این کشور می‌توان شاهد اتخاذ رویکردی متفاوت از سوی واشنگتن و اهمیت یافتن مجدد منطقه قفقاز جنوبی در راهبرد سیاست خارجی آمریکا بود. 

روابط منطقه‌ای فدراسیون روسیه: عوامل تاثیرگذار و متغیرهای دخیل

روابط منطقه‌ای فدراسیون روسیه: عوامل تاثیرگذار و متغیرهای دخیل

دوره 17، شماره 76، زمستان 1390، صفحه 95-124

چکیده فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، شرایط متفاوتی را پیش روی کشورهای پیشین اتحاد قرار داد که فدراسیون روسیه نیز یکی از این کشورها بود. چالش‌های فراوانی که روسیه در ابتدای فروپاشی با آنها دست به گریبان بود، بر سیاست خارجی این کشور تاثیر گذاشت و موجب نوعی ابهام و آشفتگی در این سیاست شد. این آشفتگی و سردرگمی، سطوح مختلف سیاست خارجی روسیه و به تبع آن روابط خارجی آن کشور در ابعاد دوجانبه، منطقه‌ای و بین‌المللی را به یک نسبت تحت تاثیر قرار می‌داد. مقاله حاضر، تمرکز خود را بر سطح دوم، یعنی روابط منطقه‌ای فدراسیون روسیه قرار داده و در پی آن است تا عوامل موثر بر تغییر و تحولات رخ داده در این عرصه را مورد شناسایی قرار دهد. این مقاله نشان می‌دهد که تغییر و تحولات صورت گرفته در روابط روسیه با مناطق مختلف جهان، بیش از هر چیز بر اثر تغییرات نظری در عرصه سیاست خارجی این کشور روی داده است. به عبارت دیگر، عوامل داخلی مهم‌ترین تاثیر را در تحول روابط منطقه‌ای فدراسیون روسیه ایفا کرده‌اند.

فرهنگ سیاسی و تأثیرآن در رویکرد ایرانیان به روسیه

فرهنگ سیاسی و تأثیرآن در رویکرد ایرانیان به روسیه

دوره 14، شماره 61، بهار 1387، صفحه 65-90

چکیده              به دلیل تجزیه بخشی از خاک ایران توسط روسیه در قرن نوزدهم و اساساً روابط استعماری ایران با قدرتهای بزرگ در قرن نوزدهم و اشغال ایران در دو جنگ جهانی اول و دوم، دیدگاه ایرانیان به قدرت‌های بزرگ، خصوصاً نسبت به روسیه منفی است. اما این ذهنیت منفی صرفاً ناشی از رویدادهای تاریخی نیست، بلکه یکی از دلایل چنین ایستار ذهنی متأثر از فرهنگ سیاسی و سبک تاریخ‌نگاری در ایران است که پدیده‌های سیاسی و تاریخی به صورت تک عاملی و با صبغه فرهنگی ایرانیان مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد و بخش زیادی از قصورات داخلی و کاستی‌های فرهنگی فرافکنی می‌گردد. با توجه به روانشناسی انسان‌ها که همیشه حوادث منفی را برجسته تر از حوادث مثبت ارزیابی می‌کنند، این قضیه در روابط ایران و روسیه نیز صدق     می‌کند و تاریخ‌نگاری غالب در ایران سعی در اغماض و در حاشیه قرار دادن حوادث مثبت روابط دو کشور دارد. در شکل گیری ذهنیت یک ملت نسبت به دیگران، فقط رویدادها نقش ندارند، بلکه نوع روایت نیز بسیار حایز اهمیت است. ذهنیت ایرانیان به روسیه هر چه که باشد، این کشور یک واقعیت ژئوپلیتیک برای ایران است و داشتن رابطه اصولی و دراز مدت با این همسایه اجتناب ناپذیر است. برای رسیدن به این هدف، بستر سازی فرهنگی و تجدید نظر در سبک تاریخ‌نگاری اجتناب ناپذیر است. در این پژوهش از طریق تحلیل محتوای کتاب تاریخ دبیرستان، نقل قول نخبگان و نظرسنجی از دانشجویان، اولاً دیدگاه کلی ایرانیان نسبت به روسیه ارزیابی می‌گردد؛ ثانیاً در تبیین چرایی این دیدگاه، یکی از علل آن فرهنگ سیاسی غالب و سبک تاریخ‌نگاری جستجو می‌شود.