دوره و شماره: دوره 28، شماره 117، بهار 1401، صفحه 3-151 
تعداد مقالات: 6
حکمرانی دوم طالبان: حقوق بشر و مسئولیت آمریکا

حکمرانی دوم طالبان: حقوق بشر و مسئولیت آمریکا

صفحه 3-24

فاطمه محمدی

چکیده افغانستان به عنوان نمونه­ ای از کشورهای چند قوم، چند نژاد، چند زبان، چند مذهب، چند تاریخ و چند جغرافیا شاهد حکمرانی دوم طالبان و فروپاشی دولت برای ششمین بار در چهل‌وهشت سال گذشته بوده است. با توجه به غرور و نخوت ایجاد شده در طالبان در خصوص بیرون راندن آمریکا از خاک افغانستان و سابقه حکمرانی طالبان در سال 1996 تا 2001 و اقدامات کنونی آن‌ها، وضعیت حقوق بشر در افغانستان اعم از وضعیت زنان، بهداشت، آموزش در شرایط نامناسبی قرار دارد. طرف‌های درگیر در افغانستان همچنان به ارتکاب نقض جدی قوانین بشردوستانه بین‌المللی، از جمله جنایات جنگی و سایر موارد نقض جدی حقوق بشر ادامه داده ­اند. مدافعان حقوق بشر، فعالان زن، روزنامه‌نگاران، کارکنان بهداشت و امور بشردوستانه و اقلیت‌های مذهبی و قومی از جمله کسانی بودند که توسط طالبان و بازیگران غیردولتی هدف قرار گرفتند. در جریان تسلط طالبان بر کشور، موجی از قتل‌های تلافی‌جویانه به راه افتاد. هزاران نفر که عمدتاً شیعه هزاره بودند، به‌زور اخراج شدند. پیشرفت محدودی که در جهت بهبود حقوق زنان حاصل شده بود، تحت حکمرانی طالبان به شدت معکوس شد. حقوق آزادی تجمع و بیان، توسط طالبان بسیار محدود شد. دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی تعلیق کمک‌های بین‌المللی بیشتر تضعیف شد. با این مقدمه، پژوهش حاضر در پی آن است ضمن پرداختن به وضعیت حقوق بشر در افغانستان تحت حکمرانی دوم طالبان، با بهره‌گیری از اظهارات، قوانین و دستورکارهای اعمال شده از سوی ایالات‌متحده به مسئولیت آمریکا در قبال این وضعیت بپردازد.

تحلیل عملکرد سازمان ملل متحد در بحران افغانستان (۱۹۷۹-۲۰۲۱): اقدامات حقوقی و سیاسی

تحلیل عملکرد سازمان ملل متحد در بحران افغانستان (۱۹۷۹-۲۰۲۱): اقدامات حقوقی و سیاسی

صفحه 25-48

آرزو روانستان، نوذر شفیعی

چکیده هدف از پژوهش حاضر بررسی و تحلیل عملکرد سازمان ملل متحد در حل‌وفصل بحران افغانستان از سال ۱۹۷۹ تا پایان سال ۲۰۲۱ میلادی است که با کاربست شیوه کیفی و مبتنی بر گردآوری اطلاعات از طریق بررسی منابع آرشیو شده در سازمان ملل متحد و به روش توصیفی- تحلیلی، درصدد پاسخگویی به این سؤال است که عملکرد سازمان ملل متحد در فرآیند حل‌وفصل بحران افغانستان چگونه بوده است؟ فرضیه پژوهش مبین آن است که اگرچه سازمان ملل متحد به ‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین سازمان‌های بین‌المللی دولتی از طریق نهادهای اصلی خود نظیر شورای امنیت، مجمع عمومی و دبیرکل، با پیاده‌سازی و اجرای اقدامات حقوقی ذیل قطعنامه‌های‌ ششم و هفتم منشور سازمان ملل، سیاسی نظیر اقدامات دبیرکل و نماینده ویژه و نهادسازی از طریق نظارت بر اجرای قطعنامه‌ها و اقدامات در جهت حل‌وفصل بحران افغانستان، تلاش‌های مضاعفی داشته‌ است؛ ولی با این وجود در رسیدن به این اهداف، کاملاً موفق نبوده است. یافته‌های این پژوهش با توجه به قواعد و اصول مدل تحلیلی بحران‌های بین‌المللی مایکل برچر بررسی شده است و حاکی از آن است که سازمان ملل متحد با وجود برخورداری از سطوح بالای استقلال و مشروعیت در سطح بین‌المللی، به دلیل ضعف ساختاری و وابستگی ماهوی، در حل‌وفصل بحران افغانستان عملکرد موفقی نداشته و انفعالی و غیراستراتژیک عمل کرده است.

تحول در موازنه آفند-پدافند روسیه و ایران

تحول در موازنه آفند-پدافند روسیه و ایران

صفحه 49-70

سکینه هاشمی، محمد توحیدفام، احمد بخشایش اردستانی

چکیده گسترش ناتو و اتحادیه اروپایی به شرق با دامن‏زدن به فضای عدم‏قطعیت راهبردی در مناسبات دولت‏های غربی با روسیه به بهای تشدید معضل امنیت در سراسر اوراسیای مرکزی تمام شده و مسکو را به اتخاذ تصمیم‏های سخت و بعضاً ناسازگار با صلح و ثبات منطقه‏ای واداشته است. در این شرایط، همگرایی دولت‏های خواهان تغییر حکمرانی جهانی می‏تواند رفتارهای تهاجمی علیه نظام سلطه را تعدیل و پدیده تغییر وضع موجود را به‏شیوه مسالمت‏آمیز دنبال نماید. مقاله حاضر این رویکرد را برپایه تأثیر «مناسبات ویژه ایران با روسیه در حوزه‏های راهبردی» بر «پیش‏بینی‏پذیری رفتارهای مسکو و کاهش معضل امنیت در اوراسیای مرکزی به‏واسطه تغییر موازنه در سیاست خارجی و دفاعی روسیه از آفند به پدافند» توضیح می‏دهد. از این رو مقاله به‏دنبال یافتن پاسخی مناسب برای این پرسش است که «دلایل و شیوه‏های تأثیرگذاری ایران بر تغییر رویکرد آفندی روسیه به‏نفع پدافند و بنابراین، کاهش معضل امنیت در اوراسیای ‏مرکزی کدام‏اند؟» ‏پاسخ اولیه مقاله به بخش چرایی پرسش در «اتحاد طبیعی ایران و روسیه» نهفته است و ‏عمده دلیل اثرگذاری ایران بر تحول در موازنه آفند-پدافند روسیه را نیز در «تهدیدها و دغدغه‏های ‏مشترک ایران و روسیه از جانب غرب و سازواری منافع دو کشور در متوقف‏ساختن ‏توسعه‏طلبی‏های غرب در مرزهای غربی و شمالی» جستجو می‏کند. مقاله پیشرو از نوع توصیفی-تحلیلی ‏بوده و از روششناسی استنتاجی بهره برده است.‏ یافتههای مقاله نیز که به‏طور عمده برپایه استناد به شواهد عینی-تاریخی و استدلال منطقی تجزیه‏وتحلیل شده‏اند بر صدق پاسخ‏های اولیه گواهی می‏دهند.

ژئوپلیتیک و هویت اوراسیایی: ایران و سازمان همکاری شانگهای

ژئوپلیتیک و هویت اوراسیایی: ایران و سازمان همکاری شانگهای

صفحه 71-98

مسعود همیانی، محمد کاظم سجادپور

چکیده به ­دنبال موافقت اعضای بنیان‌گذار شانگهای در بیست و یکمین اجلاس سران با عضویت کامل ایران در این سازمان، مقاله حاضر به دنبال پاسخگویی به این سؤال کلیدی زیر است: عضویت کامل ایران در این سازمان شانگهای در میانه تغییرات ژئوپلیتیکی در اوراسیا به چه معناست و تهران چه نقشی می‌تواند در تکامل سازمان جهت ادغام اوراسیا ایجاد کند؟ بر اساس نظریه سازه‌انگاری و ساخت اجتماعی مناطق، یافته‌های این پژوهش با استفاده از روش کیفی و افق بیناذهنی نشان می‌دهد که در یک نگاه بلندمدت، سازمان شانگهای یک سازوکار مهم برای دستیابی به برخی اهداف سیاست خارجی به‌ویژه سیاست "نگاه به شرق" در اختیار تهران قرار می‌دهد. عضویت کامل همچنین مشارکت فعال تهران در شکل‌گیری رژیم‌های امنیتی و اقتصادی منطقه‌ای را تسهیل می‌کند. تهران هم به‌نوبه خود می‌تواند نقش مهمی در تکوین و تکامل سازمان شانگهای ایفا کند زیرا منافع منطقه‌ای ایران ناشی از اهداف کشور برای ایجاد یک جامعه اوراسیایی و جلوگیری از تبدیل‌شدن منطقه به کانون تروریسم و افراط‌گرایی؛ استفاده از ظرفیت‌های ژئواکونومیک کشور برای ایجاد پل ارتباطی بین آسیا و اروپا و همچنین به‌عنوان قطب راه‌های تجاری-مواصلاتی در منطقه، با اهداف سازمان شانگهای منطبق می‌باشد.

ایران و روسیه در دریای خزر: رژیم حقوقی و همکاری‌ها

ایران و روسیه در دریای خزر: رژیم حقوقی و همکاری‌ها

صفحه 99-126

علی تیزتک، حمید احمدی

چکیده فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، منطقه دریای خزر را از یک موقعیت جغرافیائی محض و آرام خارج نمود و فرصت ها و چالش های زیادی را به لحاظ ژئوپلیتیک برای ایران و روسیه بوجود آورد. این تحول بنیادین باعث تغییر در مرزهای سیاسی پیرامون دریای خزر گردید و بر رژیم حقوقی این دریا هم تاثیرگذاشت. سیاست ها و رویکردهای ایران و روسیه در قبال رژیم حقوقی دریای خزر هم دچار تحول و تغییر اساسی گردید. همزمان با بروز اختلاف نظر و دیدگاه کشورهای ساحلی درباره رژیم حقوقی و نحوه بهره برداری از منابع دریای خزر، زمینه مناسب برای حضور و مداخله قدرتهای فرامنطقه ای و بزرگ در دریای خزر فراهم شده بود. در چنین شرایطی، همسوئی سیاست های ایران و روسیه برای مدیریت تحولات رژیم حقوقی دریای خزر و جلوگیری از تبدیل دریای خزر به منطقه جدید تنش و همچنین نزدیک نمودن دیدگاه ها و مواضع سایر کشورهای ساحلی بسیار مهم و تاثیرگذار بوده است. پرسش اصلی و محوری مقاله حاضر این است که سیاست‌های ایران و روسیه در قبال رژیم حقوقی دریای خزر چه تاثیری بر گسترش همکاری‌های پنج جانبه میان کشورهای ساحلی دریای خزر داشته است؟ در مقاله حاضر این فرضیه به آزمون گذاشته می شود که سیاست‌های ایران و روسیه در قبال رژیم حقوقی دریای خزر - فارغ از ذهنیت‌های منفی تاریخی گذشته بین دو کشور به دلایلی همچون پیوستگی جغرافیائی، الزامات منطقه ای، سرنوشت مشترک و آسیب پذیری دریای خزر ناشی از حضور قدرت های بزرگ و نگرانی از بروز بی ثباتی و ناامنی در دریای خزر ، بیشتر هم گرا بوده و به تقویت همکاری ها و انعقاد اسناد مختلف همکاری پنج جانبه میان کشورهای ساحلی منجر شده است. مقاله حاضـر از نوع تحلیلی - توصیفی و روش مورد استفاده اسـتنتاجی است و داده ها با استفاده از منابع اینترنتی و کتابخانـه‌ای مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند.

مثلث جاده ابریشم نوین: چین، روسیه و اروپا

مثلث جاده ابریشم نوین: چین، روسیه و اروپا

صفحه 127-152

آرش رئیسی نژاد، مصطفی بوشهری

چکیده جاده ابریشم نوین به عنوان بلندپروازانه‌ترین کلان پروژه در زمانه کنونی، نمود و نماد اعمال قدرت چین در ورای مرزهای خود است. دو دالان از دالان‌های شش‌گانه کمربند زمینی جاده ابریشم نوین از قلمرو روسیه می‌گذرند. همچنین اروپا پایانه عمده مسیرهای زمینی و دریایی این کلان پروژه خواهد بود. بااین‌حال، روابط چین با روسیه و اروپا دربردارنده تنش‌های بالقوه با پیامدهای کلان برای موازنه قوا و اقتصاد جهانی نیز است. از این دریچه، مسئله اساسی نوع واگرایی و همگرایی این سه قدرت بزرگ در مسیر زمینی اوراسیایی جاده ابریشم نوین است." عوامل همگرایی و واگرایی در رابطه چین با روسیه و اروپا در مسیر جاده ابریشم نوین کدم‌اند؟" فرضیه بر این امر استوار است که از جاده ابریشم قطبی بستر همگرایی و آسیای میانه زمینه واگرایی پکن و مسکو را فراهم می‌کند و از سوی دیگر، پروژه‌های چین در بالکان زمینه همگرایی در اروپای شرقی را فراهم می‌سازد٬ درصورتی‌که واگرایی با قدرت‌های اروپای غربی و مرکزی را به همراه دارد. این نوشته با ذکر جزییاتْ این سویه‌ها و پیامدهای جاده ابریشم یخی (قطبی) را نشان می‌دهد. همچنین، فرصت‌ها و چالش‌های میان چین و روسیه را به‌ویژه در آسیای میانه برمی‌شمرد. سپس، سیاست‌ها و خط‌مشی چین برای نفوذ در اروپای شرقی و بالکان نشان داده می‌شود. در‌ آخر نیز دامنه و گستره روابط تنش آمیز چین با کشورهای اروپای غربی نیز موردبررسی قرار خواهد گرفت. چارچوب نظری مقاله پیشرو بر خوانشی سه‌حوزه‌ای و سه‌سطحی از ژئوپلیتیک استوار است. چنین چارچوبی از پیوند این سه ساختار با عوامل جغرافیایی نشان می‌دهد که ردپای ریشه‌ها و پیامدهای این کلان پروژه را می‌توان در سه حوزۀ ژئوپلیتیک، ژئوکالچر و ژئواکونومی ‌و در سه سطح "بین‌المللی"، "منطقه‌ای" و "داخلی" یافت.