تعداد مقالات: 495
رویکرد سیاست خارجی ترکیه در منطقه قفقاز با تاکید بر جمهوری آذربایجان

رویکرد سیاست خارجی ترکیه در منطقه قفقاز با تاکید بر جمهوری آذربایجان

دوره 23، شماره 98، تابستان 1396، صفحه 127-152

عنایت اله یزدانی، مصطفی خیری

چکیده   با افول گفتمان کمالیستی و پیروزی اسلام­گرایان، خط و مشی سیاست خارجی ترکیه تغییرات بنیادینی را شاهد بوده است. جاه­طلبی­های بلند پروازانه آنکارا برخلاف گذشته این کشور را نه به­عنوان پل ارتباطی شرق و غرب، بلکه کشوری مرکزی در میان مناطقی استراتژیک نظیر قفقاز و آسیای مرکزی، بالکان و خاورمیانه در نظر دارد. دکترین نوعثمانی­گری حاکم بر سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه به دنبال بسط نفوذ این کشور در مناطق پیرامونی و ادغام با این جوامع با هدف کسب اهمیت استراتژیک جهانی برای ترکیه می­باشد. به‌رغم عدم‌موفقیت رویکرد ادغام‌گرایانه آنکارا در برخی حوزه­های جغرافیایی نظیر منطقه خاورمیانه، سوال اصلی مقاله به عواملی اشاره دارد که به موفقیت رویکرد پیرامون­گرایانه ترکیه در رابطه با جمهوری آذربایجان یاری رسانده­اند؟ در پاسخ به آن این فرضیه مطرح شده است، پیوند­های قومی و فرهنگی، روابط اقتصادی قوی به خصوص در زمینه انرژی و جایگاه وزن ژئوپلیتیک جمهوری آذربایجان در رقابت­های ژئوپلیتیک ترکیه و روسیه موجب تسهیل همکاری­های ترکیه با جمهوری آذربایجان گردیده­اند.  نوشتار حاضر با هدف بررسی خط و مشی سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه در منطقه قفقاز و در قبال جمهوری آذربایجان به رشته تحریر در آمده است. در این مقاله تلاش شده است به روش توصیفی و تحلیلی و با استفاده از چارچوب نظری همگرایی دلایل موفقیت رویکرد پیرامون­گرایانه ترکیه در رابطه با جمهوری آذربایجان مورد بررسی قرار گیرد. 

راهبرد جدید اتحادیه اروپا در آسیای مرکزی و گذار از قدرت هنجاری به بازیگر عمل‏ گرا

راهبرد جدید اتحادیه اروپا در آسیای مرکزی و گذار از قدرت هنجاری به بازیگر عمل‏ گرا

دوره 25، شماره 107، پاییز 1398، صفحه 127-158

علیرضا کوهکن، لیلا کریمی

چکیده رویکرد اتحادیه اروپایی به آسیای مرکزی طی سه دهه گذشته با تحولات فراوانی همراه بوده است. راهبرد جدید اتحادیه اروپایی در آسیای مرکزی (می 2019) در مقایسه با راهبرد پیشین (مارس 2007) دارای ویژگی‏ هایی است که تحت تأثیر تغییر نگرش جهانی اتحادیه اروپایی در خصوص اعمال حاکمیت بیرونی تنظیم شده است. پرسش اصلی مقاله این است که «راهبرد اتحادیه اروپایی در آسیای مرکزی از بدو استقلال جمهوری‏ های این منطقه تا به امروز چه تغییری کرده است و چرا؟» در پاسخ این فرضیه به آزمون گذاشته شده است که «راهبرد اتحادیه اروپایی در آسیای مرکزی به‏ تدریج با فاصله‏ گرفتن از اعمال حاکمیت بیرونی ارزش‏ های اروپایی در آسیای مرکزی به‏ سمت حاکمیت بیرونی معیارهای فنی و کمک به تاب ‏آوری جمهوری‏ های این منطقه برپایه عمل‏ گرایی با هدف انتفاع بیشتر در حرکت است. دلیل این دگرگونی، واکنش منفی حکومت‏ های آسیای مرکزی در برابر صدور ارزش ‏های اروپایی و کاهش بهره ‏مندی این اتحادیه از منافع موجود در منطقه در مقایسه با سایر بازیگران است.» مقاله حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی (کیفی) بوده و در فرایند تحلیل یافته‏ ها از روش‏ شناسی استنباطی استفاده شده است. چارچوب نظری حاکم بر این مطالعه را دوگانه قدرت هنجاری اروپا در برابر دستورکار مرکززدایی تشکیل می ‏دهد. یافته ‏های مقاله نیز با فرضیه مقاله هم‏سو هستند.

دولت روسیه و مسأله‌ غرب، سده‌های اقتباس و مقابله

دولت روسیه و مسأله‌ غرب، "سده‌های اقتباس و مقابله"

دوره 24، شماره 103، پاییز 1397، صفحه 131-160

جهانگیر کرمی، رقیه کرامتی نیا

چکیده اگرچه غرب در سده‌های اخیر مسأله اصلی بسیاری از جوامع و دولت‌ها بوده، اما این موضوع در نسبت با روسیه بسیار بنیادین و متفاوت بوده است. از سده پانزدهم میلادی تا کنون حدود پنج سده است که روسیه در پرتو تحولات ناشی از نوزایی اروپا قرار گرفته و به تعبیری در حاشیه آن، گاه در تعامل و گاه نیز در تقابل با آن به زیست خود ادامه داده است. موقعیت جغرافیایی و شرایط فرهنگی و مذهبی روسیه پیوستگی‌ها و گسستگی‌هایی با غرب داشته که نتایج مهمی در حیات سیاسی و رفتار خارجی این دولت بر جای نهاده و نگاه به غرب را در دوره‌های مختلف به موضوعی اساسی و با نتایج و پیامدهای خاص تبدیل نموده است. با امعان نظر به این موضوع، اینکه دولت‌های روسی چگونه به غرب نگریسته‌اند و این نگرش‌ها چه تأثیری بر رفتار داخلی و خارجی آن ها داشته است و از همه مهم‌تر، علت خاص بودن واکنش‌های دولت‌های روسی و دلایل تبدیل غرب به مسأله اصلی برای این کشور از مهم‌ترین پرسش‌های این نوشتار هستند. فرضیه اصلی این نوشتار آن است که «ریشه‌ رفتار روسیه نسبت به غرب را باید در خصلت پیرامونی‌بودن و سپس در آستانگی آن درک کرد.» در توضیح این ایده نگارندگان باور دارند که روسیه نه توانسته است به غرب ملحق و در آن ادغام شود و نه کاملا از غرب جدا شده و مسیر متفاوتی را در پیش گیرد. 

اکراین: عرصه تقابل غرب و روسیه

اکراین: عرصه تقابل غرب و روسیه

دوره 22، شماره 94، تابستان 1395، صفحه 133-158

سعید وثوقی، مصطفی خیری

چکیده جدایی کریمه از اوکراین و الحاق دوباره آن به قلمرو فدراسیون روسیه نتیجه رقابت‌های سیاسی، نظامی و ژئوپلیتیک غرب و روسیه تحت رهبری پوتین است. روسیه در این تقابل به دنبال بسط هرچه بیشتر حوزه نفوذ خود در منطقه خارج نزدیک می‌باشد که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آن را از دست داده بود. بحران اوکراین موازنه قدرت را به نفع غرب تغییر داد و به تقویت اتحادیه اروپا و گسترش مرزهای ناتو منجر شد. در واقع، روسیه بازنده ژئوپلیتیک این بحران به شمار می‌رود زیرا بدون حضور اوکراین تلاش‌های روسیه برای احیائ امپراطوری، فاقد نفوذ و تاثیر ژئوپلیتیک خواهد بود.
نوشتار حاضر با هدف بررسی عوامل موثر در جدایی کریمه از اوکراین و الحاق آن به روسیه به رشته تحریر  در آمده است. در این میان سوالی که مطرح است این است که چه عواملی سبب شدند روسیه به کریمه تجاوز نموده و آن را ضمیمه خاک خود نماید؟ در پاسخ  این فرضیه بررسی شده است که برداشت تهدید‌‌‌‌آمیز روسیه از رفتار‌های غرب دلیل اصلی الحاق کریمه است ولی ادعا‌های فرهنگی و تاریخی روس‌ها نسبت به کریمه نیز در این مسئله نقش داشتند.
در این مقاله تلاش شده است به روش توصیفی و تحلیلی و با استفاده از نظریه موازنه تهدید استفن والت  مسئله گسترش ناتو و اتحادیه اروپا در حوزه نفوذ سنتی روسیه یعنی اوکراین مورد بررسی قرار گیرد. 

هژمونی، ژئوپلیتیک و مناسبات چین - آمریکا

هژمونی، ژئوپلیتیک و مناسبات چین - آمریکا

دوره 25، شماره 105، بهار 1398، صفحه 133-160

جهانگیر کرمی، پریسا شاه محمدی

چکیده برخی واقعیت ­ها، داده ­ها و ادعاهای مطرح شده از سوی صاحب­ نظران سیاست بین‌الملل نشان می­ دهد که چین در مسیر قدرتمندی و در پی آن، هژمونی قرار گرفته و خیزش این دولت، چه مسالمت ­­آمیز و چه چالش­ ­زا، یکی از موضوعات کلیدی سیاست بین­ الملل آینده خواهد بود. اما مسأله اساسی آن است که چین در این مسیر با چه فرصت­ ها و موانعی روبه‌رو بوده و به ویژه عنصر ژئوپلیتیک با توجه به محیط راهبردی آن چه تأثیری بر آینده چین دارد. در چارچوب این مساله مهم، پرسش آن است که عنصر ژئوپلیتیک چه تأثیری بر هژمونی چین در آینده دارد؟ با نگاهی به ادبیات نظری و نیز تجربیات جهانی گذشته می ­توان دریافت که عامل ژئوپلیتیک یکی از عوامل مهم فرصت ­دهنده و محدودکننده هژمونی است و در مورد چین می ­تواند به شدت هم مشکل‌ساز و یا گشایش ­گر شود. نگارندگان این ایده را مطرح می ­کنند که «نقش ­آفرینی دو بازیگر رقیب، یعنی آمریکا و چین در بازتعریف و برساختن ژئوپلیتیک نقشی اساسی دارد و این دو کنشگر آن را نه یک عامل سخت جبری، بلکه به عنوان عنصری وابسته به ایده ­سازی در یک فضای بین­ الاذهانی می ­نگرند و اگرچه آمریکا و غرب به طور کلی از جایگاه مؤثرتری در حال حاضر برای تحقق این امر برخوردارند، اما چین نیز در این خصوص دست بسته نیست و نخواهد بود». 

روند نوسازی در روسیه: دولت قدرتمند و سطحی ماندن توسعه

روند نوسازی در روسیه: دولت قدرتمند و سطحی ماندن توسعه

دوره 21، شماره 91، پاییز 1394، صفحه 135-163

جهانگیر کرمی، رقیه کرامتی نیا

چکیده نوسازی مدت‌ها است که دغدغه بسیاری از دولت‌های در حال توسعه می‌باشد، کشورهایی که تمایل دارند با اقتباس و الگوبرداری از جوامع غربی در مسیر توسعه و نوسازی گام بردارند. در روسیه  نیز این فرآیند از زمان پتر کبیر آغاز شد و تا امروز همچنان به عنوان یکی از مسائل کلیدی در این کشور ادامه دارد.
این مقاله یک پژوهش توصیفی– تحلیلی است که با استناد به منابع و داده‌های روسی  به بررسی سیر تاریخی نوسازی سیاسی و اقتصادی در روسیه و تأثیر متقابل هرکدام از آنها بر دیگری می‌پردازد. همچنین این نوشتار ضمن ارائه تعاریف و نقطه‌نظرات گوناگون درباره نوسازی به شدت و ضعف اقدامات و سیاست‌های حاکمیت روسی در راستای  نوسازی سیاسی و اقتصادی اشاره می‌نماید این مقاله به این پرسش اصلی پاسخ می‌دهد که چرا نوسازی سیاسی و اقتصادی در روسیه روند معکوسی داشته‌اند؟ در پاسخ به این پرسش اصلی این فرضیه مطرح می‌شود که نوسازی در روسیه به خاطر دولتی بودن هیچگاه نتوانسته است عمق اجتماعی بیابد و در نتیجه لاجرم همچنان سطحی و آسیب‌پذیر مانده است. هدف اصلیدراینمقالهدر جهت بسط این ایده،تبارشناسیوروندتکویننوسازی در روسیه معاصر است. لذا این مطالعه، تلاش دارد ضمن بیان ضرورت‌های تاریخی برای ایجاد نوسازی اقتصادی در روسیه به ریشهبسیاریازمشکلات و موانع نوسازی سیاسی در روسیهامروز  بپردازد.

بررسی و تحلیل اهمیت ژئواکونومیک مناطق آزاد ترکیه برای منطقه آزاد ارس

بررسی و تحلیل اهمیت ژئواکونومیک مناطق آزاد ترکیه برای منطقه آزاد ارس

دوره 19، شماره 83، پاییز 1392، صفحه 136-167

چکیده طبق نتایج حاصل از این مقاله به دلیل اشتراکات عمیق فرهنگی و تاریخی میان جمهوری اسلامی ایران و ترکیه و نیز وابستگی و تعلقات فضایی - جغرافیایی بین دو کشور با توجه به ظرفیت بالای اقتصاد پویای ترکیه، اهمیت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک ترکیه و نیز ماهیت روابط تجاری جمهوری اسلامی ایران با ترکیه، ظرفیت‌های ژئواکونومیک قابل‌توجهی در بستر تعمیق همکاری‌های منطقه آزاد ارس با مناطق آزاد ترکیه قابل تصور است. حتی با تعمیق مناسبات متقابل، نقش‌آفرینی مناطق آزاد ترکیه به ‌عنوان دروازه ورودی و لولای اتصال منطقه آزاد ارس با اقتصادهای پیشرفته اروپا، اقتصادهای پویای حوزه مدیترانه و بازارهای شمال آفریقا دور از انتظار نیست. مقابلاً، بزرگترین مزیت جغرافیایی - اقتصادی منطقه آزاد ارس، علاوه بر موقعیت جغرافیایی و پیشینه تاریخی آن در زمینه تجارت، موقعیت آن در کانون راه‌های ارتباطی و مواصلاتی بین‌المللی است که از این حیث این حوزه تجاری - صنعتی دارای ظرفیت خوب نقش‌آفرینی تحت ‌عنوان پل ارتباطی اقتصاد داخل با محیط پیرامونی - بین‌المللی و نیز حلقه اتصال و کانون رقابت و شکوفایی اقتصادهای پیرامونی - بین‌المللی (بویژه اقتصاد ترکیه) و به تبع آن اقتصاد داخلی است. به عبارتی، منطقه آزاد ارس بلحاظ ژئواکونومیکی در موقعیتی است که می‌توان با بهره‌گیری از سیاست‌های کارا و منعطف، بخش عظیمی از جریانات تجاری - اقتصادی و فرهنگی دهلیز ترکیه را از مسیر ارس به سوی آسیا هدایت کرد و از طرف دیگر، می‌توان بخش گسترده‌ای از جریانات آسیایی به سوی ترکیه و اروپا را از این طریق به مناطق آزاد ترکیه و از طریق آنها به بازارهای اروپا پیوند داد.  

تاثیر کد و بینش ژئوپلیتیک بر مدیریت فدراسیون روسیه در بحران اوکراین

تاثیر کد و بینش ژئوپلیتیک بر مدیریت فدراسیون روسیه در بحران اوکراین

دوره 22، شماره 95، پاییز 1395، صفحه 137-171

محمدحسن شیخ الاسلامی، صارم شیراوند

چکیده الگویرفتاریقدرت‌هایبزرگدرمدیریتبحران‌هادراثرتغییرساختارنظامبین‌المللوپیچیدهشدنآنپسازجنگ سردازمسائلمهمدرخورپژوهشاست.روسیه در سیاست‌گذاری امنیتی خود در جهان پساتاریخی، همچنان بر دو عنصر ذهنیت تاریخی و ژئوپلیتیک تأکید دارد به‌همین دلیل کدهای ژئوپلیتیک مناطق پیرامونی (خارج نزدیک) را براساس منافع خود تعریف می‌کند، بر این اساس، الگوی رفتاری این بازیگر در مدیریت بحران‌ها در حوزه ژئوپلیتیک اتحاد جماهیر شوروی تحت تاثیر همین عوامل در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی می‌باشد. از این رو، سوال اصلی مقاله این است که اقتضائات کد و بینش ژئوپلیتیک فدراسیون روسیه چه تاثیری بر مدیریت این بازیگر در بحران اوکراین داشته است؟فرضیه مقاله عبارت است از اینکه، نظر به اهمیت حوزه ژئوپلیتیک اتحاد جاهیر شوروی برای  قدرت روسیه و همچنین جایگاه برجسته و حیاتی اوکراین در کد و بینش ژئوپلیتیک این بازیگر، فدراسیون روسیه در عرصه مدیریت بحران اوکراین به صورت هوشمند عمل نموده و ابزارهای سخت و نرم را با هم ترکیب نموده است. روش نگارش مقاله به‌صورت تبیینی- تحلیلی می‌باشد و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و اطلاعات لازم جمع‌آوری شده است.

تاثیر بحران سوریه بر روابط روسیه و ترکیه در منطقه قفقاز

تاثیر بحران سوریه بر روابط روسیه و ترکیه در منطقه قفقاز

دوره 23، شماره 97، بهار 1396، صفحه 139-173

عباسقلی عسگریان، سعید تجری

چکیده بحران سوریه به­عنوان یک بحران منطقه­ای حاد موجب گردیده تا بازیگران مختلف درگیر در آن به رویارویی و بعضا تعامل با یکدیگر پرداخته و عرصه­هایی از منازعه و همکاری را رقم بزنند. نوع کنش متفاوت بازیگران درگیر در این بحران را می­توان به­وضوح از تعاملات و تقابلات روسیه و ترکیه در قبال یکدیگر دید. در واقع، جهت­گیری متفاوت روسیه و ترکیه در قبال یکدیگر سبب گردیده تا بحران سوریه نوعی تعارض و تقابل قابل توجه میان این دو بازیگر ایجاد نموده که در کنش آنها نسبت به یکدیگر در منطقه قفقاز نیز تاثیرگذار بوده است. از این رو، مقاله حاضر تلاش دارد تا ابعاد تعارض و بعضا همکاری روسیه و ترکیه در بحران سوریه را مشخص نموده و ابعاد تاثیرگذاری آن بر تحولات این دو در منطقه قفقاز را مشخص نماید. لذا، پرسش اصلی مدنظر این است که کنش متعارض روسیه و ترکیه در قبال بحران سوریه چگونه بر نقش­آفرینی آنها در منطقه قفقاز تاثیرگذاشته است. در پاسخ با به کارگیری روش          توصیفی- تحلیلی و جمع‌آوری منابع به صورت کتابخانه‌ای و با استفاده از فضای مجازی، توضیح داده خواهد‌شد که بحران سوریه موجب واگرایی و رویارویی جدی میان روسیه و ترکیه گردیده و این مسئله موجب تعمیق واگرایی آنها نسبت به کنش­های یکدیگر در منطقه قفقاز شده است.

روابط فرهنگی ایران و فدراسیون روسیه

روابط فرهنگی ایران و فدراسیون روسیه

دوره 27، شماره 115، پاییز 1400

الهه کریمی ریابی، مهناز نوروزی

چکیده مؤلفه‌های فرهنگی یکی از بخش‌های مهم روابط بین‌الملل هستند و اندیشمندان معاصر تأکید فراوانی بر مسائل فرهنگی دارند. دیپلماسی فرهنگی، نمونۀ بارزی از به‌کارگیری قدرت نرم است تا زمینۀ نفوذ در طرف مقابل از طریق فرهنگ، ارزش‌ها و ایده‌ها فراهم آید. روابط جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه در سال‌های اخیر توسعۀ درخور توجهی در حوزه‌های گوناگون داشته است و کارشناسان روابط دو کشور بر این امر، اتفاق‌نظر دارند. اگرچه کفۀ ترازوی روابط در برخی حوزه‌ها مانند سیاسی، امنیتی و حتی اقتصادی سنگین‌تر می‌نماید اما روند رو به رشد در حوزۀ روابط فرهنگی، اجتماعی و انسانی نیز مشاهده می‌شود. در این پژوهش، ضمن مرور فعالیت‌های فرهنگی کشورمان در روسیه، رویکرد دیپلماسی فرهنگی بررسی می‌شود، همچنین به این پرسش پاسخ داده می‎شود که چه مؤلفه‌هایی از قدرت نرم در رابطۀ فرهنگی با کشور روسیه بیشتر موردتوجه بوده‌اند. در این راستا با بررسی اهم فعالیت‌های انجام‌شده توسط رایزنی فرهنگی و دیگر نهادهای فرهنگی ایرانی در روسیه، نقش آن‌ها در گسترش روابط فرهنگی دو کشور ارزیابی می‌شود. روش انجام پژوهش حاضر تحلیل محتوای کیفی و چهارچوب نظری، مبتنی بر نظریۀ قدرت نرم و دیپلماسی فرهنگی است.

منابع بین‫المللی تداوم بحران قره‫باغ

منابع بین‫المللی تداوم بحران قره‫باغ

دوره 19، شماره 83، پاییز 1392، صفحه 108-134

چکیده عوامل و‌‌‌‌متغیرهای متعدد در سطوح داخلی و بین‌المللی در شکل‌گیری‌ بحران قره‌باغ میان دو کشور آذربایجان و ارمنستان تاثیرگذار بوده‌اند. از این‌رو، یکی از عوامل تعیین‌کننده در این موضوع،مداخلات و فشارهای ناشی از منابع بین‫المللی بوده که عوامل و متغیرهای فراسرزمینی وخارجی را شامل می‌شود. به ‫گونه‌ای که بدون شناخت این منابع بین‫المللی، درک و فهم ماهیت اصلی بحران قره‫باغ دشوار خواهد بود. منابع بین‫المللی دخیل در بحران قره‫باغ را می توان به دو دسته عوامل اصلی و تعیین‫کننده و عوامل مهم و تاثیرگذار تقسیم بندی کرد. به گونه‌ای که رقابت بازیگران منطقه‌ای و فرا‌منطقه‌ای و مسایل سیاسی- امنیتی از عوامل اصلی و تعیین‌کننده بوده و پیوستگی اقتصاد انرژی جهانی،سازمان‌‌ ‫های بین‫المللی و جهانی شدن نیز از عوامل مهم و تاثیر گذار در این بحران بوده اند.                 هدف این مقاله بررسی چگونگی تاثیرگذاری منابع بین‌المللی بر تداوم بحران قره‫باغ است. در واقع به دنبال پاسخگویی به این پرسش هستیم که منابع بین‌المللی چه تاثیری در بحران قره‫باغ بین دو کشور آذربایجان و ارمنستان داشته‌اند؟پاسخ موقت به این سوالبه عنوان فرضیه، آن است که منابع بین‫المللی به رغم برخی فعالیت‌ها در جهت برقراری‌آتش بس میان طرفین،موجب تداوم بحران قره‫باغ می‌شوند.                                                                                                                   

سیاست‌خارجی حزب عدالت و توسعه و تأثیر آن بر مناسبات روسیه و ترکیه

سیاست‌خارجی حزب عدالت و توسعه و تأثیر آن بر مناسبات روسیه و ترکیه

دوره 16، شماره 69، بهار 1389، صفحه 111-137

چکیده به قدرت‌ رسیدن شاگردان نوگرای مکتب سیاسی نجم‌الدین اربکان، مؤسس حزب اسلام‌گرای رفاه در قالب حزب عدالت و توسعه در جریان انتخابات پارلمانی سال 2002 سرآغاز حیات جدید سیاسی در کشور ترکیه به شمار می‌رود. تدوین دکترین عمق استراتژیک از سوی احمد داوود اوغلو، به عنوان معمار سیاست خارجی جدید ترکیه، موجب بروز تحولاتی بنیادین در روابط خارجی این کشور در سال‌های اخیر گردید. بهبود و گسترش روابط ترکیه با فدراسیون روسیه از جمله این تحولات است که در طول تاریخ 500 ساله روابط سرد و شکننده دو کشور هرگز سابقه نداشته‌است. در این نوشتار با کاربرد نظریه سازه‌انگاری به عنوان چارچوب نظری، کوشش می‌شود که به این پرسش پاسخ داده‌ شود که چه دلایلی موجب ایجاد تحول در مناسبات مسکو- آنکارا،  به‌رغم  پیشینه طولانی تقابل و سوء‌تفاهم شده ‌است؟و این تحول در حوزه‌های مختلف چگونه عینیت یافته‌است؟ بر این اساس فرضیه اصلی این نوشتار عبارت‌ است از این‌که‌: « تغییر نگاه و رویکرد نخبگان سیاسی جدید ترکیه به عرصه سیاست‌خارجی در قبال همسایگان و مناطق پیرامونی، موجب بروز تحول در سیاست خارجی و ایجاد تغییرات بنیادین در مناسبات این کشور با فدراسیون روسیه شده ‌است». به منظور پاسخ به پرسش‌های مطرح‌شده و نیز آزمون فرضیه، ابتدا به صورت فشرده به نظریه سازه‌انگاری و پیوند آن با مقوله سیاست‌خارجی پرداخته می‌شود، سپس با بررسی کلی دیدگاه‌ها و رویکردهای حزب عدالت و توسعه در عرصه سیاست خارجی و تطبیق آن با مفروضه‌های اصلی نظریه سازه‌انگاری‌، تحول در مناسبات مسکو- آنکارا در چهار حوزه سیاسی، امنیتی و دفاعی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و نیز تأثیر بحران اوت 2008 گرجستان بر روابط دو کشور مورد واکاوی قرار می‌گیرد. 

پیامدهای بحران گرجستان بر نظام بین‌الملل

پیامدهای بحران گرجستان بر نظام بین‌الملل

دوره 15، شماره 65، بهار 1388، صفحه 113-131

چکیده    نظام بین‌الملل در عصر وابستگی متقابل از هم‌تنیدگی ژرفی برخوردار است. به گونه‌ای که اجزای تشکیل‌دهنده آن به طور لاینفک به یکدیگر وابسته‌اند و هرحرکتی که در یکی از واحدهای آن پدید آید‌، در کوتاه‌ترین زمان در نقطه دیگری منعکس می‌شود. از این‌‌رو است که بحران اوت ٢٠٠٨ در گرجستان‌، علاوه بر تاثیرات منطقه‌ای‌، به دلیل اهمیت ژئوپلتیکی قفقاز پس از جنگ سرد و تبدیل منطقه به عرصه رقابت قدرت‌های فرامنطقه‌ای به سرعت ابعاد بین‌المللی به‌خود گرفت و موجب رویارویی روسیه و جهان غرب گردید. در این میان به دلیل نزدیکی جغرافیایی ایران با منطقه قفقاز‌، پیامدهای مثبت و منفی این بحران متوجه کشورمان نیز شده‌است. مدیریت صحیح این بحران در گرو شناخت صحیح و آسیب‌شناسانه سیاستگذار ایرانی خواهد‌بود. با توجه به این ضرورت‌، در این مقاله مهم‌ترین پیامدها و نتایج بحران یادشده بر نظام بین‌الملل مورد واکاویقرار می‌گیرد.

جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه در سازمان همکاری شانگهای؛ ضرورت عمل‌گرایی در یک «اتحادیه سیاسی»

جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه در سازمان همکاری شانگهای؛ ضرورت عمل‌گرایی در یک «اتحادیه سیاسی»

دوره 17، شماره 75، پاییز 1390، صفحه 113-138

چکیده سازمان همکاری شانگهای از جمله نهادهای مهم منطقه‌ای ‌است که ایران می‌تواند با حضور موثر در آن از ظرفیت‌های ابزاری و حقانیت‌بخش این نهاد برای افزون‌سازی منافع خود استفاده کند. صرفه‌نظر از منافع خرد، یکی از مطلوبیت‌های کلان عضویت مؤثر در این سازمان، مشارکت نسبی در چگونگی تنظیم ترتیبات در مرزهای شمالی کشورمان است. به‌رغم وضوح این مزایا، روندها حاکی از عدم حضور موثر تهران در این سازمان است. در میان عوامل مختلف، ترجیح رویکرد «یک‌سو‌نگر» به «عمل‌گرا» و پیرو آن اتکای به «فرض‌های پیشینی» چون ضدیت ماهوی سازمان همکاری شانگهای با غرب، «دشمنیِ» پایدار میان مسکو و واشنگتن و تلقی از روسیه به عنوان «شریک راهبردی» سببی مهم در این ناکامی بوده است. به تبع این «فرض‌ها»، ایران در پی آن بوده تا به کمک «دوستان» خود در این سازمان، نسبت به جبهه‌سازی در برابر غرب اقدام نماید. در مقابل، روسیه بر اساس اصلِ «عمل‌گرایی» در سیاست خارجی خود به سازمان همکاری شانگهای و اعضای آن صرفاً به عنوان ابزارهایی برای تامین منافع «عینی» خود می‌نگرد. به این اعتبار و با عنایت به حضور هم‌زمان ایران و روسیه در سازمان همکاری شانگهای، در این نوشتارضمن قیاس رویکرد تهران و مسکو به این سازمان، چرایی ناکارآمدی حضور ایران به روش توصیفی- تحلیلی مورد تحلیل قرار خواهد گرفت.

امنیت انرژی، ایران و مسائل دریای خزر

امنیت انرژی، ایران و مسائل دریای خزر

دوره 16، شماره 70، تابستان 1389، صفحه 121-160

چکیده امنیت انرژی عموماً به در دسترس بودن مقدار کافی و قابل اطمینان از عرضه انرژی برای راضی نمودن تقاضا تعریف می‌گردد و از جمله مواردی است که مستقیماً با دولت‌ها در واحدهای سیاسی ارتباط دارد. ایران به علت دارا بودن ذخایر قابل توجه انرژی و موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز (هم‌جواری با دو منطقه نفت‌خیز خلیج فارس و دریای خزر) همواره مورد توجه قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بوده و هست. موقعیت ایران در تولید نفت و گاز و انتقال آن در خلیج فارس نسبتاً با ثبات، همراه و از سوی همه بازیگران پذیرفته شده است، اما دریای خزر به دلیل تغییرات شدید و سریع در پس از فروپاشی اتحاد شوروی نیازمند توجه و دقت تصمیم گیران ایرانی است. علاوه بر جدیت برای رسیدن به اجماع در مورد رژیم حقوقی دریای خزر با حفظ منافع ملی ایران از داشتن روابط وسیع و گسترده با کشورهای ساحلی دریای خزر به خصوص روسیه، جمهوری آذربایجان و ترکمنستان نباید غافل بود مقاله حاضر، وجوه گوناگون امنیت انرژی، جایگاه ایران، خطوط حمل و نقل کنونی و در حال احداث و سیاست‌های قدرت‌های جهانی و کشورهای منطقه در این زمینه‌ها را مورد مطالعه قرار می‌دهد.  

نگاه اجمالی به همگرایی‌های جدید در اوراسیای مرکزی و چالش‌های احتمالی جمهوری اسلامی ایران

نگاه اجمالی به همگرایی‌های جدید در اوراسیای مرکزی و چالش‌های احتمالی جمهوری اسلامی ایران

دوره 17، شماره 76، زمستان 1390، صفحه 125-145

چکیده بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به دلیل خلاء ژئوپلیتیک به وجود آمده در اوراسیای مرکزی، این مجموعه جغرافیایی به یکی از مهم‌ترین حوزه‌های رقابت ژئوپلیتیک بین بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تبدیل شد. در بین بازیگران منطقه‌ای در این حوزه ژئواستراتژیک می‌توان به روسیه، ترکیه و ایران اشاره کرد که دارای تعلقات ژئوپلیتیک ویژه‌ای در منطقه هستند. در حال حاضر، نمود حقیقی رقابت‌ ژئوپلیتیک بین این بازیگران را می‌توان در رویکردهای ژئوپلیتیک  آنها برای همگرایی با منطقه مشاهده کرد. طبق نتایج این پژوهش، اوراسیای مرکزی اکنون شاهد شکل‌گیری همگرایی اوراسیایی به رهبری روسیه، همگرایی کشورهای ترک زبان به رهبری ترکیه و همگرایی کشورهای فارس زبان به رهبری ایران است. در این بین، طبق شواهد موجود فرایند همگرایی اوراسیایی و همگرایی کشورهای ترک زبان تقریباً به مرحله تکامل ژئوپلیتیک رسیده و این دو مجموعه در حال حاضر در روند تبدیل شدن به یک سازمان منطقه‌ای قرار دارند. با این حال، همگرایی کشورهای فارس زبان هنوز فرایند تکامل ژئوپلیتیک را طی نکرده است و پیش‌بینی می‌شود با شروع فعالیت دو سازمان منطقه‌ای جدید (روسی- ترکی) در حوزه اوراسیا، از ظرفیت نقش‌آفرینی ایران در منطقه کاسته شود. بنا بر این اصل، این پژوهش سعی کرده است با استفاده از یک بررسی توصیفی- تحلیلی و قیاسی از وضعیت و ظرفیت‌های همگرایی اوراسیایی و همگرایی کشورهای ترک زبان در مقابل وضعیت و ظرفیت‌های همگرایی بین کشورهای فارس زبان، دورنمایی از چالش‌های احتمالی ایران در مقابل همگرایی‌های جدید در اوراسیای مرکزی ارائه نماید. 

تاثیر نظامی کردن حوزه دریای خزر بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران

تاثیر نظامی کردن حوزه دریای خزر بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران

دوره 21، شماره 89، بهار 1394، صفحه 125-158

محمدحسن شیخ الاسلامی، سید محمد حسین حسینی، صارم شیراوند

چکیده با توجه به اینکه روند نظامی شدن دریای خزر از چند سال پس از آنکه کشورهای اتحاد جماهیر شوروی تصمیم گرفتند ، نیروی دریایی دایر کنند، افزایش چشمگیری پیدا کرده است، کاربست نظریه موازنه قدرت با تاکید بر حفظ امنیت ملی بسیار حائز اهمیت گردیده است . نکته مورد نظر این است که تا چند سال آینده ناوگان های نظامی جدید به خصوص ناوگان قزاقستان و جمهوری آذربایجان نیز خود را در صفحه شطرنج م نطقه عرضه خواهند کرد . در این میان، ناوگان روسیه در دریای خزر نه تنها از قدرت فراوان برخوردار بوده، بلکه قدیمی ترین آن محسوب می شود. بر این اساس، سوال اصلی مقاله این است که نظامی کردن حوزه دریای خزر چه تاثیری بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران دارد؟ فرضیه تحقیق این است که نظامی کردن حوزه دریای خزر به دلیل افزایش قدرت مقطعی کشورهای ساحلی در بازه های زمانی متفاوت و تضعیف موازنه قدرت میان آن ا، امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در عرصه های نظامی، اقتصادی و سیاسی را با چالش اساسی مواجه می ساز د. در این پژوهش روش تحقیق به صورت توصیفی تحلیلی می باشد.

سازمان همکاری شانگهای: قدرتی توازن بخش

سازمان همکاری شانگهای: قدرتی توازن بخش

دوره 14، شماره 62، تابستان 1387، صفحه 129-154

چکیده           در این مقاله نگارنده به تحلیل همکاری استراتژیک روسیه و چین در چارچوب سازمان همکاری شانگهای و پیامدهای آن بر دورنمای امنیتی اروپا می‌پردازد همچنین با استفاده از تئوری موازنه قوا، روابط چین و روسیه در سازمان همکاری شانگهای را به‌‌ عنوان موازنه نرم علیه یک جانبه‌گرایی ایالات متحده در عصر پس از جنگ سرد مورد ملاحظه قرار می‌دهد. زیرا‌که موضوع تداوم نظام تک‌قطبی و موازنه‌ی نرم قدرت‌های درجه دو در مقابل آن یکی از موضوعات مطرح در مباحث آکادمیک کنونی می‌باشد. روسیه و چین سازمان همکاری شانگهای را بطور کامل با هدف واکنش در مقابل یک‌جانبه‌گری‌های ایالات متحده در نظام بین‌الملل و بطور خاص در اوراسیا کنترل می‌کنند. اما اقدامات آن‌ها برای ایجاد موازنه‌ی نرم است. اگر سازمان همکاری شانگهای به‌صورت یک بلوک ضدآمریکایی ظاهر شود، آثار عمیقی بر امنیت اروپا خواهد داشت. از طرفی قدرت‌های مهم اروپایی می‌توانند از داشتن یک متحده قوی در فرصت مناسب استفاده کنند. اگرچه اتحاد جدید روسی - چینی می‌تواند بلوک دشمن جدیدی برای شرق اروپا محسوب شود.  

زمینه های تعامل و تقابل جمهوری اسلامی ایران و ترکیه در ژئوپلیتیک جدید آسیای مرکزی و قفقاز

زمینه های تعامل و تقابل جمهوری اسلامی ایران و ترکیه در ژئوپلیتیک جدید آسیای مرکزی و قفقاز

دوره 19، شماره 82، تابستان 1392، صفحه 131-165

چکیده از پیامدهای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دگرگونی روابط قدرت و موازنه نیروها در سطوح منطقه ای و فعال شدن قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای جهت حضور و نفو ذ در حوزه جنوبی اتحاد جماهیر شوروی بود که پیش از این به علت حضور اتحاد جماهیر شوروی قادر به ایفای نقش اساسی نبودند. جمهوری اسلامی ایران و ترکیه نیز به عنوان دو قدرت منطقه ای هم جوار با آسیای مرکزی و قفقاز که از نظر موقعیت جغرافیایی، تاریخی و تمدنی دارای سابقه طولانی هستند در بازی بزرگ نفوذ در دو حوزه مذکور نقش اساسی را ایفا می کنند. از این جهت، فهم مبنای سیاست خارجی دو کشور در سطح آسیای مرکزی و قفقاز و مولفه های تاثیرگذار بر آن حائز اهمیت است. در مقاله مزبور سعی می شود با توجه به توانمندی های ایران و ترک یه در سطح منطقه ای، اساس سیاست خارجی دو کشور که عامل مهمی در همگرایی و واگرایی آنها در دو حوزه مذکور است و همچنین پیامدهای آن  توجه به نظریه ترکیبی مورد ارزیابی قرار گیرد. سوال اصلی این مقاله این است که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و ترکیه در ژئوپلیت یک نوین آسیای مرکزی و قفقاز بر چه مبنایی قرار گرفته است؟ در این مقاله سعی بر آن است ، سیاست خارجی ایران و ترکیه در آسیای مرکزی و قفقاز در چارچوب چهار متغیر مشترک برآمده از نظریه جدید 2 شامل الگوی د وستی و دشمنی میان دولت ها، وابستگی متقابل امنیتی، مجاورت و نز دیکی جغرافیایی ، عوامل اقتصادی و عوامل ژئوپلیتیک قدرت که می توان به منابع غنی انرژی، قرار گرفتن و دارا بودن امکانات مسیر ترانزیتی و غیره اشاره کرد؛ مورد تحلیل قرار گیرد.

تجزیه و تحلیل تاثیر اندیشه نئواوراسیاگرایی بر سیاست خارجی روسیه در بحران اوکراین 2014

تجزیه و تحلیل تاثیر اندیشه نئواوراسیاگرایی بر سیاست خارجی روسیه در بحران اوکراین 2014

دوره 21، شماره 92، زمستان 1394، صفحه 131-165

علی علی حسینی، حسن آئینه وند

چکیده در سال‌های اخیر تفکر اوراسیاگرایی بیش از هر اندیشه دیگری به سیاست خارجی روسیه به‌ویژه در مناطق خارج نزدیک جهت می‌دهد. این اندیشه بر این باور است که باید در برابر جهان تک‌قطبی ایستاد. به عقیده ولادیمیر پوتین در عصر حاضر، «بهار روسیه» رسیده است و این کشور می‌بایست با دنبال کردن تفکر اوراسیایی، هویت از دست‌رفته خود را احیا کند و یک‌ بار دیگر مناطق از دست‌رفته را به زیر پرچم بزرگ و باشکوه روسیه درآورد. وی در دوره جدید آشکارا و رادیکال‌تر از گذشته از تقابل با غرب و حفاظت از مناطق نفوذ خود استقبال می‌کند؛ مسئله‌ای که در جریان بحران اوکراین در سال 2014 به‌خوبی آشکار شد. بحران اوکراین نشان داد که نظریه اوراسیاگرایی به مرحله عملیاتی شدن، رسیده است و روسیه مسیر بازگشت به شکوه و عظمت دوران تزاری و اتحاد جماهیر شوروی را در پیش‌گرفته است.     این مقاله به دنبال بررسی تأثیر اندیشه اوراسیاگرایی و ژئوپلیتیک به مسائل بین‌المللی در جریان بحران اوکراین است لذا سوال اصلی مقاله این است که رویکرد نئواوراسیاگرایی روسیه چه تأثیری بر مواجهه این کشور با بحران اوکراین گذاشت؟ و این مواجهه تا چه اندازه متأثر از تفکرات نئواوراسیاگرایی و ژئوپلیتیک است؟ فرضیه‌ای نیز طرح می‌گردد که الزامات ژئوپلیتیک روسیه، هویت متمایز روسی، تفکر نئواوراسیاگرایی و محاصره ژئوپلیتیک مسکو توسط ناتو، عوامل اصلی اتخاذ رویکرد سخت‌گیرانه روسیه در قبال بحران اوکراین می‌باشد که موجب اجتناب‌ناپذیری این بحران شده است.

چین و آسیای مرکزی: تغییر در ژئواکونومی

چین و آسیای مرکزی: تغییر در ژئواکونومی

دوره 18، شماره 77، بهار 1391، صفحه 132-150

چکیده مقاله حاضر معطوف به واکاوی ابعاد نفوذ چین به عنوان یک قدرت در حال ظهور بر ژئواکونومی آسیای مرکزی است. از منظر نویسنده در پیامد حضور چین در آسیای مرکزی، ژئواکونومی این منطقه تغییر کرده است به گونه‌ای که این کشور به مهم‌ترین بازیگر در حوزه‌های تجارت، سرمایه گذاری و ترانزیت در این منطقه تبدیل شده است. نفوذ روزافزون چین در آسیای مرکزی، معادلات قدرت و ثروت در منطقه را متحول ساخته و رقابت سنتی قدرت های بزرگ را وارد دوران جدیدی نموده است. متاثر از حضور چین، قدرت‌های فرامنطقه‌ای با نوع جدیدی از معادلات در این منطقه مواجه هستند. در وضعیت کنونی نشانه‌های اولیه‌ای از اراده استراتژیک چین برای گسترش حوزه نفوذ خود در این منطقه از ژئواکونومی به ژئوپلیتیک وجود دارد. در صورت تداوم این امر و توفیق چین در متنوع سازی حوزه‌های نفوذ خود در آسیای مرکزی، نظم اقتصادی و سیاسی منطقه احتمالا دچار دگرگونی ماهوی خواهد شد.

چیستی اندیشه «قدرت بزرگ» در سیاست خارجی روسیه

چیستی اندیشه «قدرت بزرگ» در سیاست خارجی روسیه

دوره 16، شماره 71، پاییز 1389، صفحه 133-162

چکیده غم از دست رفتن عظمت دوره‌های تزاری و شوروی را می‌توان یکی از معدود نقاط اشتراک طیف‌های فعال در روندهای سیاسی- اجتماعی روسیه پساشوروی دانست. این احساس که در قالب آرمان تبدیل روسیه به یک «قدرت بزرگ» نمود مشهودی یافته، مبتنی بر عناصر مختلف مادی و معنایی گذشته، حال و آینده روسیه و مؤلفه‌ای قابل اعتنا برای ایجاد انسجام داخلی در جامعه هویت گسیخته این کشور بوده است. این اندیشه همچنین متاثر از اعتقاد مردم و نخبگان روسیه به وستفالیایی بودگی نظام بین‌الملل، راهنمای اقدامی در سیاست خارجی و قرائت اصلی مسکو از موقعیت خود در نظام بین‌الملل به عنوان هویتی مستقل و در عین حال ممتاز است. هرچند در دهه 1990 تلاش‌ها برای تحقق این آرمان به واسطه فقدان منابع لازم و رویکردهای ایدئولوژیک ناکام‌ ماند، اما پوتین و مدودف با اتخاذ رویکردی عمل‌گرا به طور نسبی در تحقق برخی جنبه‌های «سخت» این هدف موفق‌ بوده‌اند. با این وجود، نگاه صرفاً «از بالا»، عدم توجه به مؤلفه‌های قدرت نرم و طنین همچنان قدرتمند نگاه سنتی به برخی عرصه‌ها از جمله خارج نزدیک اسبابی برای عدم تحقق کامل این اندیشه بوده است.

بررسی روابط اوکراین و روسیه (ریشه‌یابی زمینه‌های بحران 2014)

بررسی روابط اوکراین و روسیه (ریشه‌یابی زمینه‌های بحران 2014)

دوره 20، شماره 86، تابستان 1393، صفحه 135-159

چکیده کشور اوکراین در سیاست خارجی روسیه از جایگاه مهمی برخوردار است. موقعیت ژئوپلیتیک خاص اوکراین و وجود اشتراکاتی در فرهنگ و تاریخ، اهمیت این جایگاه را برجسته‌تر کرده است. به نحوی که اوکراین می‌تواند با اتخاذ سیاست‌های منعطف و عمل‌گرایانه  از این موقعیت به عنوان فرصتی برای تأمین منافع ملی استفاده نماید. سوال مقاله این است که بحران‌های سیاسی در اوکراین تا چه حد متأثر از سیاست خارجی این کشور در قبال روسیه و غرب بوده است؟ مفروض نیز چنین است که اتخاذ سیاست خارجی یک‌جانبه‌گرایانه به نفع غرب، منجر به بروز بحران‌های متعدد در این کشور شده و منافع ملی و تمامیت ارضی این کشور را به مخاطره انداخته است، همچنان که در جنگ داخلی اخیر نیز مشاهده شد. تحولاتی که از اواخر سال 2013 در اوکراین آغاز شد بار دیگر صبغه‌ای غرب‌گرایانه و ضد روسی داشت. نتیجه آن جنگ داخلی، تجزیه بخش هایی از کشور و تبدیل اوکراین به عرصه رقابت‌های روسیه و غرب بوده است.  

عوامل داخلی و خارجی در شکل گیری انقلاب رنگی گرجستان

عوامل داخلی و خارجی در شکل گیری انقلاب رنگی گرجستان

دوره 14، شماره 63، پاییز 1387، صفحه 137-158

چکیده            یکی از موضوعات مطرح بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در مورد تحولات سیاسی اجتماعی برخی از کشورها است که در قالب انقلاب‌های "نرم" یا بدون خشونت شکل گرفته است.  برخی از این انقلاب ها به طور مشخص با مداخله آمریکا صورت گرفته است. انقلاب موسوم به "رز" در گرجستان علت اصلی سقوط دولت شواردنادزه درپی انتخابات سال 003 2 بود. نکته‌ای که حائز اهمیت است نقش مسائل داخلی گرجستان نظیر بحران حکومت داری و مشکلات اقتصادی به همراه جدایی طلبی قومیت ها که تمامی آنها ناشی از عدم طی فرایند دولت ملت‌سازی در گرجستان است و چگونگی دخالت ایالات متحده و هدایت انقلاب رنگی در این کشور با استفاده از بحرانهای داخلی است.           این مقاله به بررسی نقش دو عامل ساختاری و کارگزاری در وقوع انقلاب رنگی در گرجستان ‌می‌پردازد.

دولت‌سازی در قفقاز جنوبی: شکست‌ها و موفقیت‌ها

دولت‌سازی در قفقاز جنوبی: شکست‌ها و موفقیت‌ها

دوره 18، شماره 78، تابستان 1391، صفحه 137-165

چکیده در این مقاله فرایند دولت‌سازی در جمهوری‌های قفقاز جنوبی پس از استقلال آنها در سال 1991، تاکنون مورد بررسی قرار گرفته است. این کشورها افزون بر حل مسائلی که در فرایند سخت و پیچیده دولت‌سازی پیش می آید، ناگزیر هستند با مشکلات به جای مانده از دوره کمونیستی مثل اقتصاد متمرکز و ناکارآمد و مسائل قومی و مرزی مبارزه کنند، از این نظر، مسئولیت مضاعفی بر عهده رهبران آنها است؛ در حالی که در دو دهه اخیر این جمهوری‌ها موفقیت قابل توجهی در این زمینه به دست نیاورده‌اند و از نفوذ سرزمینی ناقص، جدایی طلبی، عدم یکپارچی، حل نشدن بحران هویت و ساختار نهادی نامناسب رنج برده‌اند. با وجود تجربه مشترک کشورهای منطقه در ناتوانی از پشت سر گذاشتن مطلوب فرایند دولت‌سازی، با این حال هر کدام از این کشورها پیشرفت متفاوتی در این زمینه داشته‌اند؛ در شرایطی که جمهوری ارمنستان با بهره مندی از مزایایی مثل هویت یک پارچه‌تر و حمایت خارجی، عملکرد بهتری داشته است، گرجستان با مشکلات قومی، جنگ و جدایی 20 درصد از خاک آن ضعیف‌ترین عملکرد را در زمینه دولت‌سازی از خود نشان داده است. دولت آذربایجان هرچند بحران‌های متعددی را تجربه کرده و همچنان از ضعف نهادهای دموکراتیک رنج می‌برد ولی به دلیل وسعت بیشتر، امکانات، منابع و جمعیت بیشتر ظرفیت‌های بیشتری در این عرصه خواهد داشت.