کلیدواژه‌ها = آمریکا
تعداد مقالات: 9
صلح که منجر به فروپاشی شد؛ نگاهی به عوامل خارجی سقوط حکومت افغانستان

صلح که منجر به فروپاشی شد؛ نگاهی به عوامل خارجی سقوط حکومت افغانستان

دوره 30، ویژه نامه، تابستان 1403، صفحه 129-154

نثاراحمد سروش، سید مسعود موسوی شفائی

چکیده این پژوهش با تأکید بر نقش عوامل خارجی به دنبال بررسی صلحی است که منجر به فروپاشی حکومت افغانستان شد. بعد از حضور بیست ساله آمریکا در افغانستان، بیشترین اولویت‌های سیاسی از قبیل جنگ و صلح و بحث تروریسم در افغانستان توسط ایالات متحده آمریکا تعیین تکلیف می­شد. سرانجام، سرنوشت این کشور در پیمان دوحه در سال ۲۰۲۰، توسط طرف­های مختلف تعیین شد. این پیمان و خروج نیروهای نظامی آمریکایی از پایگاه نظامی بگرام زمینه سقوط حکومت افغانستان را در ۱۵ آگوست ۲۰۲۱ قطعی کرد. پرسش اصلی این پژوهش آن است که چه عوامل خارجی مهمی در سقوط حکومت افغانستان دخیل بوده ­اند؟ فرضیه این پژوهش آن است که  علاوه بر مسائل مختلف داخلی، عامل اصلی فروپاشی دولت افغانستان، عوامل خارجی بوده است. یافته­های پژوهش نشان می­دهد که توافقنامة صلح دوحه به‌عنوان عامل مشروعیت‌دهی به طالبان؛ خروج نیروهای نظامی خارجی به‌عنوان ایجادکننده خلاء قدرت و؛ حمایت پاکستان از طالبان، سه عامل مهم کلیدی  برای فروپاشی دولت در افغانستان بوده­اند.

تأثیر جنگ 2022 روسیه و اوکراین بر اقتصاد بین‌الملل

تأثیر جنگ 2022 روسیه و اوکراین بر اقتصاد بین‌الملل

دوره 28، شماره 118، تابستان 1401، صفحه 37-60

حمید درج

چکیده تهاجم گسترده روسیه به اوکراین در فوریه 2022 و تحریم‌های مالی شدید اعمال شده علیه مسکو، نه تنها تأثیر اقتصادی بر روسیه داشته است؛ بلکه پیامد این بحران، اقتصاد بین ­الملل از جمله آمریکا و اروپا را نیز تحت تأثیر قرار داده است. تورم ناشی از بحران اوکراین که در حال حاضر، بیشتر اقتصادهای جهان از جمله آمریکا و اروپا را دچار آسیب کرده است؛ به دلیل افزایش شدید قیمت نفت و گاز و محصولات صنعتی و کشاورزی به طور پیوسته در حال افزایش است. از این­رو نوشتار پیش­رو، در تلاش است  به بررسی تأثیر اقتصادی جنگ روسیه و اوکراین در سال 2022 بر بازیگران کلیدی اقتصاد جهانی، به ویژه آمریکا و اروپا که تحریم‌های مالی شدیدی علیه روسیه اعمال کرده‌اند؛ بپردازد. لذا سؤال اصلی پژوهش عبارت است از این­که جنگ 2022 روسیه و اکراین چه تأثیری بر اقتصاد بین­الملل به ویژه آمریکا و اروپا داشته است؟ فرضیۀ پژوهش این است که با توجه به ابعاد سیاسی و نظامی مناقشه اوکراین؛ رهبران کشورها در تصمیم­گیری‌های خود در خصوص این بحران، مسائل سیاسی را بر مسائل اقتصادی اولویت داده‌اند و این امر باعث شده تا اقتصادی که در دوران جنگ سرد به عنوان سیاست سفلی مطرح بوده است، دوباره تحت تأثیر مسائل سیاست اعلی قرار بگیرد و با رکود و افزایش قیمت جهانی مواجه شود. برای تحلیل داده‌های این پژوهش از روش توصیفی-تحلیلی استفاده شده است.

رقابت اقتصادی ایالات متحده و چین در تاجیکستان

رقابت اقتصادی ایالات متحده و چین در تاجیکستان

دوره 23، شماره 98، تابستان 1396، صفحه 153-184

مهدی هدایتی شهیدانی، صدیقه آذین

چکیده رفتار رقابتی کشورها در دوران معاصر در حوزه اقتصاد، موجب شده تا شکل جدیدی از رویکردهای نظری جهت تبیین این رفتارها در کانون توجهات واقع شوند. در این دوران اقتصاد بار دیگر به مثابه انگیزه اصلی رقابت‌های قدرت‌های جهانی مورد شناسایی قرار گرفته است. روابط راهبردی میان ایالات متحده و چین نیز از چنین ویژگی‌ای برخوردار می‌باشد. این رابطه در فضاهای مختلف جغرافیایی متاثر از موضوعات اقتصادی قرار گرفته است. به طور مشخص کنشگری این دو قدرت در کشور تاجیکستان گویای شکل جدیدی از رقابت میان این دو واحد مهم بین‌المللی است. بر این اساس سوال اصلی این مقاله آن است که مهم‌ترین عناصر در تعاملات رقابتی میان ایالات متحده و جمهوری خلق چین در کشور تاجیکستان کدام هستند؟ فرضیه مقاله آن است که مهم‌ترین عناصر موجود در رقابت آمریکا و چین در تاجیکستان بر دو مفهوم اقتصاد و امنیت استوار است؛ با این توضیح که برخلاف تعاملات میان چین و تاجیکستان که بر هر دو حوزه اقتصاد و امنیت استوار بوده است، جنبه‌های اقتصادی رابطه با تاجیکستان برای ایالات متحده از اهمیت کمتری برخوردار بوده است. رقابت میان دو قدرت بزرگ یاد شده در تاجیکستان بسیاری از منافع و مطلوبیت‌های جمهوری اسلامی ایران را نیز تحت الشعاع خود قرار داده است. این مقاله با استفاده از داده‌های آماری برگرفته از منابع رسمی و غیر رسمی درصدد است تا پاسخ‌های خود را در فرضیه مقاله با روش توصیفی-تحلیلی به مرحله آزمون قرار دهد.  

انرژی عرصه «بازی بزرگ جدید» در آسیای مرکزی (مطالعه موردی روسیه، آمریکا و چین)

انرژی عرصه «بازی بزرگ جدید» در آسیای مرکزی (مطالعه موردی روسیه، آمریکا و چین)

دوره 21، شماره 90، تابستان 1394، صفحه 67-96

حسین حمیدی نیا، روح اله صالحی دولت آباد

چکیده باافزایشوابستگیاقتصادیجهانبهمنابعانرژیهیدروکربنی،دامنه‌دارشدنتنش‌هادرخاورمیانه ونیزظهورروسیهبهعنوانیکبازیگراصلیدربازارانرژیجهان،نفتوگازآسیای مرکزیومسیرهایانتقالآنبهبازارهایمصرفبیشازپیشموردتوجهقدرت‌هایبزرگصنعتیقرارگرفتهاست .دهه‌ها کشمکش طولانی مدت برای کنترل منابع نفت و گاز طبیعی، زیرساخت و نفوذ منطقه آسیای مرکزی با عنوان "بازی بزرگ جدید" بین اروپا، چین، روسیه و آمریکا مطرح بوده است و هر کدام از قدرت‌ها سعی می‌کردند برای نفوذ بیشتر در منطقه از یکدیگر پیشی بگیرند. در سال‌های پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و با کشف ذخایر عظیم انرژی نفت و گاز در آسیای مرکزی رقابت میان قدرت‌های بزرگ تشدید شد. از یک طرف، روس‌ها با منحصر کردن تمام مسیرهای صادرات از سرزمین خود، مایلند که نفوذ و کنترل سنتی خود را بر کشورهای تازه استقلال یافته حفظ کنند. از طرف دیگر، آمریکا که به عنوان رقیب جدی در منطقه وارد شده است، طرفدار مسیرهایی است که در راستای اهداف درازمدت و علایق ژئوپلتیک خود در منطقه منجر شود. چین هم با دارا بودن انگیزه‌های قوی برای حضور در آسیای مرکزی به چالش کشیدن سیاست‌های هژمونیک آمریکا و دستیابی به منابع انرژی و بازار بزرگ منطقه، وارد رقابت با سایر رقبا شده است. اگرچه روسیه به عنوان قدرت اصلی در انرژی آسیای مرکزی است، اما حضور بازیگران جدیدی همچون آمریکا و خصوصا چین و تلاش جمهوری‌های قزاقستان و ترکمنستان برای یافتن راه‌های جایگزین انتقال نفت و گاز منافع روسیه در منطقه را با چالش مواجه کرده است. براین اساس، مولفین این مقاله سوال خود را چنین مطرح می‌کنند که چه کسانی در بازی قدرت برای تسلط بر منابع آسیای مرکزی پیروز خواهند شد؟ فرضیه ما این است که باتوجه به رشد اقتصادی چین و نیاز این کشور به منابع عظیم نفت و گاز و همچنین گسترش روابط پکن با همسایگان آسیای مرکزی، چین در آینده قدرت اصلی در منطقه خواهد بود.

تبیین مسیرهای انتقال انرژی براساس نظریه‌های روابط بین‌الملل: مطالعه موردی خط لوله تاپی و صلح

تبیین مسیرهای انتقال انرژی براساس نظریه‌های روابط بین‌الملل: مطالعه موردی خط لوله تاپی و صلح

دوره 20، شماره 85، بهار 1393، صفحه 161-189

چکیده در نظام چند قطبی معطوف به تک قطب دستورکار بین المللی عمدتاً توسط قدرت هژمون تعیین می‌شود. قدرت هژمون همچنین در تعیین اهداف، منافع و مقابله با معارضین خود از آزادی عمل بیشتری در مقایسه با ساختار دو قطبی و چند قطبی بر خوردار است. نمونهای از این تدوین دستورکار بینالمللی را می توان در حوزه تعیین مسیر خطوط انتقال انرژی ملاحظه کرد. طرح خط لوله تاپی نمونه ای از این مورد است. خط لوله مزبور به عنوان یک جایگزین در مقابل خط لوله صلح مطرح است و با وجود موقعیت مناسب استراتژیک و ژئواکونومیک ایران در جهت کنار زدن ایران از معادلات سیاسی منطقهای و بینالمللی ایفای نقش میکند. سوال اصلی مقاله حاضر این است که چه عواملی باعث به تعلیق درآمدن روند اجرایی خط لوله صلح و مطرح شدن خط لوله تاپی به جای آن شده است؟ در پاسخ بهسوال فوق این فرضیه را مطرح میکنیم که فشارهای ساختاری نظام بینالملل از طریق "جامعه پذیری" و "رقابت" و تأثیر آن بر تصمیمگیریها و سیاستگذاریهای کشورهای سهیم در طرح خط لوله تاپی، عامل اصلی به تعویق افتادن روند اجرایی خط لوله صلح و مطرح شدن طرح تاپی به جای آن است. 

دیپلماسی سایبری آمریکا (مطالعه موردی جمهوری آذربایجان)

دیپلماسی سایبری آمریکا (مطالعه موردی جمهوری آذربایجان)

دوره 19، شماره 82، تابستان 1392، صفحه 81-101

چکیده بروز انقلا ب فناوری در اواخر دهه 80 میلادی زمینه ساز تحولاتی شگرف در حوزه ارتباطات و رسانه گردید. رسانههای دیجیتال که حاصل این انقلاب فناوری بودند ، زمینه های جدیدی را برای نقش آفرینی بازیگران غیردولتی و مردمی در عرصه روابط سیاسی و دیپلماتیک فراهم کردند . با شکل گیری شبکه های اجتماعی، وبلاگ نویسی و امکان اشتراک گذاری ویدئوها از طریق فضای مجازی ، سیاستگذاران آمریکایی به این نتیجه رسیدند که از این فناوریها در راستای تامین اهداف سیاست خارجی و دیپلماسی خود استفاده کنند . انتخاب باراک اوباما و تاک ید او بر قدرت نرم آمریکا، توجه آمریکاییها را به استفاده از ظرفیت این ابزار در ترمیم چهره بین المللیپ آمریکا و همچنین حمایت از نیروهای همسو با آمریکا در سراسر جهان پیش راند. جمهوری آذربا یجان از یک سو به دلیل دا شتن منابع انرژی فسیلی از اهمیت استراتژیک بالایی در سیاست اوراسیایی آمریکا برخوردار است . از سوی دیگر ، جمعیت جوان و علاقه مند به شبکه های اجتماعی دارد که نقش مهمی در دیپلماسی سایبری آمریکا ایفا میکنند. با توجه به آنچ ه گف ته شد، سعی نویسندگان بر آن است که به این سوال اساسی پاسخ دهند که جنبه ها و جهت گیریهای کلی دیپلماسی سایبری آمریکا چه هستند و چگونه در جمهوری آذربایجان به اجرا گذاشته میشوند؟

تاملی بر سیاست خارجی دولت باراک اوباما در قفقاز جنوبی

تاملی بر سیاست خارجی دولت باراک اوباما در قفقاز جنوبی

دوره 18، شماره 77، بهار 1391، صفحه 151-178

چکیده به قدرت رسیدن دموکرات ها به رهبری باراک اوباما به منزله طیف گسترده‌ای از تغییرات در حوزه سیاست خارجی آمریکا بود که در بسیاری از ابعاد، آن را از دوران حاکمیت نومحافظه‌کاران متمایز می‌سازد. یکی از بارزترین وجوه این تمایز را می‌توان در تغییر رویکرد سیاست خارجی آمریکا در قبال منطقه قفقاز جنوبی مشاهده نمود. پرسش مهم این است که سمت و سوی این تغییرات به چه نحوی بوده است؟ و نیز دلایل و پیامدهای این تغییرات در منطقه قفقاز جنوبی به چه ترتیب بوده است؟ نتایج این پژوهش نشان می‌دهد، منطقه قفقاز جنوبی در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما از اولویت راهبردی واشنگتن خارج شده است. مواردی چون تغییر نگرش در سیاست خارجی آمریکا،  بهبود مناسبات کلان روسیه و آمریکا و پرهیز واشنگتن از اقدامات تنش‌زا در زیرسیستم‌های پیرامونی روسیه، تمرکز سیاست خارجی و دفاعی آمریکا بر منطقه خاورمیانه و اتخاذ سیاست ریاضتی و صرفه‌جویی در هزینه‌ها به دلیل بحران اقتصادی داخلی را می‌توان به عنوان مهم‌ترین دلایل رویکرد متفاوت دولت اوباما در قبال منطقه قفقاز جنوبی دانست. همچنین مواردی نظیر کاهش قابل توجه میزان کمک‌های مالی دولت آمریکا به سه کشور منطقه، کاهش سطح حمایت آمریکا از دولت گرجستان، سردی نسبی روابط باکو- واشنگتن به دلیل تاکید و فشار شدید دولت آمریکا بر عادی‌سازی مناسبات ترکیه و ارمنستان و  ناخرسندی ارمنستان از دولت آمریکا به ویژه شخص باراک اوباما در عدم پایندی به وعده انتخاباتی مبنی  بر شناسایی رسمی  قتل‌عام ارامنه در سال 1915 را باید از مهم‌ترین پیامدهای رویکرد اتخاذ این رویکرد دانست. به نظر می‌رسد در صورت وقوع تحولات بنیادینی چون تقابل مجدد روسیه و آمریکا در دوره جدید ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین به قدرت رسیدن جمهوری‌خواهان در انتخابات ریاست جمهوری آتی آمریکا و  بهبود شرایط اقتصادی این کشور می‌توان شاهد اتخاذ رویکردی متفاوت از سوی واشنگتن و اهمیت یافتن مجدد منطقه قفقاز جنوبی در راهبرد سیاست خارجی آمریکا بود. 

بحران گرجستان: فصل نوین در روابط روسیه و غرب

بحران گرجستان: فصل نوین در روابط روسیه و غرب

دوره 14، شماره 63، پاییز 1387، صفحه 29-46

چکیده         تحولات اوستیای جنوبی در تابستان گذشته، فصل جدیدی را در چالش‌های اتحادیه اروپا و ناتو بعد از خاتمة جنگ سرد گشود. ضد‌حمله گسترده روسیه در پاسخ به عملیات نظامی گرجستان در این منطقۀ جدایی طلب، این دو سازمان را در مقابلة مستقیم با کرملین قرار داد، بطوری که نگرانی‌های عمیقی را برای ناظرین سیاسی جهان بخصوص ناظران غربی بوجود آورد. حضور کشتی‌های جنگی آمریکا در دریای سیاه برای کمک‌رسانی و در واقع جهت ایجاد جو رعب و وحشت، تهدیدات ناتو و تهدید اتحادیه به برقراری تحریم علیه روسیه هیچ‌یک در عزم مسکو در پیشروی در خاک گرجستان تا 35 کیلومتری تفلیس اثری نگذاشت و بالاخره این بحران به اعلام استقلال دو منطقة جدایی طلب آبخازیا و اوستیای جنوبی و شناسایی آنها توسط دولت روسیه انجامید. تسلیم موقتی کشورهای غربی در مقابل وضع موجود را می‌توان به نوعی عقب نشینی ناتو تعبیر نمود  

سازمان همکاری شانگهای: قدرتی توازن بخش

سازمان همکاری شانگهای: قدرتی توازن بخش

دوره 14، شماره 62، تابستان 1387، صفحه 129-154

چکیده           در این مقاله نگارنده به تحلیل همکاری استراتژیک روسیه و چین در چارچوب سازمان همکاری شانگهای و پیامدهای آن بر دورنمای امنیتی اروپا می‌پردازد همچنین با استفاده از تئوری موازنه قوا، روابط چین و روسیه در سازمان همکاری شانگهای را به‌‌ عنوان موازنه نرم علیه یک جانبه‌گرایی ایالات متحده در عصر پس از جنگ سرد مورد ملاحظه قرار می‌دهد. زیرا‌که موضوع تداوم نظام تک‌قطبی و موازنه‌ی نرم قدرت‌های درجه دو در مقابل آن یکی از موضوعات مطرح در مباحث آکادمیک کنونی می‌باشد. روسیه و چین سازمان همکاری شانگهای را بطور کامل با هدف واکنش در مقابل یک‌جانبه‌گری‌های ایالات متحده در نظام بین‌الملل و بطور خاص در اوراسیا کنترل می‌کنند. اما اقدامات آن‌ها برای ایجاد موازنه‌ی نرم است. اگر سازمان همکاری شانگهای به‌صورت یک بلوک ضدآمریکایی ظاهر شود، آثار عمیقی بر امنیت اروپا خواهد داشت. از طرفی قدرت‌های مهم اروپایی می‌توانند از داشتن یک متحده قوی در فرصت مناسب استفاده کنند. اگرچه اتحاد جدید روسی - چینی می‌تواند بلوک دشمن جدیدی برای شرق اروپا محسوب شود.