موضوعات = Middle East
تعداد مقالات: 91
پیامدهای ژئوپلیتیکی تحولات قفقاز جنوبی بعد از جنگ قره‌باغ 2020 بر منافع و امنیت ملی ایران (مطالعه موردی کریدور زنگه‌زور)

پیامدهای ژئوپلیتیکی تحولات قفقاز جنوبی بعد از جنگ قره‌باغ 2020 بر منافع و امنیت ملی ایران (مطالعه موردی کریدور زنگه‌زور)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 15 دی 1404

https://doi.org/10.22034/ca.2026.733323

زهرا قاسمی کلدهی، امیر نیاکویی

چکیده درگیری متداوم آذربایجان و ارمنستان پیامدهای مهمی بر منافع کشورهای مختلف و همنچنین ژئوپولیتیک منطقه قفقاز دازذد در این میان بررسی پیامدهای این تحولات و تهدیدهای بالقوه آن برای ایران موضوع حائز اهمیتی است بحران قره باغ و درگیری‌های بین آذربایجان و ارمنستان در سپتامبر 2020 و تاثیر آن بر سایر بازیگران منطقه‌ای و بین المللی نشان از اهمیت ژئوپلتیکی این منطقه و تاثیرات این بحران‌ها بر ایران داشت لذا پژوهش حاضر در جهت پاسخگویی به این پرسش برآمده است که برنامه‌ ساخت‌ کریـدور زنگـه‌زور چـه‌ تهدیـدهایی‌ علیـه‌ منـافع‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران خواهد داشت؟ و در این راستا با بهره‌گیری از نظریه امنیت منطقه‌ای این فرضیه مطرح شده است که ایجاد کریدور زنگه‌زور در خاک ارمنستان، بـر پایة برنامه‌هاى اعلام شده از سوى محور جمهورى آذربایجان- ترکیه، می‌تواند توازن منطقه‌اى قدرت را به ضرر جمهوری اسلامی ایران تغییر دهد؛ بنابراین پیشبرد این پروژه تهدیدى امنیتـی علیـه منـافع ژئوپلتیـک و اقتصادى جمهوری اسلامی ایران تلقی می‌شود که اهم موارد آن عبارت‌اند از: امکان تغییر ژئوپلتیک مرزها از طریق انسداد مرز زمینی ایران و ارمنستان؛ امکان همگرایی ارمنسـتان بـا بلـوک غـرب و تشـدید تنهـایی استراتژیک جمهوری اسلامی ایران؛ کاهش مزیتهاى ترانزیتی ایران در کریدور شمال-جنوب؛ افزایش نفوذ ترکیـه در منطقه؛ به مخاطره افتادن حاکمیت ملی و تمامیت سرزمینی از طریق پیشبرد طرح پـان ترکیسـتی و احیاى قوم گرایی آذرى؛ تقویت حضور ناتو، اسرائیل و روسیه در مرزهاى شمالی کشـور. همچنین در این پژوهش از روش توصیفی تحلیلی و ابزار کتابخانه ای و اینترنتی جهت گرداوری اطلاعات استفاده شده است.

چشم اندازحل وفصل اختلافات آمریکا و چین ازمنظرحقوق بین الملل

چشم اندازحل وفصل اختلافات آمریکا و چین ازمنظرحقوق بین الملل

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 شهریور 1405

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2052853.1858

رحمت حاجی مینه، زینب زارعی

چکیده اختلافات فزاینده بین ایالات متحده آمریکا و جمهوری خلق چین، به عنوان دو قدرت برتر جهانی، ابعاد گسترده‌ای یافته و عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی، و ایدئولوژیک را در بر گرفته است. این اختلافات، که از مناقشات تجاری و فناوری تا مسائل مربوط به حقوق بشر و امنیت منطقه‌ای را شامل می‌شود، نه تنها روابط دوجانبه آن‌ها را تحت تأثیر قرار داده، بلکه ثبات و نظم بین‌المللی را نیز به چالش کشیده است. این مقاله با بررسی اسنادهایی مانند قطعنامه های سازمان ملل و اعلامیه های دوجانبه و همچنین داده هایی از قبیل شاخص های اقتصادی و آمار تجاریو با استفاده از تحلیل محتوا در تلاش است چشم اندازحل وفصل اختلافات آمریکا و چین ازمنظرحقوق بین الملل را بررسی نماید. سوال اصلی مقاله این گونه طرح شده است که با توجه به اختلافات عمیق و گسترده میان آمریکا و چین، آیا چارچوب حقوق بین‌الملل فعلی، قادر به مدیریت و حل‌وفصل موثر این اختلافات است، یا نیازمند رویکردهای جدید و نوآورانه در تفسیر و اجرای حقوق بین‌الملل برای انطباق با واقعیت‌های جدید ژئوپلیتیکی و اقتصادی جهان هستیم؟ یافته های مقاله نشان می دهد که حقوق بین‌الملل، با ارائه چارچوب‌ها و سازوکارهای قانونی، می‌تواند نقش مهمی در مدیریت و کاهش این تنش‌ها ایفا کند. تمرکز بر روی مفاهیمی چون حاکمیت، عدم مداخله، حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات، و تعهد به معاهدات بین‌المللی، می‌تواند راهکارهایی را برای کاهش تنش‌ها و ایجاد زمینه همکاری ارائه دهد.

ژئواکونومی مواد معدنی حیاتی آسیای مرکزی: رقابت کریدوری و جایگاه ایران

ژئواکونومی مواد معدنی حیاتی آسیای مرکزی: رقابت کریدوری و جایگاه ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 شهریور 1405

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2066369.1902

زهرا محمدی

چکیده مواد معدنی حیاتی به یکی از مسائل اصلی امنیت تأمین تبدیل شده‌اند، ولی در آسیای مرکزیِ محصور در خشکی، ارزش ژئواکونومیک منابع معدنی فقط به استخراج و فرآوری وابسته نیست و توان انتقال محصول از مسیرهای قابل اتکا، جایگزین‌پذیر و تأمین‌پذیر از نظر مالی نیز در آن نقش دارد. این مقاله تبیین می‌کند که رقابت بر سر مواد معدنی حیاتی چگونه به رقابت کریدوری امتداد می‌یابد و ایران تحت چه شرایطی می‌تواند مزیت مکانی خود را به مرکزیت عملیاتی تبدیل کند. چارچوب تحلیلی پژوهش، ابزارهای ژئواکونومیک، وابستگی متقابل شبکه‌ای، کارگزاری منطقه‌ای، عملکرد کریدور، ریسک معامله و ردیابی را به یکدیگر پیوند می‌دهد و میان چهار سطح دارایی، ظرفیت، قابلیت و جریان تحقق‌یافته تمایز می‌گذارد. پژوهش با مطالعه تطبیقی اسنادی، داده‌های ثانویه چندمنبعی، تحلیل ساختاریافته شواهد، ردیابی فرایند و مطالعه موردی تعبیه‌شده چابهار در دوره ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۶ انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهند مواد معدنی حیاتی رقابت کریدوری را از صفر ایجاد نمی‌کنند، بلکه ارزش راهبردی مسیرهایی را افزایش می‌دهند که بتوانند جریان را با سطح قابل قبول هزینه، زمان،قابلیت اطمینان،ریسک مالی و حقوقی و ردیابی اطلاعاتی جذب و حفظ کنند. کارگزاری کشورهای آسیای مرکزی نیز به وجود گزینه‌های قابل استفاده، نه صرفا اعلام‌شده، وابسته است. ایران یک گزینه واقعی برای اتصال جنوبی است، ولی شواهد موجود مرکزیت تثبیت‌شده آن را تأیید نمی‌کنند. موقعیت ایران را دقیق‌تر می‌توان «محوریت مشروط» دانست: جغرافیا و زیرساخت امکان ورود را فراهم می‌کنند، ولی تبدیل آن به جریان پایدار مواد معدنی مستلزم بهبود سنجش‌پذیر عملکرد مرزی، شرایط معامله، اتصال چندوجهی و ردیابی سرتاسری است.

بررسی تطبیقی مدل های رفتاری قدرت های نوظهور چین و هند در تعامل با ایران

بررسی تطبیقی مدل های رفتاری قدرت های نوظهور چین و هند در تعامل با ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 شهریور 1405

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2071434.1922

محمد یونس بهادری، ماندانا سجادی

چکیده جمهوری اسلامی ایران که در منطقه مابین قفقاز و اقیانوس هند واقع شده ، دارای موقعیت راهبُردی با توانایی واپایش خلیج‌فارس، منطقه دریای خزر، افغانستان و حتی پاکستان است و از اهمیت ویژه‌ای برای قدرت‌های نوظهور برخوردار است. این کشور با درک پویایی‌های نظام بین‌الملل، به‌صورت ضمنی راهبُرد نگاه به شرق را در دستور کار قرار داده است. باتوجه‌به اهمیت چین و هند در تحولات بین‌المللی و منطقه‌ای، ارزیابی سیاست خارجی دو کشور نسبت به ایران برای تحلیل چشم‌اندازهای همکاری آنها در نظام جهانی ضروری است. اما سؤال اینجاست که این قدرتهای نوظهور در تعامل خود با ایران از سال 2015 تا کنون چه الگوی رفتاری را دنبال کرده اند؟ یافته‌های پژوهش که از طریق آزمون فرضیه با استفاده مدل نظری الگوی رفتاری قدرتهای نوظهور در کنار تحلیل تطبیقی اسناد موجود حاصل شده است، نشان می‌دهد که هر دو کشور به دلایل مختلفی از جمله منافع اقتصادی، امنیت انرژی، ثبات منطقه‌ای و ملاحظات ژئوپلیتیکی از سال 2015 تا کنون مدل رفتاری عمل‌گرا و همکاری‌جویانه را در تعامل با ایران اتخاذ کرده‌اند. این الگوی رفتاری از جانب چین بیشتر دنبال می‌شود.

قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران و موازنه ژئوپلیتیکی در قفقاز جنوبی

قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران و موازنه ژئوپلیتیکی در قفقاز جنوبی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 شهریور 1405

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2078247.1952

سید مرتضی حافظی، سید امیر نیاکویی

چکیده در سال‌های اخیر، قدرت نرم به‌عنوان یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی کشورها، به‌ویژه در مناطق استراتژیک نظیر قفقاز جنوبی، نقش کلیدی ایفا کرده است. این مقاله به بررسی این پرسش اساسی می‌پردازد که جمهوری اسلامی ایران چگونه می‌تواند از ظرفیت‌های قدرت نرم خود برای مقابله با گسترش روابط میان ترکیه، اسرائیل و جمهوری آذربایجان در قفقاز جنوبی بهره گیرد؛ روابطی که با تکیه بر پیوندهای امنیتی، اقتصادی و ترانزیتی، موازنه قدرت منطقه‌ای را تحت تأثیر قرار داده است. روش پژوهش بر پایه تحلیل محتوای اسناد رسمی، منابع علمی معتبر و داده‌های ثانویه در بازه‌ زمانی ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۴ و با استفاده از چارچوب نظری نای و پاپ انجام شده است. فرضیه پژوهش آن است که به‌کارگیری هدفمند مؤلفه‌های قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران، از طریق تقویت مشروعیت منطقه‌ای و قدرت اقناعی، می‌تواند به کاهش نفوذ ژئوپلیتیکی همکاری‌های ترکیه–اسرائیل–جمهوری آذربایجان در قفقاز جنوبی منجر شود. چهار راهبرد کلیدی شامل جلوگیری از دسترسی به سرزمین، دیپلماسی گیرانداختن، نمایش عزم ملی برای موازنه، و مشروعیت‌زدایی از هژمون بررسی شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهند که ایران با بهره‌گیری از اشتراکات فرهنگی، تاریخی، دیپلماسی مذهبی و نقش‌آفرینی در نهادهای منطقه‌ای، می‌تواند به‌گونه‌ای مؤثر در برابر این روابط ایستادگی کرده و جایگاه خود را در معماری امنیتی قفقاز جنوبی تثبیت و تقویت کند.

تحلیل مؤلفه‌های کلیدی در ساختار حکمرانی با تمرکز بر انرژی هسته‌ای؛ مطالعه موردی کشور روسیه

تحلیل مؤلفه‌های کلیدی در ساختار حکمرانی با تمرکز بر انرژی هسته‌ای؛ مطالعه موردی کشور روسیه

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 شهریور 1405

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2080291.1969

کمال کاویانی، محمد عظیم زاده آرانی

چکیده حکمرانی انرژی مجموعه‌ای از فرآیندها، نهادها و سازوکارهای رسمی و غیررسمی است که با هدف تنظیم تعاملات بازیگران مختلف در زنجیره تأمین انرژی، طراحی و اجرا می‌شود. در بخش اول این پژوهش، با کمک روش اسنادی و کتابخانه‌ای از طریق بررسی مقالات و کتاب‌های مرتبط، چارچوب نظری پژوهش تدوین شده است. بخش دیگر این مقاله از طریق روش «مطالعه موردی»، ساختار حکمرانی انرژی هسته‌ای روسیه را بر اساس چهارچوب نظری به دست آمده مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است.
یافته‌های مقاله نشان می‌دهد که روسیه توانسته در بخش انرژی هسته‌ای، تفکیک مناسبی از منظر وظایف و اختیارات در سه سطح سیاست‌گذاری، تنظیم‌گری و تصدی‌گری به وجود آورد. در این راستا، نهادهایی نظیر ریاست‌جمهوری فدرال، مجلس دوما، وزارت انرژی و وزارت امور خارجه در سطح سیاست‌گذاری به ایفای نقش می‌پردازند. سطح تنظیم‌گری در اختیار نهادهای مستقل نظارتی و سازمان‌های تخصصی مانند سرویس فدرال نظارت ‎بر امور محیط زیست، فناوری و هسته‌ای، وزارت محیط زیست، شورای غیرانتفاعی بازار و سازمان ضد انحصار فدرال است که وظایفی از قبیل تضمین ایمنی، استانداردسازی، صدور مجوزها، تنظیم بازار و نظام تعرفه‎گذاری را برعهده دارند. در نهایت سطح تصدی‌گری نیز در اختیار شرکت‌ دولتی روس‌اتم و شرکت‎های تابعه آن با وظایفی از قبیل ساخت نیروگاه‌های هسته‌ای و صادرات خدمات فنی-مهندسی است. ایجاد ساختاری مشتمل بر سه لایه‎ با تفکیک صریح وظایف و اختیارات میان سیاست‌گذاری، تنظیم‌گری و تصدی‎گری از یکدیگر، از مهم‌ترین درس‌آموخته‌هایی است که برای صنعت هسته‌ای ایران نیز پیشنهاد می‌شود.

از «جنگ عادلانه» تا «تهدید وجودی»: تحلیل چارچوب‌های مشروعیت‌بخشی رسانه‌های روسیه در پوشش عملیات ویژه نظامی علیه اوکراین

از «جنگ عادلانه» تا «تهدید وجودی»: تحلیل چارچوب‌های مشروعیت‌بخشی رسانه‌های روسیه در پوشش عملیات ویژه نظامی علیه اوکراین

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 شهریور 1405

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2081769.1965

دانیال رضاپور

چکیده سیاست کنونی روسیه در قبال اوکراین را می‌توان نمونه‌ای برجسته از منطقه‌گرایی و قلمروسازی مجدد دانست که بر مبنای ملاحظات ژئوپلیتیکی و بازتعریف هویت‌های منطقه‌ای استوار است. در این چارچوب، کرملین با بهره‌گیری از مجموعه‌ای از «نشانگرها» و ابزارهای گفتمانی به‌ویژه رسانه‌ها، می‌کوشد روایت مطلوب خود از منازعه را تولید، بازنمایی و تثبیت کند. هدف اصلی این مقاله، تحلیل نقش رسانه‌های روسیه در ایجاد و اشاعه روایت‌های رسمی کرملین به‌عنوان ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به جنگ علیه اوکراین و تأثیرگذاری بر افکار عمومی در هر دو جامعه روسیه و اوکراین است. پژوهش حاضر با ترسیم منازعه روسیه و اوکراین به‌مثابه یک داستان روایی، بحران را از خلال باورهای روایی و چارچوب‌های معنایی رهبران و نخبگان سیاسی تبیین می‌کند. جنگ رسانه‌ای میان دو طرف، عرصه‌ای از تعاملات زبانی و گفتمانی شدید بوده است که در آن زبان، اصطلاحات و مفاهیم به‌طور راهبردی برای شکل‌دهی به ادراکات عمومی و عادی‌سازی خشونت به کار گرفته می‌شوند. پرسش محوری مقاله آن است که راهبردهای مشروعیت‌بخشی چگونه در گفتمان رسانه‌های روسیه در سال ۲۰۲۲ برای توجیه «عملیات ویژه نظامی» علیه اوکراین استفاده شده‌اند و چه نسبتی با یکدیگر دارند. فرضیه پژوهش بر این مبناست که رسانه‌های روسیه با به‌کارگیری هم‌زمان راهبردهای ارزیابی اخلاقی/نوع‌دوستی، اتوریته و صدای کارشناسان، آینده فرضی، اسطوره‌پردازی و عقلانی‌سازی، گفتمان جنگ را مشروع‌سازی کرده‌اند؛ به‌گونه‌ای که راهبرد ارزیابی اخلاقی، با تمرکز بر اسطوره «جنگ عادلانه» و تصویر روسیه در نقش «ناجی»، پرتکرارترین و مسلط‌ترین الگو بوده است. این تحقیق با رویکرد توصیفی–تحلیلی و روش کیفی انجام شده است.

سیاست خارجی چندجانبه‌گرای قزاقستان، موازنه سازی و مدیریت تعاملات در آسیای مرکزی

سیاست خارجی چندجانبه‌گرای قزاقستان، موازنه سازی و مدیریت تعاملات در آسیای مرکزی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 شهریور 1405

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2089473.1991

سید محمد حسین اکرمیان، علی اکبر طالبی متین

چکیده قزاقستان به‌عنوان یکی از کشورهای پیشرو آسیای مرکزی از زمان استقلال در سال 1990 تاکنون، پیروی از الگوی سیاست خارجی چندجانبه‌گرای متوازن را در تعاملات بین‌المللی و منطقه‌ای با قدرت‌های شرق (اعم از چین و روسیه) و قدرت‌های غربی (اعم از اتحادیه اروپا و آمریکا) مدنظر قرار داده است. تلاش برای بهره‌گیری از منافع متقابل «چندسطحی و غیرقابل‌تقسیم»، پیگیری «رویه‌ها و اصول متقابل» و همچنین اقدام و عمل در سطح «مقابله‌به‌مثل» در روابط و تعامل با بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، در دستور کار حکمرانی این کشور است. این نگاشته در پی پاسخگویی به این سؤال است؛ «دلایل انتخاب سیاست خارجی چندجانبه قزاقستان چه بوده و سطوح این روابط در تعاملات با قدرت‌های شرقی و غربی چگونه است؟» نگاشته بر این فرض متکی است؛ «سیاست خارجی قزاقستان با قدرت‌های شرقی و غربی در قالب الگوی چندجانبه‌گرایی متوازن و در سطوح مختلف شکل‌گرفته و تداوم‌یافته است.». در این نگاشته، سطوح این ارتباط به‌صورت موردی و نسبت به چهار بازیگر؛ چین و روسیه (در قالب بازیگران شرقی) و آمریکا و اتحادیه اروپا (در قالب بازیگران غربی) تبیین و تحلیل خواهد شد. شیوه گردآوری داده در این متن، بهره‌گیری از الگوی کتابخانه‌ای و از حیث روشی مبتنی بر الگوی توصیفی - تحلیلی است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که پیگیری الگوی «مستقل»، «متعامل»، «کثرت‌گرا» و «هوشمند» سیاست خارجی قزاقستان در قبال قدرت‌های شرق و غرب در قالب موازنه‌گرایی چندجانبه‌گرایانه رخ‌داده و تداوم‌یافته است

بازی قدرت در قفقاز جنوبی و روابط ایران و ارمنستان

بازی قدرت در قفقاز جنوبی و روابط ایران و ارمنستان

دوره 32، شماره 134، تابستان 1405، صفحه 3-28

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2081095.1961

امیرمحمد مغانی، عباس ملکی

چکیده قفقاز جنوبی در چند دهه گذشته عرصه رقابت قدرت‌های بزرگ بوده و تحولات سیاسی، ژئوپلیتیکی و امنیتی آن، روابط میان کشورهای منطقه و همسایگانشان را عمیقاً متأثر ساخته است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که پویایی‌های امنیتی نوین در قفقاز جنوبی چه پیامدهایی بر روابط ایران و ارمنستان داشته و چگونه می‌توان این پیامدها را در چارچوب نظریه مجموعه امنیتی منطقه‌ای تبیین کرد؟ مطالعه حاضر با بهره‌گیری از این نظریه، تحولات اخیر را از دو بعد واکاوی می‌کند: نخست، تغییر نقش و نفوذ تاریخی ایران در معادلات منطقه؛ و دوم، تأثیر بازپس‌گیری قره‌باغ توسط جمهوری آذربایجان و چرخش ارمنستان به سمت تنوع‌بخشی به شرکای راهبردی. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که روابط تهران-ایروان به‌طور فزاینده‌ای بر پایه ادراک تهدید مشترک از محور آذربایجان-ترکیه و پیامدهای راه‌گذر زنگزور، از ماهیتی عمدتاً فرهنگی-اقتصادی به یک همکاری عمل‌گرایانه تغییر جهت داده است. این همکاری در قالب همکاری‌هایی نظیر توسعه راهگذر شمال-جنوب در برابر راهگذر میانی و راه‌گذر زنگزور، و ایجاد شبکه‌ای از شراکت‌های جایگزین تبلور یافته است.

ژئواکونومی نوین خزر؛ از منابع تا کریدورها

ژئواکونومی نوین خزر؛ از منابع تا کریدورها

دوره 32، شماره 134، تابستان 1405، صفحه 29-66

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2079814.1958

حبیب الله ملکوتی فر

چکیده پس از فروپاشی شوروی و ظهور دولت‌های مستقل در سواحل دریای خزر، این دریاچه به یکی از پیچیده‌ترین و مهم‌ترین عرصه‌های ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک جهان در قرن بیست و یکم تبدیل شده است. این پهنه آبی محصور در خشکی، دیگر تنها به خاطر ذخایر عظیم انرژی خود شناخته نمی‌شود؛ بلکه امروز به مثابه یک "محور ژئواکونومیک"عمل می‌کند که در قلب رقابتی بزرگ برای کنترل شریان‌های تجاری اوراسیا قرار گرفته است. این پژوهش در پی اثبات آن است که اهمیت امروزین خزر در نقش آن به عنوان میدان رقابت و همکاری کریدورهای ترانزیتی تعریف می‌شود و این مهم به صورت نبردی خاموش جریان دارد که در آن، خطوط راه‌آهن، بنادر مدرن و بزرگراه‌ها، سلاح‌های اصلی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای برای بازآرایی نقشه قدرت، نفوذ و تجارت جهانی هستند. این پژوهش از چارچوب تئوریک نهادگرایی نئولیبرال بهره می‌برد و به روش توصیفی و با استفاده از تجربیات میدانی نگارنده، به تحلیل و بررسی فرضیه می‌پردازد.

مسیرهای نوین یکپارچگی در اوراسیا: پیوندهای ابتکار کمربند و جاده و اتحادیه اقتصادی اوراسیا

مسیرهای نوین یکپارچگی در اوراسیا: پیوندهای ابتکار کمربند و جاده و اتحادیه اقتصادی اوراسیا

دوره 32، شماره 134، تابستان 1405، صفحه 67-96

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2061707.1890

حسین امام وردی، رضا رحمتی

چکیده ابتکار «کمربند و جاده» چین، الگویی نوین و متمایز از راهبرد آتلانتیستی پس از جنگ جهانی دوم ارائه می‌دهد که با تأکید بر توسعه پایدار، اتصال‌گرایی اقتصادی و همکاری چندجانبه، به‌عنوان بدیلی برای رویکردهای امنیت‌محور در نظم ژئوپلیتیکی اوراسیا مطرح است. این مقاله به بررسی این پرسش می‌پردازد که ادغام ابتکار کمربند و جاده با اتحادیه اقتصادی اوراسیا ــ به‌عنوان دو پروژه اصلی یکپارچگی غیرغربی تحت رهبری چین و روسیه ــ چه اهداف، کارکردها و پیامدهایی برای منطقه‌گرایی نوظهور اوراسیا به همراه دارد؟ تحلیل تطبیقی این دو ابتکار نشان می‌دهد که هرچند هر یک دارای منطق نهادی و راهبردی خاص خود هستند، اما همگرایی آن‌ها می‌تواند چارچوبی مؤثر برای ارتقای همکاری‌های اقتصادی، امنیتی و نهادی در اوراسیا فراهم آورد و به‌عنوان بستری برای گذار به نظم جهانی چندقطبی ایفای نقش کند. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که این ادغام، افزون بر تقویت همگرایی اقتصادی و زیرساختی، دربرگیرنده مؤلفه‌هایی برای بازتعریف نظم بین‌المللی، مقابله با یک‌جانبه‌گرایی غربی و شکل‌دهی به معماری امنیت اقتصادی در اوراسیای بزرگ است. این مقاله با بهره‌گیری از روش بررسی تاریخی _تطبیقی و اتکا بر داده‌های کتابخانه‌ای و منابع برخط، تلاش می‌کند تا با تبیین منطق ادغام دو ابتکار مزبور، چگونگی تأثیر آن بر ساختارهای نوظهور اقتصادی ـ سیاسی منطقه اوراسیا و همچنین سازوکارهای تحکیم نظم چندقطبی جهانی را روشن سازد. تمرکز اصلی این پژوهش بر تحلیل اهداف، چشم‌اندازها و الزامات روابط چندجانبه میان چین و کشورهای عضو اتحادیه اقتصادی اوراسیا است.

چین و جنگ روسیه - اوکراین؛ از ابهام تا موازنه سازی

چین و جنگ روسیه - اوکراین؛ از ابهام تا موازنه سازی

دوره 32، شماره 134، تابستان 1405، صفحه 97-125

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2079651.1956

مختار صالحی، شکیلا زارعی

چکیده جنگ روسیه و اوکراین، که در فوریه ۲۰۲۲ با حمله گسترده نیروهای روسی به خاک اوکراین آغاز شد، یکی از مهم‌ترین تحولات ژئوپولیتیکی قرن بیست‌ویکم به شمار می‌رود. بحران اوکراین موجب شکاف عمیق میان روسیه و غرب گردید و زمینه را برای شکل‌گیری مرزهای نظم جهانی نوین فراهم ساخته است. در این میان، نقش و موضع‌گیری چین به عنوان متحد استراتژیک روسیه بر چگونگی حل بحران فوق سایه افکنده است. این پژوهش در نظر دارد به این پرسش پاسخ دهد که چین چگونه نسبت به جنگ روسیه و اوکراین واکنش نشان داده است؟ فرضیه پژوهش بر این امر دلالت دارد که چین نسبت به جنگ روسیه و اوکراین رویکرد چندوجهی مبتنی بر ابهام و دوگانگی را در پیش گرفته است؛ سیاستی که ضمن حفظ و تعمیق روابط چین با روسیه، موجب ایجاد موازنه در قبال غرب می‌گردد. بررسی رویکرد چین درخصوص بحران اوکراین از دریچه چارچوب نظری واقع‌گرایی تدافعی به بحث گذاشته می‌شود. چارچوب پژوهش در قالب روش تحلیلی تبیینی است و روش‌ جمع‌آوری اطلاعات به صورت کیفی مبتنی بر منابع کتابخانه‌ای و اینترنتی است. در نهایت، منابع جمع‌آوری شده با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرند. یافته های پژوهش نشان می‌دهد چین از بحران اوکراین به‌عنوان فرصتی برای مقابله با نفوذ آمریکا در آسیا- قیانوسیه و تضعیف اتحاد غرب بهره برده و روابط راهبردی خود با روسیه را در حوزه‌های اقتصادی، انرژی، فناوری و امنیتی گسترش داده است.

بحران‌های زیست‌محیطی آسیای مرکزی و توسعه پایدار

بحران‌های زیست‌محیطی آسیای مرکزی و توسعه پایدار

دوره 32، شماره 134، تابستان 1405، صفحه 127-154

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2079214.1954

فاطمه ستار

چکیده محیط زیست سالم یکی از ارکان بنیادین توسعه پایدار است، اما رشد سریع جمعیت، صنعتی‌شدن و بهره‌برداری بی‌رویه از منابع طبیعی، به‌ویژه منابع آبی، تعادل شکننده زیست‌محیطی را در بسیاری از مناطق جهان به مخاطره انداخته است. آسیای مرکزی به‌عنوان منطقه‌ای خشک و نیمه‌خشک، پس از فروپاشی اتحاد شوروی، در مسیر بازسازی اقتصادی خود با مشکلات جدی زیست‌محیطی مواجه شد؛ از جمله خشک‌شدن دریاچه آرال، افزایش آلودگی‌های صنعتی و تنش‌های سیاسی ناشی از مدیریت ناهماهنگ منابع آب مشترک. این پژوهش با هدف بررسی وضعیت محیط زیست و چالش‌های توسعه پایدار در کشورهای آسیای مرکزی از زمان استقلال تاکنون انجام شده و تلاش می‌کند ضمن تحلیل روند بحران‌های زیست‌محیطی، ضرورت همکاری منطقه‌ای و مدیریت مشترک منابع را آشکار سازد. سؤال محوری پژوهش آن است که با توجه به کمبود آب و بهره‌برداری مشترک از منابع آبی، وضعیت زیست‌محیطی آسیای مرکزی چگونه قابل تبیین است. فرضیه پژوهش بر آن است که استفاده غیرهماهنگ از منابع طبیعی، به‌ویژه منابع آبی حوزه آمودریا و سیردریا، از عوامل اصلی بروز بحران‌های زیست‌محیطی و مانعی اساسی بر سر راه تحقق توسعه پایدار بوده است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی است و در چارچوب روش‌شناسی چهارمرحله‌ای توماس اسپرینگز ساختاربندی شده است؛ به‌گونه‌ای که از مرحله توصیف واقعیت‌های زیست‌محیطی تا بازسازی نظری در قالب تحلیل هیدروسیاسی و امنیت زیست‌محیطی دنبال می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که کمبود منابع آب، آلودگی صنعتی، فرسایش خاک و تغییرات اقلیمی، پایداری زیست‌محیطی منطقه را تهدید می‌کنند و تنها از طریق همکاری بین‌المللی و نهادسازی مشترک می‌توان مسیر توسعه پایدار در آسیای مرکزی را تقویت کرد.

تحریم‌ها، بریکس و اتحادیه اقتصادی اوراسیا

تحریم‌ها، بریکس و اتحادیه اقتصادی اوراسیا

دوره 32، شماره 134، تابستان 1405، صفحه 155-174

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2085553.1984

حمید رمضانپور، مجید توسلی رکن آبادی

چکیده در دنیای امروز، تحریم‌های اقتصادی یکی از ابزارهای اصلی سیاست خارجی کشورهای غربی برای اعمال فشار بر کشورهای هدف به‌منظور تغییر رفتار سیاسی و اقتصادی آن‌هاست. این تحریم‌ها علاوه بر تأثیرات مستقیم بر اقتصاد و سیاست داخلی کشورهای تحت تحریم، موجب تغییراتی در روابط بین‌المللی و تقویت همکاری‌های منطقه‌ای می‌شوند. سؤال اصلی این مقاله این است که تحریم‌های غرب تا چه اندازه در تقویت جایگاه بریکس و اتحادیه اقتصادی اوراسیا بین سال‌های 2012 تا 2024 نقش داشته است؟ فرضیه اصلی مقاله این است که این تحریم‌ها منجر به تغییر در الگوهای تجاری و اقتصادی این سازمان‌ها شده و موجب تسریع فرآیندهای اقتصادی مستقل از غرب گردیده است. در این مطالعه، با استفاده از روش تحلیل تطبیقی و مبتنی بر منابع اسنادی و داده‌های تاریخی، روند توسعه و تقویت این سازمان‌ها در مواجهه با تحریم‌های غرب مورد بررسی قرارگرفته است. نتایج نشان می‌دهد که تحریم‌های غربی، به‌ویژه پس از بحران‌های سیاسی و اقتصادی در کشورهای عضو این سازمان‌ها، به‌عنوان عاملی برای افزایش همکاری‌های اقتصادی، تجاری و سیاسی میان اعضای بریکس و اتحادیه اقتصادی اوراسیا عمل کرده است. درنهایت، این پژوهش به این نتیجه می‌رسد که تحریم‌های غرب می‌تواند نقشی مثبت در تقویت سازمان‌های غیرغربی ایفا کند، اما چالش‌های متعددی در زمینه همگرایی داخلی و مدیریت منابع وجود دارند که نیازمند توجه بیشتر است.

ترکیِه، آسیای مرکزیٍ و سرمایه اجتماعی بین المللی

ترکیِه، آسیای مرکزیٍ و سرمایه اجتماعی بین المللی

دوره 32، شماره 134، تابستان 1405، صفحه 203-238

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2072132.1927

اصغر حسنوند، علیرضا سلطانی

چکیده مقارن بافروپاشی اتحادجماهیرشوروی وظهورحاکمیت های‌مستقل درمنطقه آسیای مرکزی، فضای تعامل وهمکاری نیز دراین منطقه به شکل بی سابقه ای استحاله یافت. درچنین متنی کشورترکیه توانست خود را به عنوان یکی ازبازیگران ذی نفع منطقه مطرح نمایدو پس از گذشت بیش ازسه دهه حضور مصرانه دستاوردهای مطلوبی را بدست آورد. لذاعطف‌به اقتضائات-پژوهشی وجستارگشایی برای حصول داده های پسینی ازسیاست منطقه ای ترکیه در آسیای مرکزی هدف از تنظیم نوشتارحاضربررسی این‌مبحث باتمتع ازنظریه سرمایه اجتماعی بین الملل است. این تحقیق با استفاده ازروش توصیفی-تحلیلی وبابهره‌گیری ازمنابع کتابخانه ای به انجام رسیده است وبدنبال پاسخ به این سوال است که سرمایه اجتماعی بین الملل چه-جایگاهی درپیشبردسیاست منطقه ای وموقعیت مطلوب ترکیه درمنطقه آسیای مرکزی داشته‌است؟ درجواب به پرسش‌حاضر فرضیه این است که ترکیه با به کارگیری مولفه های سرمایه اجتماعی بین‌الملل:(سرمایه اجتماعی شناختی، سرمایه اجتماعی-رابطه ای وشبکه ای)توانسته ازاین مجرا به گسترش نفوذ ومناسبات خودبااین منطقه بپردازد، یافته ها ونتایج تحقیق حاکی از آن است که ترکیه ضمن تاکیدبرقرابت های هنجاری وساخت اعتماد، ارتباطات شبکه ای گسترده ای درپیش گرفته وبعنوان بازیگرشبکه پردازمطرح منطقه نیزشناخته می‌شود.

سفال وپیوند فرهنگی ایران و آناتولی : مطالعه قرن دوم تا هشتم هجری قمری

سفال وپیوند فرهنگی ایران و آناتولی : مطالعه قرن دوم تا هشتم هجری قمری

دوره 32، شماره 134، تابستان 1405، صفحه 259-294

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2060794.1888

مهدی کاظم پور

چکیده این پژوهش به بررسی تبادلات فرهنگی میان ایران و آناتولی از طریق سفال در طی قرون دو تا هشتم هجری قمری می‌پردازد. در این دوره، تحت تأثیر امپراتوری‌هایی مانند بیزانس، سلجوقیان و ایلخانان انتقال دانش و سبک‌های هنری در سفالگری میان این دو منطقه رواج داشته است. هدف تحقیق، مشخص نمودن سبک های سفالی مشترک ایران و آناتولی طی قرون دوم تا هفتم ه.ق برای فهم شواهدی از نحوه تأثیرات متقابل فرهنگی و هنری است. سؤالات پژوهش: کدام گونه‌های سفالی به‌صورت مشترک در ایران و آناتولی تولید شده‌اند؟ مسیرهای تجاری و مهاجرت‌های هنرمندان و صنعتگران چه نقشی در انتقال فناوری‌های سفالگری و تأثیرگذاری بر سبک‌های سفالینه‌های ایران و آناتولی داشته‌اند؟ روش پژوهش این تحقیق به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده و شیوه گردآوری اطلاعات به‌صورت کتابخانه‌ای و الکترونیکی است. نتایج نشان می‌دهد که گونه‌های سفالی شانلوه، آق‌کند، زرین‌فام، مینایی، لاجوردین و فیروزه قلم-مشکی در هر دو منطقه تولید شده‌اند، اما دارای تفاوت‌های سبک‌شناختی محلی هستند. مسیرهای تجاری، به‌ویژه جاده ابریشم و راه‌های دریایی، نقش مهمی در انتقال فناوری‌های سفالگری و تأثیر بر سبک‌های سفالی داشته اند. همچنین مهاجرت هنرمندان و صنعتگران، تهاجمات نظامی و باورهای دینی و مذهبی در تعاملات فرهنگی میان ایران و آناتولی نقش اساسی ایفا کرده اند.

ابتکار «یک کمربند، یک جاده» چین و اقتصاد سیاسی ایران (2013-2021)

ابتکار «یک کمربند، یک جاده» چین و اقتصاد سیاسی ایران (2013-2021)

دوره 32، شماره 133، بهار 1405، صفحه 3-30

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2056083.1872

سیدمهدی صداقت، رضا سیمبر

چکیده چکیده:
ابتکار «یک کمربند، یک جاده»، که در سال 2013 به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های اقتصادی طراحی و اجرا شد، با هدف تقویت جایگاه چین به‌عنوان یک قدرت جهانی در حوزه‌های اقتصادی، تجاری و سیاسی مطرح گردید. در این میان، جمهوری اسلامی ایران به‌دلیل موقعیت استراتژیک خود در کریدورهای حمل‌ونقل شمال به جنوب و شرق به غرب و همچنین منابع غنی انرژی، به‌عنوان یکی از گره‌های کلیدی این طرح شناخته شده است. هدف از این پژوهش، بررسی فرصت‌ها و چالش‌های ابتکار «یک کمربند، یک جاده» برای اقتصاد سیاسی ایران می‌باشد. نتایج، حاکی از آن است که این ابتکار می‌تواند ضمن توسعه زیرساخت‌های کلیدی ایران، از جمله حمل‌ونقل و انرژی، جذب سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و تقویت روابط اقتصادی با کشورهای در مسیر طرح، جایگاه ژئوپلیتیکی ایران را در منطقه نیز تقویت کند. اما از سوی دیگر، وابستگی اقتصادی و سیاسی بیشتر به چین، افزایش واردات کالاهای چینی و عدم شفافیت در سرمایه‌گذاری‌ها و مشکلات ناشی از تحریم‌های بین‌المللی، از جمله چالش‌هایی است که ایران در مواجهه با این طرح با آن‌ها روبرو خواهد بود.

مولفه هویت در سیاست خارجی چین؛مطالعه مورد دوران هوجینتائو و شی جین پینگ

مولفه هویت در سیاست خارجی چین؛مطالعه مورد دوران هوجینتائو و شی جین پینگ

دوره 32، شماره 133، بهار 1405، صفحه 31-54

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2071666.1923

علی اشرف نظری، پرهام پوررمضان

چکیده هویت ملی به‌عنوان یکی از عوامل بنیادین در شکل‌دهی به سیاست خارجی کشورها عمل می‌کند. در این میان، جمهوری خلق چین به‌عنوان یکی از بازیگران صحنه بین‌الملل، نمونه‌ای شاخص از تأثیرگذاری هویت بر روندها و تصمیم‌گیری‌های سیاست خارجی محسوب می‌شود. هدف اصلی این مطالعه، انجام تحلیل تطبیقی درباره تأثیر مؤلفه‌های هویت ملی و گفتمان‌های هویت‌ساز بر سیاست خارجی چین و همچنین شناسایی وجوه تشابه و تمایز این دو دوره است. پرسش پژوهش این است که هویت ملی و گفتمان هویتی چگونه بر سیاست خارجی چین در دوره‌های رهبری هو جینتائو و شی جین‌پینگ تأثیر گذاشته است؟.فرضیه پژوهش بر این امر استوار است که اگرچه اصول کلیدی سیاست خارجی چین در هر دو دوره از تداوم نسبی برخوردار بوده، اما تفاوت در گفتمان‌های هویتی و نیز برداشت از موقعیت جهانی چین، به تغییراتی در اولویت‌بندی‌ها و جهت‌گیری‌های سیاست خارجی این کشور منجر شده است. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که دوره هو جینتائو با رویکردی محتاطانه و تمرکز بر توسعه اقتصادی در قالب چندجانبه‌گرایی و همکاری‌های بین‌المللی همراه بود، در حالی که در دوره شی جین‌پینگ، با تقویت مؤلفه‌های هویت ملی و به‌کارگیری توأمان قدرت سخت و نرم، نقش فعال‌تر و راهبردی‌تری برای چین در عرصه جهانی تعریف شده است. تحلیل هویت ملی و گفتمان‌های هویتی،سهم تعیین‌کننده‌ای در جهت‌دهی به راهبردهای بین‌المللی این کشور دارد.ارزیابی تطبیقی حاکی از آن است که تغییر در درک و تصور از جایگاه چین در نظم بین‌الملل و تأکید فزاینده بر قدرت ملی، از عوامل اصلی تغییر در رویکردهای سیاست خارجی این کشور بوده است.

بهره‌برداری از منابع نفت و گاز دریای خزر و روابط ایران و ترکمنستان

بهره‌برداری از منابع نفت و گاز دریای خزر و روابط ایران و ترکمنستان

دوره 32، شماره 133، بهار 1405، صفحه 55-78

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2073484.1930

محمد سمیعی

چکیده پژوهش حاضر به بررسی چالش‌های ژئوپلیتیکی بهره‌برداری از منابع نفت و گاز در دریای خزر میان ایران و ترکمنستان می‌پردازد. سؤال اصلی پژوهش عنوان می‌دارد که ریشه اختلافات انرژی دو کشور در چه عواملی نهفته بوده و آیا این اختلافات صرفاً ناشی از مسائل حقوقی است یا تحت تأثیر منافع ملی و فشار بازیگران فرامنطقه‌ای نیز قرار دارد. فرضیه پژوهش بر این پایه استوار است که چالش‌های ژئوپلتیکی موجود محصول تعامل پیچیده میان ساختار حقوقی، تضاد منافع ملی و رقابت بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است. روش تحقیق تحلیلی و کیفی است و بر تحلیل محتوای اسنادی و بررسی کتب و مقالات تخصصی استوار است. داده‌ها از منابع مکتوب، توافق‌نامه‌ها، کنوانسیون‌های خزر و مقالات علمی گردآوری و بر اساس سه سطح تحلیل (ساختاری، ملی و منطقه‌ای، فرامنطقه‌ای) مورد بررسی قرار گرفتند. یافته‌ها نشان می‌دهد که ابهامات حقوقی خزر، فشار تحریم‌ها و محدودیت‌های داخلی ایران، راهبردهای صادراتی ترکمنستان و نفوذ روسیه، چین و ایالات متحده آمریکا، همگی موجب تداوم و تشدید اختلافات شده‌اند. این نتایج فرضیه پژوهش را تأیید کرده و نشان می‌دهد که مدیریت پایدار منابع انرژی خزر نیازمند رویکردی ترکیبی از توافقات مشترک، دیپلماسی فعال و تقویت ظرفیت داخلی است.

زبان روسی در آسیای مرکزی و قفقاز: زبان، قدرت و نهادهای منطقه ای

زبان روسی در آسیای مرکزی و قفقاز: زبان، قدرت و نهادهای منطقه ای

دوره 32، شماره 133، بهار 1405، صفحه 79-104

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2054111.1866

علی طلوعی، پیمان گلستان

چکیده در سال‌های اخیر، جایگاه زبان روسی در فضای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آسیای میانه و قفقاز با چالش‌های نوظهوری مواجه شده است. مقاله حاضر با هدف تحلیل نقش زبان روسی به‌عنوان ابزار نفوذ منطقه‌ای روسیه، به بررسی تحولات سیاست‌ زبانی کشورهای منطقه در دوره پساشوروی می‌پردازد. این پژوهش با روش تحلیل اسنادی و با تکیه بر منابع رسمی، گزارش‌های نهادی و مقالات علمی، تلاش دارد پیوند میان زبان، قدرت و نهادهای منطقه‌ای مانند اتحادیه اقتصادی اوراسیا و سازمان همکاری شانگهای را واکاوی کند. یافته‌ها نشان می‌دهند که در حالی‌ که برخی کشورها (مانند گرجستان و ترکمنستان) سیاست کاهش وابستگی زبانی را دنبال کرده‌اند، کشورهایی مانند قزاقستان، قرقیزستان و ارمنستان همچنان بر جایگاه روسی به‌عنوان زبان دوم رسمی تأکید دارند. نوآوری پژوهش در آن است که با رویکردی تلفیقی، ضمن بررسی رقابت زبانی نوین با زبان‌های ترکی، چینی و انگلیسی، نقش زبان روسی را در تقویت یا تضعیف همگرایی منطقه‌ای از منظر قدرت نرم تحلیل می‌کند.

افغانستان و محیط استراتژیک و تمدنی ایران

افغانستان و محیط استراتژیک و تمدنی ایران

دوره 32، شماره 133، بهار 1405، صفحه 105-122

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2053908.1864

بهادر امینیان

چکیده مساله اصلی این مقاله آنست که در محیط پیچیده استراتژیکی و تمدنی ایران افغانستان به صورت بالقوه چه نقشی دارد . ادعای مقاله آنست که هم پیوستگی ژئوپلیتیک دو کشور بسیار زیاد است ولی در عمل به دلایل مختلف ایران نتوانسته است از این به هم پیوستگی بهره ببرد و حتی آنرا تثبیت نماید .ایران و افغانستان به دلایل متعدد به شدت به هم پیوند خورده اند. در عین حال مساله افغانستان از دیرباز در ایران مورد بی توجهی قرار گرفته و توجه لازم به آن نمی گردد.ایران به دلیل مشکلات افغانستان مجبور به پرداخت هزینه های بسیار سنگینی شده که این تهدیدات بویژه از ابعاد ژئوپلیتیکی همانندمسایل امنیتی ، زیست محیطی و اجتماعی حالتی فزاینده دارد. سوال اصلی مقاله آنست که چگونه می توان پیوند دو کشور را تثبیت کرد و تهدیدات فزاینده از افغانستان را مهار نمود. در پاسخ به این سوال توضیح داده ی شود که ایران باید با اجرای یک طرح جامع اقدام به ایجاد تحولات گسترده در افغانستا ننماید که این طرح در مقاله توضیح داده شده است. این مقاله بر خلاف سایر مقالات رایج در مجلات کشور رویکردی سیاست نامه ای دارد.ادعای این مقاله آنست که ایران به شدت درگیر هزینه ها و تبعات مسایل افغانستان است و چاره ای بجز پرداختن ریشه ای به مسابل افغانستان ندارد و می تواند مسایل افغانستان را به شرط اتخاذ سیاست و مدیریت مناسب و بسیج توانمندیها به سمت آرامش ببرد. در نهایت و در بخش چه باید کرد پیشنهادی برای حل مسایل افغانستان تنظیم شده است.

الگویی برای بررسی تعاملات ایران و جمهوری اذربایجان

الگویی برای بررسی تعاملات ایران و جمهوری اذربایجان

دوره 32، شماره 133، بهار 1405، صفحه 123-148

https://doi.org/10.22034/ca.2026.733324

زهرا باقری، زهرا سادات مشیر استخاره

چکیده ادبیات روابط بین‌الملل حاکی از آن است که سیاست‌ها و تعاملات درون‌مرزی، نقشی بنیادین در شکل‌دهی به جهت‌گیری‌های سیاست خارجی دولت‌ها ایفا می‌کنند. در همین راستا، پژوهش حاضر با هدف طراحی و تحلیل الگوی تعاملات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران با جمهوری آذربایجان و بررسی تأثیر این تعاملات بر سیاست خارجی انجام شده است. پرسش اصلی تحقیق آن است که تعاملات داخلی ایران چگونه بر نوع و جهت سیاست خارجی آن نسبت به جمهوری آذربایجان اثرگذار است. این مطالعه با رویکرد ترکیبی (کیفی و کمی) و با بهره‌گیری از نظریه داده‌بنیاد و مدل‌سازی آماری انجام شده است. نتایج به‌دست‌آمده نشان می‌دهد که عواملی همچون منافع ملی، مشارکت اجتماعی، ضعف در دیپلماسی، رویکرد تعادل‌گرایی و مدیریت رسانه‌ها از جمله مؤلفه‌های کلیدی مؤثر در طراحی سیاست خارجی ایران در قبال آذربایجان هستند. یافته‌های کمی نیز بر معناداری روابط بین متغیرها و اهمیت تحلیل تعاملات داخلی در تدوین سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تأکید می‌کند.

اکوسیستم کارآفرینی گرجستان و کارآفرینان ایرانی

اکوسیستم کارآفرینی گرجستان و کارآفرینان ایرانی

دوره 32، شماره 133، بهار 1405، صفحه 171-198

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2071933.1925

محمدجواد نائیجی، فاطمه لاچینانی

چکیده اکوسیستم کارآفرینی به‌عنوان بستری پویا از تعامل عوامل فرهنگی، اجتماعی، مالی و نهادی، نقش مهمی در موفقیت یا ناکامی کارآفرینان ایفا می‌کند. کشور گرجستان طی سال‌های اخیر به‌واسطه اصلاحات اقتصادی، موقعیت ژئوپولیتیک و روابط تجاری با ایران، به یکی از مقاصد مورد توجه کارآفرینان ایرانی بدل شده است. با این حال، فعالیت در اکوسیستم کارآفرینی غیر بومی، با چالش‌های متعددی همراه است. هدف پژوهش حاضر شناسایی چالش‌های کارآفرینان ایرانی در اکوسیستم کارآفرینی گرجستان بر اساس مدل آیزنبرگ است. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش، توصیفی–پیمایشی با رویکرد کیفی است. داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با مدیران، کارآفرینان با سابقه فعالیت در خارج از کشور، تجار و اعضای اتاق مشترک ایران و گرجستان گردآوری و با روش تحلیل تم بررسی شدند. یافته‌ها نشان داد که کارآفرینان ایرانی با هفت دسته چالش اصلی شامل: تأمین مالی، سیاست‌های داخلی و خارجی، تفاوت‌های فرهنگی، ضعف قوانین و حمایت‌های نهادی، محدودیت‌های سرمایه انسانی، موانع بازار و مخاطرات امنیتی مواجه هستند. این نتایج بیانگر آن است که اکوسیستم گرجستان علی‌رغم فرصت‌های بالقوه، نیازمند طراحی سیاست‌های حمایتی مشترک و برنامه‌های میان‌مدت و بلندمدت برای تسهیل فعالیت کارآفرینان ایرانی است. بر این اساس، تقویت همکاری‌های دوجانبه اقتصادی، استفاده از ظرفیت‌های فرهنگی مشترک، بهبود قوانین حمایتی و رفع موانع تأمین مالی می‌تواند زمینه ارتقای روابط کارآفرینانه بین دو کشور را فراهم آورد.

شناسایی دولت‌های نامتعارف؛ مطالعه موردی روسیه و طالبان

شناسایی دولت‌های نامتعارف؛ مطالعه موردی روسیه و طالبان

دوره 32، شماره 133، بهار 1405، صفحه 198-222

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2067601.1906

محمدجواد حیدریان دولت آبادی

چکیده ظهور مجدد طالبان در افغانستان و در دست‌گیری قدرت در سال ۲۰۲۱، بار دیگر بحث‌های حقوقی و سیاسی پیرامون شناسایی دولت‌ها در حقوق بین‌الملل را زنده کرده است. درحالی‌که بیشتر دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی از شناسایی رسمی طالبان امتناع ورزیده‌اند، فدراسیون روسیه با اتخاذ رویکردی عمل‌گرایانه، مسیر تعامل تدریجی و حتی برخی اشکال شناسایی غیررسمی را در پیش گرفته است. این مقاله با بهره‌گیری از روش تحلیل تطبیقی و حقوقی، به بررسی سازگاری یا تعارض شناسایی طالبان از سوی روسیه با اصول و رویه‌های حقوق بین‌الملل می‌پردازد. در این چارچوب، مفاهیم کلیدی همچون تمایز میان شناسایی «دوفاکتو» و «دوژور»، دولت‌های غیراستاندارد، و تحولات نظم بین‌المللی پسا-غربی مورد واکاوی قرار می‌گیرند. سپس آثار منطقه‌ای این روند بر منافع جمهوری اسلامی ایران تحلیل می‌شود؛ ازجمله این موارد بهره‌برداری ایران از وضعیت حقوقی مبهم طالبان برای حفظ مزیت‌های امنیتی و دیپلماتیک، تأمین پشت جبهه درحال تنش با غرب و اسرائیل و حفظ برگ ایران توسط روسیه در معامله اوکراین با غرب است. در پایان، مقاله بر ضرورت بازاندیشی در چارچوب‌های حقوقی شناسایی در پرتو تحولات ژئوپلیتیکی نوین تأکید می‌ورزد.

تاثیر ملت‌سازی بر دگرگونی هویت زنان در دوران شوروی (۱۹۱۷-۱۹۹۱) و پساشوروی (۱۹۹۱-۲۰۲۲): مطالعه موردی قزاقستان

تاثیر ملت‌سازی بر دگرگونی هویت زنان در دوران شوروی (۱۹۱۷-۱۹۹۱) و پساشوروی (۱۹۹۱-۲۰۲۲): مطالعه موردی قزاقستان

دوره 31، شماره 132، زمستان 1404، صفحه 3-32

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2074158.1937

طیبه قلی پوری، الهه کولایی

چکیده پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، روند شکل‌گیری هویت در چارچوب ایدئولوژی سوسیالیستی بلشویک‌ها سامان گرفت. یکی از محورهای اصلی این ایدئولوژی بازآفرینی مسئله زن و تلاش برای ساخت «زن جدید شوروی» بود؛ زنی که بتواند هم‌زمان در حوزه‌های خانواده، سیاست و اقتصاد نقشی فعال داشته باشد. در این زمینه، سازمان‌هایی چون سازمان زنان حزب کمونیست
با شعار برابری جنسیتی کوشیدند زنان را به‌عنوان نیرویی فعال در حزب و دولت معرفی کنند و با ایجاد فرصت‌های آموزشی، اجتماعی، سیاسی و شغلی، آنان را به مشارکت در ساختار قدرت تشویق کنند. ایدئولوژی بلشویکی با ساختن اسطوره «زن جدید سوسیالیست»، هویت جنسیتی تازه‌ای را پدید آورد که در تقابل با الگوهای اروپایی قرار می‌گرفت. با فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱، قزاقستان دستخوش دگرگونی‌های ساختاری و ایدئولوژیک شد. ورود سازمان‌های بین‌المللی و ایجاد سازمان‌های غیردولتی در پی فروپاشی اتحاد، هرچند در ظاهر با هدف حمایت از برابری جنسیتی بود، اما در عمل بیش از آنکه به بهبود شرایط اجتماعی زنان بینجامد، در خدمت نهادینه‌سازی سیاست‌های اقتصادی بازارمحور و تقویت ملی‌گرایی قزاقی قرار گرفت. در نتیجه این روند، بخشی از دستاوردهای زنان در دوران شوروی تضعیف شد و جایگاه اجتماعی آنان به تدریج کاهش یافت. اگرچه ملت‌سازی شوروی در بازآفرینی هویت زنان نقشی اساسی داشت، ملی‌گرایی قزاقیِ پساشوروی و اصلاحات نولیبرال مانع تداوم دستاوردهای پیشین شد و وضعیت زنان را با چالش‌های تازه‌ای رو‌به‌رو ساخت.