دوره و شماره: دوره 24، شماره 102، پاییز 1397 
تعداد مقالات: 6
چگونگی تقابل روسیه و چین با آمریکا در اوراسیا

چگونگی تقابل روسیه و چین با آمریکا در اوراسیا

صفحه 1-33

علی آدمی، حسن آئینه وند

چکیده به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان روابط‌بین الملل، قرن بیست و یکم را باید قرن اوراسیا دانست که تسلط بحری و بری بر آن می­تواند آینده چینش قدرت در ساختار نظام بین‌الملل را تغییر دهد. ضرورت برخورداری از موقعیت سوق الجیشی بکر و وجود منابع مادی فراوان برای تبدیل شدن هر کشوری به یک قدرت جهانی باعث گردیده است تا بسیاری از کشورها با هر میزان قدرت در پی افزایش چیرگی و نفوذ خود در این منطقه باشند. ایالات متحده آمریکا از جمله این کشورها است که می­کوشد تحکم همه جانبه خود را در این منطقه افزایش دهد. آمریکا با تکیه بر اصول "توسعه طلبی" و "مداخله‌گرایی" این اجازه را به خود داده است تا در منطقه­ای حضور یابد که هزاران کیلومتر دورتر از خاک آن است. اما از منظر استراتژیست­های آمریکایی دو کشور چین و روسیه به‌عنوان دو ابرچالش جهانی می­توانند با ایجاد یک اتحاد استراتژیک ضد هژمونی آمریکا، مانع تحقق نظم جهانی مورد نظر این کشور شوند. این دو قدرت در دو دهه اخیر توانمندی­های خود را در منطقه اوراسیا در راستا ایجاد اتحاد استراتژیک، شکل دهی به نظم موازنه ­محور و جلوگیری از مداخله قدرت خارجی در امور این منطقه به کار گرفته­اند. اما این اتحاد به­رغم نگاه مشترک هر دو طرف در حوزه نظری، درباره هژمونی آمریکا در حوزه عمل تاکنون محقق نشده­است. شرایط پیش‌گفته این پرسش را به وجود می­آورد که چرا با وجود شکل­گیری هدف مشترک (مقابله با هژمون) میان روسیه و چین در عرصه عمل اتحاد ضد هژمونیک میان دو کشور شکل نگرفته است؟ در واقع چه محدودیت­ها و ملاحظاتی مانع تحقق عملی ایجاد اتحاد ضد هژمون دو کشور در اوراسیا گردیده است؟ به منظور پاسخ به پرسش­های یاد شده این فرضیه مطرح می­شود که مسائلی چون تفاوت نگاه تاریخی روسیه و چین به منطقه، ماهیت روابط دوجانبه آنان با آمریکا و پیشینه متفاوت روابط با آن، اولویت­های متفاوت منافع ملی در کنار تفاوت جایگاه قدرت هر دو بازیگر از جمله دلایل عدم تحقق عملی نظریه اتحاد ضد هژمون می­باشد. 

‌تاثیر مولفه های فرهنگ استراتژیک بر کدهای ژئوپلیتیک اوکراین

‌تاثیر مولفه های فرهنگ استراتژیک بر کدهای ژئوپلیتیک اوکراین

صفحه 35-57

زهرا پیشگاهی فرد، صارم شیراوند

چکیده فرهنگ استراتژیک برآیند تجارب تاریخی است. از سوی دیگر از آنجایی که این تجارب در میان دولت­ها متفاوت هستند، دولت­های مختلف، فرهنگ­های استراتژیک مختلفی را دارا هستند و در عین حال میان فرهنگ استراتژیک، رفتار استراتژیک و کد ژئوپلیتیک یک رابطه عمیق وجود دارد.کشور اوکراین نیز با توجه به تجارب تاریخی، فرهنگ سیاسی و جغرافیای خود دارای فرهنگ استراتژیک خاص خود می باشد. لذا برای توضیحو ادراکتصمیم­گیری استراتژیک و انتخاب کدهای ژئوپلیتیک در این کشور ضمن توجه به شرایط ساختاری و علی سیاست­های بینالمللی بر چگونگی شرایط این بازیگر باید به عواملی همچون قوانین، مقاصد و اهداف، متن و زمینهای که در آن قرار دارد توجه کافی داشت. در این مقاله سوال اصلی این است که مولفه­های  فرهنگ استراتژیک بر کدژئوپلیتیک سیاست خارجی اوکراین چه تاثیری داشته است؟ فرضیه مقاله عبارت است از اینکه که فرهنگ استراتژیک اوکراین متشکل از مولفه­هایی همچون ساختار اجتماعی شکننده و شکاف قومی- زبانی، ویژگی­های ژئوپلیتیک، ژئواستراتژیک و آتلانتیک گرایی و تلاش برای رهایی از سلطه روس‌ها، محل رقابت روسیه و اتحادیه اروپا برای کسب قدرت ساختاری، وابستگی ژئواکونومیک وساختار اجتماعی شکننده و شکاف قومی- زبانی بر روی ساختارتصمیم­گیری استراتژیک و الگوی رفتاری این بازیگر در عرصه سیاست خارجی و محیط بین­المللی تاثیر عمیقی داشته است و عملا مانع اتخاذ کدهای ژئوپلیتیک که تعیین کننده منافع این کشور در عرصه سیاست خارجی شده است. باید توجه نمود که فرهنگ استراتژیک، زمینه مورد نیاز جهت ادراک کدهای ژئوپلیتیک بازیگران را مهیا می­نماید و در این میان مولفه­های فرهنگ استراژیک اوکراین این ادراک زمینه­مند را امکان­پذیر می نماید.  روش تحقیق در این مقاله توصیفی- تحلیلی است.  

چانه‌زنی قومی و تبیین جدایی‌طلبی در قفقاز جنوبی

چانه‌زنی قومی و تبیین جدایی‌طلبی در قفقاز جنوبی

صفحه 60-97

فهیمه خوانساری فرد، محمدعلی بصیری، عنایت الله یزدانی

چکیده منطقه قفقار جنوبی یکی از حوزه‌های مهم در بررسی پدیده جدایی‌طلبی می‌باشد. اما فارغ از علل و زمینه‌های بروز جدایی‌طلبی، آنچه در بررسی جنبش‌های جدایی‌طلبانه در قفقاز جنوبی حائز اهمیت است این می‌باشد که به‌رغم این‌که بسیاری از گروه‌های قومی این منطقه در سال‌های پساشوروی دارای تمایلات جدایی‌طلبانه بوده‌اند؛ اما همه به یک میزان در این راستا موفق نبوده‌‌اند و تفاوت‌های معناداری از این منظر در میان آنها وجود دارد. در بررسی علل این امر، نظریه چانه‌زنی قومی که جدایی‌طلبی را بر مبنای روابط متقابل میان سه بازیگر گروه‌های قومی، دولت میزبان و دولت حامی و نیز وجود ابزارهای چانه‌زنی در دست گروه‌های قومی مورد ارزیابی قرار می‌دهد به نظر چارچوب نظری مناسبی می‌باشد. بنابراین، سؤال اصلی این مقاله این است که چرا برخی از گروه‌های قومی در پیگیری مطالبات جدایی‌طلبانه و کسب استقلال سیاسی موفق‌تر از سایرین بوده‌اند؟ در واقع چه عواملی منجر به موفقیت و یا عدم موفقیت گروه‌های قومی در عرصه جدایی‌طلبی می‌شوند؟ در مقام پاسخ به سؤالات فوق و به عنوان فرضیه مقاله باید گفت که هر چه ابزارهای بیشتری برای چانه‌زنی با دولت مرکزی در اختیار گروه‌های قومی باشد در عین حال که منجر به کسب امتیازات بیشتر از مرکز می‌شود، باعث می‌شود تا این گروه‌ها بیشتر به سمت رادیکالیزه کردن تقاضاهای خود از دولت مرکزی حرکت ‌کنند؛ به حدی‌که در اختیار داشتن دو عامل مهم کنترل سرزمینی و بهره‌مندی از حمایت خارجی- به عنوان دو ابزار مؤثر چانه‌زنی- می‌تواند گروه‌های قومی را به سمت جدایی‌طلبی حتی با استفاده از ابزارهای خشونت‌آمیز سوق دهد. در این مقاله تلاش شده تا با رویکرد توصیفی-تحلیلی و بهره‌مندی از ابزار کتابخانه‌ای و آمار و اسناد نهادهای دولتی و بین‌المللی، فرضیه فوق در ارتباط با جنبش‌های جدایی‌طلبانه در قفقاز جنوبی مورد آزمون قرار گیرد.

روسیه و مناقشه قره باغ

روسیه و مناقشه قره باغ

صفحه 97-123

مصطفی خیری

چکیده در چارچوب رقابت­های ژئوپلیتیک موجود میان روسیه و غرب، کرملین مناطق خارج نزدیک را در حوزه منافع استراتژیک و حیاتی خود تعریف نموده و از مناقشات سرزمینی حل نشده موجود در این مناطق نظیر بحران قره­باغ  به­عنوان ابزاری برای تثبیت نفوذ خود در جمهوری­های جدا شده از اتحاد جماهیر شوروی بهره برده است. در این بین مناقشه قره­باغ به­عنوان جدی­ترین مشکل امنیتی قفقاز جنوبی بیش از دو دهه است که تداوم داشته است و مطالعه پویش­های منطقه­ای بر شکنندگی وضعیت نه صلح نه جنگ حاکم و احتمال تشدید دوباره مناقشه اشاره دارد. مناقشه­ای که ظرفیت تبدیل شدن به جنگی تمام عیار میان طرف‌های درگیر را دارد. با توجه به مطالب مذکور، نوشتار حاضر به دنبال پاسخگویی به این سوال اصلی است که تشدید مناقشه قره‌باغ چه فرصت­ها و چالش­هایی برای کرملین می­تواند در پی داشته باشد؟ ایجاد ناامنی در مسیر­های صادراتی انرژی از دریای خزر به سوی بازارهای غربی و استقرار نیروهای روسیه در منطقه قره­باغ و در چارچوب نیروهای حافظ صلح را می­توان مهم‌ترین فرصت پیش­ روی کرملین دانست. در مقابل احتمال درگیر شدن با ترکیه به­عنوان متحد جمهوری آذربایجان و تقویت نفوذ غرب در قفقاز در سایه تشدید بحران چالش­های احتمالی متوجه روسیه خواهند بود. در این مقاله تلاش شده است به روش توصیفی و تحلیلی و با استفاده از چارچوب نظری ژئوپلیتیک،  احتمال تشدید مناقشه قره­باغ  و چالش­ها و فرصت­های متوجه روسیه  مورد بررسی قرار گیرند.       

مدیریت آب در جمهوری آذربایجان

مدیریت آب در جمهوری آذربایجان

صفحه 125-155

مرضیه شیرزادی، محمد جواد حق شناس

چکیده چالش‏ها و تهدیدهای آبی پیش‌رو جمهوری آذربایجان، ضرورت توجه بیشتر به مدیریت مطلوب آب در این کشور را آشکار می‏سازد. محور اساسی مقاله حاضر نیز پاسخ به این پرسش است که «عمده موانع پیش‌روی تحقق مدیریت مطلوب آب در جمهوری آذربایجان چیست؟» این پرسش مبتنی بر این مفروضه است که بحران آب در جمهوری آذربایجان بیش از آنکه به کمبود آب فیزیکی مربوط باشد در کمبود آب اقتصادی ریشه دارد که ناشی از عدم مدیریت صحیح تولید و تخصیص آب در این کشور است. فرضیه‏ای که در این مقاله به آزمون گذاشته شده این است که «تأکید بیش از حد بر نقش دولت، کم‏توجهی به نظام مدیریت مشارکتی آب، عدم مدیریت یکپارچه منابع آب مبتنی بر تقسیم‏بندی حوضه‏های آبریز و زیرساخت‏های نامناسب آبی، چهار مانع اصلی تحقق مدیریت مطلوب آب در جمهوری آذربایجان به‎شمار می‏آیند.» مقاله حاضر از نوع       توصیفی-تحلیلی بوده و از روش‎شناسی اسنادی و نقلی بهره برده است. تجزیه و تحلیل اطلاعات جمع‏آوری شده نیز به شیوه علی (پس رویدادی) بوده که طی آن پژوهشگران، عدم‌تحقق مدیریت مطلوب آب در جمهوری آذربایجان را به‏مثابه معلول (متغیر وابسته) مورد بررسی قرار داده و با مراجعه به گذشته به کشف علت (متغیر مستقل) پرداخته‏اند. یافته‏های مقاله نیز ضمن تأیید فرضیه مقاله، مؤید این واقعیت است که جمهوری آذربایجان برای جبران این کاستی‏ها، راه مشارکت با نهادهای بین‏المللی و به‏ویژه اتحادیه اروپا را در پیش گرفته و کمتر بر پژوهش‏های علمی و نخبگان فنی داخلی تمرکز داشته است؛ روندی که کمتر با معیارهای مدیریت مطلوب آب هم‏خوانی دارد.

آب و توسعه پایدار در آسیای مرکزی

آب و توسعه پایدار در آسیای مرکزی

صفحه 155-184

مسلم کرم زادی

چکیده آب در همه ابعاد زندگی انسان نقش حیاتی دارد و برای توسعه در بخش‌های کشاورزی، صنعت و توسعه انسانی ضروری است. آب قابل استفاده انسان منبع کمیابی است که توزیع ناموزونی دارد و در بسیاری نقاط جهان، مانند مناطق خشک و نیمه‌خشک فشار آب و کمبود آن بسیار برجسته و مدیریت منابع یکی از مهم‌ترین اولویت‌ها است. منطقه آسیای مرکزی یکی از این مناطق است و افزون بر خشکی، ساختار کشاورزی آن را به شدت نسبت به کاهش منابع آبی یا اختلال در دسترسی به آن آسیب‌پذیر نموده است. سوال اصلی مقاله این می‌باشد که با توجه به نقش حیاتی آب در منطقه آسیای مرکزی، آیا استفاده از منابع آب صحیح و بهینه‌ به گونه‌ای است که توسعه‌پایدار را محقق نماید؟ در این راستا، فرضیه مقاله این است که با وجود کمیابی و توزیع نابرابر منابع آب، وابستگی اقتصاد منطقه به کشاورزی و نقش بسیار حیاتی آب در تحقق توسعه؛ استفاده ناصحیح، مدیریت نامناسب و نبود همکاری‌های بین دولتی در زمینه مدیریت منابع آب مشترک موانعی در تحقق توسعه منطقه ایجاد کرده و توسعه‌پایدار و فرصت‌های بهروزی نسل‌های آینده را به خطر انداخته است. براساس یافته‌ها باید گفت؛ امروزه چالش‌های توسعه‌پایدار در منطقه به نقاط حساسی رسیده و کمبود، هدر رفت و آلودگی منابع آب بهره‌برداری ناکارآمد و بی‌توجهی به پایداری منابع، موجب عدم دسترسی مناسب به آب برای مصارف گوناگون شده و به یکی از مهم‌ترین موانع رشد و در نهایت توسعه‌پایدار در منطقه تبدیل شده است. برای بررسی موضوع از منابع کتابخانه‌ای و آمار و گزارش‌های سازمان‌های ملی و بین‌المللی استفاده شده است. روش تحقیق به کار گرفته شده، توصیفی– تحلیلی می‌باشد.