صفحه 3-28
https://doi.org/10.22034/ca.2025.729388
حسین امام وردی، رضا رحمتی
چکیده این مقاله رقابت های هند و چین را درایندو-پاسیفیک به عنوان یک منطقه محوری نو ظهور ردیابی می کند. این تحولات اخیر که به شدت تند بوده و شامل درگیریهای نظامی با تلفات جانی است، به روابط دوجانبه آسیب زیادی وارد کرده است. این مقاله ضمن بررسی دلایل سقوط روابط دوجانبه به پایینترین سطح، به این پرسش پاسخ می دهد که چگونه ساختار ایندو- پاسیفیک هند و چین را در یک رابطه رقابتی با یکدیگر قرار داده است؟ فرضیه مقاله این است که جدای از اختلافات دوجانبه خاص، روابط چین و هند تحت تأثیر تحولات جهانی و منطقه ای قرار گرفته است. افزایش تنش بین ایالات متحده آمریکا و چین، و تکامل ساختارایندو-پاسیفیکاز جمله دلایلی است که باعث افزایش فاصله و بی اعتمادی بین دو کشور شده است. تلاش های چین در مبارزه برای مناطق استراتژیک، نفوذ فزاینده چین در کشورهای همسایه هند و طرح ابتکاری کمربند و جاده از یک سو، و اقدامات هند در قالب ایجاد اتحادهای استراتژیک، گفتگوی امنیتی چهارجانبه و سیاست نگاه به شرق از سوی دیگر، بر کشورهای همسایه تأثیرگذار بوده و آنها را مجبور به انتخاب های پیچیده در زمینة تعاملات سیاسی-امنیتی و توسعة تجاری-اقتصادی کرده است.
صفحه 29-68
https://doi.org/10.22034/ca.2025.729390
محمدحسین دشتی، یاشار ذکی
چکیده رود ارس یکی از عمده منابع آب مشترک ورودی به ایران است که در بستر زمان و در نتیجه مناسبات و روابط ژئوپلیتیکی کشورهای ساحلی این حوضۀ آبریز، وضعیّت هیدروپلیتیکی ویژهای را تجربه کرده است. از اینرو، پژوهش حاضر بهدنبال تحلیل تأثیر الگوی روابط ژئوپلیتیکی بین کشورهای حوضۀ آبریز ارس بر وضعیّت هیدروپلیتیک آن با تأکید بر مؤلفه کیفیّت آب و آلودگیهای زیستمحیطی است. برای نیل به هدف مذکور از روش توصیفی ـ تحلیلی و از منابع کتابخانهای، مقالات و پایگاههای اینترنتی معتبر و نتایج پژوهشهای مرتبط با کیفیت آب رودخانه ارس استفاده شده است. مطابق یافتههای پژوهش، ارمنستان عمدهترین آلودهکننده رود ارس شناخته میشود که از طریق فاضلابهای صنعتی و فلزات سنگین باعث آلودگی رود ارس و کاهش کیفیّت آب آن میشود. اما صفبندیهای ژئوپلیتیکی متضاد بین کشورهای حوضۀ آبریز رود ارس و بهتبع آن الگوی روابط ژئوپلیتیکی تعاملی ایران و ارمنستان و قرارگیری دو کشور در یکی از طرفین صفبندیهای ژئوپلیتیکی منطقهای در کنار موقعیّت بالادستی و هیدروپاور ارمنستان باعث شده است تا این کشور در زمینۀ اقدامات کنترلی و جلوگیری از ورود آلایندهها به رود ارس، واکنشهای مثبتی نداشته و کاهش کیفیّت آب و آلودگیهای زیستمحیطی آن تداوم داشته باشد. بر این اساس، ایجاد یک ساختار قانونی در مجامع بینالمللی و تشکیل یک سازمان آبپایه با هدف اجماع-سازی، نظارت و کنترل بر وجوه بحرانزایی این حوضۀ مشترک بهویژه از منظر آلودگیهای زیستمحیطی ضروری است.
صفحه 69-94
https://doi.org/10.22034/ca.2025.729392
مهران بیگی درباغی، علیرضا نوری
چکیده چکیده
هدف این مقاله تحلیل تأثیرات اجرایی شدن کریدور اقتصادی چین-پاکستان (سیپک) بر موقعیت ژئواکونومیک ایران است. این کریدور یکی از پروژههای بزرگ زیرساختی منطقهای، ذیل ابرپروژه کمربند،راه شامل شبکه گستردهای در سه حوزه اصلی زیرساختی، انرژی و توسعه اقتصادی است. بهلحاظ جغرافیای، سیپک تنها یک پروژه دوجانبه که باعث تقویت روابط چین و پاکستان، توسعه اقتصادی پاکستان و تقویت نفوذ منطقهای چین در جنوب آسیا خواهد شد نیست، بلکه ابعاد و تأثیرات منطقهای قابلتأملی نیز دارد. بهلحاظ موضوعی نیز این پروژه ضرورتاً اقتصادی نیست و ابعاد سیاسی، اجتماعی و حتی امنیتی نیز دارد. در این متن، سیپک بر موقعیت ژئواکونومیکی منطقهای ایران تأثیراتی خواهد داشت که به ویژه در دو حوزه انرژی (صادرات گاز) و زیرساختی (ترانزیت) ملموس خواهند بود. این مقاله با روش تبیینی و در چهارچوب مفهومی ژئواکونومی جدید تلاش میکند این تأثیرات را مورد واکاوی قرار دهد. یافتههای مقاله نشان میدهند که هرچند تأثیر سیپک بر موقعیت ژئواکونومیکی ایران ترکیبی از فرصتها و چالشها است و از منظر فرصت، ایران میتواند با اتخاذ سیاست هوشمندانه از جمله ارتباط دادن ژئواکونومی خود با سیپک در قالب همکارهای کلان خود با چین از این پروژه بهعنوان یک فرصت برای توسعه و تقویت جایگاه منطقهای خود استفاده کند، اما به نظر میرسد، بُعد چالشی آن از جمله از طریق کاهش تقاضای پاکستان برای واردات گاز ایران و ارتقاء موقعیت ترانزینی این کشور از جمله بندر گوادار در برابر چابهار، موجب تضعیف نسبی موقعیت ژئواکونومیک ایران خواهد شد.
واژگان کلیدی: کریدور اقتصادی چین-پاکستان، ژئواکونومی، ایران، خط لوله صلح، گوادار، چابهار.
صفحه 95-116
https://doi.org/10.22034/ca.2025.729393
داریوش هوشمند ننه کران، حسین رفیع
چکیده کریدور شمال-جنوب، طرحی اقتصادی-سیاسی است که با هدف تسهیل حمل و نقل و در نتیجه افزایش مبادلات تجاری جهانی طراحی شده است. این طرح که یک پروژه راهبردی و مهم برای کشورهای در مسیر این کریدور یعنی روسیه، ایران، آذربایجان و هند و نیز کشورهای حاشیه آن به شمار میرود، در بهرهمندی این کشورها از اثرات مثبتش می تواند نقش موثری ایفا کند.ایران به دلایل متعدد ژئوپلیتیکی وژئواکونومیکی در مرکز توجه این پروژه مهم و استراتژیک قرار گرفته است. پژوهش حاضر با استفاده از مبانی نظری رهیافت نئولیبرالیسم و منابع کتابخانه ای و اینترنتی و بهره گیری از روش توصیفی-تحلیلی در صدد بررسی نقش کریدور شمال - جنوب در اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی ایران است، ودر این راستا می کوشد به این سوال پاسخ گوید که کریدور شمال جنوب چگونه می تواند اقتصاد سیاسی ایران را متاثر سازد؟ در پاسخ، این فرضیه مورد بررسی قرار می گیرد که کریدور شمال-جنوب از طریق کاهش زمان و هزینههای حمل و نقل، افزایش مبادلات تجاری، ارتقای موقعیت ژئوپلیتیک، کاهش وابستگی به غرب و در نهایت تقویت همکاریهای منطقهای می تواند اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی ایران را تحت تاثیر قرار دهد یافته های پژوهش، فرضیه تحقیق را مورد تایید قرار می دهد و نیز موید آن است که عملی شدن طرح یاد شده برای تسهیل و تسریع روند دلارزدایی و خنثی سازی تحریم های غرب مهم خواهد بود.
صفحه 117-146
https://doi.org/10.22034/ca.2025.729394
ابراهیم طاهری
چکیده قدرتهای نوظهور به عنوان شکل جدیدی از قدرت در عرصه بین الملل به رسمیت شناخته شدهاند. در این راستا برخی از کشورها از جمله ایران را میتوان به عنوان یک قدرت نوظهور درنظر گرفت. سوال پژوهش این است که راهبرد سیاست خارجی قدرتهای نوظهور به صورت عام و راهبرد سیاست خارجی ج.ا.ا به صورت خاص در آسیای مرکزی – قفقاز جنوبی و آسیای جنوب غربی از کدام نوع است ؟. در پاسخ میتوان گفت، قدرتهای نوظهور عمدتا از راهبردهایی همچون موازنهگری سخت، دنبالهروی، پرچینسازی، انطباق، مماشات و موازنهگری نرم برای دستیابی به اهداف خود بهره میگیرند. در مورد ایران بایستی خاطرنشان کرد این کشور در قالب راهبرد موازنه گری نرم در تلاش است با همراهی روسیه و چین جلوی هژمونی امریکا در آسیای مرکزی را سد کند. در قفقاز جنوبی از راهبرد پرچین سازی و موازنهگری از بیرون برای مهار ترکیه و جمهوری آذرباییجان بهره می گیرد. این کشور در آسیای جنوب غربی و زیرمناطق مختلف آن از راهبردهای متفاوتی استفاده می کند. در شامات موازنهگری سخت برای مهار اسرائیل و انطباق برای مهار ترکیه مورد توجه است، در خلیج فارس با هدف مهار محور امارات متحده عربی - عربستان سعودی از پرچین سازی استفاده کرده است. هدف این پژوهش بررسی راهبرد سیاسی – امنیتی قدرتهای نوظهور با تاکید بر راهبرد سیاسی – امنیتی ج.ا.ا در دو محیط آسیای مرکزی - قفقاز و آسیای جنوب غربی است. روش پژوهش مورد استفاده از نوع تطبیق نظریه با مورد و روش مقایسه کیفی با بهرهگیری از رویکرد توصیفی – تحلیلی است
صفحه 147-170
https://doi.org/10.22034/ca.2025.729395
حسین اصغری، جهانگیر کرمی
چکیده چیکده
سیاست خارجی روسیه در بخش زیادی از حیات این کشور و به ویژه در دهههای اخیر با مفهوم عملگرایی عجین شده است. اما اینکه چگونه این عملگرایی را میتوان در رفتار دولتمردان روسی مورد بررسی قرار داد مسالهای ست که این مقاله در صدد ارائه تبیینی روشنتر از آن است. پرسش اصلی در اینجا آن است که گورچاکوفیسم چگونه میتواند در تجربۀ عینی و تاریخی، ابعاد عملگرایی روسی را نشان دهد؟ فرضیهای که ارائه میشود آن است که بازگرداندن موقعیت بینالمللی روسیه پس از شکست در جنگ کریمه 1853 تا 1857و معاهدۀ پاریس از طریق بکارگیری یک دیپلماسی گام به گام و بهرهگیری از فرصتها و موقعیتهای محیطی اروپا، گورچاکوف را به عنوان نماد تاریخی عملگرایی روسی معرفی کرده است. برای بررسی این فرضیه تلاش نگارندگان آن بوده تا با استمداد از نظریۀ عملگرایی در سیاست خارجی و روش تحلیل کیفی دادههای موجود در متون تاریخی در ادبیات سیاسی و تحولات بینالمللی روسیه مباحث مقاله را مطرح نمایند. یافتۀ اصلی این مقاله آن است که عرصۀ سیاست بین المللی جز از طریق به کارگیری یک دیپلماسی عملگرا، سنجیده و گام به گام نمیتوان منافع ملی را محقق نمود و هر ایدۀ انتزاعی، مادامی که قابلیت تحقق عینی نداشته باشد میتواند سرنوشت ملتها و دولتها را به فروپاشی و ناکامی بکشاند.
صفحه 169-171
https://doi.org/10.22034/ca.2025.729396
دانیال رضاپور
چکیده تغییرات ژئوپلیتیکی عمیق در قفقاز جنوبی تاثیر قابل توجهی بر روابط ایران و جمهوری ارمنستان داشته است. موقعیت جغرافیایی و اهمیت راهبردی، این منطقه را به یکی از مهمترین مناطق در جهان تبدیل کرده است و حضور فعال بازیگران منطقهای و فرامنطقهای بر این رابطه تاثیر مستقیم گذاشته است. این پژوهش به دنبال ارزیابی الگوی رفتاری ایران و ارمنستان در منطقه قفقاز جنوبی مخصوصا بعد تحولات ناشی از جنگ دوم قره باغ در سال 2020 میباشد زیرا جنگ دوم قرهباغ با تغییر موازنه قدرت منطقهای، محیط راهبردی و چشمانداز ترتیبات ژئوپلیتیکی قفقاز جنوبی را متحول کرده است. در همین راستا سئوال اصلی تحقیق به این شکل مطرح میشود که الگوی رفتاری جمهوری اسلامی ایران در قبال ارمنستان در منطقه قفقاز جنوبی چگونه بوده است؟ با استفاده از مفهوم ژئوپلینومیک استدلال میشود که الگوی رفتاری تهران برای حفظ توازن قوا در منطقه قفقاز جنوبی، گسترش رابطه سیاسی، امنیتی و اقتصادی با ارمنستان مخصوصا بعد جنگ دوم قره باغ میباشد؛ البته نگرانیهای ژئوپلینومی همانند همکاری نزدیک دولت پاشینیان با دولتهای غربی، کریدور زنگزور و تبادل اطلاعاتی- نظامی به قوت خود باقی مانده است که بعد از سال 2020 سبب افزایش تنشها در قفقاز جنوبی مخصوصا میان ایران و بلوک مقابل که شامل آذربایجان، ترکیه و رژیم صهیونیستی شده است. این مهم را براساس رویکرد توصیفی- تحلیلی با استفاده از روشهای پژوهش کیفی انجام میدهیم که در جمع آوری اطلاعات از منابع اسنادی –کتابخانهای و تارنماهای معتبر فضای مجازی استفاده شده است.
صفحه 197-222
https://doi.org/10.22034/ca.2025.729397
زهرا باقری، زهرا سادات مشیر استخاره
چکیده بیان مسئله: تعاملات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی فرآیندهایی را شامل میشود که طی آن دولتها سیاست خارجی را اتخاذ و اجرا میکنند و به سیاستهای خارجی سایر کشورها واکنش نشان میدهند. ادبیات روابط بینالملل تأکید دارد که سیاست داخلی نقشی اساسی در شکلگیری سیاست خارجی ایفا میکند. ازاینرو، این پژوهش با هدف شناسایی الگوی تعاملات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی با کشور آذربایجان انجام شد.
روششناسی: این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش دادهبنیاد انجام شده است. جامعه آماری شامل مدیران ارشد نظام، سیاستگذاران، و اساتید حوزه سیاست خارجی و روابط بینالملل است. نمونهگیری بهصورت هدفمند و گلولهبرفی انجام شد و دادهها از طریق مصاحبههای اکتشافی گردآوری شدند.
یافتهها: تحلیل دادهها نشان داد که الگوی تعاملات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی با کشور آذربایجان شامل پنج مؤلفه اصلی است: شرایط علی (منافع ملی، واقعگرایی، سیاستهای داخلی، مقابله با تحریمها و...)، شرایط زمینهای (حمایتها، خدمترسانی به نخبگان، مشارکت، اعتمادسازی و...)، عوامل مداخلهگر (ضعف دیپلماسی، مشکلات اقتصادی، ناکارآمدیهای اجرایی)، راهبردها (تعادلگرایی، تنشزدایی، کنترل افکار عمومی و رسانهها، تقویت قدرت سخت) و پیامدها (توسعه اقتصادی، تقویت پیمانهای اقتصادی و...).
نتایج: یافتههای پژوهش نشاندهنده اهمیت شناسایی ابعاد مختلف تعاملات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی با کشور های همسایه به خصوص جمهوری آذربایجان است. این نتایج میتوانند به سیاستگذاران حوزه روابط بینالملل در بهبود و توسعه تعاملات سیاسی و اجتماعی کمک کنند.
صفحه 223-248
https://doi.org/10.22034/ca.2025.729398
محمد یونس بهادری، طیبه محمدی کیا
چکیده امروزروز نقش قدرتهای نوظهور در خاورمیانه در چارچوب سیاست جهانی و تأثیرگذاری در منطقه بسیار مهم است. از جمله این قدرتها، چین و روسیه هستند که به عنوان دو کشور با توانمندیهای منحصر به فرد در حوزه سیاست و اقتصاد، توانستهاند نفوذ خود را در این منطقه تقویت کنند. این پژوهش به بررسی سیاستها و راهبردهای استراتژیک نوین این دو قدرت در خاورمیانه میپردازد. با توجه به اهمیت چین و روسیه به عنوان قدرتهای نوظهور در خاورمیانه، این پژوهش به درک بهتر راهبردها و سیاستهای این کشورها در منطقه می پردازد. باتوجه به اهمیت راهبردهای استراتژیکی دو قدرت مذکور در خاورمیانه پرسش اصلی این پژوهش بدین صورت است؛ روسیه و چین چه راهبردهایی را در جهت افزایش و تقویت نفوذ خود در خاورمیانه بهکار گرفته اند و کدام یک موفق تر عمل کرده است؟ فرضیه پژوهش از این قرار است؛ روسیه و چین با تمرکز بر سه راهبرد اصلی تقویت و توسعه روابط اقتصادی، جستجوی رهبری منطقه ای از طریق افزایش حضور و نفوذ سیاسی و تصویرسازی مثبت از خود در منطقه درصدد افزایش تاثیر و نفوذ خود در خاورمیانه هستند. این پژوهش با بهر گیری از روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای درصدد بررسی این موضوع می باشد.
صفحه 249-280
سید میثم موسوی گردیزی، شیوا علی زاده
چکیده طی سه دهه سپریشده از فروپاشی شوروی، امنیت و توسعه از اهداف یکایک کشورهای آسیای مرکزی بوده که تحقق آنها همواره تحتالشعاع شماری از محدودیتها و تهدیدها بوده است. منشأ برخی از این تهدیدها افغانستان بوده، که عبارتند از تروریسم، افراطیگری مذهبی، و عرضه و قاچاق مواد مخدر. یکسان نبودن میزان این تهدیدها برای کشورهای منطقه منجر به تفاوت دیدگاههای این کشورها در قبال مسائل افغانستان شده است. سیاست خارجی ازبکستان در قبال افغانستان شامل دو مرحله میشود؛ مرحله اول (1991-2016)، مرحله حفظ فاصله و رویکرد محتاطانه نسبت به افغانستان و مرحله دوم (2016 - تاکنون)، که مرحله توسعه روابط سیاسی و اقتصادی است. این پژوهش بهدنبال پاسخ به این پرسش است که سیاست خارجی ازبکستان در قبال افغانستان در دوره شوکت میرضیایف دنبالهرو سیاست اسلام کریماف (سیاست درهای بسته) است یا مشی دیگری دارد؟ در پاسخ، این فرضیه مطرح میشود که سیاست خارجی ازبکستان در دوره میرضیایف در قبال افغانستان سیاست درهای باز است و با وجود سقوط نظام جمهوریت و استقرار طالبان در رأس قدرت، در تکاپو برای افزایش ارتباطات و همکاریها با امارت اسلامی افغانستان است. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که خطمشی تاشکند در خصوص روابطش با کابل در چارچوب راهبرد سیاست خارجی میرضیایف با روی کار آمدن وی دچار تغییراتی شد و سرنگونی حکومت اشرف غنی و حاکمیت یافتن طالبان نیز دگرگونی قابل توجهی در این سیاست پدید نیاورد. با توجه به رویکرد بررسی مقایسهای و تمرکز بر مرحلۀ توصیفی آن، روش مورد استفاده در این نوشتار کیفی و از نوع مقایسهای است.