دوره و شماره: دوره 32، شماره 134، تابستان 1405 
تعداد مقالات: 13
بازی قدرت در قفقاز جنوبی و روابط ایران و ارمنستان

بازی قدرت در قفقاز جنوبی و روابط ایران و ارمنستان

صفحه 3-28

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2081095.1961

امیرمحمد مغانی، عباس ملکی

چکیده قفقاز جنوبی در چند دهه گذشته عرصه رقابت قدرت‌های بزرگ بوده و تحولات سیاسی، ژئوپلیتیکی و امنیتی آن، روابط میان کشورهای منطقه و همسایگانشان را عمیقاً متأثر ساخته است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که پویایی‌های امنیتی نوین در قفقاز جنوبی چه پیامدهایی بر روابط ایران و ارمنستان داشته و چگونه می‌توان این پیامدها را در چارچوب نظریه مجموعه امنیتی منطقه‌ای تبیین کرد؟ مطالعه حاضر با بهره‌گیری از این نظریه، تحولات اخیر را از دو بعد واکاوی می‌کند: نخست، تغییر نقش و نفوذ تاریخی ایران در معادلات منطقه؛ و دوم، تأثیر بازپس‌گیری قره‌باغ توسط جمهوری آذربایجان و چرخش ارمنستان به سمت تنوع‌بخشی به شرکای راهبردی. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که روابط تهران-ایروان به‌طور فزاینده‌ای بر پایه ادراک تهدید مشترک از محور آذربایجان-ترکیه و پیامدهای راه‌گذر زنگزور، از ماهیتی عمدتاً فرهنگی-اقتصادی به یک همکاری عمل‌گرایانه تغییر جهت داده است. این همکاری در قالب همکاری‌هایی نظیر توسعه راهگذر شمال-جنوب در برابر راهگذر میانی و راه‌گذر زنگزور، و ایجاد شبکه‌ای از شراکت‌های جایگزین تبلور یافته است.

ژئواکونومی نوین خزر؛ از منابع تا کریدورها

ژئواکونومی نوین خزر؛ از منابع تا کریدورها

صفحه 29-66

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2079814.1958

حبیب الله ملکوتی فر

چکیده پس از فروپاشی شوروی و ظهور دولت‌های مستقل در سواحل دریای خزر، این دریاچه به یکی از پیچیده‌ترین و مهم‌ترین عرصه‌های ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک جهان در قرن بیست و یکم تبدیل شده است. این پهنه آبی محصور در خشکی، دیگر تنها به خاطر ذخایر عظیم انرژی خود شناخته نمی‌شود؛ بلکه امروز به مثابه یک "محور ژئواکونومیک"عمل می‌کند که در قلب رقابتی بزرگ برای کنترل شریان‌های تجاری اوراسیا قرار گرفته است. این پژوهش در پی اثبات آن است که اهمیت امروزین خزر در نقش آن به عنوان میدان رقابت و همکاری کریدورهای ترانزیتی تعریف می‌شود و این مهم به صورت نبردی خاموش جریان دارد که در آن، خطوط راه‌آهن، بنادر مدرن و بزرگراه‌ها، سلاح‌های اصلی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای برای بازآرایی نقشه قدرت، نفوذ و تجارت جهانی هستند. این پژوهش از چارچوب تئوریک نهادگرایی نئولیبرال بهره می‌برد و به روش توصیفی و با استفاده از تجربیات میدانی نگارنده، به تحلیل و بررسی فرضیه می‌پردازد.

مسیرهای نوین یکپارچگی در اوراسیا: پیوندهای ابتکار کمربند و جاده و اتحادیه اقتصادی اوراسیا

مسیرهای نوین یکپارچگی در اوراسیا: پیوندهای ابتکار کمربند و جاده و اتحادیه اقتصادی اوراسیا

صفحه 67-96

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2061707.1890

حسین امام وردی، رضا رحمتی

چکیده ابتکار «کمربند و جاده» چین، الگویی نوین و متمایز از راهبرد آتلانتیستی پس از جنگ جهانی دوم ارائه می‌دهد که با تأکید بر توسعه پایدار، اتصال‌گرایی اقتصادی و همکاری چندجانبه، به‌عنوان بدیلی برای رویکردهای امنیت‌محور در نظم ژئوپلیتیکی اوراسیا مطرح است. این مقاله به بررسی این پرسش می‌پردازد که ادغام ابتکار کمربند و جاده با اتحادیه اقتصادی اوراسیا ــ به‌عنوان دو پروژه اصلی یکپارچگی غیرغربی تحت رهبری چین و روسیه ــ چه اهداف، کارکردها و پیامدهایی برای منطقه‌گرایی نوظهور اوراسیا به همراه دارد؟ تحلیل تطبیقی این دو ابتکار نشان می‌دهد که هرچند هر یک دارای منطق نهادی و راهبردی خاص خود هستند، اما همگرایی آن‌ها می‌تواند چارچوبی مؤثر برای ارتقای همکاری‌های اقتصادی، امنیتی و نهادی در اوراسیا فراهم آورد و به‌عنوان بستری برای گذار به نظم جهانی چندقطبی ایفای نقش کند. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که این ادغام، افزون بر تقویت همگرایی اقتصادی و زیرساختی، دربرگیرنده مؤلفه‌هایی برای بازتعریف نظم بین‌المللی، مقابله با یک‌جانبه‌گرایی غربی و شکل‌دهی به معماری امنیت اقتصادی در اوراسیای بزرگ است. این مقاله با بهره‌گیری از روش بررسی تاریخی _تطبیقی و اتکا بر داده‌های کتابخانه‌ای و منابع برخط، تلاش می‌کند تا با تبیین منطق ادغام دو ابتکار مزبور، چگونگی تأثیر آن بر ساختارهای نوظهور اقتصادی ـ سیاسی منطقه اوراسیا و همچنین سازوکارهای تحکیم نظم چندقطبی جهانی را روشن سازد. تمرکز اصلی این پژوهش بر تحلیل اهداف، چشم‌اندازها و الزامات روابط چندجانبه میان چین و کشورهای عضو اتحادیه اقتصادی اوراسیا است.

چین و جنگ روسیه - اوکراین؛ از ابهام تا موازنه سازی

چین و جنگ روسیه - اوکراین؛ از ابهام تا موازنه سازی

صفحه 97-125

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2079651.1956

مختار صالحی، شکیلا زارعی

چکیده جنگ روسیه و اوکراین، که در فوریه ۲۰۲۲ با حمله گسترده نیروهای روسی به خاک اوکراین آغاز شد، یکی از مهم‌ترین تحولات ژئوپولیتیکی قرن بیست‌ویکم به شمار می‌رود. بحران اوکراین موجب شکاف عمیق میان روسیه و غرب گردید و زمینه را برای شکل‌گیری مرزهای نظم جهانی نوین فراهم ساخته است. در این میان، نقش و موضع‌گیری چین به عنوان متحد استراتژیک روسیه بر چگونگی حل بحران فوق سایه افکنده است. این پژوهش در نظر دارد به این پرسش پاسخ دهد که چین چگونه نسبت به جنگ روسیه و اوکراین واکنش نشان داده است؟ فرضیه پژوهش بر این امر دلالت دارد که چین نسبت به جنگ روسیه و اوکراین رویکرد چندوجهی مبتنی بر ابهام و دوگانگی را در پیش گرفته است؛ سیاستی که ضمن حفظ و تعمیق روابط چین با روسیه، موجب ایجاد موازنه در قبال غرب می‌گردد. بررسی رویکرد چین درخصوص بحران اوکراین از دریچه چارچوب نظری واقع‌گرایی تدافعی به بحث گذاشته می‌شود. چارچوب پژوهش در قالب روش تحلیلی تبیینی است و روش‌ جمع‌آوری اطلاعات به صورت کیفی مبتنی بر منابع کتابخانه‌ای و اینترنتی است. در نهایت، منابع جمع‌آوری شده با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرند. یافته های پژوهش نشان می‌دهد چین از بحران اوکراین به‌عنوان فرصتی برای مقابله با نفوذ آمریکا در آسیا- قیانوسیه و تضعیف اتحاد غرب بهره برده و روابط راهبردی خود با روسیه را در حوزه‌های اقتصادی، انرژی، فناوری و امنیتی گسترش داده است.

بحران‌های زیست‌محیطی آسیای مرکزی و توسعه پایدار

بحران‌های زیست‌محیطی آسیای مرکزی و توسعه پایدار

صفحه 127-154

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2079214.1954

فاطمه ستار

چکیده محیط زیست سالم یکی از ارکان بنیادین توسعه پایدار است، اما رشد سریع جمعیت، صنعتی‌شدن و بهره‌برداری بی‌رویه از منابع طبیعی، به‌ویژه منابع آبی، تعادل شکننده زیست‌محیطی را در بسیاری از مناطق جهان به مخاطره انداخته است. آسیای مرکزی به‌عنوان منطقه‌ای خشک و نیمه‌خشک، پس از فروپاشی اتحاد شوروی، در مسیر بازسازی اقتصادی خود با مشکلات جدی زیست‌محیطی مواجه شد؛ از جمله خشک‌شدن دریاچه آرال، افزایش آلودگی‌های صنعتی و تنش‌های سیاسی ناشی از مدیریت ناهماهنگ منابع آب مشترک. این پژوهش با هدف بررسی وضعیت محیط زیست و چالش‌های توسعه پایدار در کشورهای آسیای مرکزی از زمان استقلال تاکنون انجام شده و تلاش می‌کند ضمن تحلیل روند بحران‌های زیست‌محیطی، ضرورت همکاری منطقه‌ای و مدیریت مشترک منابع را آشکار سازد. سؤال محوری پژوهش آن است که با توجه به کمبود آب و بهره‌برداری مشترک از منابع آبی، وضعیت زیست‌محیطی آسیای مرکزی چگونه قابل تبیین است. فرضیه پژوهش بر آن است که استفاده غیرهماهنگ از منابع طبیعی، به‌ویژه منابع آبی حوزه آمودریا و سیردریا، از عوامل اصلی بروز بحران‌های زیست‌محیطی و مانعی اساسی بر سر راه تحقق توسعه پایدار بوده است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی است و در چارچوب روش‌شناسی چهارمرحله‌ای توماس اسپرینگز ساختاربندی شده است؛ به‌گونه‌ای که از مرحله توصیف واقعیت‌های زیست‌محیطی تا بازسازی نظری در قالب تحلیل هیدروسیاسی و امنیت زیست‌محیطی دنبال می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که کمبود منابع آب، آلودگی صنعتی، فرسایش خاک و تغییرات اقلیمی، پایداری زیست‌محیطی منطقه را تهدید می‌کنند و تنها از طریق همکاری بین‌المللی و نهادسازی مشترک می‌توان مسیر توسعه پایدار در آسیای مرکزی را تقویت کرد.

تحریم‌ها، بریکس و اتحادیه اقتصادی اوراسیا

تحریم‌ها، بریکس و اتحادیه اقتصادی اوراسیا

صفحه 155-174

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2085553.1984

حمید رمضانپور، مجید توسلی رکن آبادی

چکیده در دنیای امروز، تحریم‌های اقتصادی یکی از ابزارهای اصلی سیاست خارجی کشورهای غربی برای اعمال فشار بر کشورهای هدف به‌منظور تغییر رفتار سیاسی و اقتصادی آن‌هاست. این تحریم‌ها علاوه بر تأثیرات مستقیم بر اقتصاد و سیاست داخلی کشورهای تحت تحریم، موجب تغییراتی در روابط بین‌المللی و تقویت همکاری‌های منطقه‌ای می‌شوند. سؤال اصلی این مقاله این است که تحریم‌های غرب تا چه اندازه در تقویت جایگاه بریکس و اتحادیه اقتصادی اوراسیا بین سال‌های 2012 تا 2024 نقش داشته است؟ فرضیه اصلی مقاله این است که این تحریم‌ها منجر به تغییر در الگوهای تجاری و اقتصادی این سازمان‌ها شده و موجب تسریع فرآیندهای اقتصادی مستقل از غرب گردیده است. در این مطالعه، با استفاده از روش تحلیل تطبیقی و مبتنی بر منابع اسنادی و داده‌های تاریخی، روند توسعه و تقویت این سازمان‌ها در مواجهه با تحریم‌های غرب مورد بررسی قرارگرفته است. نتایج نشان می‌دهد که تحریم‌های غربی، به‌ویژه پس از بحران‌های سیاسی و اقتصادی در کشورهای عضو این سازمان‌ها، به‌عنوان عاملی برای افزایش همکاری‌های اقتصادی، تجاری و سیاسی میان اعضای بریکس و اتحادیه اقتصادی اوراسیا عمل کرده است. درنهایت، این پژوهش به این نتیجه می‌رسد که تحریم‌های غرب می‌تواند نقشی مثبت در تقویت سازمان‌های غیرغربی ایفا کند، اما چالش‌های متعددی در زمینه همگرایی داخلی و مدیریت منابع وجود دارند که نیازمند توجه بیشتر است.

انرژی و روابط جمهوری آذربایجان با اتحادیه اروپائی

انرژی و روابط جمهوری آذربایجان با اتحادیه اروپائی

صفحه 175-202

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2079982.1959

قاسم اصولی اودلو، ابراهیم رضایی راد

چکیده آذربایجان با تکیه بر منابع غنی نفت و گاز دریای خزر و پروژه‌هایی همچون خط لوله باکو–تفلیس–جیهان و کریدور گازی جنوبی، توانسته جایگاه خود را به‌عنوان یک بازیگر کلیدی در تأمین امنیت انرژی اروپا تثبیت کند. این سیاست نه تنها بعد خارجی دارد بلکه به‌عنوان ابزاری برای مشروعیت‌بخشی داخلی نیز عمل می‌کندبا وجود فشارهای روسیه، ترکیه و همچنین تحولات مربوط به جنگ اوکراین، باکو توانسته است موازنه‌ای عمل‌گرایانه میان منافع بازیگران مختلف ایجاد کند. سوال اصلی مقاله این است که منابع انرژی (نفت و گاز) چگونه به عنوان ابزاری استراتژیک در خدمت تأمین و پیشبرد اهداف کلان جمهوری آذربایجان در تعامل با اتحادیه اروپا قرار گرفته است؟ فرضیه پژوهش این است که آذربایجان با اتخاذ رویکردی واقع‌گرایانه و بهره‌گیری از انرژی به‌عنوان اهرم فشار و ابزار تعامل، توانسته است هم جایگاه خود را در نظم انرژی اوراسیا و اروپا ارتقا دهد و هم از آن به‌عنوان ابزاری برای تقویت مشروعیت داخلی بهره گیرد. در این مقاله از چارچوب نظری واقع‌گرایی، روش تحقیق مبتنی بر تحلیل کیفی و بهره‌گیری از منابع ثانویه شامل مقالات علمی، گزارش‌های مراکز پژوهشی و داده‌های آماری تا سال ۲۰۲۵ است.

ترکیِه، آسیای مرکزیٍ و سرمایه اجتماعی بین المللی

ترکیِه، آسیای مرکزیٍ و سرمایه اجتماعی بین المللی

صفحه 203-238

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2072132.1927

اصغر حسنوند، علیرضا سلطانی

چکیده مقارن بافروپاشی اتحادجماهیرشوروی وظهورحاکمیت های‌مستقل درمنطقه آسیای مرکزی، فضای تعامل وهمکاری نیز دراین منطقه به شکل بی سابقه ای استحاله یافت. درچنین متنی کشورترکیه توانست خود را به عنوان یکی ازبازیگران ذی نفع منطقه مطرح نمایدو پس از گذشت بیش ازسه دهه حضور مصرانه دستاوردهای مطلوبی را بدست آورد. لذاعطف‌به اقتضائات-پژوهشی وجستارگشایی برای حصول داده های پسینی ازسیاست منطقه ای ترکیه در آسیای مرکزی هدف از تنظیم نوشتارحاضربررسی این‌مبحث باتمتع ازنظریه سرمایه اجتماعی بین الملل است. این تحقیق با استفاده ازروش توصیفی-تحلیلی وبابهره‌گیری ازمنابع کتابخانه ای به انجام رسیده است وبدنبال پاسخ به این سوال است که سرمایه اجتماعی بین الملل چه-جایگاهی درپیشبردسیاست منطقه ای وموقعیت مطلوب ترکیه درمنطقه آسیای مرکزی داشته‌است؟ درجواب به پرسش‌حاضر فرضیه این است که ترکیه با به کارگیری مولفه های سرمایه اجتماعی بین‌الملل:(سرمایه اجتماعی شناختی، سرمایه اجتماعی-رابطه ای وشبکه ای)توانسته ازاین مجرا به گسترش نفوذ ومناسبات خودبااین منطقه بپردازد، یافته ها ونتایج تحقیق حاکی از آن است که ترکیه ضمن تاکیدبرقرابت های هنجاری وساخت اعتماد، ارتباطات شبکه ای گسترده ای درپیش گرفته وبعنوان بازیگرشبکه پردازمطرح منطقه نیزشناخته می‌شود.

روسیه ، هند و جهان چندقطبی

روسیه ، هند و جهان چندقطبی

صفحه 239-258

https://doi.org/10.22034/ca.2026.2053497.1862

آرش صادقی سراجی

چکیده با پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد شوروی در آخرین دهه قرن بیستم ، ایالات متحده به عنوان تنها ابرقدرت در سطح جهان مطرح شد. اما روسیه عصر پوتین ضمن تلاش برای تجدید قوا، به منظور تضمین حضورش به عنوان یک قدرت جهانی رویکردی متفاوت در پیش گرفت که امروز به چند قطبی گرایی شناخته می شود و از حمایت قدرت های بزرگ یا منطقه ای همچون هند، چین و ایران نیز برخوردار است. روسیه و هند به طور مشترک برنامه‌ همکاری برای ترویج جهانی چند قطبی با هدف کاهش تسلط غرب در امور جهانی و ایجاد توازن قوا که منعکس‌ کننده منافع متفاوت باشد را دنبال کرده‌اند و همراه با سایر اقتصادهای نوظهور می کوشند اهداف اقتصادی و استراتژیک خود را بدون کنار گذاشته شدن توسط هیچ قدرت مسلطی دنبال کنند. دولت های روسیه و هند، هر یک به دلایلی با قدرت مسلط جهان امروز -ایالات متحده- دچار واگرایی بوده و به همین علت حرکت به سمت چند قطبی شدن جهان و کم اثر شدن هنجارهای غرب محور در روابط بین الملل را به نفع خود می بینند. همکاری روسیه و هند از پیوندهای تاریخی و منافع ژئوپلیتیکی متقابل و مشترک در مقابله با نفوذ ایالات متحده و ناتو ریشه دارد. این مقاله به نشانه های واگرایی میان روسیه با ایالات متحده، و هند با ایالات متحده می پردازد و با بر شمردن عوامل هم افزایی این دو دولت، همکاری های دو طرف و انتظارات این دو از جهان چند قطبی را بررسی کرده و برمی شمارد.

سفال وپیوند فرهنگی ایران و آناتولی : مطالعه قرن دوم تا هشتم هجری قمری

سفال وپیوند فرهنگی ایران و آناتولی : مطالعه قرن دوم تا هشتم هجری قمری

صفحه 259-294

https://doi.org/10.22034/ca.2025.2060794.1888

مهدی کاظم پور

چکیده این پژوهش به بررسی تبادلات فرهنگی میان ایران و آناتولی از طریق سفال در طی قرون دو تا هشتم هجری قمری می‌پردازد. در این دوره، تحت تأثیر امپراتوری‌هایی مانند بیزانس، سلجوقیان و ایلخانان انتقال دانش و سبک‌های هنری در سفالگری میان این دو منطقه رواج داشته است. هدف تحقیق، مشخص نمودن سبک های سفالی مشترک ایران و آناتولی طی قرون دوم تا هفتم ه.ق برای فهم شواهدی از نحوه تأثیرات متقابل فرهنگی و هنری است. سؤالات پژوهش: کدام گونه‌های سفالی به‌صورت مشترک در ایران و آناتولی تولید شده‌اند؟ مسیرهای تجاری و مهاجرت‌های هنرمندان و صنعتگران چه نقشی در انتقال فناوری‌های سفالگری و تأثیرگذاری بر سبک‌های سفالینه‌های ایران و آناتولی داشته‌اند؟ روش پژوهش این تحقیق به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده و شیوه گردآوری اطلاعات به‌صورت کتابخانه‌ای و الکترونیکی است. نتایج نشان می‌دهد که گونه‌های سفالی شانلوه، آق‌کند، زرین‌فام، مینایی، لاجوردین و فیروزه قلم-مشکی در هر دو منطقه تولید شده‌اند، اما دارای تفاوت‌های سبک‌شناختی محلی هستند. مسیرهای تجاری، به‌ویژه جاده ابریشم و راه‌های دریایی، نقش مهمی در انتقال فناوری‌های سفالگری و تأثیر بر سبک‌های سفالی داشته اند. همچنین مهاجرت هنرمندان و صنعتگران، تهاجمات نظامی و باورهای دینی و مذهبی در تعاملات فرهنگی میان ایران و آناتولی نقش اساسی ایفا کرده اند.