موضوعات = Middle East
تعداد مقالات: 91
جنگ اتصال: نقش بنادر کوچک در کریدورهای بین‌المللی با تکیه بر توسعه بنادر آکتائو و کوریک

جنگ اتصال: نقش بنادر کوچک در کریدورهای بین‌المللی با تکیه بر توسعه بنادر آکتائو و کوریک

دوره 31، شماره 132، زمستان 1404، صفحه 61-94

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2077927.1951

حبیب الله ملکوتی فر

چکیده ظهور بنادر کوچک و متوسط به عنوان گره های حیاتی و اتصال دهنده مناطق دور افتاده در حمل و نقل بین المللی با توجه به اهمیت یافتن کریدورهای دریایی و ریلی موضوعی مسلط در حمل و نقل جهانی است. دو بندر کوچک آکتائو و کوریک در سال های اخیر طی یک برنامه روشن و مدون تبدیل به یکی از گرههای حمل و نقل دریایی در چند کریدور بین المللی در دریای خزر از جمله کریدور مهم ترانس کاسپین و کریدور تراسیکا شده اند. علاوه بر این نقش اصلی و بسیار مهمی را در ابر پروژه کمربند و راه چین ایفا< می کنند و در صورت موفقیت کریدور شمال- جنوب از نقاط کلیدی این پروزه هستند. این پژوهش با بررسی این موضوع در پی بررسی و اثبات اهمیت بنادر کوچک در جهان و مخصوصا در دریای خزر برای اتصال دادن کریدورهای مهم بین المللی و نهایتا تاثیرات بسیار زیاد آنها در اقتصاد منطقه ای و بین المللی است. روش پژوهش ترکیب توصیفی کتابخانه ای و پژوهش میدانی است و از تئوری های دولت توسعه گرا و ژئواکونومی بهره می برد.

معمای امنیت روسیه در نوردیک-بالتیک

معمای امنیت روسیه در نوردیک-بالتیک

دوره 31، شماره 132، زمستان 1404، صفحه 95-116

https://doi.org/10.22034/ca.2025.732613

رضا رحمتی

چکیده از زمان جنگ روسیه با گرجستان در سال 2008، الحاق شبه جزیره کریمه در سال 2014، مداخله در درگیری‌های سوریه در تقابل مستقیم با منافع غرب، تهاجم به بخش‌های شرقی اوکراین در 24 فوریه سال 2022 و مداخله در امور کشورهای دیگر ، بحث‌ها در مورد رفتار و نیات روسیه به‌طور قابل توجهی در مناطقی که چسبندگی جغرافیایی با روسیه دارند، افزایش یافته است. خصوصا که «مسئله اوکراین»، یک ویژگی برجسته غیرژئوپلیتیک داشته که «دولت-ملت‌های دارنده» این ویژگی در همسایگی و اطراف روسیه نیز کم نیستند. مطالعه روندهای سیاست خارجی روسیه در نوردیک-بالتیک و مولفه تاثیرگذار «هم‌وطنان خارج از کشور» روسیه، می‌تواند روندهای ژئوپلیتیک در نوردیک و بالتیک را مورد توجه دهد. سوال اصلی این مقاله این است که وضعیت معمای امنیت چگونه روابط بین روسیه و کشورهای نوردیک-بالتیک را متاثر ساخته است؟ این پژوهش بر اساس درک روسیه نسبت به معمای امنیت، به این موضوع می‌پردازد که معمای امنیت، دامنه تهدیدات امنیتی مسکو را به منطقه بالتیک و نوردیک گسترش داده است. «عدم قطعیت»، «خودیاری» و آنارشی» در رفتار سیاست خارجی روسیه منجر به تضعیف مولفه‌های امنیت ملی در کشورهای نوردیک-بالتیک شده است. این تحقیق تلاش خواهد کرد تا با استفاده از منطق معمای امنیت، به تحلیل رفتار روسیه در مواجهه با نوردیک‌ها و بالتیک‌ها پرداخته است.

تحلیل اهداف کنشگران منطقه ای و فرامنطقه ای قفقاز جنوبی در افق 2036

تحلیل اهداف کنشگران منطقه ای و فرامنطقه ای قفقاز جنوبی در افق 2036

دوره 31، شماره 132، زمستان 1404، صفحه 117-144

https://doi.org/10.22034/ca.2025.732619

اسماعیل بابایی، مجید عباسی

چکیده منطقه قفقاز جنوبی به لحاظ منابع انرژی ، ترانزیت ، اهمیت ژئوپلتیک و ژئواکونومیک از جایگاه مهمی در سیاست بین الملل برخوردار است. منطقه ای که سه کشور آذربایجان، ارمنستان و گرجستان با تداوم اختلافات درونی و ناپایداری امنیتی، مانع شکل گیری یک مجموعه امنیتی مشترک شده و نفوذ و رقابت بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای را در تاثیرگذاری بر روند تحولات تسهیل کرده اند. لذا این پرسش اصلی مطرح می شود که رویکرد بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای ، اهداف و جایگاه آنها در دستیابی به منافع خود در قفقاز جنوبی در افق 2035چگونه خواهد بود ؟ در پاسخ به سؤال اصلی، فرضیه اصلی بر این مدعاست که بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای برای دست یابی به منافع راهبردی خود رویکردهای متضادی را در افق 2035 در پیش خواهند گرفت و چالش های ژئوپلتیک، سیاسی و امنیتی داخلی منطقه و چینش متضاد کشورهای قفقاز جنوبی در نزدیکی به قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای در دست یابی به منافع ملی، محیط مجموعه امنیتی قفقاز جنوبی را رقابتی، نامتوازن و بحرانی خواهد نمود و زمینه های نفوذ قدرت های مذکور را فراهم خواهد کرد. هدف اصلی این پژوهش تحلیل و تبیین منافع کنشگران منطقه ای و فرامنطقه ای در قفقاز جنوبی در افق 2035 از منظر نخبگان متخصص می باشد. روش پژوهش این مقاله آینده نگری راهبردی و روش تحلیل ساختاری میشل گوده و ابزار گردآوری اطلاعات نیز بهره گیری از کتب، مقالات، اسناد معتبر، پرسشنامه و مصاحبه نیمه عمیق با کارشناسان و نخبگان است.

مسئله اقوام تالش و تات در آذربایجان بعد ازفروپاشی شوروی

مسئله اقوام تالش و تات در آذربایجان بعد ازفروپاشی شوروی

دوره 31، شماره 132، زمستان 1404، صفحه 171-190

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2071914.1924

جلیل دارا، کوثر طالشی

چکیده فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نه‌تنها موجب دگرگونی در مرزهای منطقه قفقاز شد، بلکه نقطه‌عطفی در تحولات سیاسی و اجتماعی جمهوری آذربایجان نیز به‌شمار می‌آید. در این میان، اقوام غیرآذری ایرانی‌تبار به‌ویژه تالش‌ها، تحت تأثیر این تحولات قرار گرفتند. این مقاله با هدف مسئله‌شناسی وضعیت این دو قوم در دوره پساشوروی، به بررسی ابعاد هویتی، سیاسی و اجتماعی آنان می‌پردازد. از آنجا که خلأ مطالعاتی در زمینه ظرفیت‌های کنش‌گری فرهنگی و اجتماعی این اقوام وجود دارد، انجام این پژوهش ضروری به‌نظر می‌رسد. افزون بر این، تمرکز بر اقوام کمتر مطالعه‌شده می‌تواند به فهم دقیق‌تری از نقش‌آفرینی‌های هویتی در تحولات منطقه‌ای و توازن فرهنگی قفقاز جنوبی کمک کند. در راستای تحلیل این موضوع، پژوهش حاضر با بهره‌گیری از مفاهیم جامعه‌شناسی سیاسی جدید، در چارچوب نظری‌ چند لایه که شامل نظریه هژمونی فرهنگی، سیاست هویت و ژئوپلیتیک قومیت‌ها است، تلاش دارد سازوکارهای مقاومت فرهنگی و رشد آگاهی هویتی در میان این اقوام را تحلیل کند. این پژوهش با نگاهی تحلیلی، بهره‌گیری از روش کیفی و اتکا به منابع کتابخانه‌ای و اسناد تاریخی در پی پاسخگویی به این پرسش است که ظرفیت‌های فرهنگی، اجتماعی و تاریخی قوم تالش در چارچوب نظری مذکور چگونه قابل تحلیل‌اند و این جوامع در برابر سیاست‌های هویت‌زدا چه واکنشی نشان داده‌اند؟فرضیه پژوهش حاکی از آن است که در سیاست‌های همگون‌ساز دولت و فقدان نهادهای مدنی مستقل، اقوام تالش از ظرفیت محدودی برای کنش‌گری سیاسی برخوردارند. با این حال، نشانه‌هایی از مقاومت فرهنگی و تقویت آگاهی هویتی درون‌گروهی در میان آنان قابل مشاهده است.

بررسی رویکرد ترکیه در مناقشه قره باغ

بررسی رویکرد ترکیه در مناقشه قره باغ

دوره 31، شماره 132، زمستان 1404، صفحه 191-218

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2068010.1909

محمدرضا شالباف، اردشیر سنایی

چکیده جنگ دوم قره‌باغ در سال ۲۰۲۰ نقطه عطفی در تحولات ژئوپلیتیکی منطقه قفقاز جنوبی به شمار می‌رود؛ جنگی که طی آن جمهوری آذربایجان پس از نزدیک به سه دهه موفق شد کنترل خود را بر مناطق پیرامونی قره‌باغ کوهستانی باز پس گیرد. در این میان، نقش ترکیه به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی منطقه‌ای برجسته بود. در این جنگ، ترکیه برخلاف رویکرد خود در جنگ اول قره‌باغ که تنها به حمایت سیاسی از آذربایجان محدود می‌شد، با اتخاذ رویکردی تهاجمی و حمایت همه‌جانبه (سیاسی، نظامی و رسانه‌ای)، نقش بسزایی در پیروزی آذربایجان ایفا کرد. پرسش اصلی این مقاله آن است که علل اتخاذ چنین رویکرد تهاجمی از سوی ترکیه چه بوده است؟ در پاسخ، نظریه واقع‌گرایی نوکلاسیک به‌عنوان چهارچوب نظری تحقیق مورد استفاده قرار گرفته است. این نظریه بر آن است که عوامل ساختاری نظام بین‌الملل به‌تنهایی کنش سیاست خارجی کشورها را تعیین نمی‌کنند، بلکه از طریق متغیرهای داخلی مانند ادراک نخبگان سیاسی، فرهنگ استراتژیک و ملاحظات داخلی فیلتر و تعدیل شده و در نهایت، رفتار سیاست خارجی کشورها را شکل می‌دهند. بنابراین در پاسخ به سؤال اصلی، این فرضیه مطرح می‌شود که «عوامل ساختاری نظیر انفعال روسیه، بی‌تفاوتی غرب نسبت به حل مناقشه قره‌باغ و اتحاد راهبردی ترکیه با آذربایجان، از طریق عواملی چون اجماع رهبران سیاسی ترکیه، گفتمان ملی‌گرایی ترک‌محور، منافع حزب عدالت و توسعه برای حفظ قدرت و منافع اقتصادی تفسیر و تعدیل شده و در نهایت ترکیه را به اتخاذ رویکرد تهاجمی سوق داده‌اند.» روش پژوهش کیفی و مبتنی بر رویکرد توصیفی-تحلیلی است.

خرد و دانش در نصیحت‌نامۀ آبای: از بستر هویت قزاق‌ها تا فضای فکری آسیای‌میانه در قرن نوزدهم میلادی

خرد و دانش در نصیحت‌نامۀ آبای: از بستر هویت قزاق‌ها تا فضای فکری آسیای‌میانه در قرن نوزدهم میلادی

دوره 31، شماره 132، زمستان 1404، صفحه 243-274

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2070296.1918

فهیمه شکیبا

چکیده آبای قونانبای‌اغلو (1845ــ‌1904) متفکر و شاعر برجستۀ قزاق در قرن نوزدهم میلادی است. اثر برجستۀ او با نام نصیحت‌نامه نوشته‌ای حکمت‌آمیز است که در بستری از بحران‌های هویتی، فرهنگی و استعماری قزاقستان پدید آمد. او در این کتاب در چهل‌و‌پنج گفتار اندیشه‌های ژرف انسانی و اخلاقی را بیان می‌کند. نوشتار حاضر با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی هدایت‌شده و رویکرد هرمنوتیک فلسفی سعی دارد نشان دهد اندیشه‌های آبای دربارۀ خِرَد و دانش، در نصیحت‌نامه، با هویت قزاق‌ها و فضای فکری آسیای‌میانه در قرن نوزدهم پیوند دارد. ازاین‌رو، سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که آبای چگونه در نصیحت‌نامۀ خود با بازتعریف مفاهیم خرد و دانش به بحران هویتی قزاق‌ها و فضای فکری آسیای‌میانه در قرن نوزدهم واکنش نشان داده و نوعی سوژگی اخلاقی‌ـ‌فرهنگی را صورت‌بندی کرده است. این مقاله با تحلیل نمونه‌هایی از گفتارهای او نشان می‌دهد آبای نه‌تنها شاعر و مصلحی اجتماعی، بلکه فیلسوفی اخلاق‌محور بوده است که در صدد بنیان‌نهادن ویژگی‌هایِ انسانی آگاه در دل بحران هویتی آسیای‌میانه بود. خرد در نگاه او ابزاری برای تمیز خیر از شر و دانش وسیله‌ای برای حقیقت‌جویی و عدالت است. این مفاهیم در سطح فردی به خودسازی اخلاقی، در سطح اجتماعی به اصلاح جامعه، و در سطح تاریخی با بازسازی هویت فرهنگی در برابر سلطۀ بیگانه پیوند می‌خورد. بدین‌ترتیب، نصیحت‌نامۀ آبای متنی چندلایه است که هویت فردی و بیداری جمعی را هدف می‌گیرد و الگویی برای پرورش «انسان خردمند و متعهد» ارائه می‌دهد.

اقتصاد سیاسی انرژی آسیای مرکزی و نقش بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی

اقتصاد سیاسی انرژی آسیای مرکزی و نقش بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی

دوره 31، شماره 131، پاییز 1404، صفحه 3-34

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731849

سجاد عباسعلی‌پور، مهدی فاخری

چکیده وجود منابع انرژی در آسیای مرکزی یکی از مهم‌ترین فرصت‌ها برای کشورهای این منطقه در عبور از بحران‌های اقتصادی و سیاسی پس از استقلال به شمار می‌رود. سه کشور آسیای مرکزی با منابع فسیلی، از ابتدا تلاش کرده‌اند تا با جذب سرمایه‌های بین‌المللی، بخش انرژی را به محور اصلی رشد اقتصادی خود تبدیل کنند. این روند به ویژه با افزایش قیمت انرژی در سال‌های پس از 2000 میلادی شتاب بیشتری گرفت. برخی اندیشمندان بر این باورند که وجود این منابع انرژی و درآمد ناشی از آن، دلیل شکل‌گیری نظام‌های سیاسی محدود و اقتدارگراست؛ در حالی که برخی دیگر معتقدند شرایط داخلی این کشورها ریشه در تاریخ و فرهنگ سیاسی آن‌ها دارد و در صورت عدم وجود این منابع، با مشکلات و بی‌ثباتی‌های اقتصادی و سیاسی بیشتری مواجه می‌شدند. از سوی دیگر، وجود منطق رئالیستی و رقابت‌های درون‌منطقه‌ای، یکی از معضلات اصلی همکاری‌های اقتصادی و انرژی در این منطقه بوده‌است. این معضل معمولاً زمانی مرتفع شده که یک قدرت منطقه‌ای یا بین‌المللی نقش تسهیل‌گر و تضمین‌کننده را ایفا کرده‌است. سازمان‌ها و برنامه‌های بین‌المللی مانند «باشگاه انرژی شانگهای» و «CAREC» نتوانسته‌اند به‌طور گسترده و مؤثر این منطق رئالیستی را تغییر دهند و بیشتر بستری برای همکاری‌های دو و سه‌جانبه فراهم آورده‌اند.همکاری دو جانبه چینی‌ها در موضوع گاز با ترکمستان و در نفت با قزاقستان نمونه‌های موفق همکاری شکل گرفته بوده‌است. منطق عملکردی چین در حوزه انرژی آسیای مرکزی کاهش چالش‌های امنیت انرژی و ایجاد موازنه در برابر قدرت‌های بزرگ، به ویژه روسیه، بوده است.

ایران و کشورهای عضو پیمان بریکس:هم حرکتی تجاری

ایران و کشورهای عضو پیمان بریکس:هم حرکتی تجاری

دوره 31، شماره 131، پاییز 1404، صفحه 35-56

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731850

مسلم انصاری نسب، نجمه بیدمال

چکیده اعضای گروه بریکس دارای اقتصادهای بزرگ، با رشد سریع و نفوذ بالا بر تجارت منطقه‏ای و جهانی هستند. از این رو فرصت بی‏نظیری جهت الحاق ایران و استفاده بهینه از ظرفیت‏های بالای تجاری این گروه در پیش روی اقتصاد ایران قرار دارد. در این مقاله ابتدا شاخص مشابهت تجاری ایران با اعضای گروه بریکس برای دوره 2022-2003 مطالعه شد که نتایج نشان داد مشابهت تجاری ایران با چین و هند بالاترین نرخ را داشته و پس از آن نرخ مشابهت ایران با روسیه، سپس برزیل و در آخر افریقای جنوبی کمترین نرخ مشابهت تجاری را دارا بودند. همچنین نتایج شاخص ثبات صادرات دوطرفه اقتصاد ایران با گروه بریکس حاکی از آن است که صادرات ایران-هند و ایران-روسیه از ثبات بالایی در سه دهه اخیر برخوردار بوده است. همچنین نتایج شاخص ثبات تجارت دوطرفه واردات ایران حاکی از آن است که واردات ایران-برزیل، ایران-روسیه، ایران-هند، ایران-چین و ایران-آفریقای جنوبی به ترتیب از ثبات بالایی در سه دهه اخیر برخوردار بوده‏اند. از سوی دیگر، نتایج شاخص هم‏حرکتی به خوبی می‏توان دریافت که با عضویت ایران در گروه بریکس و رشد تجارت ایران با کشور چین، تجارت ایران با کشورهای دیگر نیز همسو با آن قابل گسترش خواهد بود. لذا اولا، الحاق بیش از پیش ایران به گروه بریکس موکدا پیشنهاد می‏شود و دوما، نقاط ضعف و قوت تجارت با هر یک از پنج کشور گروه بریکس مستخرج از تحلیل‏های آماری این پژوهش، می‏تواند نقشه راه تجارت ایران با اعضای گروه بریکس باشد.

راهبرد چین و روسیه در خاورمیانه

راهبرد چین و روسیه در خاورمیانه

دوره 31، شماره 131، پاییز 1404، صفحه 57-86

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731851

حسین فتاحی اردکانی

چکیده خاورمیانه از گذشته تاکنون به طور قابل توجهی در راهبرد قدرت‌های بین‌المللی دارای اهمیت بوده و نقش مهمی را ایفا می‌کند. چین و روسیه به عنوان دو قدرت بزرگ بین‌المللی برای ایجاد یک نظم چندقطبی تلاش می‌کنند که خاورمیانه از عرصه‌های استراتژیک رویارویی و همکاری آنها شناخته می‌شود. هدف مشترک آنها توسعه نفوذ خود از طریق شکل‌دهی فعالانه به پویایی‌های سیاسی و امنیتی منطقه‌ای برای به چالش کشیدن هژمونی غرب و ایالات متحده می‌باشد. پژوهش حاضر با کاربست چارچوب نظری بازی و به کارگیری روش تبیینی به دنبال پاسخ به این پرسش است که راهبرد چین و روسیه در خاورمیانه چیست؟ یافته‌ها نشان می‌دهد از آنجا که راهبردها تابعی از ابزارها و ادراکات ذهنی بازیگران و واقعیات موجود می‌باشند، دو کشور در یک تقسیم کار به دنبال حضور متعادل مبتنی بر منافع تعریف شده هستند. راهبرد چین اقتصادی با اهداف بلندمدت، عمل‌گرایانه، فرصت‌طلبانه و انعطاف‌پذیر است که نتیجه آن حفظ روابط خوب با همه بازیگران دولتی و اجتناب از به چالش کشیدن منافع ایالات متحده به عنوان ضامن اصلی ثبات و امنیت در منطقه است. راهبرد روسیه نظامی و دفاعی با اهداف پیگیری منافع، حمایت سیاسی و نظامی از برخی کشورهای خاص، فروش کنترل شده تسلیحات، حفظ ثبات منطقه‌ای و مقابله با گروه‌های تروریستی است. از سوی دیگر همپوشانی برخی از منافع آنها را در کنار یکدیگر قرار داده و هر دو تماس‌های دیپلماتیک و سیاسی مکرر را در سراسر منطقه حفظ می‌کنند.

طرلحی و ارزیابی مدل آسیب‌شناسی شاخص‌های توسعه فرهنگی در آسیای‌مرکزی

طرلحی و ارزیابی مدل آسیب‌شناسی شاخص‌های توسعه فرهنگی در آسیای‌مرکزی

دوره 31، شماره 131، پاییز 1404، صفحه 87-112

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731852

محمد فرهادی

چکیده پژوهش حاضر درصدد طراحی و اعتبارسنجی مدل آسیب‌های توسعه‌افرهنگی در آسیای‌مرکزی است. برای پردازش مسأله، از راهبرد پژوهش کیفی و از نوع تحلیل مضمون بهره گرفته شده است. داده‌های پژوهش با استفاده از مصاحبه‌ی نیمه استاندارد با 18 نفر از خبرگان حوزه مطالعات منطقه‌ای (آسیای‌مرکزی) که با استفاده از روش نمونه‌گیری نظری انتخاب شده بودند؛ گردآوری گردید و با کاربست روش تحلیل مضمون از نوع شبکه‌ی مضامین مورد تحلیل و مدل مفهومی اندازه‌گیری شبکه‌ای برساخته شد. یافته‌های پژوهش کیفی نشان داد که مدل آسیب‌های توسعه‌فرهنگی در آسیای‌مرکزی شامل 4 مضمون فراگیر: 1- فقدان جامعه مدنی و رسانه‌های مستقل شامل مضمون (ضعف رسانه‌ای و سانسور؛ مسائل و مشکلات اجرایی مرتبط با دولت و ضعف فرهنگ سازی در رابطه با جامعه مدنی) 2- ضعف فرهنگ دموکراتیک متشکل از دو مضمون ( فرهنگ حامی- پیرو و ضعف فرهنگ عمومی) 3- پایین بودن شاخص‌های آموزش متشکل از دو مضمون ( ضعف ساختاری و مدیریتی در نهادهای آموزشی و موازی‌کاری و چندعاملیتی قانونی و اجرایی) و4- چالش‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای متشکل از دو مضمون ( رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای و تاثیرات جهانی شدن بر فرهنگ منطقه) می‌باشد. علاوه بر آن، جهت «اعتبارسنجی» مضامین و مدل برساخته‌شده، از دو روش ارزیابی اعتبار به شیوه‌ی ارتباطی و نیز روش ممیزی و به منظور «پایایی‌سنجی» از دو روش قابلیت تکرارپذیری و نیز قابلیت انتقال یا تعمیم‌پذیری استفاده شده است.

پدیدارشناسی راهبردهای حل اختلافات آبی ایران و افغانستان در حوضه هریرود

پدیدارشناسی راهبردهای حل اختلافات آبی ایران و افغانستان در حوضه هریرود

دوره 31، شماره 131، پاییز 1404، صفحه 113-138

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731853

علی اکبرپور آلمه جوقی

چکیده پژوهش حاضر با هدف واکاوی پدیدارشناسانه‌ی راهبردهای حل اختلافات آبی ایران و افغانستان در حوضه هریرود انجام شده است. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری، به بررسی ادراکات و تجربیات متخصصان حوزه‌های آب، روابط بین‌الملل و محیط‌زیست در سال‌های 1403 تا 1404 پرداخته است. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و بر اساس اصل اشباع نظری انجام شد و در مجموع با 20 نفر مصاحبه نیمه‌ساختاریافته‌ی عمیق صورت گرفت. داده‌ها با بهره‌گیری از نظریه داده‌بنیاد و از طریق کدگذاری سه‌مرحله‌ای (باز، محوری و گزینشی) تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که راهبردهای حل اختلافات آبی ایران و افغانستان در قالب 116 کد باز و 11 مقوله اصلی شامل «منافع متقابل»، «دیپلماسی رسمی و غیررسمی»، «نهادهای بین‌المللی»، «آموزش و توانمندسازی»، «تعاملات اقتصادی»، «مسائل زیست‌محیطی»، «هم‌افزایی علمی و محلی»، «اراده اجرایی»، «تعاملات فرهنگی و اجتماعی»، «شفافیت» و «سند راهبردی» دسته‌بندی می‌شوند. این مقولات در هفت حوزه کلیِ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، حقوقی و زیست‌محیطی سازمان‌دهی شدند. نتایج این مطالعه می‌تواند به سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیرندگان در نهادهای مسئول، برای طراحی راه‌حل‌های پایدار و کاهش تنش‌های آبی، به‌ویژه در حوضه هریرود، یاری رساند.

تحلیل ژئواکونومیک راهبرد مشترک هند و جمهوری اسلامی ایران در قفقاز جنوبی: با تأکید بر توسعه کریدور شمال جنوب

تحلیل ژئواکونومیک راهبرد مشترک هند و جمهوری اسلامی ایران در قفقاز جنوبی: با تأکید بر توسعه کریدور شمال جنوب

دوره 31، شماره 131، پاییز 1404، صفحه 173-198

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731855

امیررهام شجاعی، سید مهدی ولایتی

چکیده جمهوری‌اسلامی ایران و هند در سیاست‌های خارجی خود تفاوت‌های بسیاری با یکدیگر دارند. هندوستان برخلاف فراز و فرودها عمدتاً همسو با نظم جهانی غربی عمل کرده است ولی ج.ا.ایران همواره در تضاد و تقابل با آن بوده است. برخلاف این تفاوت‌های بزرگ، این دو در برخی مسائل ژئواکونومیک مانند قفقاز جنوبی و توسعه کریدور شمال جنوب با توجه به منافع خود، به راهبردی مشترک رسیده‌اند . پرسش اصلی این پژوهش این است که چه عواملی سبب وجود راهبردهای مشترک میان ایران و هند در قفقاز جنوبی و به‌طور مشخص در قبال موضوع توسعه کریدور شمال جنوب شده است؟ فرضیه پژوهش این است که به دلیل مولفه‌های ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک خاص کشور ایران و ارزش آن‌ها برای هند و همچنین منافع متقابل سرشار این پروژه برای ایران همکاری این دوکشور در این پروژه مشترک ممکن شده است. یافته‌های پژوهش همچنین حاکی از آن است که اگرچه به دلیل مزایای مشترک آن برای هر دو کشور، این پروژه به یک پیشرفت نسبی رسیده، با این حال ادامه پیگیری راهبردهای مشترک ایران و هند در این حوزه، تابع متغیرهای مهم دیگری در سطح نظام بین‌الملل و سایر معادلات منطقه‌ای است. پژوهش جاری با روش تحلیلی-تبیینی و از دید نظریه ژئواکونومی با استفاده از منابع کتابخانه ای مانند مقالات علمی، پایان نامه ها و سایت های خبری و تخصصی در پی بررسی چگونگی امکان این موضوع می‌باشد.

قره‌باغ در گذار از منازعه: تحلیل حقوقی چالش‌های پساجنگ و راهکارهای ایجاد نظم پایدار بین‌الملل

قره‌باغ در گذار از منازعه: تحلیل حقوقی چالش‌های پساجنگ و راهکارهای ایجاد نظم پایدار بین‌الملل

دوره 31، شماره 131، پاییز 1404، صفحه 199-226

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731856

مریم افشاری، شمیم ماه پوری

چکیده منازعه قره‌باغ، پرسشی را مطرح می‌سازد که چگونه می‌توان تعارض میان اصلول تمامیت ارضی و حق تعیین سرنوشت را در چارچوب نظام حقوقی بین‌المللی در دوران پساجنگ حل‌وفصل نمود؟ این پژوهش، با اتکاء به روش اسنادی مبتنی بر اسناد الزام‌آور بین‌المللی و گزارش‌های سازمان ملل متحد، و روش تطبیقی که از الگوهای حقوقی موفق جهانی از جمله توافق‌نامه‌های آلاند، دیتون و ایرلند شمالی بهره می‌جوید، درصدد تدوین چارچوبی حقوقی و جامع برای تحقق عدالت انتقالی، جبران خسارات مادی و روانی و تأمین حقوق اقلیت‌ها در پرتو حقوق بین‌الملل عمومی، حقوق بشر و حقوق بشردوستانه است. فرضیه محوری این است که برقراری تعادل میان حاکمیت قلمرو ملی آذربایجان و حمایت از جوامع آسیب‌دیده، از طریق نظارت بین‌المللی و همکاری منطقه‌ای، می‌تواند به استقرار یک نظام حقوقی پایدار در منطقه منجر شود. یافته‌ها حاکی از آنند که تحولات پساجنگ، چالش‌هایی چون نقض حقوق بشر، ضرورت مکانیزم‌های پاسخگویی بین‌المللی و کاستی‌های اعتماد میان جوامع را آشکار ساخته‌اند. این مطالعه بر اهمیت نظارت بین‌المللی، توسعه مکانیزم‌های جبران خسارت و بکارگیری راهکارهایی برای تثبیت صلح پایدار تأکید ورزیده و نتیجه می‌گیرد که تحقق این اهداف مستلزم تعهد سیاسی طرفین و پشتیبانی قاطع جامعه جهانی است.

منافع استراتژیک چین در به رسمیت شناختن طالبان(2021-2025)

منافع استراتژیک چین در به رسمیت شناختن طالبان(2021-2025)

دوره 31، شماره 131، پاییز 1404، صفحه 227-252

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731857

صفی الله مولوی زاده

چکیده این پژوهش به بررسی رویکرد چین در قبال حکومت طالبان در افغانستان می‌پردازد و تلاش می‌کند چالش‌ها، فرصت‌ها و منافع استراتژیک پکن را در زمینه به‌رسمیت‌شناسی طالبان تحلیل کند. در چارچوب نظریه انتخاب منطقی آلیسون، دولت چین به‌عنوان یک بازیگر عقلانی در نظر گرفته شده که در پی به حداکثر رساندن منافع خود در محیطی پیچیده و پرمخاطره است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که پکن با وجود تهدیدات امنیتی ناشی از فعالیت گروه‌های افراطی مانند نهضت اسلامی ترکستان شرقی، در پی بهره‌برداری از فرصت‌های اقتصادی و ژئوپلیتیکی موجود در افغانستان است. در این راستا، چین از شناسایی رسمی طالبان اجتناب کرده و گزینه به‌رسمیت‌شناسی دوفاکتو را به‌عنوان رویکردی محتاطانه و منعطف برگزیده است. این انتخاب، ضمن کاهش خطرات سیاسی و امنیتی، زمینه را برای تعاملات اقتصادی و دیپلماتیک آینده نیز فراهم می‌سازد. در نهایت به این سوال می‎رسیم که چگونه منافع استراتژیک چین بر رویکرد این کشور نسبت به رسمیت شناختن طالبان تأثیر گذاشته است؟ منافع استراتژیک چین (امنیت مرزها، مقابله با افراط‌گرایی، دسترسی به منابع، و توسعه ابتکار کمربند و جاده) بر تصمیم این کشور برای به رسمیت شناختن طالبان تأثیر گذاشته و منجر به رسمیت شناختن بصورت دفاکتو شده است. تبیین این‌که چگونه منافع استراتژیک چین بر سیاست آن در قبال طالبان تأثیر گذاشته و منجر به شکل‌گیری فرصت‌ها و چالش‌هایی در عرصه سیاست خارجی و امنیت منطقه‌ای چین شده است.

عوامل کلان تعیین‌کننده نابرابری آموزشی در افغانستان

عوامل کلان تعیین‌کننده نابرابری آموزشی در افغانستان

دوره 31، شماره 131، پاییز 1404، صفحه 253-278

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731858

حمید مسعودی، محمدنصیر صابری

چکیده آموزش به عنوان یک حق اساسی بشری و ابزاری مهم در پیشرفت‌های اجتماعی و اقتصادی، نقشی حیاتی در توسعه جوامع ایفا می‌کند. با این حال، نابرابری‌های آموزشی به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه مانند افغانستان، چالش‌های جدی در مسیر تحقق توسعه و عدالت اجتماعی به وجود آورده است. در افغانستان، عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و جغرافیایی در ایجاد نابرابری‌های آموزشی نقش عمده دارند. فقر، کمبود منابع مالی و زیرساخت‌های آموزشی در مناطق روستایی، نگرش‌های فرهنگی منفی نسبت به تحصیل دختران، و ناآرامی‌های سیاسی از جمله موانع اصلی پیش‌روی نظام آموزشی کشور هستند. آمارها نشان می‌دهند که بیش از ۳.۷ میلیون کودک افغان از تحصیل محرومند که ۶۰ درصد از آنان دختران هستند. علاوه بر این، بسیاری از مدارس در مناطق دورافتاده فاقد معلمان متخصص و امکانات مناسب آموزشی‌اند. این تحقیق به بررسی و تحلیل عوامل مؤثر بر نابرابری آموزشی در افغانستان پرداخته است و از روش اسنادی و تحلیل ثانویه برای گردآوری داده‌ها استفاده شده است. داده‌ها از منابع مختلف شامل مرکز آمار افغانستان، وزارت معارف و وزارت تحصیلات عالی استخراج شده است. نتایج نشان می‌دهند که فقر اقتصادی، عدم دسترسی به زیرساخت‌های مناسب آموزشی و موانع فرهنگی مانند نگرش‌های محافظه‌کارانه نسبت به آموزش دختران، عوامل کلیدی در ایجاد نابرابری آموزشی در این کشور هستند. از سوی دیگر، تفاوت‌های جغرافیایی نیز بر دسترسی و کیفیت آموزش تأثیر منفی دارند، به‌ویژه در مناطق روستایی که امکانات آموزشی کمتری وجود دارد.

تاثیر ساختار ایندو-پاسیفیک بر رقابت هند و چین

تاثیر ساختار ایندو-پاسیفیک بر رقابت هند و چین

دوره 31، شماره 130، تابستان 1404، صفحه 3-28

https://doi.org/10.22034/ca.2025.729388

حسین امام وردی، رضا رحمتی

چکیده این مقاله رقابت های هند و چین را درایندو-پاسیفیک به عنوان یک منطقه محوری نو ظهور ردیابی می کند. این تحولات اخیر که به شدت تند بوده و شامل درگیری‌های نظامی با تلفات جانی است، به روابط دوجانبه آسیب زیادی وارد کرده است. این مقاله ضمن بررسی دلایل سقوط روابط دوجانبه به پایین‌ترین سطح، به این پرسش پاسخ می دهد که چگونه ساختار ایندو- پاسیفیک هند و چین را در یک رابطه رقابتی با یکدیگر قرار داده است؟ فرضیه مقاله این است که جدای از اختلافات دوجانبه خاص، روابط چین و هند تحت تأثیر تحولات جهانی و منطقه ای قرار گرفته است. افزایش تنش بین ایالات متحده آمریکا و چین، و تکامل ساختارایندو-پاسیفیکاز جمله دلایلی است که باعث افزایش فاصله و بی اعتمادی بین دو کشور شده است. تلاش های چین در مبارزه برای مناطق استراتژیک، نفوذ فزاینده چین در کشورهای همسایه هند و طرح ابتکاری کمربند و جاده از یک سو، و اقدامات هند در قالب ایجاد اتحادهای استراتژیک، گفتگوی امنیتی چهارجانبه و سیاست نگاه به شرق از سوی دیگر، بر کشورهای همسایه تأثیرگذار بوده و آنها را مجبور به انتخاب ‌های پیچیده در زمینة تعاملات سیاسی-امنیتی و توسعة تجاری-اقتصادی کرده است.

روابط ژئوپلیتیکی کشورهای حوضۀ آبریز ارس و اثرات هیدروپلیتیک

روابط ژئوپلیتیکی کشورهای حوضۀ آبریز ارس و اثرات هیدروپلیتیک

دوره 31، شماره 130، تابستان 1404، صفحه 29-68

https://doi.org/10.22034/ca.2025.729390

محمدحسین دشتی، یاشار ذکی

چکیده رود ارس یکی از عمده منابع آب مشترک ورودی به ایران است که در بستر زمان و در نتیجه‌ مناسبات و روابط ژئوپلیتیکی کشورهای ساحلی این حوضۀ ‌آبریز، وضعیّت هیدروپلیتیکی ویژه‌ای را تجربه کرده است. از ‌این‌رو، پژوهش حاضر به‌دنبال تحلیل تأثیر الگوی روابط ژئوپلیتیکی بین کشورهای حوضۀ‌ ‌آبریز ارس بر وضعیّت هیدروپلیتیک آن با تأکید بر مؤلفه‌ کیفیّت آب و آلودگی‌های زیست‌محیطی است. برای نیل به هدف مذکور از روش توصیفی ـ تحلیلی و از منابع کتابخانه‌ای، مقالات و پایگاه‌های اینترنتی معتبر و نتایج پژوهش‌های مرتبط با کیفیت آب رودخانه‌ ارس استفاده شده است. مطابق یافته‌های پژوهش، ارمنستان عمده‌ترین آلوده‌کننده‌ رود ارس شناخته می‌شود که از طریق فاضلاب‌های صنعتی و فلزات سنگین باعث آلودگی رود ارس و کاهش کیفیّت آب آن می‌شود. اما صف‌بندی‌های ژئوپلیتیکی متضاد بین کشورهای حوضۀ‌ ‌آبریز رود ارس و به‌تبع آن الگوی روابط ژئوپلیتیکی تعاملی ایران و ارمنستان و قرارگیری دو کشور در یکی از طرفین صف‌بندی‌های ژئوپلیتیکی منطقه‌ای در کنار موقعیّت بالادستی و هیدروپاور ارمنستان باعث شده است تا این کشور در زمینۀ اقدامات کنترلی و جلوگیری از ورود آلاینده‌ها به رود ارس، واکنش‌های مثبتی نداشته و کاهش کیفیّت آب و آلودگی‌های زیست‌محیطی آن تداوم داشته باشد. بر این ‌اساس، ایجاد یک ساختار قانونی در مجامع بین‌المللی و تشکیل یک سازمان آب‌پایه با هدف اجماع-سازی، نظارت و کنترل بر وجوه بحران‌زایی این حوضۀ‌ مشترک به‌ویژه از منظر آلودگی‌های زیست‌محیطی ضروری است.

ماهیت و اهداف کریدور اقتصادی چین-پاکستان: واکاوی تأثیرات بر موقعیت ژئواکونومیک ایران

ماهیت و اهداف کریدور اقتصادی چین-پاکستان: واکاوی تأثیرات بر موقعیت ژئواکونومیک ایران

دوره 31، شماره 130، تابستان 1404، صفحه 69-94

https://doi.org/10.22034/ca.2025.729392

مهران بیگی درباغی، علیرضا نوری

چکیده چکیده
هدف این مقاله تحلیل تأثیرات اجرایی شدن کریدور اقتصادی چین-پاکستان (سیپک) بر موقعیت ژئواکونومیک ایران است. این کریدور یکی از پروژه‌های بزرگ زیرساختی منطقه‌ای، ذیل ابرپروژه کمربند،راه شامل شبکه‌ گسترده‌ای در سه حوزه اصلی زیرساختی، انرژی و توسعه اقتصادی است. به‌لحاظ جغرافیای، سیپک تنها یک پروژه دوجانبه که باعث تقویت روابط چین و پاکستان، توسعه اقتصادی پاکستان و تقویت نفوذ منطقه‌ای چین در جنوب آسیا خواهد شد نیست، بلکه ابعاد و تأثیرات منطقه‌ای قابل‌تأملی نیز دارد. به‌لحاظ موضوعی نیز این پروژه ضرورتاً اقتصادی نیست و ابعاد سیاسی، اجتماعی و حتی امنیتی نیز دارد. در این متن، سیپک بر موقعیت ژئواکونومیکی منطقه‌ای ایران تأثیراتی خواهد داشت که به ویژه در دو حوزه انرژی (صادرات گاز) و زیرساختی (ترانزیت) ملموس خواهند بود. این مقاله با روش تبیینی و در چهارچوب مفهومی ژئواکونومی جدید تلاش می‌کند این تأثیرات را مورد واکاوی قرار دهد. یافته‌های مقاله نشان می‌دهند که هرچند تأثیر سیپک بر موقعیت ژئواکونومیکی ایران ترکیبی از فرصت‌ها و چالش‌ها است و از منظر فرصت، ایران می‌تواند با اتخاذ سیاست‌ هوشمندانه از جمله ارتباط دادن ژئواکونومی خود با سیپک در قالب همکارهای کلان خود با چین از این پروژه به‌عنوان یک فرصت برای توسعه و تقویت جایگاه منطقه‌ای خود استفاده کند، اما به نظر می‌رسد، بُعد چالشی آن از جمله از طریق کاهش تقاضای پاکستان برای واردات گاز ایران و ارتقاء موقعیت ترانزینی این کشور از جمله بندر گوادار در برابر چابهار، موجب تضعیف نسبی موقعیت ژئواکونومیک ایران خواهد شد.
واژگان کلیدی: کریدور اقتصادی چین-پاکستان، ژئواکونومی، ایران، خط لوله صلح، گوادار، چابهار.

کریدور شمال-جنوب و نقش آن در اقتصاد سیاسی ایران

کریدور شمال-جنوب و نقش آن در اقتصاد سیاسی ایران

دوره 31، شماره 130، تابستان 1404، صفحه 95-116

https://doi.org/10.22034/ca.2025.729393

داریوش هوشمند ننه کران، حسین رفیع

چکیده کریدور شمال-جنوب،‌ طرحی اقتصادی-سیاسی است که با هدف تسهیل حمل و نقل و در نتیجه افزایش مبادلات تجاری جهانی طراحی شده است. این طرح که یک پروژه راهبردی و مهم برای کشورهای در مسیر این کریدور یعنی روسیه، ایران، آذربایجان و هند و نیز کشورهای حاشیه آن به شمار می‌رود، در بهره‌مندی این کشورها از اثرات مثبتش می تواند نقش موثری ایفا کند.ایران به دلایل متعدد ژئوپلیتیکی وژئواکونومیکی در مرکز توجه این پروژه مهم و استراتژیک قرار گرفته است. پژوهش حاضر با استفاده از مبانی نظری رهیافت نئولیبرالیسم و منابع کتابخانه ای و اینترنتی و بهره گیری از روش توصیفی-تحلیلی در صدد بررسی نقش کریدور شمال - جنوب در اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی ایران است، ودر این راستا می کوشد به این سوال پاسخ گوید که کریدور شمال جنوب چگونه می تواند اقتصاد سیاسی ایران را متاثر سازد؟ در پاسخ، این فرضیه مورد بررسی قرار می گیرد که کریدور شمال-جنوب از طریق کاهش زمان و هزینه‌های حمل و نقل، افزایش مبادلات تجاری، ارتقای موقعیت ژئوپلیتیک، کاهش وابستگی به غرب و در نهایت تقویت همکاری‌های منطقه‌ای می تواند اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی ایران را تحت تاثیر قرار دهد یافته های پژوهش، فرضیه تحقیق را مورد تایید قرار می دهد و نیز موید آن است که عملی شدن طرح یاد شده برای تسهیل و تسریع روند دلارزدایی و خنثی سازی تحریم های غرب مهم خواهد بود.

سیاست خارجی قدرت‌های نوظهور: ایران در آسیای مرکزی و قفقاز

سیاست خارجی قدرت‌های نوظهور: ایران در آسیای مرکزی و قفقاز

دوره 31، شماره 130، تابستان 1404، صفحه 117-146

https://doi.org/10.22034/ca.2025.729394

ابراهیم طاهری

چکیده قدرت‌های نوظهور به عنوان شکل جدیدی از قدرت‌ در عرصه بین الملل به رسمیت شناخته شده‌اند. در این راستا برخی از کشورها از جمله ایران را می‌توان به عنوان یک قدرت نوظهور درنظر گرفت. سوال پژوهش این است که راهبرد سیاست خارجی قدرت‌های نوظهور به صورت عام و راهبرد سیاست خارجی ج.ا.ا به صورت خاص در آسیای مرکزی – قفقاز جنوبی و آسیای جنوب غربی از کدام نوع است ؟. در پاسخ می‌توان گفت، قدرت‎های نوظهور عمدتا از راهبردهایی همچون موازنه‌گری سخت، دنباله‌روی، پرچین‌سازی، انطباق، مماشات و موازنه‌گری نرم برای دستیابی به اهداف خود بهره می‌گیرند. در مورد ایران بایستی خاطرنشان کرد این کشور در قالب راهبرد موازنه گری نرم در تلاش است با همراهی روسیه و چین جلوی هژمونی امریکا در آسیای مرکزی را سد کند. در قفقاز جنوبی از راهبرد پرچین سازی و موازنه‌گری از بیرون برای مهار ترکیه و جمهوری آذرباییجان بهره می گیرد. این کشور در آسیای جنوب غربی و زیرمناطق مختلف آن از راهبردهای متفاوتی استفاده می کند. در شامات موازنه‌گری سخت برای مهار اسرائیل و انطباق برای مهار ترکیه مورد توجه است، در خلیج فارس با هدف مهار محور امارات متحده عربی - عربستان سعودی از پرچین سازی استفاده کرده است. هدف این پژوهش بررسی راهبرد سیاسی – امنیتی قدرت‌های نوظهور با تاکید بر راهبرد سیاسی – امنیتی ج.ا.ا در دو محیط آسیای مرکزی - قفقاز و آسیای جنوب غربی است. روش پژوهش مورد استفاده از نوع تطبیق نظریه با مورد و روش مقایسه کیفی با بهره‌گیری از رویکرد توصیفی – تحلیلی است

گورچاکوفیسم و عملگرایی در سیاست خارجی روسیه

گورچاکوفیسم و عملگرایی در سیاست خارجی روسیه

دوره 31، شماره 130، تابستان 1404، صفحه 147-170

https://doi.org/10.22034/ca.2025.729395

حسین اصغری، جهانگیر کرمی

چکیده چیکده
سیاست خارجی روسیه در بخش زیادی از حیات این کشور و به ویژه در دهه‌های اخیر با مفهوم عملگرایی عجین شده است. اما اینکه چگونه این عملگرایی را می‌توان در رفتار دولتمردان روسی مورد بررسی قرار داد مساله‌ای ست که این مقاله در صدد ارائه تبیینی روشن‌تر از آن است. پرسش اصلی در اینجا آن است که گورچاکوفیسم چگونه می‌تواند در تجربۀ عینی و تاریخی، ابعاد عملگرایی روسی را نشان دهد؟ فرضیه‌ای که ارائه می‌شود آن است که بازگرداندن موقعیت بین‌المللی روسیه پس از شکست در جنگ کریمه 1853 تا 1857و معاهدۀ پاریس از طریق بکارگیری یک دیپلماسی گام به گام و بهره‌گیری از فرصت‌ها و موقعیت‌های محیطی اروپا، گورچاکوف را به عنوان نماد تاریخی عملگرایی روسی معرفی کرده است. برای بررسی این فرضیه تلاش نگارندگان آن بوده تا با استمداد از نظریۀ عملگرایی در سیاست خارجی و روش تحلیل کیفی داده‌های موجود در متون تاریخی در ادبیات سیاسی و تحولات بین‌المللی روسیه مباحث مقاله را مطرح نمایند. یافتۀ اصلی این مقاله آن است که عرصۀ سیاست بین المللی جز از طریق به کارگیری یک دیپلماسی عملگرا، سنجیده و گام به گام نمیتوان منافع ملی را محقق نمود و هر ایدۀ انتزاعی، مادامی که قابلیت تحقق عینی نداشته باشد می‌تواند سرنوشت ملت‌ها و دولت‌ها را به فروپاشی و ناکامی بکشاند.

الگوی روابط جمهوری اسلامی ایران و ارمنستان در منطقه قفقاز جنوبی

الگوی روابط جمهوری اسلامی ایران و ارمنستان در منطقه قفقاز جنوبی

دوره 31، شماره 130، تابستان 1404، صفحه 169-171

https://doi.org/10.22034/ca.2025.729396

دانیال رضاپور

چکیده تغییرات ژئوپلیتیکی عمیق در قفقاز جنوبی تاثیر قابل توجهی بر روابط ایران و جمهوری ارمنستان داشته است. موقعیت جغرافیایی و اهمیت راهبردی، این منطقه را به یکی از مهم‌ترین مناطق در جهان تبدیل کرده است و حضور فعال بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بر این رابطه تاثیر مستقیم گذاشته است. این پژوهش به دنبال ارزیابی الگوی رفتاری ایران و ارمنستان در منطقه قفقاز جنوبی مخصوصا بعد تحولات ناشی از جنگ دوم قره باغ در سال 2020 می‌باشد زیرا جنگ دوم قره‌باغ با تغییر موازنه قدرت منطقه‌ای، محیط راهبردی و چشم‌انداز ترتیبات ژئوپلیتیکی قفقاز جنوبی را متحول کرده است. در همین راستا سئوال اصلی تحقیق به این شکل مطرح می‌شود که الگوی رفتاری جمهوری اسلامی ایران در قبال ارمنستان در منطقه قفقاز جنوبی چگونه بوده است؟ با استفاده از مفهوم ژئوپلی‌نومیک استدلال می‌شود که الگوی رفتاری تهران برای حفظ توازن قوا در منطقه قفقاز جنوبی، گسترش رابطه سیاسی، امنیتی و اقتصادی با ارمنستان مخصوصا بعد جنگ دوم قره باغ می‌باشد؛ البته نگرانی‌های ژئوپلی‌نومی همانند همکاری نزدیک دولت پاشینیان با دولت‌های غربی، کریدور زنگزور و تبادل اطلاعاتی- نظامی به قوت خود باقی مانده است که بعد از سال 2020 سبب افزایش تنش‌ها در قفقاز جنوبی مخصوصا میان ایران و بلوک مقابل که شامل آذربایجان، ترکیه و رژیم صهیونیستی شده است. این مهم را براساس رویکرد توصیفی- تحلیلی با استفاده از روش‌های پژوهش کیفی انجام می‌دهیم که در جمع آوری اطلاعات از منابع اسنادی –کتابخانه‌ای و تارنماهای معتبر فضای مجازی استفاده شده است.

الگوی تعاملات سیاسی و اجتماعی ایران و جمهوری آذربایجان با رویکرد نظریه داده بنیاد

الگوی تعاملات سیاسی و اجتماعی ایران و جمهوری آذربایجان با رویکرد نظریه داده بنیاد

دوره 31، شماره 130، تابستان 1404، صفحه 197-222

https://doi.org/10.22034/ca.2025.729397

زهرا باقری، زهرا سادات مشیر استخاره

چکیده بیان مسئله: تعاملات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی فرآیندهایی را شامل می‌شود که طی آن دولت‌ها سیاست خارجی را اتخاذ و اجرا می‌کنند و به سیاست‌های خارجی سایر کشورها واکنش نشان می‌دهند. ادبیات روابط بین‌الملل تأکید دارد که سیاست داخلی نقشی اساسی در شکل‌گیری سیاست خارجی ایفا می‌کند. ازاین‌رو، این پژوهش با هدف شناسایی الگوی تعاملات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی با کشور آذربایجان انجام شد.
روش‌شناسی: این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش داده‌بنیاد انجام شده است. جامعه آماری شامل مدیران ارشد نظام، سیاست‌گذاران، و اساتید حوزه سیاست خارجی و روابط بین‌الملل است. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و گلوله‌برفی انجام شد و داده‌ها از طریق مصاحبه‌های اکتشافی گردآوری شدند.
یافته‌ها: تحلیل داده‌ها نشان داد که الگوی تعاملات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی با کشور آذربایجان شامل پنج مؤلفه اصلی است: شرایط علی (منافع ملی، واقع‌گرایی، سیاست‌های داخلی، مقابله با تحریم‌ها و...)، شرایط زمینه‌ای (حمایت‌ها، خدمت‌رسانی به نخبگان، مشارکت، اعتمادسازی و...)، عوامل مداخله‌گر (ضعف دیپلماسی، مشکلات اقتصادی، ناکارآمدی‌های اجرایی)، راهبردها (تعادل‌گرایی، تنش‌زدایی، کنترل افکار عمومی و رسانه‌ها، تقویت قدرت سخت) و پیامدها (توسعه اقتصادی، تقویت پیمان‌های اقتصادی و...).
نتایج: یافته‌های پژوهش نشان‌دهنده اهمیت شناسایی ابعاد مختلف تعاملات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی با کشور های همسایه به خصوص جمهوری آذربایجان است. این نتایج می‌توانند به سیاست‌گذاران حوزه روابط بین‌الملل در بهبود و توسعه تعاملات سیاسی و اجتماعی کمک کنند.

بررسی سیاست ها و راهبردهای استراتژیک نوین چین و روسیه در خاورمیانه

بررسی سیاست ها و راهبردهای استراتژیک نوین چین و روسیه در خاورمیانه

دوره 31، شماره 130، تابستان 1404، صفحه 223-248

https://doi.org/10.22034/ca.2025.729398

محمد یونس بهادری، طیبه محمدی کیا

چکیده امروزروز نقش قدرت‌های نوظهور در خاورمیانه در چارچوب سیاست جهانی و تأثیرگذاری در منطقه بسیار مهم است. از جمله این قدرت‌ها، چین و روسیه هستند که به عنوان دو کشور با توانمندی‌های منحصر به فرد در حوزه سیاست و اقتصاد، توانسته‌اند نفوذ خود را در این منطقه تقویت کنند. این پژوهش به بررسی سیاست‌ها و راهبردهای استراتژیک نوین این دو قدرت در خاورمیانه می‌پردازد. با توجه به اهمیت چین و روسیه به عنوان قدرت‌های نوظهور در خاورمیانه، این پژوهش به درک بهتر راهبردها و سیاست‌های این کشورها در منطقه می پردازد. باتوجه به اهمیت راهبردهای استراتژیکی دو قدرت مذکور در خاورمیانه پرسش اصلی این پژوهش بدین صورت است؛ روسیه و چین چه راهبردهایی را در جهت افزایش و تقویت نفوذ خود در خاورمیانه به‌کار گرفته اند و کدام یک موفق تر عمل کرده است؟ فرضیه پژوهش از این قرار است؛ روسیه و چین با تمرکز بر سه راهبرد اصلی تقویت و توسعه روابط اقتصادی، جستجوی رهبری منطقه ای از طریق افزایش حضور و نفوذ سیاسی و تصویرسازی مثبت از خود در منطقه درصدد افزایش تاثیر و نفوذ خود در خاورمیانه هستند. این پژوهش با بهر گیری از روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای درصدد بررسی این موضوع می باشد.

همگرایی اتحادیه اقتصادی اوراسیا: روندها و پویائی ها ( 2022-2015)

همگرایی اتحادیه اقتصادی اوراسیا: روندها و پویائی ها ( 2022-2015)

دوره 31، شماره 129، بهار 1404، صفحه 35-66

سمیه مختاری، محمد کاظم سجادپور

چکیده پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991، روسیه تمام تلاشهای خود را برای نگه داشتن کشورهای تازه استقلال یافته در حوزه نفوذ خود آغاز کرد. از طرف دیگر اقدامات مداخله جویانه غرب در منطقه اوراسیا و عدم پذیرش روسیه در جامعه غرب به عنوان یک عضو خودی، اندیشه های همگرایی و نو اوراسیاگرایی با رویای احیای امپراتوری روسیه، بازگشت به شرق و ترمیم هویت غیرغربی در مقابل دخالتهای غرب پررنگتر شد و اتحادیه‌ها و نهادهای متعددی ایجاد گردید. در همین راستا، اتحادیه اقتصادی اوراسیا با هدف همگرایی اقتصادی با الگو از اتحادیه اروپا در فاصله کمی از بحران کریمه بوسیله روسیه، قزاقستان، بلاروس، قرقیزستان و ارمنستان در سال 2015 پا به عرضه گذاشت. مقاله حاضر در صدد پاسخگویی به این سوال است که اتحادیه اقتصادی اوراسیا در مسیر همگرایی چه روندها و پویایی‌هایی را گذرانده است؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که اتحادیه اقتصادی اوراسیا در فاصله 2015 تا 2022 بر اساس نظریه کارکردگرایی در امر نهادسازی، تدوین قوانین و مقررات و وضع استانداردها موفق عمل کرده است اما از نظر نهادگرایی نولیبرال در حوزه اقدامات عملی همگرایی اقتصادی مانند ایجاد بازار مشترک، استفاده از تعرفه های گمرکی یکسان در قبال کشورهای ثالث و اجرای سیاست‌های مشترک اقتصادی با تاخیر مواجه بوده است.