انقلابهای بزرگ، با توجه به رسالت انقلابی خود تلاش میکنند با توجه با امکانهای موجود جامعه، آینده وعده داده شده را تحقق بخشد و حتی آن را برای دیگر جوامع بهعنوان الگو و مسیری مطلوب پیشنهاد و یا عرضه دارند. از سویی دیگر ضرورتها و محدودیتهایی چون جغرافیا و محدودیتهای ژئوپلیتیکی، فشارهای بینالمللی و مصلحتهای عمومی و اقتصادی و ضرورتهای ساختاری و مسائل قومی و ملی و تأثیرگذاری و تأثیرپذیری در برساختن هویتی جدید انقلابی نقش بسیار مهمی را ایفا میکنند. این مقاله تلاش دارد تا با استفاده از نظریه سازهانگاری به مهمترین مؤلفههای تأثیرگذار در انقلاب اکتبر روسیه با محوریت صدور انقلاب پرداخته و چگونگی تأثیر و نقشآفرینی مؤلفههای هویتی در راهبرد صدور انقلاب اکتبر روسیه با کاربست نظریه سازهانگاری تبیین نماید. به نظر میرسد راهبرد صدور انقلاب که در بستری از آرمانهای جهانشمول شکلگرفته بود در تحولات بعد از انقلاب با چرخش به سمت واقعگرایی با مؤلفههای ملی و قومی صورتبندی مجدد گردید.