دوره و شماره: دوره 31، شماره 131، پاییز 1404، صفحه 1-290 
تعداد مقالات: 13
اقتصاد سیاسی انرژی آسیای مرکزی و نقش بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی

اقتصاد سیاسی انرژی آسیای مرکزی و نقش بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی

صفحه 3-34

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731849

سجاد عباسعلی‌پور، مهدی فاخری

چکیده وجود منابع انرژی در آسیای مرکزی یکی از مهم‌ترین فرصت‌ها برای کشورهای این منطقه در عبور از بحران‌های اقتصادی و سیاسی پس از استقلال به شمار می‌رود. سه کشور آسیای مرکزی با منابع فسیلی، از ابتدا تلاش کرده‌اند تا با جذب سرمایه‌های بین‌المللی، بخش انرژی را به محور اصلی رشد اقتصادی خود تبدیل کنند. این روند به ویژه با افزایش قیمت انرژی در سال‌های پس از 2000 میلادی شتاب بیشتری گرفت. برخی اندیشمندان بر این باورند که وجود این منابع انرژی و درآمد ناشی از آن، دلیل شکل‌گیری نظام‌های سیاسی محدود و اقتدارگراست؛ در حالی که برخی دیگر معتقدند شرایط داخلی این کشورها ریشه در تاریخ و فرهنگ سیاسی آن‌ها دارد و در صورت عدم وجود این منابع، با مشکلات و بی‌ثباتی‌های اقتصادی و سیاسی بیشتری مواجه می‌شدند. از سوی دیگر، وجود منطق رئالیستی و رقابت‌های درون‌منطقه‌ای، یکی از معضلات اصلی همکاری‌های اقتصادی و انرژی در این منطقه بوده‌است. این معضل معمولاً زمانی مرتفع شده که یک قدرت منطقه‌ای یا بین‌المللی نقش تسهیل‌گر و تضمین‌کننده را ایفا کرده‌است. سازمان‌ها و برنامه‌های بین‌المللی مانند «باشگاه انرژی شانگهای» و «CAREC» نتوانسته‌اند به‌طور گسترده و مؤثر این منطق رئالیستی را تغییر دهند و بیشتر بستری برای همکاری‌های دو و سه‌جانبه فراهم آورده‌اند.همکاری دو جانبه چینی‌ها در موضوع گاز با ترکمستان و در نفت با قزاقستان نمونه‌های موفق همکاری شکل گرفته بوده‌است. منطق عملکردی چین در حوزه انرژی آسیای مرکزی کاهش چالش‌های امنیت انرژی و ایجاد موازنه در برابر قدرت‌های بزرگ، به ویژه روسیه، بوده است.

ایران و کشورهای عضو پیمان بریکس:هم حرکتی تجاری

ایران و کشورهای عضو پیمان بریکس:هم حرکتی تجاری

صفحه 35-56

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731850

مسلم انصاری نسب، نجمه بیدمال

چکیده اعضای گروه بریکس دارای اقتصادهای بزرگ، با رشد سریع و نفوذ بالا بر تجارت منطقه‏ای و جهانی هستند. از این رو فرصت بی‏نظیری جهت الحاق ایران و استفاده بهینه از ظرفیت‏های بالای تجاری این گروه در پیش روی اقتصاد ایران قرار دارد. در این مقاله ابتدا شاخص مشابهت تجاری ایران با اعضای گروه بریکس برای دوره 2022-2003 مطالعه شد که نتایج نشان داد مشابهت تجاری ایران با چین و هند بالاترین نرخ را داشته و پس از آن نرخ مشابهت ایران با روسیه، سپس برزیل و در آخر افریقای جنوبی کمترین نرخ مشابهت تجاری را دارا بودند. همچنین نتایج شاخص ثبات صادرات دوطرفه اقتصاد ایران با گروه بریکس حاکی از آن است که صادرات ایران-هند و ایران-روسیه از ثبات بالایی در سه دهه اخیر برخوردار بوده است. همچنین نتایج شاخص ثبات تجارت دوطرفه واردات ایران حاکی از آن است که واردات ایران-برزیل، ایران-روسیه، ایران-هند، ایران-چین و ایران-آفریقای جنوبی به ترتیب از ثبات بالایی در سه دهه اخیر برخوردار بوده‏اند. از سوی دیگر، نتایج شاخص هم‏حرکتی به خوبی می‏توان دریافت که با عضویت ایران در گروه بریکس و رشد تجارت ایران با کشور چین، تجارت ایران با کشورهای دیگر نیز همسو با آن قابل گسترش خواهد بود. لذا اولا، الحاق بیش از پیش ایران به گروه بریکس موکدا پیشنهاد می‏شود و دوما، نقاط ضعف و قوت تجارت با هر یک از پنج کشور گروه بریکس مستخرج از تحلیل‏های آماری این پژوهش، می‏تواند نقشه راه تجارت ایران با اعضای گروه بریکس باشد.

راهبرد چین و روسیه در خاورمیانه

راهبرد چین و روسیه در خاورمیانه

صفحه 57-86

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731851

حسین فتاحی اردکانی

چکیده خاورمیانه از گذشته تاکنون به طور قابل توجهی در راهبرد قدرت‌های بین‌المللی دارای اهمیت بوده و نقش مهمی را ایفا می‌کند. چین و روسیه به عنوان دو قدرت بزرگ بین‌المللی برای ایجاد یک نظم چندقطبی تلاش می‌کنند که خاورمیانه از عرصه‌های استراتژیک رویارویی و همکاری آنها شناخته می‌شود. هدف مشترک آنها توسعه نفوذ خود از طریق شکل‌دهی فعالانه به پویایی‌های سیاسی و امنیتی منطقه‌ای برای به چالش کشیدن هژمونی غرب و ایالات متحده می‌باشد. پژوهش حاضر با کاربست چارچوب نظری بازی و به کارگیری روش تبیینی به دنبال پاسخ به این پرسش است که راهبرد چین و روسیه در خاورمیانه چیست؟ یافته‌ها نشان می‌دهد از آنجا که راهبردها تابعی از ابزارها و ادراکات ذهنی بازیگران و واقعیات موجود می‌باشند، دو کشور در یک تقسیم کار به دنبال حضور متعادل مبتنی بر منافع تعریف شده هستند. راهبرد چین اقتصادی با اهداف بلندمدت، عمل‌گرایانه، فرصت‌طلبانه و انعطاف‌پذیر است که نتیجه آن حفظ روابط خوب با همه بازیگران دولتی و اجتناب از به چالش کشیدن منافع ایالات متحده به عنوان ضامن اصلی ثبات و امنیت در منطقه است. راهبرد روسیه نظامی و دفاعی با اهداف پیگیری منافع، حمایت سیاسی و نظامی از برخی کشورهای خاص، فروش کنترل شده تسلیحات، حفظ ثبات منطقه‌ای و مقابله با گروه‌های تروریستی است. از سوی دیگر همپوشانی برخی از منافع آنها را در کنار یکدیگر قرار داده و هر دو تماس‌های دیپلماتیک و سیاسی مکرر را در سراسر منطقه حفظ می‌کنند.

طرلحی و ارزیابی مدل آسیب‌شناسی شاخص‌های توسعه فرهنگی در آسیای‌مرکزی

طرلحی و ارزیابی مدل آسیب‌شناسی شاخص‌های توسعه فرهنگی در آسیای‌مرکزی

صفحه 87-112

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731852

محمد فرهادی

چکیده پژوهش حاضر درصدد طراحی و اعتبارسنجی مدل آسیب‌های توسعه‌افرهنگی در آسیای‌مرکزی است. برای پردازش مسأله، از راهبرد پژوهش کیفی و از نوع تحلیل مضمون بهره گرفته شده است. داده‌های پژوهش با استفاده از مصاحبه‌ی نیمه استاندارد با 18 نفر از خبرگان حوزه مطالعات منطقه‌ای (آسیای‌مرکزی) که با استفاده از روش نمونه‌گیری نظری انتخاب شده بودند؛ گردآوری گردید و با کاربست روش تحلیل مضمون از نوع شبکه‌ی مضامین مورد تحلیل و مدل مفهومی اندازه‌گیری شبکه‌ای برساخته شد. یافته‌های پژوهش کیفی نشان داد که مدل آسیب‌های توسعه‌فرهنگی در آسیای‌مرکزی شامل 4 مضمون فراگیر: 1- فقدان جامعه مدنی و رسانه‌های مستقل شامل مضمون (ضعف رسانه‌ای و سانسور؛ مسائل و مشکلات اجرایی مرتبط با دولت و ضعف فرهنگ سازی در رابطه با جامعه مدنی) 2- ضعف فرهنگ دموکراتیک متشکل از دو مضمون ( فرهنگ حامی- پیرو و ضعف فرهنگ عمومی) 3- پایین بودن شاخص‌های آموزش متشکل از دو مضمون ( ضعف ساختاری و مدیریتی در نهادهای آموزشی و موازی‌کاری و چندعاملیتی قانونی و اجرایی) و4- چالش‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای متشکل از دو مضمون ( رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای و تاثیرات جهانی شدن بر فرهنگ منطقه) می‌باشد. علاوه بر آن، جهت «اعتبارسنجی» مضامین و مدل برساخته‌شده، از دو روش ارزیابی اعتبار به شیوه‌ی ارتباطی و نیز روش ممیزی و به منظور «پایایی‌سنجی» از دو روش قابلیت تکرارپذیری و نیز قابلیت انتقال یا تعمیم‌پذیری استفاده شده است.

پدیدارشناسی راهبردهای حل اختلافات آبی ایران و افغانستان در حوضه هریرود

پدیدارشناسی راهبردهای حل اختلافات آبی ایران و افغانستان در حوضه هریرود

صفحه 113-138

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731853

علی اکبرپور آلمه جوقی

چکیده پژوهش حاضر با هدف واکاوی پدیدارشناسانه‌ی راهبردهای حل اختلافات آبی ایران و افغانستان در حوضه هریرود انجام شده است. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری، به بررسی ادراکات و تجربیات متخصصان حوزه‌های آب، روابط بین‌الملل و محیط‌زیست در سال‌های 1403 تا 1404 پرداخته است. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و بر اساس اصل اشباع نظری انجام شد و در مجموع با 20 نفر مصاحبه نیمه‌ساختاریافته‌ی عمیق صورت گرفت. داده‌ها با بهره‌گیری از نظریه داده‌بنیاد و از طریق کدگذاری سه‌مرحله‌ای (باز، محوری و گزینشی) تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که راهبردهای حل اختلافات آبی ایران و افغانستان در قالب 116 کد باز و 11 مقوله اصلی شامل «منافع متقابل»، «دیپلماسی رسمی و غیررسمی»، «نهادهای بین‌المللی»، «آموزش و توانمندسازی»، «تعاملات اقتصادی»، «مسائل زیست‌محیطی»، «هم‌افزایی علمی و محلی»، «اراده اجرایی»، «تعاملات فرهنگی و اجتماعی»، «شفافیت» و «سند راهبردی» دسته‌بندی می‌شوند. این مقولات در هفت حوزه کلیِ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، حقوقی و زیست‌محیطی سازمان‌دهی شدند. نتایج این مطالعه می‌تواند به سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیرندگان در نهادهای مسئول، برای طراحی راه‌حل‌های پایدار و کاهش تنش‌های آبی، به‌ویژه در حوضه هریرود، یاری رساند.

تغییرات ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی بعد از توافق نوامبر سال 2020 و تاثیر آن بر منافع اقتصادی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران

تغییرات ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی بعد از توافق نوامبر سال 2020 و تاثیر آن بر منافع اقتصادی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران

صفحه 139-172

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731854

علی اکبر جوکار، اکبر ولی زاده

چکیده توافق آتش‌بس نوامبر ۲۰۲۰ میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان در خصوص منطقه قره‌باغ، نقطه عطفی در ساختار ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی محسوب می‌شود که مرزهای سیاسی و موازنه‌های امنیتی منطقه را بازتعریف کرده است. این توافق نه‌تنها قدرت بازیگران محلی را تغییر داد، بلکه نفوذ بازیگران فرامنطقه‌ای را نیز گسترش داد و چالش‌ها و فرصت‌های جدیدی را برای کشورهای همجوار، به‌ویژه جمهوری اسلامی ایران، ایجاد نمود. از منظر راهبردی ایران، پیامدهای این تحولات دوگانه است: از یک سو، بازگشایی مسیرهای ترانزیتی و امکان توسعه زیرساخت‌های انرژی و حمل‌ونقل، فرصت‌های اقتصادی قابل‌توجهی را فراهم ساخته و نقش ایران را به‌عنوان یک بازیگر کلیدی منطقه‌ای تقویت می‌کند؛ از سوی دیگر، تغییر موازنه‌های امنیتی و افزایش حضور نظامی و سیاسی بازیگران خارجی، تهدیدهای بالقوه‌ای برای ثبات مرزهای شمال غربی و امنیت ملی ایران ایجاد می‌کند. این پژوهش با بهره‌گیری از روش تحلیل کیفی، تحولات ژئوپلیتیک پس از توافق ۲۰۲۰ و پیامدهای آن بر منافع اقتصادی و امنیتی ایران را بررسی و ارزیابی می‌کند. یافته‌ها تأکید می‌کنند که اتخاذ سیاست‌های هوشمندانه، متوازن و چندجانبه در تعامل با بازیگران منطقه‌ای، برای حفظ و ارتقای منافع ملی ایران حیاتی است.

تحلیل ژئواکونومیک راهبرد مشترک هند و جمهوری اسلامی ایران در قفقاز جنوبی: با تأکید بر توسعه کریدور شمال جنوب

تحلیل ژئواکونومیک راهبرد مشترک هند و جمهوری اسلامی ایران در قفقاز جنوبی: با تأکید بر توسعه کریدور شمال جنوب

صفحه 173-198

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731855

امیررهام شجاعی، سید مهدی ولایتی

چکیده جمهوری‌اسلامی ایران و هند در سیاست‌های خارجی خود تفاوت‌های بسیاری با یکدیگر دارند. هندوستان برخلاف فراز و فرودها عمدتاً همسو با نظم جهانی غربی عمل کرده است ولی ج.ا.ایران همواره در تضاد و تقابل با آن بوده است. برخلاف این تفاوت‌های بزرگ، این دو در برخی مسائل ژئواکونومیک مانند قفقاز جنوبی و توسعه کریدور شمال جنوب با توجه به منافع خود، به راهبردی مشترک رسیده‌اند . پرسش اصلی این پژوهش این است که چه عواملی سبب وجود راهبردهای مشترک میان ایران و هند در قفقاز جنوبی و به‌طور مشخص در قبال موضوع توسعه کریدور شمال جنوب شده است؟ فرضیه پژوهش این است که به دلیل مولفه‌های ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک خاص کشور ایران و ارزش آن‌ها برای هند و همچنین منافع متقابل سرشار این پروژه برای ایران همکاری این دوکشور در این پروژه مشترک ممکن شده است. یافته‌های پژوهش همچنین حاکی از آن است که اگرچه به دلیل مزایای مشترک آن برای هر دو کشور، این پروژه به یک پیشرفت نسبی رسیده، با این حال ادامه پیگیری راهبردهای مشترک ایران و هند در این حوزه، تابع متغیرهای مهم دیگری در سطح نظام بین‌الملل و سایر معادلات منطقه‌ای است. پژوهش جاری با روش تحلیلی-تبیینی و از دید نظریه ژئواکونومی با استفاده از منابع کتابخانه ای مانند مقالات علمی، پایان نامه ها و سایت های خبری و تخصصی در پی بررسی چگونگی امکان این موضوع می‌باشد.

قره‌باغ در گذار از منازعه: تحلیل حقوقی چالش‌های پساجنگ و راهکارهای ایجاد نظم پایدار بین‌الملل

قره‌باغ در گذار از منازعه: تحلیل حقوقی چالش‌های پساجنگ و راهکارهای ایجاد نظم پایدار بین‌الملل

صفحه 199-226

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731856

مریم افشاری، شمیم ماه پوری

چکیده منازعه قره‌باغ، پرسشی را مطرح می‌سازد که چگونه می‌توان تعارض میان اصلول تمامیت ارضی و حق تعیین سرنوشت را در چارچوب نظام حقوقی بین‌المللی در دوران پساجنگ حل‌وفصل نمود؟ این پژوهش، با اتکاء به روش اسنادی مبتنی بر اسناد الزام‌آور بین‌المللی و گزارش‌های سازمان ملل متحد، و روش تطبیقی که از الگوهای حقوقی موفق جهانی از جمله توافق‌نامه‌های آلاند، دیتون و ایرلند شمالی بهره می‌جوید، درصدد تدوین چارچوبی حقوقی و جامع برای تحقق عدالت انتقالی، جبران خسارات مادی و روانی و تأمین حقوق اقلیت‌ها در پرتو حقوق بین‌الملل عمومی، حقوق بشر و حقوق بشردوستانه است. فرضیه محوری این است که برقراری تعادل میان حاکمیت قلمرو ملی آذربایجان و حمایت از جوامع آسیب‌دیده، از طریق نظارت بین‌المللی و همکاری منطقه‌ای، می‌تواند به استقرار یک نظام حقوقی پایدار در منطقه منجر شود. یافته‌ها حاکی از آنند که تحولات پساجنگ، چالش‌هایی چون نقض حقوق بشر، ضرورت مکانیزم‌های پاسخگویی بین‌المللی و کاستی‌های اعتماد میان جوامع را آشکار ساخته‌اند. این مطالعه بر اهمیت نظارت بین‌المللی، توسعه مکانیزم‌های جبران خسارت و بکارگیری راهکارهایی برای تثبیت صلح پایدار تأکید ورزیده و نتیجه می‌گیرد که تحقق این اهداف مستلزم تعهد سیاسی طرفین و پشتیبانی قاطع جامعه جهانی است.

منافع استراتژیک چین در به رسمیت شناختن طالبان(2021-2025)

منافع استراتژیک چین در به رسمیت شناختن طالبان(2021-2025)

صفحه 227-252

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731857

صفی الله مولوی زاده

چکیده این پژوهش به بررسی رویکرد چین در قبال حکومت طالبان در افغانستان می‌پردازد و تلاش می‌کند چالش‌ها، فرصت‌ها و منافع استراتژیک پکن را در زمینه به‌رسمیت‌شناسی طالبان تحلیل کند. در چارچوب نظریه انتخاب منطقی آلیسون، دولت چین به‌عنوان یک بازیگر عقلانی در نظر گرفته شده که در پی به حداکثر رساندن منافع خود در محیطی پیچیده و پرمخاطره است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که پکن با وجود تهدیدات امنیتی ناشی از فعالیت گروه‌های افراطی مانند نهضت اسلامی ترکستان شرقی، در پی بهره‌برداری از فرصت‌های اقتصادی و ژئوپلیتیکی موجود در افغانستان است. در این راستا، چین از شناسایی رسمی طالبان اجتناب کرده و گزینه به‌رسمیت‌شناسی دوفاکتو را به‌عنوان رویکردی محتاطانه و منعطف برگزیده است. این انتخاب، ضمن کاهش خطرات سیاسی و امنیتی، زمینه را برای تعاملات اقتصادی و دیپلماتیک آینده نیز فراهم می‌سازد. در نهایت به این سوال می‎رسیم که چگونه منافع استراتژیک چین بر رویکرد این کشور نسبت به رسمیت شناختن طالبان تأثیر گذاشته است؟ منافع استراتژیک چین (امنیت مرزها، مقابله با افراط‌گرایی، دسترسی به منابع، و توسعه ابتکار کمربند و جاده) بر تصمیم این کشور برای به رسمیت شناختن طالبان تأثیر گذاشته و منجر به رسمیت شناختن بصورت دفاکتو شده است. تبیین این‌که چگونه منافع استراتژیک چین بر سیاست آن در قبال طالبان تأثیر گذاشته و منجر به شکل‌گیری فرصت‌ها و چالش‌هایی در عرصه سیاست خارجی و امنیت منطقه‌ای چین شده است.

عوامل کلان تعیین‌کننده نابرابری آموزشی در افغانستان

عوامل کلان تعیین‌کننده نابرابری آموزشی در افغانستان

صفحه 253-278

https://doi.org/10.22034/ca.2025.731858

حمید مسعودی، محمدنصیر صابری

چکیده آموزش به عنوان یک حق اساسی بشری و ابزاری مهم در پیشرفت‌های اجتماعی و اقتصادی، نقشی حیاتی در توسعه جوامع ایفا می‌کند. با این حال، نابرابری‌های آموزشی به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه مانند افغانستان، چالش‌های جدی در مسیر تحقق توسعه و عدالت اجتماعی به وجود آورده است. در افغانستان، عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و جغرافیایی در ایجاد نابرابری‌های آموزشی نقش عمده دارند. فقر، کمبود منابع مالی و زیرساخت‌های آموزشی در مناطق روستایی، نگرش‌های فرهنگی منفی نسبت به تحصیل دختران، و ناآرامی‌های سیاسی از جمله موانع اصلی پیش‌روی نظام آموزشی کشور هستند. آمارها نشان می‌دهند که بیش از ۳.۷ میلیون کودک افغان از تحصیل محرومند که ۶۰ درصد از آنان دختران هستند. علاوه بر این، بسیاری از مدارس در مناطق دورافتاده فاقد معلمان متخصص و امکانات مناسب آموزشی‌اند. این تحقیق به بررسی و تحلیل عوامل مؤثر بر نابرابری آموزشی در افغانستان پرداخته است و از روش اسنادی و تحلیل ثانویه برای گردآوری داده‌ها استفاده شده است. داده‌ها از منابع مختلف شامل مرکز آمار افغانستان، وزارت معارف و وزارت تحصیلات عالی استخراج شده است. نتایج نشان می‌دهند که فقر اقتصادی، عدم دسترسی به زیرساخت‌های مناسب آموزشی و موانع فرهنگی مانند نگرش‌های محافظه‌کارانه نسبت به آموزش دختران، عوامل کلیدی در ایجاد نابرابری آموزشی در این کشور هستند. از سوی دیگر، تفاوت‌های جغرافیایی نیز بر دسترسی و کیفیت آموزش تأثیر منفی دارند، به‌ویژه در مناطق روستایی که امکانات آموزشی کمتری وجود دارد.