دوره و شماره: دوره 30، ویژه نامه، تابستان 1403، صفحه 3-2010 
تعداد مقالات: 9
چالش‌های ایجاد دولت ملی در افغانستان: با تأکید بر نقش قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای (۲۰۲۱-۲۰۰۱)

چالش‌های ایجاد دولت ملی در افغانستان: با تأکید بر نقش قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای (۲۰۲۱-۲۰۰۱)

صفحه 3-42

محمد تمیم حیدری، رضا سیمبر

چکیده هدف از نوشتار حاضر، بررسی چالش‌های بین‌المللی ایجاد دولت ملی در افغانستان است که در دو دهه گذشته (۲۰۲۱-۲۰۰۱)، تحت تأثیر رقابت کشورهای منطقه (نظیر پاکستان و هند، ایران، عربستان، قطر، امارات، ترکیه، کشورهای آسیای میانه) و قدرت‌های فرامنطقه‌ای (مثل آمریکا، روسیه، چین و اتحادیه اروپا) شکل گرفته و انسجام یافته است. در پاسخ به پرسش بنیادین این نوشتار که چالش‌های بین‌المللی ایجاد دولت ملی در افغانستان چیست؟ این فرضیه مطرح می‌شود که رقابت‌‌های ژئوپولیتیکی، مناقشه دیورند و گروه داعش در افغانستان از مُهم‌ترین چالش‌های بین‌المللی ایجاد دولت ملی در افغانستان بوده و از عوامل منطقه‌ای (نظیر پاکستان و هند، ایران، عربستان، قطر، امارات، ترکیه، کشورهای آسیای میانه) و فرامنطقه‌ای(مثل آمریکا، روسیه، چین و اتحادیه اروپا) تأثیر پذیرفته است. رقابت‌ها، دشمنی‌ها، تفوق طلبی‌ها و پویایی‌های امنیتی کشورهای منطقه و قدرت‌های بزرگ در جغرافیای افغانستان، سبب شده است که این کشور در ایجاد دولت ملی و فراگیر با چالش‌های بین‌المللی مواجه شده و نتواند پایه‌گذار دولت ملی در افغانستان باشد. از‌این‌رو، مسئله یاد شده با استفاده از چارچوب نظری «نظریه مجموعه امنیتی منطقه‌ای» و روش توصیفی تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج به دست آمده حکایت از آن دارد که رقابت‌های ژئوپولیتیکی، مناقشه دیورند و فعالیت گروه داعش در افغانستان، چالش‌های هستند که با تأثیر پذیری از متغیرهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای این کشور را در بازه زمانی بیست ساله (۲۰۲۱-۲۰۰۱) به چالش کشیده است.

الگوی حکمرانی مبتنی بر فدرالیسم متمرکز برای آینده سیاسی افغانستان

الگوی حکمرانی مبتنی بر فدرالیسم متمرکز برای آینده سیاسی افغانستان

صفحه 43-66

سید محمد مهدی مرتضوی، محمدرضا اقارب پرست

چکیده منازعة سیاسی بلندمدت در افغانستان بر سر کسب قدرت در سال 2022 و با سقوط جمهوری اسلامی افغانستان و قدرت گرفتن مجدد طالبان، به اوج خود رسید. با این حال، برای ریشه‏ یابی علل متعدد این واقعه، باید سیمای جغرافیایی و قومی ـ نژادی افغانستان را در کنار تلاش دولت ‏های مدرن این کشور در راستای دولت ـ ملت ‏سازی در بستر تاریخ سیاسی و نیز نقش همسایگان و قدرت‏های منطقه‏ ای و فرامنطقه ‏ای مورد بررسی قرار داد. علاوه بر این، باید الگوهای حکمرانی متمرکز/غیرمتمرکز و فدرالی/غیر فدرالی نیز هم در نظریه و هم در عمل، به بحث گذاشته شوند. در مقاله‏ حاضر، تلاش می‏ شود تا با تأکید بر عملکرد جمهوری اسلامی افغانستان (2021ـ2004)، به این سؤال جواب داده شود: چرا الگوی حکمرانی مبتنی بر فدرالیسم متمرکز می‌تواند راه‌حل سیاسی مطلوبی برای پایان منازعه ‏ی درازمدت قدرت در افغانستان باشد؟ بر طبق فرضیه‏ تحقیق، به دلیل بافت موزاییکی جامعه در افغانستان و ارجحیت گرایش‌های قومی نسبت به گرایش‌ها و علقه‌های ملی، الگوی فدرالیسم و در عین حال وجود یک حکومت مرکزی قدرتمند فدرال می‌تواند به عنوان یک راه‌حل سیاسی مطلوب، ارائه شود. روش تحقیق در مقاله‏ حاضر، روش توصیفی- تحلیلی بوده و داده‏ ها بر اساس روش کتابخانه ‏ای گردآوری شده ‏اند.

امنیت افغانستان در پرتو نظام اجتماعی آن

امنیت افغانستان در پرتو نظام اجتماعی آن

صفحه 67-96

مختار رحیمی، محسن اسلامی

چکیده متغیرهای امنیت‌زدا برای هر دولت به‌مثابه اولویت‌های بنیادین در جهت بقای آن دولت تصور می‌شود و بنابراین، تمرکز سیاست‌گذاران کشورها بر آن است تا متغیرهای مذکور را مورد شناسایی و در نهایت آن را امحا نمایند. نظام اجتماعی افغانستان واجد متغیرها و درهم‌تنیدگی‌های خاصی است که با تشدید امواج تمدن مدرنو سرایت آن به این محیط، بر دامنه این پیچیدگی افزوده شده است. این مقاله بر درک ریشه­ های اجتماعی امنیت در افغانستان متمرکز است. براین‌اساس، پژوهش حاضر در پی پاسخگویی به این پرسش است که نظام اجتماعی افغانستان چگونه بر امنیت افغانستان تأثیر می­گذارد؟ پاسخ به پرسش مطروحه در قالب فرضیۀ پژوهش چنین خواهد بود که افغانستان دارای یک جامعه سه ­شکافی فعال است که این وضعیت، منجر به تنش ­زایی در افغانستان می­شود. یافته ­های پژوهش نشان می‌دهد، این جامعه سه شکافی با ایجاد یک‌چرخه تنش ­زایی مداوم، ضمن تولید و بازتولید تنش در افغانستان، باعث برون‌ریزی پیامدهای آن به کشورهای پیرامونی می‌شود؛ بنابراین، امنیت داخلی افغانستان و امنیت همسایگان افغانستان، متأثر از تحولات و تطورات بافتار اجتماعی افغانستان است. این پژوهش بنا بر هدف،توسعه ­ای است و روش تحقیق، کیفی و از نوع تحلیل اسنادی و ابزار گردآوری داده‌ها، فیش‌برداری است.

اقتصاد سیاسی افغانستان در دوران پس‌از به قدرت رسیدن طالبان (2021-2024)

اقتصاد سیاسی افغانستان در دوران پس‌از به قدرت رسیدن طالبان (2021-2024)

صفحه 97-128

رامین فخاری

چکیده در سال 2021 باخروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، پس‌ از قریب به بیست سال، طالبان به قدرت بازگشت و بازگشت طالبان، اثرات سیاسی، اجتماعی، ژئوپلیتیک و اقتصادی مختلفی را بر افغانستان و منطقه گذاشته است. مقاله پیش رو به روش توصیفی ـ تحلیلی و با جمع‌آوری و دسته‌بندی آثار کتابخانه‌ای و تحلیل‌هایی که که قبلاً در این حوزه به رشته تحریر درآمده‌اند و همچنین تحلیل داده‌های اقتصادی افغانستان در دوران طالبان با استفاده از چهارچوب نظری ژئواکونومیک به‌دنبال پاسخ به این سؤال است که به‌قدرت رسیدن طالبان چه اثراتی را بر اقتصاد افغانستان داشته است؟ فرضیه اصلی بر این اساس استوار است که بازگشت طالبان به صحنه قدرت سیاسی افغانستان، اثرات منفی بر شاخصه‌های اقتصادی داخلی این کشور و سطح رفاه مردم گذاشته است و منجر به ایجاد رکود، فقر و بیکاری شده ‌است؛ اما از بُعد اقتصاد منطقه‌ای، طالبان توانسته است با صادرات محصولات کشاورزی و همچنین، صادرات مواد خام میزان مبادلات خود را ثابت نگه‌دارد. هر چند طالبان از نظر کاهش بیکاری، کاهش فقر، کاهش رکود، افزایش تولید و کسب‌وکار در داخل افغانستان عملکرد موفقیت‌آمیزی نداشته است؛ اما در بُعد اقتصاد منطقه‌ای توانسته است نسبت ‌به دوران جمهوری میزان مبادلات خود را با همسایگان حفظ نماید.

صلح که منجر به فروپاشی شد؛ نگاهی به عوامل خارجی سقوط حکومت افغانستان

صلح که منجر به فروپاشی شد؛ نگاهی به عوامل خارجی سقوط حکومت افغانستان

صفحه 129-154

نثاراحمد سروش، سید مسعود موسوی شفائی

چکیده این پژوهش با تأکید بر نقش عوامل خارجی به دنبال بررسی صلحی است که منجر به فروپاشی حکومت افغانستان شد. بعد از حضور بیست ساله آمریکا در افغانستان، بیشترین اولویت‌های سیاسی از قبیل جنگ و صلح و بحث تروریسم در افغانستان توسط ایالات متحده آمریکا تعیین تکلیف می­شد. سرانجام، سرنوشت این کشور در پیمان دوحه در سال ۲۰۲۰، توسط طرف­های مختلف تعیین شد. این پیمان و خروج نیروهای نظامی آمریکایی از پایگاه نظامی بگرام زمینه سقوط حکومت افغانستان را در ۱۵ آگوست ۲۰۲۱ قطعی کرد. پرسش اصلی این پژوهش آن است که چه عوامل خارجی مهمی در سقوط حکومت افغانستان دخیل بوده ­اند؟ فرضیه این پژوهش آن است که  علاوه بر مسائل مختلف داخلی، عامل اصلی فروپاشی دولت افغانستان، عوامل خارجی بوده است. یافته­های پژوهش نشان می­دهد که توافقنامة صلح دوحه به‌عنوان عامل مشروعیت‌دهی به طالبان؛ خروج نیروهای نظامی خارجی به‌عنوان ایجادکننده خلاء قدرت و؛ حمایت پاکستان از طالبان، سه عامل مهم کلیدی  برای فروپاشی دولت در افغانستان بوده­اند.

تأثیر استراتژی روسیه در آسیای مرکزی بر امنیت افغانستان (2020 - 2001)

تأثیر استراتژی روسیه در آسیای مرکزی بر امنیت افغانستان (2020 - 2001)

صفحه 155-178

سید محمد تقی موسوی

چکیده آسیای مرکزی از نگاه روسیه نقطه مهم استراتژیک و هم‌جوار با این کشور تلقی می‌شود و ناامنی در این منطقه در حکم بی‌ثباتی روسی‌هاست. روسیه برای کاهش بی‌ثباتی در آسیای مرکزی با ایجاد پیمان دو یا چندجانبه مبارزه جدی برای تأمین امنیت در کشورهای آسیای مرکزی که هم مرز با افغانستان هستند، داشته است. از سال 2001 تا سال 2020 که در آستانه سقوط کامل دولت مرکزی افغانستان هستیم؛ روسیه سیاست‌های امنیتی گوناگون از تعامل با آمریکا در مبارزه با تروریسم در سال 2001 تا همکاری با طالبان به هدف خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان را شاهد هستیم. با توجه به مسئله پژوهش، استراتژی روسیه را می‌توان با توجه به یک چارچوب نظری واقع‌بینانه که برگرفته از واقع‌گرایی تهاجمی "مرشایمر" است، تبیین کرد. سؤال این پژوهش این‌گونه بیان‌شده است. «تأثیر استراتژی روسیه در آسیای مرکزی بر امنیت افغانستان طی سال‌های 2020-2001 چه بوده است؟» استراتژی روسیه در آسیای مرکزی، بعد از سقوط طالبان در راستای افزایش و تقویت امنیت در آسیای مرکزی با توجه به شرایط حاکم برافغانستان بوده است. نگرانی روسیه از بابت قاچاق مواد مخدر و ورود گروه‌های افراطی به آسیای مرکزی باعث تشدید امنیت مرزی بین این کشورها و افغانستان شده است. روسیه در استراتژی خود سعی کرده تا امنیت مرزهای آسیای مرکزی را که هم‌جوار با این کشور است در اولویت استراتژی خود قرار دهد. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلیو منابع کتابخانه‌ای تبیین شده است.

اقتصاد سیاسی سیاست خارجی چین در قبال امارت اسلامی افغانستان

اقتصاد سیاسی سیاست خارجی چین در قبال امارت اسلامی افغانستان

صفحه 179-202

سید اکبر سجادی، مجیدرضا مومنی

چکیده با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان روابط چین با این گروه وارد مرحله جدیدی شد و افغانستان مجدداً در کانون توجه سیاست خارجی چین قرار گرفت. هدف این پژوهش، بررسی روندهای حاکم بر اقتصاد سیاسی کشور چین و تأثیر آن بر سیاست خارجی این کشور در قبال امارت اسلامی افغانستان است و سعی دارد با استفاده از روش کیفی و شیوه نمونه ­پژوهی و همچنین روندپژوهی به این سؤال اساسی بپردازد که اقتصاد سیاسی چین، چگونه سیاست خارجی این کشور را در قبال امارت اسلامی افغانستان جهت داده است؟ در پاسخ به این سؤال، این فرضیه مطرح می­شود که اقتصاد سیاسی چین با رویکرد نئومرکانتیلیستی و سرمایه ­داری متمرکز، سیاست خارجی این کشور را در خدمت منافع اقتصادی - تجاری و دسترسی بر منابع طبیعی افغانستان در تعامل با امارت اسلامی در افغانستان جهت داده است. یافته ­های پژوهش نشان می­دهد که سیر صعودی رشد صنعتی چین و همچنین حفظ آن نیازمند به منابع طبیعی برای مصرف صنایع داخلی است. علاوه بر این، مسیر­های امن ترانزیت انرژی و ذخایر طبیعی برای تداوم رشد اقتصادی و صنعتی چین، اساسی دانسته می­شود. به این جهت، ضرورت کنترل و به دست آوردن منابع طبیعی خارجی و موقعیت ­های ارتباطی و ترانزیتی برای توسعه صنعتی و رشد اقتصادی چین اجتناب‌ناپذیر بوده است.