تعداد مقالات: 495
سیاست خارجی ژاپن در آسیای مرکزی

سیاست خارجی ژاپن در آسیای مرکزی

دوره 22، شماره 93، بهار 1395، صفحه 35-67

سید محمد کاظم سجادپور، زهرا آقامحمدی

چکیده بعد از جنگ جهانی دوم ژاپن زیر چتر امنیتی ایالات متحده قرار گرفت. به سبب منطق نظامی حاکم بر جنگ سرد، ژاپن در این دوران بازیگری حاشیه‌ای و منفعل در نظام بین‌الملل بود، اما با اضمحلال نظام دوقطبی فضا برای اجرای سیاست ‌خارجی مستقل‌تر توسط ژاپن مهیا گردید. در این زمان آسیای مرکزی خود در بطن تحولات پسا جنگ سرد قرار داشت. به طوری که پنج جمهوری مستقل در منطقه متولد شدند. همزمانی دو تحول فوق این سوال را به ذهن متبادر می‌سازد؛ که ابعاد و طرح‌های سیاست خارجی ژاپن در آسیای مرکزی چه بوده است؟ سیاست منطقه‌ای ژاپن در آسیای مرکزی حائز ویژگی‌هایی است که ریشه در دکترین یوشیدا دارد. ژاپن در دوران جنگ سرد کشوری استراتژیک و منفعل بود، اما در دوران پسا جنگ سرد تبدیل به دولتی انطباق‌پذیر در عرصه بین‌الملل شد. تعبیر انطباق پذیری ژاپن در آسیای مرکزی حضور کم‌رنگ در طرح‌های سیاسی و نظامی و تأکید بیشتر بر ابعاد اقتصادی است. به طور کلی، سیاست خارجی ژاپن در آسیای مرکزی دارای دو بُعد سیاسی و اقتصادی است، اما در طرح‌های ژاپن، بُعد اقتصادی اولویت بیشتری دارد. ماهیت طرح‌های ژاپن در آسیای مرکزی این پیام را به همسایگان آن مخابره می‌کند که توکیو تمایل چندانی به رقابت ژئوپلیتیک در منطقه ندارد و در تلاش است که بر مبنای منافع اقتصادی مشترک عمل کند. در این مقاله سیاست منطقه‌ای ژاپن در قالب نظریه ثبات هژمونیک بررسی شده است.

‌تاثیر مولفه های فرهنگ استراتژیک بر کدهای ژئوپلیتیک اوکراین

‌تاثیر مولفه های فرهنگ استراتژیک بر کدهای ژئوپلیتیک اوکراین

دوره 24، شماره 102، پاییز 1397، صفحه 35-57

زهرا پیشگاهی فرد، صارم شیراوند

چکیده فرهنگ استراتژیک برآیند تجارب تاریخی است. از سوی دیگر از آنجایی که این تجارب در میان دولت­ها متفاوت هستند، دولت­های مختلف، فرهنگ­های استراتژیک مختلفی را دارا هستند و در عین حال میان فرهنگ استراتژیک، رفتار استراتژیک و کد ژئوپلیتیک یک رابطه عمیق وجود دارد.کشور اوکراین نیز با توجه به تجارب تاریخی، فرهنگ سیاسی و جغرافیای خود دارای فرهنگ استراتژیک خاص خود می باشد. لذا برای توضیحو ادراکتصمیم­گیری استراتژیک و انتخاب کدهای ژئوپلیتیک در این کشور ضمن توجه به شرایط ساختاری و علی سیاست­های بین‌المللی بر چگونگی شرایط این بازیگر باید به عواملی همچون قوانین، مقاصد و اهداف، متن و زمینهای که در آن قرار دارد توجه کافی داشت. در این مقاله سوال اصلی این است که مولفه­های  فرهنگ استراتژیک بر کدژئوپلیتیک سیاست خارجی اوکراین چه تاثیری داشته است؟ فرضیه مقاله عبارت است از اینکه که فرهنگ استراتژیک اوکراین متشکل از مولفه­هایی همچون ساختار اجتماعی شکننده و شکاف قومی- زبانی، ویژگی­های ژئوپلیتیک، ژئواستراتژیک و آتلانتیک گرایی و تلاش برای رهایی از سلطه روس‌ها، محل رقابت روسیه و اتحادیه اروپا برای کسب قدرت ساختاری، وابستگی ژئواکونومیک وساختار اجتماعی شکننده و شکاف قومی- زبانی بر روی ساختارتصمیم­گیری استراتژیک و الگوی رفتاری این بازیگر در عرصه سیاست خارجی و محیط بین­المللی تاثیر عمیقی داشته است و عملا مانع اتخاذ کدهای ژئوپلیتیک که تعیین کننده منافع این کشور در عرصه سیاست خارجی شده است. باید توجه نمود که فرهنگ استراتژیک، زمینه مورد نیاز جهت ادراک کدهای ژئوپلیتیک بازیگران را مهیا می­نماید و در این میان مولفه­های فرهنگ استراژیک اوکراین این ادراک زمینه­مند را امکان­پذیر می نماید.  روش تحقیق در این مقاله توصیفی- تحلیلی است.  

تحولات ژئوپلتیک قفقاز و امنیت جمهوری اسلامی ایران

تحولات ژئوپلتیک قفقاز و امنیت جمهوری اسلامی ایران

دوره 21، شماره 91، پاییز 1394، صفحه 37-64

حمید حکیم، اصغر جعفری ولدانی

چکیده قفقاز جنوبی به لحاظ ژئوپلیتیک همواره از اهمیتی خاص برخوردار بوده و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تغییرات ژئوپلیتیک صورت گرفته در منطقه قفقاز، عاملی بود که باعث اهمیت و تأثیرگذاری بیشتر عوامل ژئوپلیتیک این منطقه گردید. با توجه به همسایگی و اشتراکات تاریخی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران با این منطقه، عوامل(ویژگی‏های) ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی را می‏توان بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران تأثیرگذار دانست. لذا سوال مقاله نیز بر همین مبنا شکل گرفته که تغییرات ژئوپلیتیک قفقاز چه تأثیری بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران دارد؟ فرضیه نیز این است که ویژگی‏های ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی عواملی تنش‏زا هستند که در کنار ضعف این عوامل برای جمهوری‏های قفقاز و جذابیت آنها برای قدرت‏های منطقه‏ای و فرامنطقه‏ای به‎طور مستقیم و غیرمستقیم با ایجاد مواردی مانند تنش، بی‏ثباتی و حضور و نفوذ قدرت‏ها بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران موثر می‏باشند؛ به‎طوری که این تغییرات ژئوپلیتیک، جهموری اسلامی ایران را با افزایش تهدیدها در ابعاد نظامی سیاسی امنیت ملی مواجه کرده است.

ترکیه و تغییر بازی انرژی در اوراسیای مرکزی

ترکیه و تغییر بازی انرژی در اوراسیای مرکزی

دوره 25، شماره 107، پاییز 1398، صفحه 37-63

علی ایلخانی پور

چکیده ترکیه به‏ رغم فقدان منابع انرژی از مدت‏ ها پیش قصد جدی خود را برای تبدیل‏ شدن به کانون انرژی منطقه ابراز داشته است. در این میان، ساخت خط ‏لوله جریان ترک که به ‏دنبال فسخ قرارداد خط‏ لوله جریان جنوبی از سوی اروپا در واکنش به بحران اوکراین اتفاق افتاد، تأثیر به‏ سزایی بر پیشبرد این هدف خواهد داشت. پرسش‏ هایی فراوانی در خصوص چرایی و پیامدهای احداث خط‏ لوله جریان ترک در سطوح داخلی، منطق ه‏ای و بین‏ المللی مطرح است. مقاله حاضر از چشم ‏انداز منطقه‏ای در پی یافتن پاسخی مناسب برای این پرسش اساسی برآمده است که «مناسبات جدید انرژی روسیه-ترکیه و به‏ویژه خط‏ لوله جریان ترک، ژئوپلیتیک انرژی در اوراسیای مرکزی را چگونه تحت تأثیر قرار می‏ دهد؟» در پاسخ این فرضیه به آزمون گذاشته شده است که «مناسبات جدید انرژی روسیه-ترکیه و به‏ ویژه خط‏ لوله جریان ترک با تغییر بازی انرژی در مثلث روسیه-اروپا-ترکیه و کاهش ابعاد امنیتی موضوع انرژی در اوراسیای مرکزی به ‏نفع ابعاد اقتصادی به برقراری موازنه ژئوپلیتیک انرژی در اوراسیای مرکزی و میان اوراسیای مرکزی و اروپا کمک خواهد کرد». یافته‏ های مقاله نیز هم ‏راستا با فرضیه مقاله نشان از تقویت نسبی روند امنیتی‏ زدایی از مناسبات انرژی موجود در اوراسیای مرکزی و میان کشورهایی اوراسیای مرکزی با اروپا در اثر گسترش روابط انرژی روسیه-ترکیه دارد که به نوبه خود به تقویت بازیگران حاشیه‏ ای و برقراری توازن بیشتر در ژئوپلیتیک انرژی منطقه منجر می‏ شود. مقاله حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و با روش کتابخانه‏ ای انجام پذیرفته ‏است.

همکاری‌ها و اتحادها در منطقه آسیای مرکزی:   نگاه حکومت‌‌‌های منطقه

همکاری‌ها و اتحادها در منطقه آسیای مرکزی: نگاه حکومت‌‌‌های منطقه

دوره 14، شماره 61، بهار 1387، صفحه 39-63

چکیده بررسی رفتار و عملکرد جمهوری‌‌‌های آسیای مرکزی پس از فروپاشی شوروی سابق  نشان می‌دهد این کشورها جهت‌گیری‌ها و استراتژی‌‌‌های متفاوت و گاهی از اوقات متضادی را در سیاست خارجی خود اتخاذ نموده‌اند. از جمله می‌توان به استراتژی اتحاد و ائتلاف با دیگر کشورها اشاره نمود که با توجه به ضعف بنیادی در بیشتر زمینه‌‌‌های سیاسی، امنیتی،  اقتصاد داخلی و نیز با توجه به تهدیدات امنیتی که از ناحیه روسیه متوجه آنها بود، به عنوان یک استراتژی کلی همواره در دستور کار دیپلماسی دولت‌های منطقه بوده‌است. با این وجود اتحادها و ائتلاف‌ها در این منطقه با توجه به تغییرات ناگهانی در جهت گیری‌‌‌های این کشورها از دوام و قوام کافی برخوردار نبوده است. با این توضیح، سوٌال این مقاله آن است که  اصولاً دیدگاه و نگرش حکومت‌های منطقه آسیای مرکزی به اتحادها و ائتلاف‌ها چگونه است؟ در پاسخ به این سوٌال باید اشاره داشت علیرغم وجود تهدیدات داخلی و خارجی که متوجه این کشورها می باشد، بدلیل این که در حال حاضر بیشترین تهدیدات از ناحیه داخل و آن هم علیه "حکومت‌های" جمهوری‌‌‌های آسیای مرکزی است، لذا رهبران منطقه همکاری در قالب اتحادها را براساس میزان کمکی که به حفظ و بقای "حکومت" آنها می‌نماید، می‌سنجند. درواقع "امنیت رژیم" مسئله‌ای است که حکومت‌‌‌های منطقه بیشترین اولویت را در سیاست‌‌‌های داخلی و خارجی خود برای آن قائل هستند. بر این اساس ملاحظه می‌گردد، توافقات و اتحادها در منطقه آسیای مرکزی زمانی شکل می‌گیرند و زمانی دیگر دچار رکود می‌شوند و تنها اتحادهایی که بیشترین کمک را به حفظ حکومت‌‌‌های رهبران منطقه بنمایند از دوام پایدارتری برخوردار خواهند بود.

قفقاز جنوبی؛ دلسرد از اتحادیه اروپا و ناامید از فدراسیون روسیه

قفقاز جنوبی؛ دلسرد از اتحادیه اروپا و ناامید از فدراسیون روسیه

دوره 21، شماره 90، تابستان 1394، صفحه 39-66

علیرضا ثمودی پیله‌رود، عابد نوروزی زرمهری

چکیده منطقه قفقاز جنوبی یکی از منطقه‌های پر چالش به لحاظ امنیتی در جهان محسوب می‌شود و با وجود گذشت دو دهه از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این منطقه هنوز به همگرایی اقتصادی و سیاسی دست پیدا نکرده است. در این منطقه نوعی رقابت و همکاری میان این سه کشور و همچنین میان آنها با بازیگران خارجی وجود دارد. جمهوری آذربایجان، گرجستان و ارمنستان سه کشور این منطقه مسیرهای متفاوت و بعضا متضادی را در پیش گرفته‌ و در ائتلاف‌ها، پیمان‌ها، سازمان‌ها و برنامه‌های متفاوتی مشارکت کرده‌اند. در این میان، اتحادیه اروپا و روسیه دو کنشگر مهم و اثرگذار در قفقاز جنوبی محسوب می‌شوند. اتحادیه اروپا با تدوین سیاست همسایگی اروپایی و شراکت شرقی تلاش کرده است تا نقش پررنگ‌تری را در این منطقه ایفا کند. وقوع جنگ میان روسیه و گرجستان در سال 2008 و مداخله اتحادیه اروپا به ویژه فرانسه موجب افزایش نقش‌آفرینی و توجه بیشتر بروکسل به این منطقه شد. روسیه نیز که این منطقه را بخشی از حوزه نزدیک خود می‌داند، با تدوین سازوکارهایی همچون اتحادیه اقتصادی اوراسیا درصدد مقابله با نفوذ اتحادیه اروپا و ناتو در این منطقه برآمده است. در این مقاله تلاش شده است تا عوامل موثر بر بروز تنش و اختلاف میان اتحادیه اروپا و روسیه در منطقه قفقاز جنوبی مورد بررسی قرار بگیرد. در پاسخ به پرسش فوق این فرضیه مطرح می‌شود، تلاش برای تحکیم موقعیت تجاری، تفاوت در پندار از موضوع امنیت، تامین امنیت انرژی و تلاش برای تثبیت حوزه نفوذ موجب بروز اختلاف میان مسکو و بروکسل شده است. همچنین روش تحقیق استفاده شده در این مقاله روش توصیفی- تحلیلی است.  

حوزه های اختلاف میان روسیه و غرب در دوره چهارم ریاست جمهوری پوتین

حوزه های اختلاف میان روسیه و غرب در دوره چهارم ریاست جمهوری پوتین

دوره 25، شماره 105، بهار 1398، صفحه 39-68

علیرضا ثمودی پیله رود

چکیده با انتخاب مجدد پوتین در 19 مارس 2018، دوره جدیدی از روابط میان روسیه و غرب آغاز شده است. همزمان با دوره چهارم ریاست جمهوری پوتین، روسیه پیغام‌های متضادی را در مورد روابط با اتحادیه اروپا و آمریکا ارسال می‌کند. با توجه به این که پوتین از سال 1999 به عنوان نخست­وزیر در ساختار قدرت حضور داشته است در پایان دوره چهارم ریاست جمهوری خود به اندازه برژنف در قدرت حضور خواهد داشت. در دوره حضور پوتین در کرملین، روابط میان غرب و روسیه، مقاطعی از تنش و همزیستی مسالمت­ آمیز را تجربه کرده است. در اوایل دهه 90 میلادی  این خوش­ بینی وجود داشت که روسیه به حکومتی دموکراتیک تبدیل خواهد شد و بخشی از چارچوب ارزشی و هنجاری غرب خواهد بود. روسیه پس از پایان جنگ سرد با توجه به تلقی خود به عنوان قدرت بزرگ به دنبال آن بود تا عضوی برابر با سایر کنشگران در نظام بین ­الملل باشد و مخالف دیکته­شدن دستورالعمل از سوی کشورهای غربی و اجبار برای پذیرفتن چارچوب ارزشی و هنجاری آنها بود. با این حال به ویژه از اوایل هزاره سوم برخی موضوع ­ها و اختلاف نظرها موجب دور شدن دو طرف از یکدیگر و ایجاد تنش در روابط روسیه و غرب شده است. پرسش اصلی مقاله عبارت است از «حوزه­ های اختلاف میان فدراسیون روسیه و غرب چگونه قابل ارزیابی است؟» فرضیه مطرح­ شده نیز عبارت است از پندار متفاوت روسیه و غرب نسبت به نظام بین ­الملل پس از پایان جنگ سرد، تلاش روسیه برای تثبیت جایگاه خود به عنوان قدرتی فراگیر، عدم اعتقاد نخبگان جدید روس به ارزش‌های بنیادین سنتی غربی و عدم پذیرش وجود حوزه ­های خاص نفوذ روسیه از سوی غرب و مغایرت داشتن رفتار روسیه موجب دور شدن روسیه و غرب از یکدیگر و در نتیجه بروز بحران ­های مختلف میان دو طرف شده است. 

رویکرد ژئوپلیتیک فدراسیون روسیه در بحران سوریه

رویکرد ژئوپلیتیک فدراسیون روسیه در بحران سوریه

دوره 22، شماره 94، تابستان 1395، صفحه 43-70

مصطفی زهرانی، تیمور فرجی لوحه سرا

چکیده فدراسیون روسیه به‌عنوان قدرتی برآمده از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی همواره تلاش داشته تا جایگاه خود به‌عنوان یک قدرت بزرگ در معادلات سیاست جهانی را احیا نموده و این گزاره را با تمام توان پیگیری نماید. این موضوع سبب شده تا رویکرد ژئوپلیتیک روسیه در بحران‌های مختلفی نظیر بحران سوریه قابل توجه و دقت نظر باشد. در واقع، روسیه با عنایت به فرهنگ استراتژیک خاص خود پای در آوردگاه سوریه نهاده و تلاش داشته تا علایق ژئوپلیتیک خود در این حوزه جغرافیایی فراسرزمینی را مدنظر قرار دهد. از این رو، مقاله حاضر در صدد است تا با بهره‌گیری از نظریه ژئوپلیتیک و روش توصیفی-تحلیلی-کتابخانه‌ای به تشریح رویکرد ژئوپلیتیک روسیه در قبال بحران سوریه بپردازد. لذا، سوال اصلی مدنظر در این مقاله این است که رویکرد ژئوپلیتیک فدراسیون روسیه در بحران سوریه چگونه قابل تحلیل است؟ در پاسخ، توضیح داده خواهد شد که رویکرد ژئوپلیتیک فدراسیون روسیه در قبال بحران سوریه را می‌توان در چارچوب نزاع ژئوپلیتیک دامنه‌دار این کشور با ایالات متحده آمریکا تجزیه و تحلیل نمود. 

ژئوپلتیک خزر و امنیت ملی ایران

ژئوپلتیک خزر و امنیت ملی ایران

دوره 27، شماره 115، پاییز 1400

سید محمدحسین حسینی، سید محمد طباطبایی

چکیده منطقۀ خزر در دورۀ پساشوروی با تغییر ماهیت از منطقۀ جغرافیایی محض به منطقۀ ژئوپلیتیک از اهمیت ویژه­ای برای بازیگران ساحلی برخوردار شده است. با توجه به الگوی روابط متقابل جغرافیا، سیاست و قدرت در این منطقه، بنیان­های ژئوپلیتیک با طیفی از عوامل ثابت و متغیر می­توانند بر امنیت ملی هر یک بازیگران ساحلی مؤثر واقع شوند. با توجه به اینکه چنین بنیان­های ژئوپلیتیک، احتمال مواجهۀ بازیگران ساحلی با فرصت­ها و چالش­های این منطقه را افزایش می‌دهد، پرسش اصلی پژوهش این است که بنیان­های ژئوپلیتیک مؤثر بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در منطقۀ خزر چه فرصت­ها و چالش­هایی برای این بازیگر در منطقۀ خزر به همراه دارد؟ فرضیۀ پژوهش این است که بنیان­های ژئوپلیتیک مؤثر بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، فرصت هم‌گرایی و هم­تکمیلی با بازیگران ساحلی خزر از یک سو و چالشِ متأثرشدن از عوامل جغرافیایی ثابت و متغیر از سوی دیگر را به همراه دارد. این نوشتار با روش توصیفی- تحلیلی و گردآوری اطلاعات به‌شیوۀ کتابخانه­ای و آمار، ایدۀ طرح‌شده را واکاوی می‌کند.

ارائه الگوی تحلیل محیط راه‌بردی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران؛ مطالعه موردی منطقه آسیای مرکزی

ارائه الگوی تحلیل محیط راه‌بردی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران؛ مطالعه موردی منطقه آسیای مرکزی

دوره 20، شماره 86، تابستان 1393، صفحه 31-61

چکیده تصمیم‌گیری راهبردی در عرصه‌ سیاست خارجی  نیازمند شناخت دقیق واقعیت‌های بیرونی، توانمندی‌های خود و بررسی گزینه‌های عمل احتمالی، برآورد دقیق هزینه‌ها و دستاوردهای هر اقدام است. براین پایه شناخت و تحلیل محیط از الزامات سیاست خارجی بوده و در کانون توجه مجریان این عرصه  قرار دارد الزامی که ریشه در پویایی محیط دارد و بی‌توجهی به آن خسارت‌های جبران‌ناپذیر به بار می‌آورد و منافع و امنیت ملی کشورها را به خطر می‌اندازد. امکان آینده‌نگری نسبت به تحولات آتی از دیگر فواید تحلیل محیط است که مانع از مواجهه با شرایط و رویدادهای پیش‌بینی نشده می‌گردد. منطقه آسیای مرکزی با پیوندهای دیرین فرهنگی، دینی، تاریخی و پیوستگی جغرافیایی از حوزه‌های اولویت‌دار سیاست خارجی کشورمان است. شدت پیوستگی متقابل میان جمهوری اسلامی ایران و منطقه یادشده به گونه‌ای است که تحولات هریک پیامدهای اجتناب‌ناپذیر بر طرف دیگر خواهد داشت. از این‌رو پایش نظام‌مند و علمی تحولات این منطقه لازمه سیاست‌های کشور در قبال این منطقه است. مقاله حاضر بر پایه مفروضات بنیادین بالا، با بهره‌گیری از ابزار و روش‌های علمی تحلیل محیط در علم مدیریت راهبردی‌، با روش تحلیلی و توصیفی درصدد پاسخ‌گویی به این پرسش اساسی است که الگوی مناسب تحلیل محیط در حوزه کشورهای آسیای مرکزی چیست؟ در این راستا با استناد به تجانس‌های فرهنگی، تاریخی و ارزشی میان ایران و کشورهای منطقه آسیای مرکزی، وابستگی‌های متقابل اقتصادی و رقابت و فعالیت بازیگران منطقه ای و جهانی از میان الگوهای متعارف تحلیل محیط، الگوی PESTI مشتمل بر مؤلفه‌های سیاسی، اقتصادی،             اجتماعی- فرهنگی، فناوری و رفتار بازیگران بین‌المللی را به عنوان الگوی مناسب برای تحلیل تغییرات محیطی این منطقه به آزمون گذاشته و نتیجه‌گیری می‌نماید.

نگاه استراتژیک چین به بریکس

نگاه استراتژیک چین به بریکس

دوره 21، شماره 89، بهار 1394، صفحه 33-63

محمدرضا دهشیری، زهرا بهرامی

چکیده قدرت نوظهور چین با حاکم شدن دوران گذار در نظام پساجنگ سرد تلاش نموده است با افزایش قدرت سیاسی و اقتصادی ضمن چرخش سیاست خارجی خود به سمت سیاست مسالمت آمیز با استفاده از نهادها و ائتلاف های موجود در حوزه های گوناگون از جمله ائتلاف سیاسی- اقتصادی بین قاره ای بریکس سهم خود را از قدرت جهانی افزایش دهد و ساختار جهانی را به سمت سیستم چندجانبه، منصفانه، عادلانه و متعادل در جهت زمینه سازی برای حضور سایر بازیگران بین المللی متمایل نماید . چین به عنوان یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین اعضای بریکس از جایگاه مطلوب تری نسبت به سایر اعضا به دلیل رشد بالای اقتصادی و نفوذ مطلوب سیاسی در عرصه جهانی برخوردار است. در این راستا این سوال مطرح می شود که نگاه استراتژیک چین به بریکس چرا و چگونه قابل تبیین می باشد؟ و این فرض آزمون می شود که چین در چارچوب نهادگرایی نئولیبرال درصدد است در دوران گذار از رهگذر تقویت همکاری های اقتصادی و سیاسی در قالب نهادهای گوناگون از جمله بریکس، زمینه ساز ایجاد سیستم چندجانبه متعادل گردد.

انقلاب‌های رنگی و براندازی دولت‌های مدل (مطالعه تیپولوژی کشورهای مدل)

انقلاب‌های رنگی و براندازی دولت‌های مدل (مطالعه تیپولوژی کشورهای مدل)

دوره 17، شماره 76، زمستان 1390، صفحه 45-70

چکیده براندازی نرم مفهومی است که در چند سال اخیر جایگاه مهمی را در ادبیات روابط‌بین‌الملل به خود اختصاص داده است. ناآرامی‌های دهه‌های گذشته در  برخی از کشور‌های منطقه اورآسیا و قفقاز و نوع تحولات و شیوه تغییرات حکومت، وجه نرم‌تری از اعمال نفوذ به قصد تغییر ساختار در کشور مورد هدف را نمایان کرده است. در اواخر قرن بیستم، نظریه جدیدی مبتنی بر «نبرد نرم» برای ایجاد تغییرات در نظام‌های ناهمسو با منافع ملی قدرت‌های غربی ارائه شد که به انقلاب رنگی، انقلاب مخملی یا انقلاب گلی، مشهور شده است. بررسی گونه‌های مختلف انقلاب رنگی، حکایت از آن دارد که این انقلاب‌ها به ظاهر بر بنیاد خواسته‌های فزاینده عمومی در حوزه حقوق سیاسی و شهروندی شکل می یابند؛ از این رو، تبارشناسی یکی از راه‌های شناخت پدیده‌های اجتماعی در کشورهای مدل است. پژوهش حاضر به روش تبیینی و با استفاده از روش تاریخی- اسنادی، پدیده جدیدالوقوع انقلاب‌های رنگی و تبارشناسی آنها در کشورهای مدل را مورد بررسی قرار داده است که در راستای اهداف استراتژیک قدرت‌های بزرگ، بوده است.

امکان یا امتناع همگرایی قاره‌ای در آسیا

امکان یا امتناع همگرایی قاره‌ای در آسیا

دوره 18، شماره 78، تابستان 1391، صفحه 45-76

چکیده آسیا به رغم برخورداری از برخی مولفه‌های قدرت نظیر سرزمین، جمعیت و بازارهای وسیع، سهم اندکی در سیاست و اقتصاد جهانی دهه‌های گذشته داشته است.با این همه، امروزه قاره کهن از رهگذر توسعه اقتصادی تاریخی خود مجدداً به مرکز تاریخ جهان بازگشته و به عنوان یک بازیگر جهانی از نقشی تعیین کننده در نظام بین الملل برخوردار شده است. همگرایی منطقه‌ای روند و بعدی دیگر از سیاست آسیایی است  که به ارتقاء جایگاه بین المللی این قاره مدد رسانده است. به همین سبب، یکی از پرسش های مهم مناظره‌های بین المللی جاری این قاره به "امکان یا  امتناع همگرایی قاره ای" درآسیا مربوط می‌شود. نگارندگان در پاسخ به این پرسش به بازنگری روایت های مختلف منطقه‌گرایی درآسیا و چشم انداز قاره‌ای این فرایند پرداخته‌اند. برمبنای یافته‌های این مقاله،‌ کشورهای آسیایی از منابع و انگیزه‌های کافی برای تمهید مقدمات همگرایی قاره‌ای پایدار از رهگذر برقراری نسبت معنادار بین تجربه‌های منطقه گرایی‌های مختلف درآسیا برخوردار می‌باشند. به همین سبب، همگرایی آسیایی یک امکان برای آسیایی‌ها در دورانی محسوب می‌شود که به "سده آسیایی" شهرت یافته است.

اوراسیا و بازتولید عقلانیِ جنگ سرد (جابجایی در پارادایم منازعه)

اوراسیا و بازتولید عقلانیِ جنگ سرد (جابجایی در پارادایم منازعه)

دوره 14، شماره 63، پاییز 1387، صفحه 47-75

چکیده ظهور بحران در منطقة اوراسیا برای بسیاری از ناظران سیاسی رویدادی غیرمنتظره نبود. با این‌حال بروز این بحران علاوه بر آن که در ادبیات سیاسی و رسانه‌ای به آغاز جنگ سردی دوباره تعبیر گردید؛ پرسش‌های متفاوتو زمینه‌های جدیدی را برای تحلیل در عرصة روابط بین الملل برجای نهاد. یکی از زمینه‌های پیش رو، تفاوت‌های ماهوی بازیگران عرصة این بحران، محتوای منازعه و اهداف این بازیگران در مدیریت این بحران بود. مقالة پیش رو اعتقاد دارد که بر خلاف مرزبندی‌های لرزان، گسست پذیر، قابل معامله و تاریخیِ ایدئولوژی‌ها، که در مقاطع تاریخی خاص امکان بروز تنش‌های سیاسی و نظامی را موجب می‌گردند، بروز تعارض‌های ساختاری و مستمر را می‌توان فارغ از هرگونه دغدغة ایدئولوژیک و در پی نزاع بر سر منافع محسوس دولت‌های ملی، همواره انتظار داشت. فراتر از آن؛ می‌توان مدعی شد که اساساً در بسیاری از مقاطع تاریخی، بحران‌های ناشی از شکاف‌های ایدئولوژیک در واقع روایتگر تعارض دولت‌ها در منافع محسوسی است که خود را در چهرة ایدئولوژی‌ها فرافکنی کرده‌اند. فروپاشی اتحاد شوروی و پایان یافتن جنگ سرد، زمینة بروز تعارض‌های ایدئولوژیک غرب - شرق را از میان برداشت، اما منابع عقلانی این تعارض‌ها که براساس منافع ملیِ محسوس موجودند، همچنان می توانند منشا چالش باشند. فرض ما بر آن است که ظهور بحران در گرجستان نشانه جابجایی در پارادایم منازعه، از منازعه‌ای ایدئولوژیک به منازعه ای عقلانی، براساس مدل هزینه- فایده است. از این رو، بحران گرجستان گونه‌ای بازتولید عقلانی جنگ سرد بدون ایدئولوژی است.

گرجستان و روند دولت - ملت‌سازی

گرجستان و روند دولت - ملت‌سازی

دوره 15، شماره 65، بهار 1388، صفحه 47-71

چکیده   گرجستان پس از استقلال درگیر نزاع‌ها و بحران‌های داخلی بوده و روند  دولت–  ملت‌سازی در این کشور با موانع و چالش‌های بزرگ روبرو بوده است. دولت در حال ملی‌شدن گرجستان در حیات جدید خود همواره با بحران‌های جدی‌ همچون همبستگی و یکپارچگی ملی، هویت ملی و مشروعیت سیاسی مواجه بوده است. همین مشکلات از گرجستان یک دولت ضعیف ساخته است. مهم‌ترین چالش‌های گرجستان را بی‌شک باید در وجود برخی واگرایی‌های قومی ‌در این کشور جستجو نمود که عملاً موجب بیرون ماندن بخشی از سرزمین گرجستان از دایره حاکمیت ملی دولت مرکزی شده است.  این مقاله در پی تجزیه و تحلیل جامع روند دولت - ملت‌سازی در این جمهوری با محور قرار دادن مدل دولت - ملت‌سازی اوراسیایی است.

مناسبات امنیتی چین با جمهوری‌های آسیای مرکزی پس از جنگ سرد

مناسبات امنیتی چین با جمهوری‌های آسیای مرکزی پس از جنگ سرد

دوره 16، شماره 70، تابستان 1389، صفحه 47-69

چکیده چین و کشورهای آسیای مرکزی پیوندهای تاریخی قابل توجهی با یکدیگر داشته و دارند. پس از خاتمه جنگ سرد، مناسبات میان چین با جمهوری‌های آسیای مرکزی در عرصه‌های گوناگون رشد چشمگیری داشته است. این مقاله با رویکردی واقع گرایانه، بر این فرض استوار شده است که امنیت، مهمترین پایه روابط چین با کشورهای آسیای مرکزی می‌باشد و سایر اهداف این کشور در منطقه تحت تاثیر این عامل قرار دارند. بر این اساس، نوشتار حاضر می‌کوشد تا نقش مؤلفه‌هایی چون امنیت مرزی و تروریسم را در مناسبات میان چین و دولت‌های آسیای مرکزی مورد کاوش قرار داده و راهبردهای پکن را برای فایق آمدن بر چالش‌های امنیت منطقه‌ای و گسترش تعاملات امنیتی با کشورهای همسایه، بررسی نماید.

بررسی و مقایسه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه در قفقاز جنوبی

بررسی و مقایسه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه در قفقاز جنوبی

دوره 18، شماره 79، پاییز 1391، صفحه 49-81

چکیده نوشتار حاضر به بررسی و مقایسه مواضع و عملکرد جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه در برخی مسائل مهم منطقه‌ای قفقاز جنوبی می‌پردازد. دو کشور در کنار جنبه​های مشترک در نگرش و رویکرد سیاست خارجی خود در قبال منطقه، نقاط افتراق و اختلافاتی در سیاست منطقه​ای خود در قبال برخی از مسائل و موضوعات دارند تعیین رژیم حقوقی دریای خزر، مناقشه قره باغ و فرآیند حل و فصل آن، مناقشه اوستیای جنوبی و آبخازیا و مسائل مربوط به انتقال نفت و گاز منطقه از این دست موارد می‌باشند که مورد بررسی قرار خواهند گرفت. بدین ترتیب پس از بیان مواضع و سیاست خارجی دو کشور در ارتباط با مسائل فوق، به مقایسه آنها خواهیم پرداخت.

اصول و ساختار تصمیم‌گیری در سیاست خارجی جمهوری آذربایجان

اصول و ساختار تصمیم‌گیری در سیاست خارجی جمهوری آذربایجان

دوره 14، شماره 62، تابستان 1387، صفحه 51-68

چکیده           اولویت‌ها و اهداف سیاست خارجی کشورها مستقیماً تابعی از شرایط ژئوپولتیک، نیازهای داخلی، قدرت ملی و تهدیداتی است که امنیت و منافع آنها را‌ تحت تاثیر قرار می‌‌‌دهد. این اصل ‌‌‌کلی در مورد کشورهای تازه استقلال یافته‌‌‌ای که در حال تثبیت موجودیت و هویت خود هستند نیز صادق است با این ویژگی که چنین کشورهایی همچون یک نهال نوپا می‌بایست بیش از هر چیز دیگری به فکر امنیت ملی خود باشند. اختلافات ارضی و مداخله خارجی دو عامل بی‌‌ثبات‌کننده و نگرانی جدی کشورهای تازه استقلال یافته است. جمهوری آذربایجان به عنوان کشوری که از ابتدای موجودیت خود گرفتار اختلافات ارضی با همسایه خود ارمنستان بوده تابع همین قواعد می‌باشد. مقاله زیر ابعاد گوناگون تاثیر این عوامل را بر شکل‌گیری اصول و ساختار سیاست خارجی جمهوری آذربایجان بررسی می‌نماید. 

چشم انداز جهانی بحران آب؛ مطالعه موردی: بحران آب در آسیای مرکزی؛ دلایل و راه‌کارها

چشم انداز جهانی بحران آب؛ مطالعه موردی: بحران آب در آسیای مرکزی؛ دلایل و راه‌کارها

دوره 16، شماره 69، بهار 1389، صفحه 51-74

چکیده قرن گذشته از نظر منابع استراتژیک، قرن نفت لقب گرفت و قرن کنونی احتمالاً قرن آب خواهد بود. با عنایت به تحولات اقلیمی، اقتصادی و اجتماعی در سطح جهان،‌ تا اواسط قرن حاضر اکثر کشورهای جهان از این دیدگاه با بحران مواجه خواهند شد. در قرن گذشته نیز نزاع بر سر آب در بسیاری از مناطق جهان جزئی جدایی ناپذیر از دیپلماسی کشورها بوده است. این موضوع در تمامی مناطق پیرامون ایران از اهمیت قابل توجهی برخوردار بوده است. این مقاله در نظر دارد تا به این سوال‌ها پاسخ دهد: چشم انداز جهانی بحران آب در دهه‌های آتی چگونه خواهد بود؟ مهمترین دلایل وقوع بحران آب در جهان چیست؟ بحران آب از چه جنبه‌هایی برای ایران اهمیت دارد؟ دلایل وقوع بحران آب در آسیای مرکزی چیست؟چه راه‌کارهایی را می‌توان برای برون رفت از این بحران ارائه نمود؟ بنابراین تلاش خواهد شد تا با استناد به گزارش‌های نهادهای بین المللی ضمن بررسی چشم‌انداز جهانی بحران آب و بررسی علل این پدیده در سطح جهانی، به طور خاص ریشه‌ها و دلایل این بحران در منطقه آسیای مرکزی مورد بررسی قرار گرفته و ضمن پاسخ به پرسش‌های فوق راه کارهای برون رفت از این بحران نیز مد نظر قرار خواهد گرفت. فرض اصلی این نوشتار این است که با عنایت به تحولات در عرصه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و اکولوژیک، بحران آب در دهه‌های آینده اهمیت بیشتری یافته و تاثیر تعیین کننده‌ای در دیپلماسی اغلب کشورهای جهان و به ویژه مناطق پیرامونی ایران خواهد داشت.

تاثیر عادی سازی روابط ترکیه و ارمنستان بر ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی

تاثیر عادی سازی روابط ترکیه و ارمنستان بر ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی

دوره 17، شماره 75، پاییز 1390، صفحه 51-68

چکیده نوشتار حاضر سعی دارد با رویکردی نوکارکردگرایانه، دستاوردهای کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت را در سه دوره از روابط ترکیه و ارمنستان یعنی بازگشایی مرزها، عادی سازی روابط و شرکای قابل اعتماد در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و امنیتی در منطقه به بحث بگذارد. با این روش نگارنده، پویایی حاکم بر روابط دو کشور و تکامل آن در مرحله‌‌های زمانی ذکر شده و همچنین در بستر منطقه را در نوشتار حفظ خواهد کرد. در کوتاه مدت تمرکز بحث بیشتر بر تاثیراتی است که بازگشایی مرزها بر اقتصاد دو کشور دارد و در میان مدت، ترمیم و راه اندازی زیر ساخت‌های منطقه‌ای به جا مانده از زمان اتحاد جماهیر شوروی و شکل دهی به زیرساخت‌های جدید ارتباطی و همچنین خطوط لوله حامل‌های انرژی و انطباق آنها با پروژه‌های اروپایی بحث می‌شود که مقدمه‌ای بر همگرایی اقتصادی منطقه خواهد بود. در نهایت، روند سرایت یا سرریز حوزه‌های ذکر شده به همگرایی اقتصادی در بلند مدت، ترکیب جدید اتحادها و ائتلاف‌های سیاسی و همچنین حل و فصل مناقشات منطقه‌ای همچون مناقشه قره باغ در سطح منطقه مطرح خواهد شد. این رویکرد سبب می شود هم آینده منطقه در پی چنین تحولی برای مخاطب ملموس‌تر گردد و هم روندی که در ابتدای راه خود قرار دارد را با نگاهی عملگرا به طرف‌های ذی‌نفع معرفی کند تا موجبات تکمیل آن با مساعی بیشتری از ناحیه کشورهای ذی‌نفع، قدرت‌های منطقه ای و فرامنطقه‌ای فراهم گردد.

ابتکارهای راهبردی قدرت‌های آسیایی در منطقه خزر

ابتکارهای راهبردی قدرت‌های آسیایی در منطقه خزر

دوره 23، شماره 99، پاییز 1396، صفحه 51-88

هادی سلیمانپور

چکیده تعاملات منطقه خزر در قلب ژئوپلیتیک جهان با مناطق پیرامونی خود تاثیر بلافصل بر معادلات راهبردی جهانی دارد ولی این منطقه به‌صورت تاریخی در معادلات جهانی "حاضر غائب" تلقی می‌گردد. فرامنطقه با تشخیص ظرفیت‌های بی‌بدیل خزر در انتظار تفسیری منطقه‌ای از جایگاه منطقه خزر در آینده نظام بین‌الملل است، اما منطقه هنوز روایتی راهبردی از خود ارایه ننموده است. چگونه می‌توان روایت منطقه‌ای از ظرفیت‌های ژئواکونومیک حوزه خزر را با استفاده از ابتکارات راهبردی چین و هند در این حوزه به اجماع رسانید؟ این سوال اصلی نوشتار حاضر است. همزمان نقش ایران در توازن رقابت راهبردی چین و هند در این حوزه و توان روسیه و ایران در ارتقای منطقه‌گرایی در منطقه خزر مورد بررسی قرار می‌گیرد. در این مقاله از روش                     توصیفی _ تحلیلی و مطالعات کتابخانه‌ای و گفتگوی حضوری با خبرگان منطقه و فرامنطقه بهره گرفته شده است. نتایج مقاله بیانگر آن است که تحول در نظام منطقه‌ای و فرصت‌های ناشی از ابتکارات راهبردی هند و چین امکان اجماع سازی با به کارگیری دیپلماسی در حوزه‌های ژئواکونومیک و دستیابی به همگرایی منطقه‌ای مبتنی بر رقابت تعاملی و متعارف و ترابط با قدرت‌های آسیایی را ارتقا داده است. 
 

مواضع روسیه در قبال تحولات سوریه 2011 تا 2013

مواضع روسیه در قبال تحولات سوریه 2011 تا 2013

دوره 19، شماره 82، تابستان 1392، صفحه 53-80

چکیده سیاست خارجی و مواضع قدرت های بزرگ و تاثیرگذار در روند، وضعیت و سرنوشت اکثر تحولات و مسائل بین المللی از اهمیت بالایی برخوردار است و بدون درک مواضع و رفتارهای آنها نمی توان به تصویر جامع و دقیقی از مس ائل و تحولات بین المللی دست یافت . بیش از سه سال است که کشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقا به صورت دومینووار دس تخوش تحولات سیاسی چشم گیری شده اند که در چند مورد حکومت ها آنها تغییر یافته اند، برخی در معرض جنگ داخلی مزمن قرار گرفته اند و تعدادی نیز نامزد جدی چنین روندهایی هستند . سوریه از جمله کشورهایی می باشد که بیش از دو سال درگیر یکی از بدترین اشکال منازعه و جنگ داخلی شده است . در روند تحولات سوریه نیز مواضع، رفتارها و تصمیمات قدرت های بزرگ بسیار اثرگذار بوده و تعدادی از آ نها در تلاش برای سقوط حکومت سوریه وارد عمل شده و حتی خواستار مداخله نظامی مستقیم همچون لیبی شده اند؛ البته برخی نیز در مقابل چنین تلاشی ایستاده و ضمن حمایت از حکومت سوریه با هرگونه مداخله نظامی مستقیم خارجی مخالفت کرده اند. روسیه در اتخاذ چنین موضعی از خود نمایش پررنگ تری نشان داده و در روند تحولات سوریه نقش مهمی ایفا کرده است. در این مقاله نگارنده سعی کرده است به بررسی و تجزیه و تحلیل مواضع روسیه در تحولات سوریه بپردازد

‌تأثیر امنیت بر راهبرد اقتصادی چین در آسیای مرکزی

‌تأثیر امنیت بر راهبرد اقتصادی چین در آسیای مرکزی

دوره 19، شماره 83، پاییز 1392، صفحه 53-79

محمدحسن خانی، پریسا شاه محمدی، محمدجواد سلطانی

چکیده اولویت‌های امنیتی یک کشور تنها متأثر از شرایط داخلی آن نیست، بلکه افزون بر شرایط داخلی، گاه شرایط منطقه‌ای نیز در تعیین این اولویت‌ها عامل تعیین‌کننده‌ای به شمار می‌رود. تأثیر شرایط منطقه‌ای به ویژه زمانی است که کشور مورد مطالعه از یک اقتصاد رو به رشد برخوردار باشد. منطقه آسیای مرکزی پس از کسب استقلال حاصل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، چنین تأثیری را بر اولویت‌های امنیتی چین رقم زد. چین در آسیای مرکزی به عنوان یک قدرت نوظهور جهانی به شمار می‌رود. این مسأله نه صرفاً از بعد اقتصادی، بلکه همچنین از حیث سیاسی و امنیتی نیز است.  پکن از دهه 90 میلادی نگاه امنیتی را برای توسعه روابط با کشورهای آسیای مرکزی دنبال کرده است تا زمینه برای ورود دیگر عناصر همگراکننده نیز فراهم شود. به نظر می‌رسد، چین با این رویکرد می‌تواند هم به آسیای مرکزی به عنوان هدف و هم به عنوان وسیله دستیابی به اهداف دیگر استفاده کند. مقاله حاضر بر این فرضیه تأکید دارد که چین در روابط و تعامل نوین با منطقه آسیای مرکزی امنیت موسُع را در پیش گرفته است و منافع اقتصادی خود را در اولویت قرار داده است. بر این اساس، مقاله پیش‌رو در صدد تبیین این مطلب است که چین، چرا و چگونه راهبرد اقتصادی امنیت محور را در آسیای مرکزی دنبال می‌کند؟

جنگ سرد جدید در روابط اتحادیه اروپا و فدراسیون روسیه

جنگ سرد جدید در روابط اتحادیه اروپا و فدراسیون روسیه

دوره 23، شماره 100، زمستان 1396، صفحه 53-88

علیرضا ثمودی پیله رود

چکیده روابط اتحادیه اروپا و فدراسیون روسیه در سه دهه اخیر با نوسان­های مختلفی همراه بوده است. در دو دوره نخست ریاست جمهوری پوتین و همچنین دیمیتری مدودیف، دوره­های تنش­آمیزی از جمله حمله روسیه به گرجستان در سال 2008 به وجود آمد. با این حال در دوره سوم ریاست جمهوری پوتین که در سال 2012 آغاز شد، رویارویی و تنش میان بروکسل و مسکو به طور قابل ملاحظه­ای افزایش یافته است.بحران اوکراین در سال 2014 نگرانی­ها را پیرامون شکل‌گیری یک جنگ سرد جدید در اروپا افزایش داده است. پس از وقوع بحران اوکراین، روابط میان روسیه و اتحادیه اروپا تا حدود زیادی با نوعی انجماد مواجه شده است. در واقع، دوگانه همکاری-ستیزه جای خود را به ستیزه داده است.پرسش اصلی مقاله عبارت است از  «چه مولفه­هایی موجب شکل­گیری جنگ سرد جدید در روابط میان اتحادیه اروپا و روسیه شده است؟» فرضیه مطرح شده نیز عبارت است از جنگ گرجستان، اجرای برنامه شراکت شرقی از سوی اتحادیه اروپا و شکل­گیری بحران اوکراین و منضم شدن کریمه به روسیه موجب تغییر پندار اتحادیه اروپا و روسیه از یکدیگر از یک شریک به رقیب ژئوپلیتیک، شروع جنگ هیبریدی توسط روسیه بر ضد اتحادیه اروپا و در نتیجه شروع دوره جدیدی از جنگ سرد میان این دو کنشگر شده است. روش ﺗﺤﻘﯿﻖ اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪه در اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ روش ﺗﻮﺻﯿﻔﯽ- ﺗﺤﻠﯿﻠﯽ اﺳﺖ.

استراتژی امنیت انرژی اتحادیه اروپا در منطقه قفقاز جنوبی

استراتژی امنیت انرژی اتحادیه اروپا در منطقه قفقاز جنوبی

دوره 16، شماره 71، پاییز 1389، صفحه 55-79

چکیده افزایش روزافزون مصرف انرژی و نیز عدم کشف منابع جایگزین سوخت‌های فسیلی از دغدغه‌های عمده کشورهای صنعتی جهان است. این امر موجب شده که امنیت منابع و مسیرهای تامین انرژی برای این کشورها از جمله کشورهای اروپایی از اهمیت بالایی برخوردار شود. در این راستا، اروپا سعی کرده است با متنوع کردن این منابع و مسیرها، آسیب پذیری خود را در این مسئله کاهش دهد این موضوع باعث توجه ویژه اتحادیه اروپا به منطقه قفقاز جنوبی شده است؛ اما مشکلات امنیتی در منطقه و همچنین نفوذ روسیه، اتحادیه اروپا را با چالش‌های گوناگونی مواجه کرده است. اتحادیه اروپا برای مقابله با این چالش‌ها و تامین امنیت انرژی خود از ابزار‌های گوناگونی استفاده می‌نماید و استراتژی خاصی را تعقیب می‌کند. ما در این مقاله سعی خواهیم کرد با مطالعه مسائلی که امنیت انرژی اروپا را با تهدید مواجه می‌سازد، استراتژی امنیت انرژی اروپا در منطقه قفقاز جنوبی را بررسی کنیم. این مقاله نشان می‌دهد که اتحادیه اروپا سعی کرده با حمایت از فرایند دموکراسی و آزاد سازی اقتصادی در درون کشورهای منطقه و همچنین حمایت از فرایند همگرایی و متعاقب آن تقویت ارتباط آنها با ساختار اروپایی، حضور خود را در این منطقه افزایش داده و بر چالش‌های تامین امنیت انرژی خود غلبه کند.